Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

دیاسپورا و سقوط دیکتاتوری‌ها؛ چگونه جمعیت مهاجران به «موتور تغییر رژیم‌ها» تبدیل می‌شوند؟

Diaspora Democracy
Diaspora Democracy Copyright  canva
Copyright canva
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

اگرچه تداوم اعتراضات داخلی نقشی تعیین‌کننده در سقوط رژیم‌های دیکتاتوری دارد اما مرور تاریخ معاصر جهان حاکی از آن است که تلاش‌های «دیاسپورا» یا همان جمعیت مهاجران و پناهندگان سیاسی خارج از کشور نیز در تسریع روند زوال آنها موثر است.

این نقش در عصر دیجیتال حتی مهم‌تر شده است و ابزارهایی همچون اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های برون‌مرزی، به مهاجران سیاسی امکان داده‌ تا از هزاران کیلومتر دورتر، همچنان در میدان مبارزات کشور خود فعال باقی بمانند.

آگهی
آگهی

جمعیت‌های دیاسپورا به‌ویژه زمانی اثرگذار می‌شوند که بتوانند از «فضای آزاد کشورهای میزبان» در راه جنبش‌های تحت سرکوب داخل کشور استفاده کنند. آنها در خارج از مرزهای بسته حکومت دیکتاتوری، از امتیازاتی برخوردارند که دسترسی به این امتیازات برای مخالفان داخل، غیرممکن است؛ از جمله آزادی برای سازماندهی فعالیت‌های اعتراضی، امکان رسانه‌‌ای کردن جنایات رژیم دیکتاتوری، جمع‌آوری منابع مالی، لابی‌گری بین‌المللی و ایجاد شبکه‌های فراملی.

۱- شکستن انحصار اطلاعاتی دیکتاتورها

همه دیکتاتوری‌ها تلاش می‌کنند جریان اطلاعات را کنترل کنند. به همین دلیل است که یکی از اولین اقدامات جمعیت دیاسپورا، ایجاد یک فضای رسانه‌ای مستقل، از رسانه‌های ماهواره‌ای گرفته تا کانال‌های رادیویی و وبسایت حتی تمرکز بر شبکه‌های اجتماعی است تا این انحصار را بشکنند.

فعالیت‌های رسانه‌ای به جمعیت دیاسپورا کمک می‌کند تا بتوانند به افشای سرکوب‌ها و افشای شبکه فساد حکومت‌های دیکتاتوری بپردازند، اخبار اعتراضات را به گوش جهانیان برسانند، در میان جمعیت گسترده دیاسپورا که در کشورهای مختلف پراکنده هستند «حس همبستگی ملی» بوجود آورند، با پروپاگاندای حکومت دیکتاتوری و با دروغ پراکنی‌های آن مقابله کنند و حتی شیوه‌های مقاومت مدنی را به هموطنان خود آموزش دهند.

  • دیاسپورا و جنبش دانشجویی «اوتپور» در صربستان

یکی از نمونه‌های موفق در این باره، اعتراضات صربستان در زمان ریاست جمهوری اسلوبودان میلوسوویچ است که اگرچه جنبش دانشجویی «اوتپور» (Otpor) بین سال‌های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۰ میلادی در قلب این اعتراضات قرار داشت اما دیاسپورا نیز به عنوان «شبکه پشتیبانی فراملی» نقش مهمی در موفقیت این جنبش ایفا کرد.

در آن زمان، صربستان بطور همزمان گرفتار چند بحران بود: جنگ‌های یوگسلاوی، تحریم‌های شدید اقتصادی، تورم و هزینه‌های سنگین معیشت، فساد گسترده، سرکوب رسانه‌ها، انزوای بین‌المللی و درنهایت خستگی عمومی از جنگ و ناسیونالیسم افراطی.

جنبش «اوتپور» (به‌معنای مقاومت) عمدتا توسط دانشجویان دانشگاه بلگراد شکل گرفت. نکته مهم این بود که آنها از همان ابتدا فهمیدند که صرف «اعتراض دانشجویی» برای سرنگونی رژیم کافی نیست.

اعضای این جنبش با تاثیرپذیری از نظریه‌های جین شارپ، فیلسوف آمریکایی، جنبشی را با اتکا بر اصل «مبارزه بدون خشونت» پایه‌گذاری کردند. اندیشه جین شارپ بر این دیدگاه استوار است که میزان قدرت هر حکمرانی، بستگی به وضعیت فرمانبرداری از او دارد. به عبارت دیگر «اگر مردم از صاحبان قدرت اطاعت نکنند، آن‌ها هیچ قدرتی ندارند».

اعضای این جنبش معتقد بودند که دیکتاتوری فقط با پلیس و ارتش زنده نمی‌ماند؛ بلکه به «ترس مردم» و «اطاعت روزمره جامعه» نیز وابسته است. به همین دلیل تلاش‌هایشان را روی «شکستن قدرت ترس، فرسوده کردن مشروعیت حکومت، و فلج کردن قدرت سرکوب» متمرکز کردند.

آنها فهمیده بودند که دیکتاتوری فقط با «زور» حکومت نمی‌کند؛ بلکه به یک «هاله ترس و عظمت» هم نیاز دارد. به همین دلیل اعضای این جنبش به سراغ ابزارهای مختلف حتی استفاده گسترده از طنز رفتند تا به کمک آن، هاله ترس و قداست سیاستمداران را آشکارا تخریب کنند.

آنها آگاهانه از مبارزه مسلحانه فاصله گرفتند زیرا می‌دانستند که خشونت، به رژیم بهانه‌ای برای سرکوب بیشتر می‌دهد.

یکی از خلاقانه‌ترین تصمیم‌های «اوتپور» ایجاد یک نوع «جنبش شبکه‌ای» بود؛ یعنی جنبشی که ساختاری افقی و غیرمتمرکز داشت. آنها سلول‌های کوچک محلی ایجاد کردند، بصورت شبکه‌ای عمل کردند و به شهرهای مختلف اختیار تاکتیکی دادند. این کار باعث شد که رژیم نتواند با بازداشت چند نفر جنبش را نابود کند و مردم نیز احساس می‌کردند که خودشان بخشی از جنبش‌ هستند و نه صرفا پیرو چند رهبر سیاسی.

همین مدل «جنبش شبکه‌ای» یکی از عوامل اصلی بقای آن‌ها در برابر سرکوب‌های حکومتی بود.

«اوتپور» همچنین فهمیده بود که پراکندگی مخالفان، بزرگ‌ترین شانس بقای میلوسوویچ است. به همین دلیل احزاب اپوزیسیون را برای حمایت از یک نامزد واحد تحت فشار گذاشت و رای‌دهندگان را نیز تشویق به مشارکت گسترده در انتخابات کرد.

همزمان با تلاش‌های این جنبش در داخل صربستان، دیاسپورا نیز به کمک آن آمد. یکی از مهم‌ترین نقش‌های دیاسپورا این بود که جنبش «اوتپور» را از انزوای رسانه‌ای حکومت میلوسوویچ بیرون آورد. در آن زمان رژیم بشدت رسانه‌ها را کنترل می‌کرد، مخالفان را «خائن» می‌خواند و اخبار اعتراضات را سانسور می‌کرد.

به همین دلیل دیاسپورای صرب در اروپا و آمریکا ارتباط نزدیکی با روزنامه‌نگاران خارجی برقرار کرد تا اخبار سرکوب‌ها را جهانی و خبرنگاران خارجی را به موضوع صربستان حساس کند.

آنها اخبار و تصاویر بازداشت‌ها و سرکوبهای داخلی را در سطح جهان رسانه‌ای کردند، خشونت‌های رژیم را مقابل چشم جهانیان به نمایش گذاشتند، برنامه‌هایی درباره «راههای مقاومت بدون خشونت» تهیه و برای مردم داخل کشور پخش کردند، تاکتیک‌های اعتراض‌های خیابانی را آموزش دادند، درباره چگونگی داشتن ارتباطات امن آموزش دادند، هر اقدام رژیم در بازداشت معترضان را به تبلیغی گسترده علیه رژیم تبدیل کردند، ارتباط نزدیکی با NGOها و گروههای حقوق بشری برقرار و از آنها به عنوان اهرم فشار در مقابل حکومت میلوشوویچ استفاده کردند.

با این وجود نباید فراموش کرد که رژیم میلوسوویچ زمانی شکست خورد که «پلیس و ارتش حاضر نشدند دست به کشتار گسترده معترضان بزنند» و بخشی از دستگاه امنیتی نیز عملا بی‌طرف شد.

  • تونس و مصر: دیاسپورای دیجیتال

در جریان انقلاب‌های موسوم به «بهار عربی» نقش دیاسپورا بیشتر دیجیتال و رسانه‌ای بود و فعالان تونسی و مصری در خارج از کشور، علاوه بر انتشار ویدئوهای سرکوب، فعالیت گسترده‌ای در موضوع ترجمه محتواها برای رسانه‌های جهانی داشتند. آنها نیز ابزارهای دورزدن فیلترینگ را به هموطنانشان آموزش می‌دادند و با خبرنگاران خارجی شبکه می‌ساختند.

به این ترتیب سرعت انتشار اطلاعات در فضای مجازی، توان دولت‌ها در کنترل روایات رسمی را کاهش داد.

۲- زنده نگه داشتن حافظه سیاسی و جریان اپوزیسیون

بسیاری از دیکتاتوری‌ها در کنار تلاش برای نابودی اپوزیسیون، امیدوارند که «مرور زمان» نیز به عنوان اهرمی برای فرسایش حرکت‌های آزادیخواهانه دیاسپورا و فراموش شدن سابقه جنایت‌های آنها نزد افکار عمومی عمل کند.

به همین دلیل است که در نمونه‌های موفق فعالیت دیاسپورا، آنها سعی کردند از طریق مکانیسم‌هایی مانند بازسازی جنبش، ثبت و نمایش مداوم وقایع سرکوب، تشدید محافظ‌ت‌ها از رهبران سیاسی برای جلوگیری از حملات فیزیکی همچنین تربیت نسل جدیدی از کادر سیاسی، جلوی وقوع این خطرات را بگیرند.

این کاری بود که بطور مثال تبعیدیان شیلی در دوران دیکتاتوری پینوشه انجام دادند و با بازسازی پیوسته شبکه‌های سیاسی خود در اروپا و آمریکای لاتین، یک «جبهه خارجی» پویا در راه مبارزه با دیکتاتوری پینوشه بوجود آوردند که ارتباطات بین‌المللی قوی و مستمر با نهادهای تاثیرگذار از جمله با کلیسای واتیکان ایجاد کرده بود.

این «جبهه خارجی» همچنین به موفقیت کمپین «نه» علیه پینوشه در جریان همه‌پرسی ۱۹۸۸ کمک موثری کرد. به این ترتیب، دیاسپورای شیلی فقط اعتراض نکرد بلکه به یک «رقیب سیاسی» مهم برای قدرت پینوشه تبدیل شد و بسیاری از ائتلاف‌هایی که پس از برقراری دموکراسی در شیلی ایجاد شدند و در اداره این کشور نقش داشتند نیز ابتدا در تبعید شکل گرفته بودند.

لازم به ذکر است که حکومت پینوشه، نه با انقلاب یا کودتا بلکه با برگزاری یک همه‌پرسی سرنگون شد. او مدت ۱۷ سال بر شیلی حکومت کرد اما تشدید نارضایتی‌ها ادامه حکومتداریش را با مشکل مواجه کرد. به این ترتیب در سال ۸۸ میلادی یک همه‌پرسی برای انتخاب دوباره پینوشه برای یک دوره ۸ ساله دیگر در مقام ریاست جمهوری برگزار شد. اما در آن زمان یک بسیج گسترده در داخل کشور همچنین به کمک جمعیت دیاسپورا در خارج از مرزها شکل گرفت تا رای «نه» به صندوق‌ها ریخته شود.

گفته می‌شود سفر پاپ ژان پل دوم، رهبر کاتولیک‌های جهان به شیلی در سال ۱۹۸۷ میلادی، در تحت فشار گذاشتن پینوشه برای برگزاری این همه‌پرسی نقش مهمی داشت. شبکه دیاسپورای شیلی ارتباط نزدیکی با واتیکان داشت و پاپ از آغازین سال‌های رسیدنش به این مقام، به دنبال بازگشت دموکراسی به این کشور بود و حتی خواستار افشای اطلاعات مربوط به زندانیان سیاسی مفقود شده در شیلی و آرژانتین شده بود.

۳- لابی‌گری و بین‌المللی‌کردن یک بحران داخلی

جمعیت دیاسپورا می‌توانند از ابتکاری استفاده کنند که به آن «دیپلماسی موازی» می‌گویند که ایجاد شبکه‌های غیررسمی با سیاستمداران، دانشگاه‌ها، اتحادیه‌ها و سازمان‌های بین‌المللی برای پیشبرد مبارزات آزادیخواهانه در داخل و گفتگو درباره طرح‌ها برای دوران پس از دیکتاتوری است.

آنها همچنین می‌توانند با همکاری دانشگاه‌ها، پارلمان‌ها، اتحادیه‌ها و نهادهای حقوق بشری، صدای مخالفان را به جهان برسانند.

آنها می‌توانند دولت‌های خارجی را برای تحریم حکومت دیکتاتوری تحت فشار بگذارند، پرونده‌های حقوق بشری را به سازمان ملل ببرند و برای زندانیان سیاسی کمپین جهانی بسازند.

جنبش ضد آپارتاید یکی از موفق‌ترین نمونه‌های همکاری مقاومت داخلی و دیاسپورا است.

رهبران در تبعید «کنگره ملی آفریقایی» که رهبری اعتراضات مسالمت‌آمیز ازجمله «کارزار نافرمانی مدنی» را برعهده داشتند، توانستند یک کارزار جهانی تحریم اقتصادی علیه رژیم آپارتاید راه بیندازند، دانشگاه‌ها را در کشورهای مختلف جهان به تحریم علمی رژیم وادار کنند، شرکت‌های بین‌المللی را برای تحریم رژیم آپارتاید تحت فشار قرار دهند و حمایت سازمان ملل را جلب کنند.

دیاسپورای آفریقای جنوبی همچنین توانست در زمانی که اینترنت وجود نداشت، مسئله آپارتاید را از یک موضوع داخلی به «بحران اخلاقی جهانی» تبدیل کند. این فشار بین‌المللی همراه با اعتصاب‌ها و شورش‌های داخلی، رژیم را بطور قابل توجهی ضعیف کرد.

۴- تامین مالی و لجستیکی اپوزیسیون

دیاسپورا همچنین در بسیاری از انقلاب‌های معاصر، منبع اصلی تامین مالی جنبش‌های آزادیخواه بود. کمک‌های مالی جمع آوری شده توسط آنها، صرف حمایت از خانواده زندانیان، تامین هزینه فعالیت رسانه‌های آزادیخواه، چاپ نشریات و حمایت از اعتصاب‌ها شد.

خودداری از ارسال پول به داخل کشور، یکی از دیگر ابتکاراتی است که توسط جمعیت دیاسپورا برای تحت فشار گذاشتن حکومت‌های دیکتاتوری استفاده می‌شود. بطور مثال در سال ۲۰۲۴ میلادی، بخشی از جمعیت دیاسپورای بنگلادش با خودداری از ارسال پول به داخل کشور و ایجاد یک کمپین کاهش ارسال حواله‌ها، بر حکومت فشار وارد کردند.

با این وجود باید توجه داشت که موفقیت جمعیت‌های دیاسپورا در حمایت از اعتراضات داخلی، به چند عامل بستگی دارد:

اولین عامل، پیوند واقعی با جامعه داخل کشور و انعکاس خواست واقعی مردم است و سپس، توانایی در ایجاد یک ائتلاف گسترده میان خود و اجتناب از بحث و جدل بر سر اختلاف عقیده‌ها، برخورداری از رسانه موثر و ارتباط نزدیک با نهادهای تاثیرگذار مانند کلیسای واتیکان، پارلمان‌های غربی و سازمانهای حقوق بشری، و درنهایت ارائه یک چشم‌انداز سیاسی روشن و معتبر برای آینده.

تجربه فعالیت دیاسپوراها در جریان اعتراضات دیگر کشورها همچنین نشان می‌دهد آنهایی موفق‌تر بودند که فقط به اعتراض نمادین اکتفا نکردند بلکه توانستند میان جامعه جهانی و جنبش داخلی، یک پیوند عملی و پیوسته ایجاد کنند.

دیاسپوراها نمی‌توانند به‌تنهایی دیکتاتوری‌ها را سرنگون کنند اما کمترین نتیجه تلاش آنها این است که با فریاد زدن صدای اعتراض مردمشان در خارج از مرزها، دستگاه تبلیغات دیکتاتوری‌ها را در انجام ماموریتش ناموفق کنند و حافظه جهانی را در قبال آنچه در کشورشان روی داده، بیدار نگه دارند.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

جنگ روانی در زمان بحران؛ چگونه دیکتاتوری‌ها «شک و تردید» را میان مخالفان گسترش می‌دهند؟

روانشناسی قساوت در حکومت‌های سرکوبگر؛ انسان‌های عادی چگونه به مجریان قتل‌عام تبدیل می‌شوند؟

اعتراضات و قدرت ایرانیان خارج از کشور؛ درس‌هایی از جنبش‌های موفق جهان