تفاهمنامه «تهران–ورسای» که شامگاه چهارشنبه ۱۷ ژوئن توسط دونالد ترامپ در جریان ضیافت شام کاخ ورسای در فرانسه امضا شد، یادآور یک پیمان تاریخی مهم دیگر است که سرنوشت جهان را تغییر داد و بار دیگر در کاخ مشهور ورسای به امضا رسید: «معاهده ورسای» در سال ۱۹۱۹ میلادی.
معاهده ورسای ۱۹۱۹ در پایان جنگ جهانی اول میان امپراطوری شکست خورده آلمان از یکسو و کشورهای پیروز در جنگ شامل آمریکا، فرانسه، بریتانیا، ایتالیا و ژاپن (ائتلاف متفقین) امضا شد.
امضای آن نیز پس از برگزاری مذاکرات گستردهای ممکن شد که به مدت ۶ ماه از ژانویه تا ژوئن ۱۹۱۹ ادامه داشت. هدف از امضای «معاهده ورسای» ایجاد نظمی جدید در جهان و بطور ویژه تضمین امنیت اروپا بود و برای این کار، پیروزمندان جنگ سعی کردند به روشهای مختلف، آلمان را تضعیف و بازیابی قدرت نظامی آن را غیرممکن کنند.
بر این اساس معاهده ورسای با تکیه بر چهار محور اصلی تنظیم شد:
۱. کاهش قلمرو آلمان؛ آلمان با امضای این معاهده حدود ۱۰ درصد از خاک و جمعیت خود را از دست داد. منطقه آلزاس-لورن به فرانسه و بخشهای دیگری نیز به بلژیک، دانمارک و لهستان حتی لیتوانی و چکسلواکی واگذار شد. مستعمرات آلمان در آفریقا مصادره شدند؛ کامرون و قسمتی از توگو به فرانسه و مستعمرات آلمان در شمال آفریقا به بریتانیا رسیدند. مستعمرات این کشور در اقیانوس آرام نیز تحت اداره امپراتوری ژاپن قرار گرفت.
۲. محدودیت شدید توان نظامی؛ پیروزمندان جنگ تصمیم گرفتند که برای جلوگیری از قدرتگیری مجدد آلمان، شمار ارتش آن را به حداکثر ۱۰۰ هزار نفر محدود و استفاده از تانک، زیردریایی و نیروی هوایی را برای این کشور ممنوع کنند. تمامی کشتیهای جنگی و تجاری آلمان نیز به بریتانیا و فرانسه واگذار شدند و منطقه راین آلمان غیرنظامی اعلام شد.
۳. غرامت جنگی؛ آلمان موظف شد خسارتهای ناشی از جنگ را جبران کند. کمیسیون متفقین مبلغی معادل ۱۳۲ میلیارد مارک طلایی آلمان (واحد پول در امپراتوری آلمان) را به عنوان خسارت تعیین کرد که از نظر بسیاری از اقتصاددانان آن دوره، رقمی اغراقآمیز بود.
۴. بند «مسئولیت جنگ»؛ مشهورترین و جنجالیترین بخش معاهده ورسای، بندی بود که آلمان را مسئول خسارتهای ناشی از جنگ معرفی میکرد. این بند در حافظه جمعی آلمانیها به نماد تحقیر ملی تبدیل شد و گفته میشود که از دلایل اصلی وقوع جنگ جهانی دوم بود.
ویژگیهای مشترک دو رویداد؛ تاملی برای امروز:
- تفاهمنامه «تهران-ورسای» پس از برقراری آتشبس در پایان جنگ چهل روزه میان ایران و آمریکا امضا شد و «معاهده ورسای» در سال ۱۹۱۹ نیز هشت ماه پس از برقراری آتشبس پایان جنگ جهانی اول به امضای طرفین رسید.
- هر دو سند، تلاشی برای تعریف یک نظم جدید پس از یک دوره طولانی خصومت بودند. «معاهده ورسای» مهر پایانی بر چهار سال جنگ جهانی زد؛ تفاهمنامه «تهرانورسای» نیز (اگر پایدار بماند) ممکن است به چند دهه رویارویی ایران و آمریکا پایان دهد.
- اگرچه هدف از امضای «معاهده ورسای» تضعیف همیشگی آلمان و جلوگیری از وقوع جنگی دیگر بود، اما این هدف محقق نشد و آلمان چند سال بعد آغازگر جنگ جهانی دوم شد که سهمگینتر و مرگبارتر از جنگ جهانی اول رقم خورد. پرسش این است که آیا امضای تفاهمنامه «تهران–ورسای» سرنوشتی مشابه را در خاورمیانه رقم خواهد زد یا سرانجام بهتری خواهد داشت؟
- تحقیر و خشم ناشی از تحمیل بندهای تنبیهی «معاهده ورسای» بعدها به کمک احزاب ملیگرا و افراطی آلمان آمد تا از نارضایتی عمومی برای قدرت گیری خود استفاده کنند. آدولف هیتلر نیز بطور گسترده از «تحقیر ورسای» برای بسیج افکار عمومی استفاده کرد. در موضوع تفاهمنامه «تهران–ورسای» اگرچه تحقیر عمومی وجود نداشت اما سرخوردگی گستردهای بویژه در میان آن دست از اپوزیسیون مشاهده شد که امیدوار به تغییر رژیم جمهوری اسلامی و روی کار آمدن حکومتی دموکرات در ایران بودند. امضای این تفاهمنامه آنهم با توجه به سرکوب خونین معترضان ایرانی در روزهای ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶ توسط جمهوری اسلامی که با پیام «کمک در راه است» دونالد ترامپ هزمان شد، بر یاس بیشتر بخشی از اپوزیسیون ایران افزوده است.
- معاهده ورسای در وضعیتی امضا شد که میتوان آن را «بدترین حالت ممکن» برای آلمان نامید. تفاهمنامه «تهران–ورسای» نیز در شرایطی به امضا رسید که جهان رئیس جمهوری آمریکا را در نبردش در مقابل جمهوری اسلامی ایران تنها گذاشت. پس از مسدود شدن تنگه هرمز توسط نیروهای جمهوری اسلامی، کشورها حتی به پیام ترامپ که خواسته بود شجاعت نشان دهند و تنگه هرمز را برای داشتن جریان آزاد نفت تصاحب کنند، پاسخی ندادند.
- بسیاری از تحلیلگران معتقدند مشکل «معاهده ورسای» این بود که آلمان را آنقدر تضعیف نکرد که دیگر تهدیدی نباشد. اکنون پرسش این است که با توجه به مفاد منتشر شده، آیا تفاهمنامه «تهران-ورسای» میتواند چنین تضمینی را در موضوع امنیت جهانی آنهم در مقابل اقدامات ایران، از برنامه هستهای و موشکیاش گرفته تا فعالیت گروههای نیابتی آن در منطقه، دخالت در امور دیگر کشورها یا حمایتش از اقدامات «تروریستی» در دیگر نقاط جهان ارائه دهد یا خیر.
اما قبل از هر پیشبینی درباره سرانجام تفاهمنامه «تهران-ورسای»، باید دید که آیا فرصت ۶۰ روزه برای برگزاری مذاکرات، این سند را از حالت تفاهم به «توافق» تبدیل خواهد کرد یا خیر.
پرسش دوم نیز این است که حتی پس از فرصت ۶۰ روزه و حصول یک توافق، آیا توافقات فیمابین اجرا خواهند شد یا توافق پیشرو نیز به سرنوشت دیگر پیمانهای بین المللی ایران همچون توافق تهران-عربستان دچار خواهند شد.