رویارویی جمهوری اسلامی ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، یکی از پیچیدهترین نمونههای نبرد نامتقارن در ژئوپلیتیک مدرن است. مجتبی عباسزاده در این مطلب دیدگاه خود را در پیوند با این موضوع بیان میکند.
برای درک مسیر طی شده از نقطه اوج این استراتژی تا بنبست کنونی، میتوان از کهنترین و معتبرترین متن استراتژیک جهان، یعنی «هنر رزم» اثر سان تزو، به عنوان یک چارچوب تحلیلی استفاده کرد. این تحلیل نشان میدهد که چگونه تغییر مختصاتِ قدرت و از بین رفتن پایگاه مردمی، یک سیستمِ دارای بازدارندگی را به لبهی پرتگاه کشانده است.
۱. عصر طلایی نبرد نامتقارن: منطق استراتژی موشکی و نیابتی
سان تزو در هنر رزم اصلی بنیادین دارد: «پرهیز از نقاط قوت دشمن و حمله به نقاط ضعف او.» او تأکید میکند که ارتش باید مانند آب، «بیشکل» باشد تا دشمن نتواند روی آن تمرکز کند.
در دهههای گذشته، طراحان نظامی جمهوری اسلامی دقیقا بر همین اساس عمل کردند. آنها میدانستند که در یک جنگ کلاسیکِ متقارن (نیروی هوایی، دریایی و زرهی)، در برابر ماشین جنگی آمریکا و برتری تکنولوژیک اسرائیل شانسی برای پیروزی ندارند. بنابراین، استراتژی «بیشکلی» و نبرد در منطقه خاکستری را انتخاب کردند:
* شبکه نیابتی (محور مقاومت): ایجاد و تسلیح گروههای شبهنظامی غیرمتمرکز در خاورمیانه، دشمن را مجبور کرد به جای یک ارتش کلاسیک، با «اشباح» بجنگد. این شبکه، خط مقدم نبرد را از مرزهای ایران دور کرد و عمق استراتژیک ایجاد نمود.
* زرادخانه موشکی و پهپادی: هدف از این زرادخانه، پیروزی نظامی بر آمریکا نبود، بلکه ایجاد «موازنه وحشت» بود. پیام این استراتژی روشن بود: در صورت وقوع جنگ، پایگاههای نظامی غرب و شریانهای انرژی جهان به آتش کشیده خواهد شد. این اهرم، هزینه درگیری را برای غرب به شدت بالا برد و بازدارندگی مؤثری ایجاد کرد.
۲. فروپاشی استراتژی: مرگ «تائو» و تغییر نقشه انرژی
هیچ استراتژیِ نظامیای در خلا زنده نمیماند. دو عامل اساسی، این دژ نامتقارن را از درون و بیرون خنثی کردند:
الف) فروپاشی «تائو» (شکاف ویرانگر میان حاکمیت و مردم)
سان تزو در فصل اول کتاب خود، مهمترین عنصر جنگ را «تائو» (قانون اخلاقی یا هارمونی) مینامد. تائو همان چیزی است که باعث میشود مردم با حاکمیت یکدل باشند و در سختیها از سیستم دفاع کنند.
جمهوری اسلامی در حالی که تمام منابع خود را صرف ساختن بازوهای منطقهای میکرد، اقتصاد داخلی، کارآمدی و آزادیهای اجتماعی را نادیده گرفت. نتیجه این امر، از بین رفتن مشروعیت و ریزش پایگاه اجتماعی بود. سیستمی که در داخلِ مرزهای خود با بحران مشروعیت و خشم عمومی روبروست، تابآوری خود را در برابر شوکهای خارجی از دست میدهد. موشکها شاید بازدارنده باشند، اما نمیتوانند جایگزین پشتوانه مردمی در یک جنگ فرسایشی شوند.
ب) استقلال انرژی آمریکا و بیاثر شدن «بلوف نهایی»
تکیهگاه اصلی ایران برای بازداشتن واشنگتن، تهدید به مسدود کردن تنگه هرمز و ایجاد شوک در بازار جهانی نفت بود. سان تزو هشدار میدهد که استراتژیست باید دائما تغییراتِ «زمین نبرد» را رصد کند. با انقلاب نفت شیل در آمریکا و تبدیل شدن این کشور به یک صادرکننده مستقل انرژی، آسیبپذیری استراتژیک ایالات متحده در برابر شوکهای نفتی خاورمیانه به شدت کاهش یافت. در نتیجه، کارتی که قرار بود مانع از لشکرکشی غرب شود، کارکرد پیشین خود را از دست داد و بلوفِ انرژیِ ایران خوانده شد.
۳. کیش و مات: رویارویی در «زمین مرگ»
امروز، با ورود مستقیم تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه و ضربات سنگین به شبکه نیابتی، سیستم در وضعیتی قرار گرفته که سان تزو آن را «زمین مرگ» مینامد.
حاکمیت اکنون در یک بنبستِ باخت-باخت (تسوگتسوانگ) قرار دارد:
* عقبنشینی داخلی و امتیاز دادن در این شرایط ضعف، به سرعت باعث هجوم جامعه معترض برای زدن ضربه نهایی میشود.
* ایستادگی و ورود به جنگ فراگیر نیز به معنای رویارویی با برتری مطلق نظامی ائتلاف خارجی و نابودی زیرساختهای کشور است.
در این مرحله، سیستم دیگر گزینهای برای «حفظ وضع موجود» ندارد، بلکه تنها میتواند «نوع پایانِ» خود را انتخاب کند:
۱. گزینه زمین سوخته: جنگیدن تا پای جان از روی تعصب ایدئولوژیک، که نتیجه آن ویرانی کامل کشور و زیرساختهای ملی است.
۲. گذار کنترلشده: پذیرش واقعیت میدانی و تن دادن به یک تغییر ساختاری (تسلیم در برابر اراده عمومی/خارجی) برای جلوگیری از نابودی مطلق سرزمین و تضمینِ خروج امنِ هسته قدرت.
. رسالت تاریخی اپوزیسیون: معمارانِ «پل طلایی»
در چنین بزنگاهِ خطرناکی، نقش اپوزیسیون و جامعه مدنی تنها شعار دادن برای سرنگونی نیست، بلکه «مدیریتِ هوشمندانه برای جلوگیری از نابودی کشور» است.
سان تزو در هنر رزم یک قانون طلایی دارد: «وقتی دشمنی را محاصره میکنی، یک راه گریز (پل طلایی) برایش باز بگذار. دشمنِ در حال سقوط را بیش از حد در تنگنا قرار نده.»
اگر شعار محوریِ خواهانِ تغییر، صرفا انتقامجویی کور و اعدامِ تمام وابستگان به سیستم باشد، هسته سختِ قدرت دلیلی برای تسلیم نمیبیند و کشور را با خود به سمت سناریوی «زمین سوخته» میبرد. برای نجات ایران، اپوزیسیون باید خردمندانه عمل کند:
* ارائه مدل «عدالت انتقالی»: دادن پیام صریح و تضمین به بدنه نظامی، بوروکراتها و کارمندان دولت که دستشان به خون آلوده نیست.
* ارائه یک آلترناتیو منظم و ساختارمند: غلبه بر ترسِ جامعه از «تجزیه» یا «هرجومرج»، با نشان دادن یک شورای گذارِ متخصص، متکثر و قانونمدار.
نتیجهگیری
ایران در حساسترین پیچ تاریخی خود قرار دارد. پیروزی نهایی در این نبرد، فتح یک سرزمینِ سوخته و ویران نیست؛ بلکه تسخیرِ قدرت با کمترین هزینه و حفظِ زیرساختهای ملی است.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
این هدف تنها زمانی محقق میشود که خشمِ عمومی با خردِ استراتژیک مهار شود و به جای فشردنِ گلوی حریفِ ناامید، راهی برای خلع سلاحِ روانی و تسلیمِ کمهزینه او فراهم شود.
این مطلب صرفا بازتاب دهنده نظرات نویسنده است و دیدگاه یورونیوز را منعکس نمیکند