تنگه هرمز یکی از پیچیدهترین فضاهای ژئوپلیتیک را در جهان دارد. این باریکه، صحنه زورآزمایی کشورها تحت نام حاکمیت ملی، چانهزنیهای دیپلماتیک برای محافظت از مسیرهای تجارت جهانی و صحنه کشاکش حکومتها بر سر برتریهای نظامی است؛ فضایی که باعث شده درنهایت هر رویداد کوچکی، پیامدی فرامنطقهای داشته باشد.
ژئوپلیتیک به معنای تاثیراتی است که «جغرافیای یک منطقه» بر سیاست، روابط بینالملل و چگونگی اعمال قدرت توسط حاکمان آن منطقه میگذارد. تاثیر جغرافیا میتواند کشوری مانند افغانستان را به دلیل محصور بودن در خشکی، ناتوان از رویارویی با دشمنانش کند و در مقابل، به کشوری دیگر به لطف مجاورت با تنگه یا رودی استراتژیک، قدرتی فرای توان نظامی و اقتصادی واقعی آن بدهد.
به همین دلیل است که برای درک منطق توزیع قدرت در یک منطقه، بررسی موقعیت ژئوپلیتیک کشورهای آن ضروری است. آنچه در خلیج فارس و دریای عمان میگذرد، مصداق عینی همین تاثیرات است و به همین دلیل نیز این مطلب با هدف بررسی کالبد ژئوپلیتیکی خلیج فارس و تنگه هرمز نوشته شده است.
حاکمیت بر آبهای خلیج فارس
خلیج فارس مساحتی حدود ۲۵۰ هزار کیلومتر مربع دارد. این پهنه آبی میان هشت کشور همسایه تقسیم شده است که عبارتند از ایران در ساحل شمالی، عراق و کویت در ساحل شمال غربی، عربستان سعودی و بحرین و قطر بههمراه امارات عربی متحده و عمان در سواحل جنوبی و جنوبشرقی.
این ۸ کشور به یک اندازه بر آبهای خلیج فارس حاکمیت ندارند. توزیع قدرت در این موضوع میان آنها، مطابق با قوانین بینالمللی و بر اساس فاکتورهایی مانند طول سواحل هر کشور و وضعیت «آبهای سرزمینی» آنها تعیین شده است.
رژیم حقوق خلیج فارس، تابع حقوق بینالملل دریاهاست. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، هر کشور تا ۱۲ مایل دریایی از خط ساحلی خود (حدود ۲۲.۲۲ کیلومتر) دارای «آبهای سرزمینی» است. تا ۲۰۰ مایل دریایی نیز منطقه انحصاری اقتصادی (EEZ) هر کشور محسوب میشود و مابقی آبها، آبهای بینالمللی یا مشترک خواهند بود.
با این وجود، از آنجا که عرض خلیج فارس کم است، گاه این محدودهها میان برخی کشورها همپوشانی پیدا میکند و به همین دلیل باید با عقد توافق، حد و مرزها تعیین شده و از ایجاد تنش جلوگیری شود.
ایران بیشترین ساحل شمالی (حدود ۴۰ درصد) و عربستان سعودی بیشترین ساحل جنوبی خلیج فارس (حدود ۳۰ درصد) را در اختیار دارد. سایر کشورها از جمله امارات، قطر، کویت و بحرین در مجموع حدود ۳۰ درصد ساحل باقی مانده را در اختیار دارند و اگرچه سواحل آنها کمتر است اما این کشورها در نزدیکی مسیرهای کشتیرانی بینالمللی قرار گرفتهاند و به همین دلیل قدرت مانور بالایی دارند.
حاکمیت این کشورها بر آبهای ساحلی خلیج فارس، به معنای مالکیت کامل آنها بر این خلیج نیست زیرا بخش بزرگی از آبهای خلیج فارس، آبهای بینالمللی یا مناطق مشترک محسوب میشوند.
جزایر خلیج فارس؛ اهرمهای خاموش قدرت
جزایر در خلیج فارس نقش مهمی در گسترش حاکمیت دریایی کشورها دارند، زیرا هر جزیره «طبیعی» میتواند بطور مستقل مبنای تعیین آبهای سرزمینی و منطقه اقتصادی باشد.
ایران با داشتن حدود ۳۴ جزیره در خلیج فارس (که مهمترین آنها کیش، قشم، هرمز، لارک، ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک هستند) توانسته است نفوذ دریایی خود را به داخل خلیج فارس و تا نزدیکی تنگه هرمز گسترش دهد. قشم بهتنهایی با مساحت حدود ۱۵۰۰ کیلومتر مربع بزرگترین جزیره خلیج فارس است.
امارات عربی متحده نیز با حدود ۳۰ جزیره طبیعی و مصنوعی، قطر با حدود ۱۰ جزیره و کویت با ۹ جزیره (از جمله جزیره بوبیان که اهمیت استراتژیک دارد) توانستهاند بر حاکمیت دریایی خود بیفزایند.
بحرین مجمعالجزایری با بیش از ۵۰ جزیره کوچک طبیعی و مصنوعی است و عربستان سعودی نیز دهها جزیره پراکنده در سواحل شرقی خود دارد که به همه این کشورها قدرت مانور قابل توجهی در خلیج فارس داده است.
کدام بهتر است؛ جزیره بیشتر یا بنادر تجاری فعالتر؟
برتری ایران در تعداد جزیرههایش به معنای برتری مطلق این کشور در میان همسایگان نیست. قدرت واقعی در خلیج فارس تا حد زیادی به «ظرفیتهای بندری» گره خورده است و در این موضوع، کشورهای جنوب خلیج فارس بویژه امارات برتری قابل توجهی دارند.
در خلیج فارس، داشتن بنادر فعال و توان بالا در تجارت بینالمللی، یک امتیاز کلیدی محسوب میشود.
امارات بیش از ۱۵ بندر تجاری فعال دارد. این کشور با «بندر جبلعلی» بهعنوان بزرگترین بندر خاورمیانه، نقش یک مرکز جهانی ترانشیپ را ایفا میکند. این بندر بهتنهایی بخش قابل توجهی از تجارت کانتینری منطقه را مدیریت میکند. مجموع بنادر امارات روزانه میلیونها تن کالا (شامل کانتینر، مواد فله و سوخت) جابجا میکنند.
ایران نیز حدود ۱۱ بندر اصلی در جنوب دارد. بندر شهید رجایی که حدود ۸۰ درصد تجارت کانتینری ایران از آن عبور میکند نیز یک بندر مهم است اما ایران به دلیل تحریمها نمیتواند از ظرفیت کامل خود استفاده کند.
عربستان با بیش از ۱۰ بندر در خلیج فارس و دریای سرخ، بویژه بندر «ملک عبدالعزیز» در دمام که یکی از مهمترین آنهاست، هر ساله میلیونها تن کالا جابجا میکند.
عمان با وجود جمعیت کم، دارای بنادر استراتژیک «صلاله و صحار» است که در ترانزیت بینالمللی نقش مهمی دارند.
در مجموع، بنادر خلیج فارس سالانه بیش از ۳۰ میلیون TEU (واحد کانتینری) جابجا میکنند.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
قدرت کشورها و عمق آبهای بینالمللی
اگرچه ایران از نظر جغرافیایی اشراف گستردهای بر خلیج فارس دارد، اما مسیرهای واقعی کشتیرانی بینالمللی عمدتا در نزدیکی سواحل جنوبی متمرکز هستند.
خلیج فارس بهطور کلی یک دریای کمعمق محسوب میشود. در تنگه هرمز نیز بخشهای عمیقتر عمدتا در سمت جنوبی (نزدیک عمان و امارات) قرار دارند. این تفاوت باعث شده که مسیرهای کشتیرانی بینالمللی (بهویژه برای نفتکشهای بزرگ) بیشتر در بخش جنوبی تنگه طراحی شوند.
کریدورهای اصلی حملونقل نیز در امتداد سواحل امارات، قطر و عربستان قرار دارند که علاوه بر عمق بیشتر، وجود زیرساختهای بندری پیشرفته و امنیت نسبی از دیگر دلایل انتخاب این مسیرها برای کشتیرانی است.
تنگه هرمز و چالش «حق عبور»
تنگه هرمز یکی از پیچیدهترین فضاهای ژئوپلیتیکی جهان را دارد.
دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا حاکی از آن است که حدود یکچهارم تجارت نفت دریابرد جهان و بخش قابل توجهی از صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) از این گذرگاه عبور میکند. این بدان معناست که هرگونه اختلال در این مسیر، بلافاصله بر بازارهای جهانی انرژی، زنجیره تامین حتی امنیت غذایی در بسیاری از کشورها، اثر میگذارد.
تنگه هرمز میان ایران در شمال و عمان در جنوب قرار دارد. طول این تنگه ۱۶۷ کیلومتر است و عرض آن در پهنترین نقطه ۹۷ کیلومتر و در باریکترین نقطه ۳۹ کیلومتر است.
برای فهم اینکه چه کشوری بر چه میزان از این تنگه «کنترل» دارد، باید به حقوق بینالملل دریاها مراجعه کرد. بر اساس کنوانسیون حقوق دریاها (UNCLOS)، هر کشور تا ۱۲ مایل دریایی از خط ساحلی خود دارای آبهای سرزمینی است؛ اما با توجه به عرض کم تنگه هرمز، آبهای سرزمینی ایران و عمان در برخی مناطق تنگه همپوشانی دارند.
البته از آنجا که تنگه هرمز یک «تنگه بینالمللی» است، مشمول اصل «عبور ترانزیتی» نیز میشود. این اصل به کشتیها و هواپیماها اجازه میدهد بدون مانع از تنگه عبور کنند، حتی اگر در آبهای سرزمینی کشورها باشند. به همین دلیل، هیچ کشوری (از جمله ایران) از نظر حقوقی نمیتواند این تنگه را بهطور کامل مسدود کند.
عرض باریک این تنگه باعث شده که با هدف جلوگیری از برخورد کشتیها، مسیرهای اصلی کشتیرانی بهگونهای طراحی شوند که مسیر ورود کشتیها عمدتا در آبهای عمان قرار داشته باشد، مسیر خروج نیز به آبهای ایران نزدیکتر است.
همانطور که پیشتر گفته شد، عمق آب نیز در سمت جنوبی (نزدیک عمان و امارات) بیشتر است که این امر آن را برای عبور نفتکشهای بزرگ مناسبتر میکند.
اما موقعیت جغرافیایی ایران در ساحل شمالی و حاکمیت آن بر جزایر استراتژیکی مانند قشم، هرمز و لارک در نزدیکی تنگه، به این کشور امکان داده تا بر کل تنگه اشراف عملی داشته باشد. این اشراف، بهویژه در شرایط تنش، به ابزار مهمی برای اعمال فشار ژئوپلیتیکی تبدیل میشود.
همین اشراف، به جمهوری اسلامی ایران قدرت داد تا در اوج جنگ اسرائیل و آمریکا شروع به ارسال سیگنال به کشتیهای منطقه کرده و آنها را از ورود به این تنگه منع کند.
«بسته» شدن تنگه هرمز به چه معناست؟
اگرچه در ادبیات سیاسی معمولا اصطلاح «بستن تنگه هرمز» بهکار میرود، اما در عمل چنین اقدامی بهمعنای مسدود کردن کامل فیزیکی مسیر نیست. آنچه در شرایط بحران روی میدهد «افزایش ریسک و ناامنی تردد» در این تنگه است؛ از جمله تهدید به حمله، مینگذاری یا توقیف کشتیها که باعث میشود شرکتهای کشتیرانی از عبور خودداری کنند.
گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد که در پی تهدیدات ایران، از شمار کشتیهای عبوری بهشدت کاهش یافته است؛ آنهم نه به دلیل بسته شدن رسمی تنگه، بلکه به دلیل افزایش خطرات امنیتی.
در تاریخ معاصر، پیش از این نیز موارد مشابهی از تنشی که هم اکنون بر تنگه هرمز حاکم است، دیده شده است. برای مثال، بسته شدن تنگه تیران توسط مصر در سال ۱۹۶۷ که یکی از عوامل آغاز جنگ ششروزه بود. در دهه ۱۹۸۰ نیز در جریان جنگ ایران و عراق، «جنگ نفتکشها» باعث شد عبور کشتیها از خلیج فارس بهشدت خطرناک شود که درنهایت مداخله نظامی آمریکا را در پی داشت.
در همه این موارد، تنگهها بهطور کامل بسته نشدند، بلکه بهشدت ناامن شدند و درنهایت با مداخله بینالمللی یا تغییر موازنه قدرت، وضعیت به حالت عادی برگشت.