چرا با وجود آنچه «تهدید امنیتی ایران برای منطقه و جهان» خو.انده شده، نه ناتو و نه کشورهای خلیج فارس از فرصت نبرد آمریکا و اسرائیل استفاده نکردند و رسما وارد جنگ ایران نشدند؟
کشورهایی که در قالب ائتلاف میجنگند، شانس بیشتری برای پیروزی در مقایسه با دولتهایی دارند که به تنهایی وارد چنین کارزاری میشوند. زیرا ائتلاف نظامی نهتنها باعث تجمیع منابع، اطلاعات، فناوری و امکانات لجستیک چند کشور همپیمان میشود بلکه بر مشروعیت سیاسی جنگ میافزاید.
از مسیر ائتلاف همچنین میتوان جبهههای متعددی علیه دشمن ایجاد کرد، توان صنعتی و تولید تسلیحات را چند برابر کرد و بر فشارهای سیاسی و اقتصادی علیه دشمن افزود.
به همین دلیل در جریان جنگ جهانی دوم، ائتلاف «متفقین» با همکاری دهها کشور علیه آلمان نازی شکل گرفت، در جریان جنگ کره در دهه ۵۰ میلادی ائتلافی با همراهی ۲۱ کشور تحت حمایت سازمان ملل علیه کره شمالی بوجود آمد، در جریان جنگ اول خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ میلادی همکاری بیش از ۳۰ کشور به رهبری آمریکا علیه رژیم صدام حسین ممکن شد و پس از حملات ۱۱ سپتامبر به آمریکا نیز دهها کشور عضو ناتو علیه حکومت طالبان در افغانستان وارد عمل شدند.
با این وجود، اگرچه برخی قدرتهای غربی بویژه در اروپا از فعالیتهای هستهای ایران به عنوان یک تهدید امنیتی جدی برای جهان یاد کردهاند و رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در اواخر سال ۲۰۲۵ هشدار داده بود که ایران حتی پس از جنگ ۱۲ روزه همچنان حدود ۴۰۰ کیلو اورانیوم با غنای تا ۶۰ درصد در اختیار دارد، هیچ همکاری گسترده نظامی در جریان نبرد آمریکا و اسرائیل علیه ایران شکل نگرفت.
در جریان جنگ چهل روزه، همسایگان جنوبی ایران نیز هدف حملات سنگین موشکی و پهپادی ایران قرار گرفتند، اما انفجارهای پیاپی در خاک این کشورها نیز آنها را مصمم به همکاری آمریکا برای مقابله با ایران نکرد.
متحدان آمریکا در ناتو، حتی در ماه مارس به درخواست ترامپ برای مشارکت در عملیات باز نگه داشتن تنگه هرمز پاسخ مثبت ندادند و گفتند نمیخواهند درگیر این جنگ شوند. خودداری کشورها در پشتیبانی از ترامپ تا به آنجا پیش رفت که رئیس جمهوری آمریکا تهدید کرد در موضوع ادامه عضویت کشورش در ناتو بازنگری کند.
اما چرا زمانی که در جریان کارزار آمریکا و اسرائیل فرصت مقابله با رژیم ایران فراهم بود، هیچ همکاری بینالمللی علیه تهران شکل نگرفت؟
پاسخ کوتاه این است که شرایط ژئوپلیتیکی عصر حاضر با آنچه بر جهان پس از جنگ جهانی دوم حاکم بود، کاملا تفاوت دارد و جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز به دلایل مختلف جنگی بود که اجماع بینالمللی بر سر آن وجود نداشت.
۱- عدم «تجاوز آشکار»
در جریان جنگ جهانی دوم، آلمان نازی بهعنوان یک «متجاوز آشکار» شناخته میشد که به چندین کشور حمله کرده بود و بر سر این موضوع تقریبا یک اجماع جهانی وجود داشت. در جنگ اول خلیج فارس نیز عراق با اشغال کویت، خاک یک عضو سازمان ملل را بهطور رسمی اشغال کرده بود؛ بنابراین شورای امنیت توانست از عملیات آزادسازی کویت حمایت کند.
اما در جنگ چهل روزه، بخشی از دولتهای غربی و اروپایی، اگرچه بر این موضوع تاکید داشتند که «فعالیتهای تروریستی ایران» امنیت کشور و شهروندانشان را به خطر انداخته و فعالیت گروههای نیابتی ایران ثبات منطقه را متزلزل کرده، اما حمله اسرائیل به ایران را پاسخی به «یک تجاوز نظامی آشکار از سوی ایران» نمیدانستند.
در واقع استدلال میکردند که جنایات یک دیکتاتور، استفاده آن از تروریسم و سیاستهای آن در توسعه موشکهای بالستیک و هستهای، دلایل موجهی برای نگرانی هستند اما استدلالهای معتبری برای توجیه حمله نیستند.
۲- اطمینان از عدم گسترش جنگ
شاید استدلال اول از آن رو در میان کشورها طرفدار داشت که آنها باور داشتند ایران با وجود داشتن موشکهای بالستیک دوربردی که میتواند قلب اروپا را هدف قرار دهد، بعید است به دنبال گسترش تنش به کشورهایی فراتر از اسرائیل، ایالات متحده و کشورهای کوچک خلیج فارس باشد.
ایران حتی دو موشک بالستیک به پایگاه نظامی مشترک بریتانیا و آمریکا در اقیانوس هند شلیک کرد که هیچکدام به هدف خود اصابت نکردند؛ با این وجود برخی کشورها معتقد بودند که ایران نیز سعی دارد از گسترش جنگ و افزایش تعداد دشمنانی که باید با آنها روبرو شود، جلوگیری کند.
۳- عدم همراهی روسیه و چین
روسیه و چین (برخلاف جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱ که مانع شکلگیری اجماع نشدند) حاضر به تشکیل ائتلاف ضدایران نبودند. هر دو کشور همچنین خواهان آتشبس و مذاکره بودند و حملات اسرائیل را عامل تشدید بحران معرفی میکردند.
۴- «جنگ اوکراین» مانع اروپا برای ورود به جنگی دیگر شد
ورود اروپا به جنگی جدید آنهم در خاورمیانه باعث میشد که توجه رهبران اروپایی از موضوع اوکراین منحرف و ناتو درگیر بحرانی جدید شود. به همین دلیل کایا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور خارجه، بطور روشن درباره جنگ ایران گفت که «این جنگ اروپا نیست. جنگ اروپا، اوکراین است».
در بیانیه مشترک آلمان، بریتانیا، فرانسه و اتحادیه اروپا که پس از آغاز جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل منتشر شد نیز آمده است که اگرچه اروپا نگران «گسترش» برنامه هستهای ایران است و معتقد است که «هیچ هدف غیرنظامی معتبری» در فعالیتهای هستهای ایران دیده نمیشود، اما همچنان بر راه حل دیپلماتیک تاکید دارد.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، یک مشکل دیگر را نیز برای اروپا بوجود آورد که افزایش قیمت نفت و تعلیق تحریمهای آمریکا علیه نفت روسیه بود. این کار باعث تقویت اقتصاد روسیه شد و در چنین وضعیتی، اوکراین به حمایت مالی و نظامی بیشتری نیاز داشت. روسیه از زمان شروع جنگ ایران، روزانه بیش از ۱۵۰ میلیون دلار از فروش نفت اضافی درآمد کسب کرده است و به همین دلیل اروپاییها ترجیح دادند به جای وارد شدن به یک درگیری جدید، حمایتهای مالی و نظامیشان را از اوکراین تقویت کنند.
۵- نگرانی از حملات تروریستی گروههای نیابتی ایران
کشورهای اروپایی از یک موضوع دیگر نیز نگران بودند: افزایش حملات تروریستی مرتبط با شبکههای وابسته به ایران یا گروههای افراطی؛ مشابه حمله خنثی شده در ۲۹ مارس علیه دفتر «بانک آمریکا» در پاریس که گفته میشود احتمالا توسط یک گروه طرفدار ایران انجام شده است.
بر همین اساس چند کشور عضو اتحادیه اروپا از جمله فرانسه و آلمان سطح تدابیر امنیتی خود را در سراسر کشور افزایش دادند.
یوروپل نیز اعلام کرد که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران میتواند منجر به افزایش تهدید تروریسم و خشونتهای ناشی از افراطگرایی، تشدید حملات سایبری علیه زیرساختهای حیاتی اتحادیه اروپا، رشد کلاهبرداریهای آنلاین و گسترش کمپینهای اطلاعات نادرست و نفوذ سیاسی شود.
- واکنش ناهماهنگ اروپاییها به جنگ ایران
با وجود امتناع رهبران اروپایی از دخالت مستقیم در جنگ ایران، شیوه برخورد آنها با آن پراکنده و ناهماهنگ بود: کمتر کشور اروپایی مستقیما آمریکا و اسرائیل را به دلیل غیرقانونی بودن جنگشان طبق قوانین بینالمللی محکوم کرد و بیانیه اولیه گروه E3 متشکل از بریتانیا، آلمان و فرانسه نیز بر تهدید ناشی از برنامه هستهای ایران بدون تاکید بر اهمیت رعایت قوانین بینالمللی متمرکز بود. جورجیا ملونی، نخست وزیر ایتالیا نیز تصمیم گرفت جنگ را «نه محکوم و نه تایید» کند.
فنلاند، نروژ و اسپانیا از معدود کشورهای اروپایی بودند که صریحا «نه به جنگ» گفتند و اسپانیا اجازه استفاده از پایگاههای نظامی مشترک را به نیروهای آمریکایی نداد و حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای آمریکایی که در حملات به ایران شرکت داشتند، بست.
سوئیس و اتریش با استناد به سیاست بیطرفی در زمان جنگ، درخواست هواپیماهای نظامی ایالات متحده برای عبور از حریم هوایی خود را رد کردند.
برخی کشورها نیز مانند آلمان، با تکیه بر تعهدات خود در چهارچوب ناتو، منعی برای دسترسی ایالات متحده به پایگاههای نظامی مشترک خود ایجاد نکردند.
۶- تجربه جنگهای عراق، افغانستان و لیبی
یکی از مهمترین تفاوتهای جهان در سال ۲۰۲۵ با جهان ۱۹۹۱ میلادی، بیاعتمادی گسترده نسبت به پروژههای «تغییر رژیم» است. پس از تجربه عراق در سال ۲۰۰۳ همچنین افغانستان و لیبی، بسیاری از دولتها به این جمعبندی رسیدهاند که سرنگونی یک حکومت الزاما به ثبات منجر نمیشود.
برای همسایگان ایران نیز فروپاشی دولت مرکزی در تهران میتوانست پیامدهایی خطرناک داشته باشد؛ از جمله بیثباتی در کشوری با ۹۰ میلیون نفر جمعیت، موج گسترده مهاجران، گسترش افراطگرایی و تجزیهطلبی، و اختلال در بازار جهانی انرژی.
به همین دلیل حتی دولتهایی که از سیاستهای تهران ناراضی بودند، الزاما خواهان شکست کامل یا فروپاشی جمهوری اسلامی نبودند.
ژان نوئل بارو، وزیر خارجه فرانسه و از موافقان این دیدگاه در این باره میگوید: «ما پس از دیدن آنچه در افغانستان، عراق و لیبی اتفاق افتاد، به خوبی میدانیم که چقدر خطرناک است که بخواهیم تغییر یک رژیم را از خارج تحمیل کنیم.»
۷- نگرانی از یک بحران مهاجرتی جدید برای اروپا و فرصتطلبی راست افراطی
ترس از شکل گیری موج جدیدی از مهاجران نیز رهبران اروپا را از ورود به چنین جنگی برحذر داشت؛ زیرا در اینصورت حمایت شهروندان اروپا از احزاب ضدمهاجر افزایش مییافت.
با تشدید جنگ، لبنانیها احتمالا به اروپا فرار میکردند و اگرچه سازمان بینالمللی مهاجرت گزارشی درباره حرکت موج پناهندگان ایرانی به خارج از کشورشان منتشر نکرد اما رهبران اتحادیه اروپا حتی در اقدامی پیشگیرانه، با ترکیه در موضوع خطر هجوم مهاجران ایرانی گفتگو کرده بودند و ترکیه موافقت کرده بود که عبور پناهندگان از مرز را محدود کند.
۸- چرا کشورهای خلیج فارس که هدف حملات ایران قرار گرفتند، وارد جنگ نشدند؟
حملات تلافیجویانه ایران، به پایگاههای آمریکا در منطقه خلیج فارس محدود نشد و زیرساختهای انرژی و غیرنظامی همسایگان جنوبی را نیز هدف قرار داد. این حملات اگرچه هشدار همسایگان درباره «حق خود برای پاسخ» را در پی داشت، اما عملا منجر به ورود رسمی آنها به جنگ نشد. این کار به دلایل مختلف انجام نشد:
- اول اینکه، کشورهای خلیج فارس بیش از هر چیز نگران اقتصاد خود بودند. اگر در دهه ۱۹۹۰ میلادی امنیت نفت مهمترین اولویت دولتهای منطقه خلیج فارس بود، در سال ۲۰۲۶ اولویت اصلی آنها توسعه اقتصادی، سرمایهگذاری خارجی و تحقق پروژههای بلندپروازانهای مانند چشمانداز ۲۰۳۰ عربستان بود.
محمد باهارون، تحلیلگر اماراتی مینویسد که جنگ در خلیج فارس با آیندهای که رهبران خلیج فارس سعی در تحقق آن دارند، در تضاد است. آنها آرزو دارند منطقه را به یک آهنربای اقتصادی برای سرمایهگذاری تبدیل کنند، نه زمینی برای درگیریهای دائمی.
او همچنین معتقد است که جنگ با ایران، برای سعودیها بسیار پرهزینهتر از ایرانیها بود. در حال حاضر عربستان سعودی جزو ۲۰ اقتصاد برتر جهان است آنهم در حالی که اقتصاد ایران بشدت ضعیف است؛ به این ترتیب تهران بر خلاف ریاض در صورت تداوم جنگ چیز زیادی برای از دست دادن ندارد.
به همین دلیل یک محاسبه ساده به رهبران عرب منطقه نشان داد که هزینه ورود به جنگ بیشتر از هزینه بیرون ماندن از آن است؛ بنابراین آنها تلاش کردند از خاک و حریم هوایی خود محافظت کنند اما از تبدیل شدن به طرف رسمی جنگ اجتناب کنند. با همین منطق نیز برای سالها سیاست «مدیریت تهدید ایران» به جای سیاست «مقابله مستقیم با ایران» اجرا شده بود.
- دوم، تغییر رژیم در ایران بویژه اگر منجر به روی کار آمدن یک دولت ملیگرا و طرفدار غرب میشد، پیچیدگیهای جدیدی را برای منطقه خلیج فارس ایجاد میکرد. یک ایرانِ دارای ارتباطات بینالمللی و بلندپروازیهای اقتصادی، میتواند اقتصادهای خلیج فارس را تحت الشعاع قرار دهد و حتی اختلافات ارضی قدیمی را احیا کند. یک ایران نزدیک به اسرائیل نیز دستکم مورد قبول کشوری همچون ترکیه نیست.
- دلیل سوم؛ عدم اعتماد کشورهای منطقه به آمریکا است. حسین عبدالحسین، پژوهشگر بنیاد دفاع از دموکراسیها (FDD) مینویسد کشورهای منطقه اعتماد خود را به تعهدات آمریکا در قبال تامین امنیتشان از دست دادهاند.
به نوشته او، آغاز این بیاعتمادی به دوران ریاست جمهوری جو بایدن برمیگردد. بایدن تهدید کرد که فروش سلاحهای تهاجمی به ریاض را در بحبوحه جنگ علیه حوثیها متوقف میکند، فروش جنگندههای اف-۳۵ به امارات را به حالت تعلیق درمیآورد و حوثیها را از فهرست تروریسم ایالات متحده خارج میکند. اگرچه درنهایت در تصمیماتش تجدیدنظر کرد اما همین تهدیداتش آسیب لازم را وارد کرده بود. به همین دلیل نیز وقتی او بعدا درهای ریاض و ابوظبی را کوبید و از آنها خواست به ائتلافی به رهبری ایالات متحده علیه حوثیها بپیوندند، این دو کشور امتناع کردند.
مشکل عدم اعتماد به آمریکا، در دولت ترامپ نیز ادامه داشت. زمانی که ایران در سال ۲۰۱۹ به تاسیسات نفتی عربستان سعودی حمله کرد، ترامپ وعده تنبیه تهران را داد اما درنهایت کاری نکرد.
امارات عربی متحده نیز خاطره خوشی از اقدام نظامی در دوران ریاست جمهوری ترامپ ندارد؛ زیرا زمانی که نیروهای طرفدار امارات در یمن در سال ۲۰۱۹ میلادی در شرف تصرف بندر استراتژیک حدیده بودند که در اختیار حوثیها بود، واشنگتن از آنها خواست که عقبنشینی کنند. به این ترتیب امارات نیز نمیتواند روی حمایت ایالات متحده علیه ایران حساب کند.
بنا بر تحلیل او، بدون قدرت بازدارندگی آمریکا و دفاع هوایی کافی، سعودیها و اماراتیهای ثروتمند چیزهای بسیار بیشتری را در قبال ایرانیهای فقیر و شبهنظامیان آنها از دست میدهند. به همین دلیل است که ریاض و ابوظبی، در حالی که آرزوی فروپاشی رژیم ایران را دارند، چنین احساسی را علنا ابراز نمیکنند. در رسانههای اجتماعی نیز اگرچه صداهای غیررسمی سعودیها از احساسات ضدحکومت ایران حکایت دارد اما خود دولتها رویکرد «صبر و انتظار» را در پیش گرفتهاند.
تحلیلگران معتقدند پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ در منطقه، اگرچه واشنگتن همچنان یک شریک ضروری برای کشورهای منطقه خلیج فارس است، اما این درگیریها احتمالا به ایجاد اتحادهای دفاعی در میان همسایگان جنوبی ایران سرعت میبخشد. کشورهای خلیج فارس روابط دفاعی خود را متنوع میکنند تا بتوانند در برابر شوکهای اقتصادی و نظامی احتمالی در آینده، از خود بهتر محافظت کنند.