در ماههای اخیر بویژه پس از سرکوب خونین معترضان در ایران که بنا بر اعلام نهادهای حقوق بشری تا۳۰ هزار کشته برجای گذاشته، کارزاری در شبکههای اجتماعی شکل گرفت که تمرکزش، بر آن دسته از فرزندان مقامات جمهوری اسلامی است که در کشورهای غربی (عمدتا در آمریکای شمالی و استرالیا) زندگی میکنند.
این کارزار، که عمدتا از سوی ایرانیان مهاجر، فعالان حقوق بشر و کاربران شبکههای اجتماعی ساکن در غرب آغاز شده، علاوه بر شناسایی این افراد، «تضاد ساختاری میان ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی و واقعیت زندگی طبقه حاکم» را نشانه گرفته است.
این کارزار حقوق بشری، بر این موضوع تاکید دارد که در حالی که والدین این افراد در ایران بخشی از ساختار قدرت، حکومت یا دستگاه سرکوب هستند و بیرحمانه به قلع و قم معترضان مشغولند، آنها یک زندگی رویایی را دور از شرایط طاقتفرسای ایران سپری میکنند.
جمعیت این گروه از «فرزندان» قابل توجه است. دو سال پیش از این، مرتضی میریان، رئیس اداره عملیات زمینی سپاه پاسداران در یک برنامه تلویزیونی، از زندگی ۴ هزار نفر از فرزندان مقامهای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور خبر داده بود.
تضاد آشکار میان شعار و عمل
نخستین محرک این کارزار، تضادی است که سالهاست برای بسیاری از ایرانیان روشن بوده اما اکنون در سطح بینالمللی برجسته شده است: در حالی که مقامات ایران در داخل کشور و در تریبونهای رسمی، بهطور مستمر از «دشمنی با غرب و بطور مشخص با آمریکا» سخن میگویند و «فساد اخلاقی جوامع غربی» را نکوهش میکنند، فرزندانشان در دانشگاههای معتبر همان کشورهای غربی تحصیل میکنند که در گفتمان رسمی حکومت، «فاسد و دشمن» معرفی میشوند.
این شکاف، زمانی حساستر میشود که گزارشهای متعدد رسانهای نشان میدهد بسیاری از این زندگیهای مرفه، بدون دسترسی به رانتهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی حکومت هرگز ممکن نبوده است و این «فرزندان» از ثروتی استفاده میکنند که منشاء آن به ساختار قدرت در ایران بازمیگردد.
افشای واقعیات برای مخاطبان داخل ایران
دومین انگیزه مهم این کارزار، ارسال یک پیام روشن به جامعه داخل ایران و بویژه به آن بخش از شهروندانی است که هنوز روایت رسمی حکومت را میپذیرند و تضادهای ساختاری نظام را یا نمیبینند یا انکار میکنند.
پیام این کارزار به این گروه از مخاطبان، ساده اما تکاندهنده است: اگر در ایران انواع محدودیتهای شدید اجتماعی، سرکوب سیاسی و بحران اقتصادی به مردم تحمیل میشود، این الزامها شامل حال فرزندان مقامات نمیشود و آنها در خارج از ایران، از حق «آزادی بیان و انتخاب سبک زندگی» و انواع آزادیهای فردی و اجتماعی و اقتصادی برخوردارند.
این کارزار تلاش میکند نشان دهد که ایدئولوژی رسمی جمهوری اسلامی، بیش از آنکه یک باور واقعی باشد، ابزاری برای کنترل جامعه است؛ ابزاری که خودِ طبقه حاکم به آن پایبند نیست.
نمونههایی از افشاگریها درباره فرزندان حکومتگران ایران
مثالهایی که در ادامه میآیند، برگرفته از محتوای منتشر شده از سوی همین کارزارها در شبکههای اجتماعی است و در بسیاری از موارد، اطلاعات مربوط به اقامت یا تحصیل این «فرزندان» از سوی نهادهای رسمی کشور میزبان تایید یا تکذیب نشده است.
۱. فرزندان «فرماندهان سپاه پاسداران» در کشورهای غربی
محمد باقر قالیباف، از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و شهردار پیشین تهران، هم اکنون رئیس مجلس شورای اسلامی است. نام او با پروندههای بزرگ فساد اقتصادی در ایران بویژه هنگام فعالیت به عنوان شهردار تهران، همچنین سرکوب جنبشهای دانشجویی بویژه در پی ناآرامیهای دهه ۷۰ و ۸۰ شمسی در ایران گره خورده است. با این وجود فرزندان او ساکن آنسوی مرزها هستند.
الیاس قالیباف، پسر ارشد او که زمانی به دلیل پروندههای فساد مالیاش در ایران (از جمله اختلاس ۸ هزار میلیاردی در شهرداری تهران) خبرساز شده بود، ساکن استرالیا است. هم اکنون کارزاری اینترنتی به راه افتاده است که امضاکنندگان آن، از دولت استرالیا میخواهند او را از این کشور اخراج کنند.
در طوماری که برای جمع آوری امضا تهیه شده، آمده است: «این اخراج فقط به معنای حذف یک فرد نیست، بلکه به معنای ارسال پیامی قوی و صریح به جمهوری اسلامی و وابستگان آن است که ریاکاری و بیعدالتی تحمل نخواهد شد».
اسحاق قالیباف، دومین پسر او نیز که در دانشگاه ملبورن استرالیا تحصیل کرده، برای دریافت اقامت دائم کانادا تلاش کرد که پرونده او به یک جنجال رسانهای تبدیل شد و گفته میشود که دولت کانادا با اعطای اقامت دائم به او مخالفت کرده است.
مریم رزمحسینی، دختر علیرضا رزمحسینی (فرمانده سپاه کرمان، وزیر سابق صنعت و معدن و از نزدیکان قاسم سلیمانی) در کانادا زندگی و در دانشگاه سایمون فریزر تحصیل میکند.
گزارشهای متعدد درباره حضور فرزندان مقامات امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی در کانادا، این کشور را به یکی از کانونهای بحثبرانگیز این کارزارها تبدیل کرده است.
کنشگران، تنها خواستار فشار بر دولتهای غربی نیستند؛ بلکه یک مطالبه اخلاقی روشن دارند: اینکه اگر فرزندان مقامات جمهوری اسلامی مخالف سیاستهای والدین خود هستند، باید «بهصراحت و علنا» این مخالفت را اعلام کنند و شفاف سازی کنند که از «هیچ رانت سیاسی و اقتصادی بهرهمند نبودهاند» و مرز خود را با ساختار قدرت در ایران مشخص کنند.
در غیر این صورت، بهرهمندی از آزادیهای غرب بدون پرداخت هزینه اخلاقی آن، ادامه همان امتیاز طبقاتی تلقی خواهد شد.
۲- زندگی آرام فرزندان «اشغالگران سفارت آمریکا» و «حامیان تروریسم» در ایالات متحده
بنا بر گزارشها، فرزندان دستکم چهارتن از چهرههایی که در ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۹۷۹ میلادی نقش داشتند، ساکن ایالات متحده هستند.
این افراد عبارتند از: عیسی هاشمی (فرزند معصومه ابتکار)، زینب حجاریان (فرزند سعید حجاریان، از طراحان ساختار وزارت اطلاعات ایران)، مهدی میردامادی نجف آبادی (فرزند محسن میردامادی، رئیس پیشین کمیسیون امنیت ملی مجلس، معاون پیشین روابط بینالملل سپاه پاسداران)، حمیده بیطرف (فرزند حبیبالله بیطرف، عضو رسمی سپاه پاسداران و وزیر پیشین نیرو).
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
عیسی هاشمی، فرزند معصومه اتکار است. زنی که مترجم و سخنگوی گروه اشغالکنندگان سفارت آمریکا در ماجرای حمله به سفارت ایالات متحده در تهران در سال ۱۹۷۹ و به گروگان گرفتن ۶۶ دیپلمات آمریکایی بوده است.
خانم ابتکار بعدها در جمهوری اسلامی تا مقام معاون رئیس جمهور پیشرفت کرد. گفته میشود که او از حامیان «صدور حکم تیر» در جریان اعتراضات سال ۹۸ در ایران بود.
عیسی هاشمی، پسر ۴۳ ساله او، در لس آنجلس اقامت دارد و در همین شهر نیز به تحصیل پرداخته و به عنوان استاد مدعو در مدرسه شیکاگو فعالیت داشته است.
این روزها ماجرای درخواست برای اخراج «فاطمه اردشیر لاریجانی» فرزند علی لاریجانی، عضو سپاه پاسداران و دبیر کنونی «شورای عالی امنیت ملی ایران» نیز خبرساز شد.
او که در دانشگاه اموری (Emory) در ایالات متحده مشغول به کار بود، سرانجام با اعتراض گسترده ایرانیان مقیم این کشور و حمایت برخی چهرههای سیاسی آمریکا از این کارزار (از جمله ارل کارتر، سناتور ایالت جورجیا) از دانشگاه اخراج شد.
در نامه سناتور ایالت جورجیا به این دانشگاه، به همکاری این نهاد علمی و پزشکی با دختر «بزرگترین حامی دولتی تروریسم» انتقاد شده است.
لازم به ذکر است که در سال ۱۴۰۱ شمسی، دولت کانادا علی لاریجانی را یکی از ۱۷ فرد حکومتی اعلام کرد که در نقض جدی حقوق بشر از جمله علیه زنان ایرانی و در انتشار اطلاعات نادرست برای توجیه سرکوب شهروندان ایرانی مشارکت داشتهاند و بر این اساس تحریم شدند.
این کارزار در حال حاضر برای اخراج دیگر چهرههای وابسته به حکومتگران ایران تلاش میکند. از جمله:
- لیلا خاتمی (فرزند محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران) که در دانشسرای یونیون نیویورک مشغول به کار است؛
- آزاده و طناز روحانی، دو دوختر حسن روحانی، رئیس جمهور پیشین ایران که هم اکنون ساکن ایالات متحده و اتریش هستند؛
- فرزندان مرتضی سقاییاننژاد (شهردار سابق قم) که در آمریکا زندگی می کنند؛
- سینا اردشیر لاریجانی، فرزند فاضل لاریجانی ساکن در ونکوور کانادا؛
- هانیه سادات رحیم صفوی، دختر سرلشکر رحیم صفوی؛
- فرزندان بیژن زنگنه، وزیر نفت پیشین ایران؛
- مریم زاکانی، دختر علیرضا زاکانی (شهردار تهران) که ساکن سوئیس است؛
- منیره علوی، دختر محمود علوی (وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی) که ساکن سوئیس است؛
- نعیمه اشراقی، نوه روح الله خمینی (رهبر انقلاب اسلامی) که در کانادا تحصیل میکند.
ثروت کلان آقازادهها در خارج از ایران
از رقم واقعی ثروتی که از مسیر فرزندان حکومتی به خارج از ایران برده شده اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما پیش از این یک بار در سال ۲۰۱۸ میلادی محمود بهمنی، رئیس سابق بانک مرکزی ایران اعلام کرده بود که «موجودی حساب آقازادهها ما در بانکهای خارجی» بیش از ذخایر ارزی کشور است.
او که در دوره دوم ریاست جمهوری محمود احمدینژاد ریاست بانک مرکزی ایران را برعهده داشت، اعلام کرد که «۱۴۸ میلیارد دلار موجودی حساب آقازادههای ما در بانکهای خارجی است». او افزود که ۵ هزار آقازاده در خارج از کشور زندگی میکنند که «گفته میشود ۳۰۰ نفر از آنها درس میخوانند».
انتشار گزارشهای پراکنده از خرید املاک لوکس و ثبت شرکت توسط آقازادهها از استانبول و دبی گرفته تا کانادا یا جزایری که به بهشتهای مالیاتی مشهورند، میتواند تاییدی بر ادعاهای او باشد.
طرفدران کارزارهای اخیر اینترنتی همچنین این پرسش را مطرح میکنند که اگر مقامات جمهوری اسلامی واقعا به «اقتصاد مقاومتی» و «آینده ایران» باور دارند، چرا فرزندانشان ثروت کلان کشور را به خارج منتقل میکنند؟
برای افکار عمومی غرب، این کارزار پرسشی درباره مسئولیت حقوقی و اخلاقی کشورهای میزبان خواهد بود و برای جامعه ایران، آینهای که نشان میدهد پشت شعارهای ایدئولوژیک، چه واقعیتی پنهان شده است.