Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

چرا هیچ گزینه‌ای جز بازگشت به دیپلماسی برای پایان جنگ وجود ندارد؟

جنگ آمریکا و اسرائيل علیه ایران
جنگ آمریکا و اسرائيل علیه ایران Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

حملات سال ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران که تحت عنوان «عملیات خشم حماسی» آغاز شد، یکی از مهم‌ترین مداخلات نظامی در تاریخ معاصر خاورمیانه به شمار می‌رود.

اندیشکده دانشگاه جرج تاون، در مقاله‌ای تحلیلی به جنگ با ایران پرداخته و می‌گوید خطر گسترش بیش ازحد جنگ تمام دنیا را تهدید می‌کند و تبعاتش می‌تواند برای همه خطرناک باشد.

آگهی
آگهی

این مقاله پیامدهای چندبعدی جنگ را در سطوح ملی، منطقه‌ای و بین‌المللی بررسی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که محدودیت‌های ساختاری چنین درگیری‌ای این خطر را به همراه دارد که این مداخله برای آمریکا به یک گسترش بیش‌ازحد راهبردی تبدیل شود. برای جلوگیری از چنین سرانجامی، این مقاله با هرگونه اقدام تنش‌زا مخالفت می‌کند و توصیه می‌کند که سیاست‌گذاران آمریکایی به‌جای جنگی طولانی، دیپلماسی را در اولویت قرار دهند. در جنگی که با عدم قطعیت تعریف می‌شود، محتاطانه‌ترین مسیر برای سیاست‌گذاران آمریکایی آن است که راهبردهایی را دنبال کنند که تنش را با دقت مدیریت کرده و خطر گسترش بحران به سطح منطقه‌ای و جهانی را کاهش دهد. آمریکا با ترکیب تعامل چندجانبه و تقویت مشارکت‌های امنیتی منطقه‌ای، می‌تواند خطر یک جنگ زمینی طولانی‌مدت و گسترش بیش‌ازحد راهبردی را کاهش دهد.

جنگی غیرضروری

جنگ ۲۰۲۶ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، واقعیت‌های بنیادینی را که چند دهه گذشته تاریخ خاورمیانه را شکل داده‌اند، به چالش کشیده است. این جنگ پویایی‌های قدرت داخلی ایران را مختل کرده و پرسش‌های مهمی درباره ثبات منطقه‌ای، امنیت انرژی جهانی و تروریسم فراملی مطرح ساخته است. حملات آغازین، یعنی حملات مشترک آمریکا و اسرائیل که در ۲۸ فوریه انجام شد، به‌طور مشخص رهبران، تاسیسات نظامی و سایت‌های تولید موشک را هدف قرار داد. با این حال، با وجود آنکه رئیس‌جمهور ترامپ چهار هدف نظامی روشن را برای آنچه «عملیات خشم حماسی» نامیده شد ترسیم کرده بود، یعنی جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، نابودی سایت‌های موشکی، تضعیف شبکه‌های نیابتی و نابود کردن نیروی دریایی ایران — به نظر می‌رسد هدف نهایی، تضعیف سیستماتیک حکومت ایران باشد.

در چارچوب اهداف اعلام‌شده، حملات نظامی اولیه منطقی به نظر می‌رسند. این جنگ ممکن است واقعا تهدید هسته‌ای را به تعویق انداخته باشد. هرچند ماهیت اطلاعاتی که چنین اقدامی را برانگیخت همچنان محرمانه است، آنچه مسلم است این است که این عملیات هر تهدید قریب‌الوقوعی را با بی‌ثباتی فوری جایگزین کرده؛ بی‌ثباتی‌ای با پیامدهایی نامعلوم. در واقع، پیامدهای احتمالی جنگ شامل مواردی از جمله تشدید تلافی‌جویی‌های نامتقارن، گسترش بیشتر جنگ‌های نیابتی، تشدید جنگ سایبری و اختلالات فلج‌کننده اقتصادی در مسیرهای دریایی است، اما به این موارد محدود نمی‌شود. دامنه این پیامدهای بالقوه در عرصه‌های داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی، همراه با نامشخص بودن هدف نهایی آمریکا و اسرائیل، نشان می‌دهد که سیاست‌گذاران باید زمینه‌ای را که این جنگ و طرف‌های درگیر آن را تعریف می‌کند، به‌طور کامل درک کرده و در چنین محیط نامطمئنی تصمیم‌های سیاسی را با احتیاط هدایت کنند.

برای همین، این مقاله بستر داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که هم‌زمانی این عوامل چگونه دامنه سیاست‌های ممکن آمریکا را برای پایان دادن به کارزار کنونی و دستیابی به اهداف محدود می‌کند. در پایان نیز توصیه‌هایی برای سیاست‌گذاران آمریکایی درباره محتاطانه‌ترین مسیر پیش رو برای کاهش تنش در جنگی ارائه می‌دهد که می‌تواند به مهم‌ترین درگیری این دهه تبدیل شود. البته پیش‌بینی آینده ناممکن است. اما دقیقا همین عدم قطعیت، عدم قطعیتی که در طول جنگ نیز به‌هیچ‌وجه کاهش نیافته، نشان می‌دهد که آمریکا باید مسیر خود را بازنگری کند.

ایران بی‌ثبات‌شده: شکاف سیاسی و قومی

مرگ رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، و انتخاب پسرش، مجتبی خامنه‌ای، برای پر کردن این جایگاه، تغییری بی‌سابقه در رهبری ایران ایجاد کرده است. طی چهار دهه گذشته، جایگاه رهبری از طریق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قدرت را متمرکز کرده و اختیار تصمیم‌گیری درباره همه مسائل حیاتی داخلی، نظامی و سیاست خارجی را در دست داشته است. از منظر نهادی، قدرت رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان سازوکاری برای تثبیت اقتدارگرایانه در سیاست داخلی ایران عمل کرده و رقابت‌های جناحی را که در غیر این صورت می‌توانست یک رژیم ظاهرا یکپارچه را بی‌ثبات کند، محدود ساخته است.

از سال ۱۹۸۹، «رهبر جمهوری اسلامی کنترل جریان‌های تندرو بر اداره نهاد روحانیت شیعه را تشدید کرده است»، که نشان می‌دهد اقتدار متمرکز چگونه استقلال نخبگان را محدود و انسجام رژیم را حفظ می‌کند. مرگ علی خامنه‌ای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ توازن نهادی در ایران را بر هم زده، عدم قطعیت را افزایش داده و عناصر باقی‌مانده رژیم را به تشدید اقدامات امنیتی و تقویت انسجام نخبگان برای حفظ ثبات واداشته است. این شرایط، امکان شکل‌گیری حکومتی به‌شدت نظامی‌گرا را ایجاد می‌کند که در غیاب اقتدار و مشروعیت میانجی‌گرانه‌ای که رهبر جمهوری اسلامی فراهم می‌کرد، آشکارتر بر زور تکیه خواهد کرد. صرف‌نظر از تلاش‌های حکومت برای سخت‌تر کردن کنترل، ایران اکنون بیش از پیش در معرض ورود به مرحله‌ای انتقالی قرار دارد که می‌تواند محل منازعه جناح‌های داخلی ناسازگار باشد.

همان‌گونه که ناآرامی‌های داخلی اخیر نشان می‌دهد، افکار عمومی در ایران به‌شدت دوقطبی شده است. از یک سو، گروه‌های مذهبی و راست‌گرا، کشته شدن خامنه‌ای را توهینی به نماد مرجعیت دینی شیعه تلقی می‌کنند؛ چنان‌که هزاران ایرانی در میدان‌ها گرد آمدند تا برای او عزاداری کنند و انتقام حذف خشونت‌آمیز رهبرشان را بخواهند. از سوی دیگر، گروه‌های مختلفی از مخالفان حکومت جمهوری اسلامی در سراسر جهان از کشته شدن خامنه‌ای استقبال کرده‌اند.

در این میان برخی از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران به عنوان گزینه یاد می‌کنند. با این حال، از آنجا که ترامپ نسبت به توانایی رضا پهلوی برای اداره ایران در آینده ابراز تردید کرده و گفته فردی که در داخل ایران باشد «مناسب‌تر» است، برخی به گزینه‌های داخلی فکر کرده‌اند. با این حال، چنین چهره سیاسی مورد اجماعی وجود ندارد و این موضوع سازمان‌دهی اپوزیسیون داخلی حول یک جنبش منسجم را دشوار می‌کند.

این دوقطبی شدن، بازتاب‌دهنده پیچیدگی افکار عمومی در ایران است. ناتوانی اپوزیسیون در اتحاد حول یک چشم‌انداز منسجم برای آینده پس از خیزش، خطرات تغییر رژیم را تشدید می‌کند. فراتر از گرایش‌های سیاسی، جمعیت ایران از نظر قومی نیز متنوع است؛ فارس‌ها اکثریت را تشکیل می‌دهند، اما جمعیت‌های قابل توجهی از آذری‌ها، عرب‌ها، کردها و بلوچ‌ها نیز حضور دارند که گروه اخیر سابقه تنش سیاسی و شورش دارد. آشکار شدن مجدد و تشدید شکاف‌های قومی در بستر کنونی حملات خارجی و دودستگی سیاسی، احتمال ظهور دولت‌های قومی در حال جنگ را در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی افزایش می‌دهد. در غیاب چهره‌ای که بتواند شکاف‌های سیاسی و قومی را پر کند، هر مسیری که به نابودی نهادهای موجود منتهی شود، وعده بی‌ثباتی می‌دهد.

هرگونه فروپاشی، ویرانگر خواهد بود. چنین نتیجه‌ای بدون تردید به یک بحران جدید بین‌المللی پناهجویان دامن خواهد زد. آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا هشدار داده که اگر فقط ۱۰ درصد جمعیت ایران فرار کنند، این موج با بزرگ‌ترین جریان‌های پناهجویی دهه‌های اخیر برابری خواهد کرد. مرزهای اروپا ممکن است با فشار مهاجرتی بی‌سابقه‌ای مواجه شوند؛ فشاری که می‌تواند کشورهای همسایه مانند ترکیه و عراق را نیز تحت فشار قرار دهد و جنگ را به یک بحران انسانی گسترده‌تر تبدیل کند.

پیامدهای منطقه‌ای: همکاری بیشتر خلیج فارس و گسترش جنگ نیابتی

در سطح منطقه‌ای، این درگیری نشان داده که ایران تا چه اندازه قادر است با دشمنان خود وارد جنگ نامتقارن شود. ایران موج‌هایی از حملات موشکی و پهپادی را علیه خاک اسرائیل، پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای خلیج فارس از جمله بحرین، کویت، قطر و امارات عربی متحده، و زیرساخت‌های حیاتی غیرنظامی در همین کشورها انجام داده که به تلفات و اختلالات گسترده اجتماعی منجر شده است. حتی با وجود آن که توان متعارف ایران به‌شدت کاهش یافته و نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران آسیب دیده، تهران با استفاده از پهپادهای ارزان و قابل جایگزینی، هزینه جنگ را به همسایگان خود و از نظر اقتصادی به غرب به‌طور کلی منتقل کرده است. توانایی آمریکا برای پاسخ واکنشی به این حملات به سامانه‌های پدافند هوایی گران‌قیمت وابسته است و هر تلاش پیش‌دستانه برای نابودی این توانمندی‌های ایران، یا به اعزام گسترده نیروهای زمینی نیاز خواهد داشت یا اساسا غیرممکن خواهد بود. بنابراین، ادامه الگوی کنونی درگیری، هزینه‌های بسیار بیشتری برای آمریکا نسبت به ایران تحمیل خواهد کرد.

ایران همچنین از طریق شبکه شبه‌نظامیان هم‌پیمان خود، یعنی «محور مقاومت»، از جمله حزب‌الله در لبنان، شبه‌نظامیان شیعه در عراق و حوثی‌ها در یمن، دامنه جنگ را گسترش داده و آن را تشدید کرده است. وجود چنین گروه‌هایی در سراسر منطقه و خشونت ناشی از آنها، آمریکا و اسرائیل را مجبور می‌کند توجه خود را به جبهه‌های دیگری که پراکنده و متعدد هستند معطوف کنند. برای نمونه، حملات راکتی حزب‌الله از جنوب لبنان در ۲ مارس، اسرائیل را وادار کرد کارزار هوایی سراسری خود در لبنان را گسترش دهد و حومه جنوبی بیروت، دره بقاع و شهرهای جنوبی مانند نبطیه و صور را هدف قرار دهد. صرف‌نظر از محل، درگیری با چنین گروه‌های غیرمتمرکزی پرهزینه است؛ همان‌گونه که عملیات سال ۲۰۲۵ علیه حوثی‌ها طی سه هفته یک میلیارد دلار هزینه داشت. بنابراین، احتمال ورود حوثی‌ها به جنگ یا گسترش عملیات شبه‌نظامیان در عراق، خطر آن را دارد که منابع موجود را بیشتر پراکنده و با سرعتی بسیار بالاتر مصرف کند.

بیشترین بحث درباره تاثیر جنگ، به اثر درگیری نامتقارن بر امنیت زیرساخت‌های انرژی و اختلال در تنگه راهبردی هرمز مربوط بوده است. از زمان حملات اولیه آمریکا و اسرائیل، ایران با آسیب زدن به عبور نفت از تنگه هرمز، هزینه جنگ را بر آمریکا تحمیل کرده و باعث جهش قیمت نفت و افزایش هزینه‌های بیمه کشتیرانی شده است. این اختلالات باعث افزایش شدید هزینه‌های انرژی شده‌اند؛ افزایشی که در سراسر اقتصاد جهانی بازتاب یافته و در صورت ادامه با شدت بیشتری نیز ادامه خواهد داشت. حوثی‌ها نیز، که ممکن است در باب‌المندب مسیر مشابهی در پیش بگیرند، بیشتر از قبل قادر خواهند بود به اقتصاد دشمنان آسیب بزنند. در نهایت، از آنجا که بازارهای جهانی برای رشد به‌شدت به انرژی ارزان وابسته‌اند، یا باید تهدیدات پراکنده علیه زیرساخت‌های حیاتی و مسیرهای ترانزیتی به‌طور مستمر خنثی شوند، یا اثرات اقتصادی ناشی از اختلالات پذیرفته شود؛ هر دو گزینه در بلندمدت ناپایدار است.

پیامدهای جهانی: جبهه‌ای تازه از درگیری

با وجود تشدید عملیات، آمریکا همچنان در موقعیت دفاعی مهمی در هند-اقیانوس آرام و اروپای شرقی درگیر است. از آنجا که دشمنان اصلی آمریکا در آن مناطق، یعنی به‌ترتیب روسیه و چین، عملیات علیه ایران را محکوم کرده‌اند و در کاهش حضور نیروهای آمریکایی از جبهه‌های خود فرصت می‌بینند، ادامه درگیری با ایران خطر تغییر توازن قدرت به سود آنها را در پی دارد. روسیه به‌روشنی یکی از برندگان ادامه این جنگ است، زیرا منابعی را مصرف می‌کند که اوکراین به آنها نیاز دارد. کی‌یف اکنون با کمبود موشک‌های رهگیر روبه‌رو است؛ تجهیزاتی که مدت‌ها آمریکا در اختیارش می‌گذاشت و اکنون این کمبود به روسیه اجازه می‌دهد عملیات هوایی خود را احیا کند. این درگیری همچنین توجه دیپلماتیک آمریکا و متحدانش را از اوکراین منحرف کرده و فشار بین‌المللی بر مسکو را کاهش داده است؛ همان‌گونه که کاهش تحریم‌های آمریکا بر صادرات نفت روسیه برای پایین نگه داشتن قیمت انرژی نشان می‌دهد. افزایش شدید قیمت نفت و بالا رفتن حجم صادرات، اقتصاد روسیه را به‌عنوان یک صادرکننده بزرگ انرژی تقویت کرده و توان آن برای تامین مالی هزینه‌های نظامی را افزایش داده است. از نظر تجهیزات و سیاست تحریم‌ها، پیگیری اهداف در ایران مستلزم بده‌بستان‌هایی در قبال روسیه بوده است. هم‌راستایی روسیه تقویت‌شده با ایران نیز می‌تواند این جنگ را به یک رویارویی نیابتی گسترده‌تر تبدیل کند. روسیه ممکن است به‌طور غیرمستقیم با انجام حملات سایبری علیه زیرساخت‌های غربی و ایجاد اختلالات مالی واکنش نشان دهد و از این طریق هزینه‌های راهبردی و اقتصادی اقدام آمریکا را بالا ببرد و ارائه اطلاعات از سوی روسیه به ایران برای هدف قرار دادن نیروهای آمریکا می‌تواند احتمال تلفات فاجعه‌بار آمریکایی را افزایش دهد.

چین نیز همچنان به بقای جمهوری اسلامی به‌عنوان متحد خود و بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران علاقه‌مند است؛ کشوری که تا ۸۰ تا ۹۰ درصد نفت صادراتی ایران را خریداری می‌کند و از منحرف شدن نیروهای آمریکا سود می‌برد. ایران بخش مهمی از نظم منطقه‌ای است که پکن میلیاردها دلار برای شکل‌گیری آن سرمایه‌گذاری کرده است. جنگ در ایران برای امنیت انرژی و نفوذ منطقه‌ای چین چالش‌های جدی ایجاد می‌کند و به همین دلیل، پکن را به دخالت بیشتر سوق می‌دهد. برای تضمین بقای متحدش، پکن همچنان به ارائه تجهیزات نظامی، به‌ویژه قطعات موشکی، به ایران ادامه داده و با وجود نبود اقدام آشکار علیه آمریکا، کمک‌های اطلاعاتی و اقتصادی به تلاش‌های جنگی ایران ارائه کرده است.

سرمایه‌گذاری بیش از حد آمریکا در یک جنگ خاورمیانه‌ای، خطر بازتولید همان گسترش بیش‌ازحد راهبردی را دارد که در گذشته توان واشنگتن برای تمرکز بر رقابت قدرت‌های بزرگ را محدود کرده بود. هرچند آمریکا می‌تواند با تضمین شکل‌گیری ایرانی هم‌راستاتر با غرب، یکی از ارکان مهم شبکه خاورمیانه‌ای پکن را تضعیف کند، اما فرآیند درگیری برای چین فرصتی ایجاد می‌کند تا به چالش ژئوپلیتیکی خودش، یعنی تایوان، رسیدگی کند. این عملیات مستلزم انتقال منابع نظامی، توجه سیاسی و ظرفیت لجستیکی آمریکا از حوزه هند-اقیانوس آرام بوده و توان دفاعی آمریکا در غرب اقیانوس آرام را کاهش داده است. برای نمونه، آمریکا در بحبوحه جنگ با ایران دارایی‌های مهم نظامی خود از جمله ناوهای هواپیمابر و نیروهای تفنگدار دریایی را به خاورمیانه منتقل کرده تا عملیات در اطراف تنگه هرمز را تقویت کند؛ نیروهایی که در غیر این صورت می‌توانستند برای بازدارندگی در غرب اقیانوس آرام در دسترس باشند. این تغییر باعث نگرانی در آسیا شده، زیرا جنگ ایران ژاپن و کره جنوبی را نسبت به کاهش تمرکز آمریکا بر چین و نیز سناریوهای مرتبط با تایوان نگران کرده است.

آمریکا با محدود نگه داشتن دامنه و مدت درگیری خود، می‌تواند از چنین فرسایشی در توانمندی‌ها جلوگیری کرده و مانع از آن شود که چین فرصتی برای کنترل تایوان بدون مواجهه با مقاومت آمریکا به دست آورد. با این حال، این کار دشوارتر خواهد شد اگر پکن و مسکو به حمایت از تهران ادامه دهند؛ حمایتی که می‌تواند تاب‌آوری ایران را افزایش داده و جنگ را طولانی‌تر کند.

توصیه‌های سیاستی

جنگ علیه ایران نشان می‌دهد که مداخله نظامی در یک دولت پیچیده و به‌شدت امنیتی‌شده، چگونه می‌تواند به‌سرعت به یک درگیری طولانی و چندلایه تبدیل شود؛ درگیری‌ای که جنگ نیابتی، عملیات سایبری، اختلالات دریایی و شوک‌های اقتصادی را در بر می‌گیرد. این پویایی‌های داخلی، منطقه‌ای و جهانی خطر آن را دارند که یک عملیات محدود را به رویارویی منطقه‌ای گسترده‌تری با پیامدهای جهانی تبدیل کنند. درک این محدودیت‌ها و عمل درون آنها ایجاب می‌کند که سیاست‌گذاران آمریکایی راهبردهایی برای دستیابی به اهداف خود دنبال کنند که از افتادن در دام یک جنگ زمینی گسترده جلوگیری کند.

نخست، آمریکا باید یک راهبرد چندجانبه مهار و تعامل را همراه با تدابیر تثبیت‌کننده در پیش بگیرد. موفق‌ترین راه برای این کار، هماهنگ کردن فشار دیپلماتیک با نهادهایی مانند آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دفتر هماهنگی امور انسانی سازمان ملل است. در کنار چارچوب‌های منطقه‌ای موجود، مانند شورای همکاری خلیج فارس، این شرکا می‌توانند بر فعالیت‌های ایران نظارت موثرتر و مشروع‌تری اعمال کنند، اجرای ترتیبات آتش‌بس را تضمین کنند و کریدورهای بشردوستانه ایجاد کنند. از آنجا که بازدارندگی موثر در دنیای جهانی‌شده امروز به حمایت چندجانبه نیاز دارد، نه اقدام یک‌جانبه، چنین رویکردی می‌تواند به آمریکا اجازه دهد عملیات خود را کاهش داده و بازیابی نظامی و تلافی‌جویی ایران را محدود کند. قرار دادن سیاست خارجی آمریکا در چارچوبی چندجانبه همچنین احتمال فروپاشی داخلی را کاهش داده و خطر طولانی شدن جنگ با ورود نیروهای نیابتی قدرت‌های جهانی دیگر را کم می‌کند.

دوم، آمریکا باید یک چارچوب اختصاصی امنیت دفاعی منطقه‌ای، مشابه سازمان دفاع خاورمیانه (MEDO) که در سال ۱۹۵۱ از سوی آمریکا و بریتانیا پیشنهاد شد، برای مقابله با تهدیدهای منطقه‌ای ایجاد کند. مشارکت‌های امنیتی منطقه‌ای می‌توانند توان دفاعی کشورهای خلیج فارس را که اکنون زیر تهدید دائمی موشک‌ها و نیروهای نیابتی ایران زندگی می‌کنند، همسو و تقویت کنند. چنین مدل امنیتی توزیع‌شده‌ای می‌تواند آمادگی دفاعی فوری را تقویت کند، بازدارندگی معتبری ایجاد کند که محاسبات عملیاتی ایران را پیچیده‌تر سازد، و از منافع حیاتی در خلیج فارس محافظت کند؛ در عین حال که بار عملیاتی مستقیم آمریکا را کاهش می‌دهد.

آمریکا باید از مداخله زمینی گسترده پرهیز کند. درس‌های عراق و افغانستان نشان می‌دهد که مداخلات طولانی‌مدت چه هزینه‌های عظیم انسانی، مالی و راهبردی دارند، و یک جنگ طولانی در ایران احتمالا توان نظامی آمریکا را فرسوده خواهد کرد، توان آن را برای دفاع از متحدان و منافع اقتصادی در خلیج فارس کاهش خواهد داد و اعتبار آن را در میان دولت‌های شریک که میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا هستند، تضعیف خواهد کرد.

آینده مبهم

ژنرال دیوید پترائوس، که در سال‌های ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ فرمانده نیروهای ائتلاف در عراق بود، پرسیده بود: «به من بگویید این چگونه تمام می‌شود.» پرسش پترائوس نشان می‌دهد که در غیاب هدفی روشن و دست‌یافتنی، اقدام نظامی خطر آن را دارد که به جنگ‌هایی طولانی و پرهزینه بینجامد. در این چارچوب، جنگ‌ها باید بر این اساس سنجیده شوند که آیا سیاست‌گذاران واقعا می‌توانند به یک پایان باثبات و قابل قبول برسند یا نه.

پرسش پترائوس امروز دوچندان فوریت دارد. هرچند یک عملیات کوتاه‌مدت در تضعیف توان نظامی ایران موفق بوده، اما پرسش بزرگ‌تر درباره اینکه یک وضعیت نهایی موفق چه تعریفی دارد، همچنان بی‌پاسخ مانده است. بدون یک مسیر خروج روشن، آمریکا در معرض این خطر است که «عملیات خشم حماسی» به جنگی بی‌پایان تبدیل شود. افزون بر این، در شرایطی که آمریکا با هم‌زمانیِ شکاف‌های داخلی ایران، که در صورت فروپاشی رژیم فعلی برای شکل‌گیری یک دولت باثبات مناسب نیست و یک زمینه منطقه‌ای که اثر جنگ نامتقارن ایران را تشدید می‌کند، و نیز یک صحنه جهانی که رقبای آمریکا را در غیاب ظرفیت آمریکا در دیگر نقاط به کنشگری تشویق می‌کند، روبه‌روست، ادامه هر سطحی از درگیری نظامی می‌تواند منابع اقتصادی و ظرفیت کنش آمریکا را تضعیف کند.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

در مجموع، راهبرد آمریکا باید بر بازدارندگی بدون اشغال، حفاظت از تجارت دریایی و مسیرهای انرژی در خلیج فارس، و ایجاد سازوکارهای معتبر کاهش تنش با بازیگران منطقه‌ای متمرکز باشد. پرهیز از یک جنگ زمینی طولانی همچنین به حفظ ظرفیت راهبردی آمریکا برای حمایت از اوکراین در برابر تجاوز روسیه و حفظ بازدارندگی در هند-اقیانوس آرام در صورت بروز بحران بر سر تایوان کمک خواهد کرد. عملیات کوتاه‌مدت ممکن است اهداف تاکتیکی را محقق کند، اما ثبات بلندمدت به دیپلماسی، همکاری منطقه‌ای و مشروعیت سیاسی نیاز دارد. بدون چنین راهبرد متعادلی، خطر بحران‌های انسانی، اختلال اقتصادی، تروریسم و تشدید ژئوپلیتیکی گسترده‌تر همچنان افزایش خواهد یافت.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

ترامپ در بن‌بست جنگ با ایران؛ آیا آمریکا راه خروجی پیدا می‌کند؟

عبور کشتی فرانسوی از تنگه هرمز؛ نخستین عبور اروپای غربی در جنگ ایران

ترامپ تعرفه تا ۱۰۰ درصدی بر داروهای دارای پتنت را اعلام می‌کند