Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

شباهت دوره پس از علی خامنه‌ای در جمهوری اسلامی با دوره پس از استالین در اتحاد جماهیر شوروی چیست؟

عکس‌های ژوزف استالین و علی خامنه‌ای
عکس‌های ژوزف استالین و علی خامنه‌ای Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

حکومت جمهوری اسلامی در دوره حیات خود بارها از سوی تحلیلگران با دیگر از نظام‌های اقتدارگرا از جمله حکومت اتحاد جماهیر شوروی سابق مورد مقایسه قرار گرفته است.

نقش علی خامنه‌ای، رهبر ایران که در حمله نظامی آمریکا و اسرائیل کشته شد نیز در همین چهارچوب بارها با ژوزف استالین، رهبر پیشین اتحاد جماهیر شوروی سابق مقایسه شده بود.

آگهی
آگهی

جمهوری اسلامی و حکومت اتحاد جماهیر شوروی سابق از نظر ایدئولوژی، ساختار حقوقی، ترکیب اجتماعی، اقتصاد و تاریخچه سیاسی تفاوت‌های عمیقی دارند. با این حال، هر دو نظام در یک ویژگی بسیار مهم به یکدیگر شبیه هستند. هر دو در مقطعی طولانی، قدرت سیاسی را حول یک رهبر بسیار قدرتمند متمرکز کردند و پس از مرگ آن رهبر با مساله‌ای روبه‌رو شدند که بسیار دشوارتر از انتخاب یک جانشین بود.

مساله پیش روی نظام ایران این روزها همان بحرانی است که حکومت اتحاد جماهیر شوروی سابق در دهه ۱۹۵۰ پس از مرگ ژوزف استالین با آن روبرو شد. اینکه چگونه باید قدرتی را که سال‌ها حول یک فرد متمرکز شده بود، دوباره میان نهادها و نخبگان توزیع کرد؟

ژوزف استالین در روز پنج مارس ۱۹۵۳ درگذشت. مرگ او نقطه عطفی در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سابق محسوب می‌شود. هرچند مرگ استالین به فروپاشی نظام کمونیستی منجر نشد اما رابطه بین کانون‌های قدرت یعنی حزب کمونیست، ارتش، دستگاه امنیتی و ساختار دولت تغییر کرد.

در ایران نیز پس از کشته شدن علی خامنه‌ای، انتخاب مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی و سپس غیبت چند ماهه او به نظر می‌رسد آنچه بیش از هر چیز دیگری تغییر کرده همان معادله قدرت درون نظام است. بسیاری از تحلیلگران در پنج ماه گذشته پس از انتخاب مجتبی خامنه‌ای به رهبری به نقش سپاه پاسداران در ساختار جدید حکومت اشاره کرده‌اند.

بازخوانی دوره گذار قدرت از استالین به خروشچف در اتحاد جماهیر شوروی سابق می‌تواند به درک ساختار کنونی نظام ایران و تفاوت‌های آن با اتحاد جماهیر شوروی سابق کمک کند. در این میان باید در نظر داشت که این مقایسه به هیچ وجه به معنای این نیست که حکومت ایران لزوما مسیری مانند راهی را که نیکیتا خروشچف در اتحاد جماهیر شوروی سابق رفت طی خواهد کرد.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

استالین چه میراثی برای جانشینان خود باقی گذاشت؟

ژوزف استالین
ژوزف استالین AP Photo

استالین در زمان مرگش صرفا رئیس یک حکومت و دولت نبود. او طی چند دهه شبکه‌ای از قدرت ساخته بود که در آن حزب کمونیست، دولت، ارتش، پلیس مخفی و دستگاه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی سابق همگی در هم تنیده بودند اما در نهایت شخص ژوزف استالین داور اصلی اختلاف‌ها و تصمیم‌گیرنده نهایی بود.

پیامد این امر این بود که تا زمان مرگ استالین امکان رقابت میان اعضای رهبری وجود داشت اما این رقابت زیر سایه اقتدار او قرار داشت. اما پس از مرگ استالین ناگهان کسی که می‌توانست میان رقبای درون ساختار قدرت دست به داوری بزند دیگر وجود نداشت.

به همین دلیل، دوره پس از استالین در ابتدا دوره یک «رهبر جدید» نبود بلکه دوره رهبری جمعی و رقابت نخبگان بود. در اسناد تاریخی وزارت خارجه آمریکا، ساختار ایجادشده پس از کنار زدن لاورنتی بریا در ژوئن ۱۹۵۳ به‌عنوان نوعی رهبری جمعی توصیف شده است. سازوکاری که در آن تصمیم‌ها در هیات رهبری به‌صورت جمعی گرفته می‌شد و اختلاف‌ها نیز به جای اینکه به بازداشت و حذف فیزیکی رقبای سیاسی ختم شود قرار بود در همان ساختار حل‌وفصل شود.

این نکته برای درک شرایط امروز ایران بسیار مهم است. وقتی یک رهبر قدرتمند از دنیا می‌رود، نخستین خلاء الزاما خلاء قانونی نیست. ممکن است قانون به‌سرعت جانشین او را تعیین کند اما اقتدار سیاسی واقعی بسیار دیرتر بازسازی شود.

در ایران این تفاوت میان «عنوان رهبر» و «قدرت واقعی رهبر» اهمیت ویژه‌ای دارد. مجتبی خامنه‌ای اکنون رهبر جمهوری اسلامی است، اما پرسش مهم تاریخی مربوط به عنوان و جایگاه او نیست. سوال اصلی این است که آیا او می‌تواند همان نقش داور نهایی را که علی خامنه‌ای طی چند دهه ایفا کرده بود، به همان اندازه بازی کند یا خیر.

همزمانی غیبت داور نهایی امور با غیبت فیزیکی مجتبی خامنه‌ای

مهم‌ترین شباهت میان دو دوره گذار در جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی سابق در غیبت ناگهانی داور نهایی است.

ژوزف استالین در سال‌های پایانی عمر خود مرکز ثقل نظام شوروی بود. حد اختلاف‌ها میان رهبران، جناح‌ها و نهادها نهایتا در برابر قدرت شخصی او مشخص می‌شد. با مرگ استالین رقبایش مجبور شدند بدون وجود آن داور نهایی درباره آینده نظام تصمیم بگیرند.

در جمهوری اسلامی نیز علی خامنه‌ای طی نزدیک به چهار دهه به چنین موقعیتی رسیده بود. شورای عالی امنیت ملی، دولت، مجلس، قوه قضائیه، سپاه، نیروهای مسلح و نهادهای مذهبی و سیاسی هرکدام حوزه قدرت خود را داشتند اما رهبر بالاترین مرجع تصمیم‌گیری در ساختار جمهوری اسلامی بود.

پس از کنار رفتن او، مساله‌ حد مرز قدرت میان نهادهای مختلف که پیش‌تر زیر اقتدار رهبر پنهان می‌ماند، آشکار شد. در این میان، شرایط جنگی، ملاحظات «امنیتی» یا شاید حتی شرایط جسمانی مجتبی خامنه‌ای باعث شده است تا جانشین علی خامنه‌ای در غیاب داور نهایی نظام تا روز ۹ اسفند از انظار عمومی غایب باشد.

امری که بدون شک روند انتقال قدرت، بازیابی قدرت رهبر قبلی و ایفای نقش داور نهایی را نه تنها تسهیل نمی‌کند بلکه پیچیده‌تر نیز می‌کند.

چرا جانشین‌ها بلافاصله به اندازه رهبر قبلی قدرتمند نمی‌شوند؟

یکی از خطاهای رایج در تحلیل نظام‌های اقتدارگرا این است که تصور می‌شود انتقال رسمی مقام، انتقال کامل قدرت را نیز به همراه دارد.

تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سابق خلاف این تصور را نشان می‌دهد. پس از مرگ ژوزف استالین، هیچ‌کس نتوانست فورا همان اقتدار شخصی را در اختیار بگیرد. گئورگی مالنکوف، لاورنتی بریا، نیکیتا خروشچف و دیگر رهبران برای مدتی در قالب یک ساختار جمعی با یکدیگر کار کردند.

در نهایت مبارزه بر سر قدرت شدت گرفت و لاورنتی بریا از صحنه حذف شد. بعدها نیکیتا خروشچف توانست موقعیت خود را تثبیت کند و سرانجام در کنگره بیستم حزب کمونیست در سال ۱۹۵۶ با انتقاد از «کیش شخصیت» ژوزف استالین، بخش مهمی از میراث سیاسی او را زیر سوال برد.

در ایران نیز مجتبی خامنه‌ای با شرایطی روبرو است که با موقعیت پدرش تفاوت دارد. علی خامنه‌ای تقریبا چهار دهه فرصت داشت شبکه‌های وفاداری شخصی، رابطه با فرماندهان و روحانیون و نفوذ در نهادهای مختلف را ایجاد و تثبیت کند. جانشین او حتی با اینکه پسر علی خامنه‌ای است و نامش را یدک می‌کشد اما نمی‌تواند صرفا با تکیه بر عنوان قانونی، تمام آن سرمایه سیاسی را به‌صورت خودکار به ارث ببرد.

در این میان البته می‌توان دلیل انتخاب پسر رهبر پیشین به عنوان جانشین او را تا حدودی درک کرد. تصمیم‌گیرندگان با انتخاب مجتبی خامنه‌ای در عمل تلاش کردند تا ضمن بهره‌برداری از شرایط استثنایی پیش آمده (کشته شدن رهبر کشور در حمله خارجی) حداکثر قدرت و سرمایه سیاسی ممکن را با انتخاب پسرش به عنوان جانشین به رهبر سوم جمهوری اسلامی منتقل کنند. امری که در روزهای نخست در شعار «دست خدا عیان شد، خامنه‌ای جوان شد» جلوه‌گر شد.

در این میان البته باید توجه داشت که رهبر جدید هم تا حد ممکن قدرت و سرمایه سیاسی رهبر قبلی را به ارث برده است و هم به دلیل اینکه پسر رهبر قبلی است در نهایت مدیون شبکه‌ای از قدرت است که در فاصله روزهای ۹ تا ۱۷ اسفند تلاش کردند او را به قدرت برسانند.

به بیان دیگر، جانشینی می‌تواند همزمان با انتقال قدرت نقطه آغاز یک بدهی سیاسی به متحدان نیز باشد.

نقش کلیدی سپاه در دوره گذار در ایران

مامور امنیتی در ایران
مامور امنیتی در ایران AP Photo

در این میان مهم‌ترین بخش از مقایسه وضعیت ایران و اتحاد جماهیر شوروی سابق به دستگاه امنیتی و نظامی مربوط می‌شود.

لاورنتی بریا در اتحاد جماهیر شوروی سابق به دلیل کنترل بر دستگاه امنیتی تبدیل به یکی از خطرناک‌ترین چهره‌های پس از ژوزف استالین شد. او در وزارت کشور و دستگاه امنیتی قدرت قابل توجهی داشت و سایر رهبران شوروی از امکان استفاده او از این ابزار علیه خود بیمناک بودند. همین مساله به شکل‌گیری ائتلافی برای حذف او کمک کرد. لاورنتی بریا در نهایت در سال ۱۹۵۳ بازداشت و در دسامبر همان سال اعدام شد.

در ایران به دشواری می‌توان فردی را پیدا کرد که جایگاهی مشابه لاورنتی بریا در اتحاد جماهیر شوروی سابق داشته باشد. در واقع نقش لاورنتی بریا در ایران را تا حدود زیادی مجموعه‌ای نظامی و امنیتی به نام سپاه پاسداران ایفا می‌کند.

تفاوت مهم هم در همین است که لاورنتی بریا عمدتا از طریق دستگاه امنیتی قدرت داشت اما سپاه پاسداران در ایران یک مجموعه بسیار گسترده نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی است.

به همین دلیل نفوذ بیشتر سپاه در ایران پس از علی خامنه‌ای نشان‌دهنده تنها نوعی «قدرت امنیتی صرف» نیست بلکه صحبت از مجموعه‌ای در هم تنیده از توان نظامی، شبکه امنیتی، ظرفیت بسیج اجتماعی، نقش‌آفرینی در سیاست خارجی و منافع اقتصادی است.

صدور دستور دو روز پیش مجتبی خامنه‌ای مبنی بر لزوم اصلاح ساختار نظامی کشور از طریق ادغام ستاد کل نیروهای مسلح با قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا نیز در همین راستا قابل بررسی است.

رویدادهای ایران کمتر از شش ماه پس از کشته شدن علی خامنه‌ای نشان می‌دهد در دوره‌ای که اقتدار شخصی رهبر قبلی از بین رفته و رهبر جدید نیز از انظار عمومی غایب است نهادی که بیشترین دسترسی را به ابزارهای سرکوب، اطلاعات و سازماندهی امنیتی دارد می‌تواند به تعیین‌کننده‌ترین عنصر در تعیین نظم جدید تبدیل شود.

حزب کمونیست شوروی؛ ساختاری که جمهوری اسلامی فاقد آن است

در عین حال به جز وجود مجموعه‌ای به نام سپاه پاسداران یک تفاوت ساختاری بسیار بزرگ دیگر بین جمهوری اسلامی و اتحاد جماهیر شوروی سابق وجود دارد و آن هم وجود حزب کمونیست در ساختار اتحاد جماهیر شوروی است.

این حزب به نوعی ستون فقرات حکومت شوروی بود. پس از مرگ استالین، رقابت اصلی تا حد زیادی در داخل همان ساختار حزبی اتفاق افتاد.

این در حالی است که جمهوری اسلامی فاقد چنین حزب واحدی است. قدرت در ایران میان رهبری، سپاه، دولت، مجلس، شورای نگهبان، مجلس خبرگان، قوه قضائیه، نهادهای اطلاعاتی، روحانیون و شبکه‌های اقتصادی و سیاسی مختلف توزیع شده است.

به همین دلیل، دوره پس از علی خامنه‌ای می‌تواند حتی پیچیده‌تر از دوره پس از استالین در شوروی باشد زیرا در شوروی، رقبا نهایتا در یک حزب واحد با یک ساختار سازمانی نسبتا منسجم رقابت می‌کردند اما در ایران، چند مرکز قدرت با منافع مستقل وجود دارند.

بنابراین، اگر اقتدار رهبر جدید کاهش پیدا کند، لزوما یک نفر دیگر جای او را نمی‌گیرد. ممکن است قدرت به‌صورت شبکه‌ای میان چند مرکز از زیرمجموعه‌های قدرت اصلی توزیع شود.

چرا مرگ رهبران منجر به سقوط حکومت نمی‌شود؟

نخبگان سیاسی در اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از مرگ استالین یک نگرانی مشترک داشتند و آن هم این بود که هیچ‌کس نمی‌خواست رقابت داخلی آن‌قدر شدید شود که خود نظام را نابود کند.

این مساله نشان می‌دهد که چرا پس از مرگ استالین ابتدا نوعی رهبری جمعی شکل گرفت.

برای نخبگان جمهوری اسلامی نیز همین منطق می‌تواند وجود داشته باشد. فرماندهان سپاه، روحانیون، نهادهای امنیتی و مدیران دولتی ممکن است درباره سیاست خارجی، اقتصاد، رابطه با جامعه و حتی میزان قدرت رهبر اختلاف نظر داشته باشند، اما همگی در یک مساله منافع مشترک دارند و آن هم حفظ ساختار جمهوری اسلامی و جلوگیری از فروپاشی آن است.

این موضوع باعث می‌شود رقابت درونی الزاما به معنای فروپاشی نظام نباشد. نخبگان ممکن است در مورد اینکه تصمیم‌گیر نهایی چه کسی باشد یا تصمیم چه باید باشد اختلاف داشته باشند ولی در نهایت در مورد اینکه اصل ساختار باید حفظ شود، اشتراک منافع دارند.

به همین دلیل مرگ و غیبت یک رهبر قدرتمند لزوما به سقوط حکومت منجر نمی‌شود.

آیا امکان ظهور «خروشچف ایرانی» وجود دارد؟

نیکیتا خروشچف
نیکیتا خروشچف AP Photo

تجربه اتحاد جماهیر شوروی سابق نشان می‌دهد که اصل «نظام» می‌تواند باقی بماند اما «روش حکمرانی» تغییر کند. پس از مرگ استالین دیگر اتحاد جماهیر شوروی سابق روزهایی مانند دوره استالین را تجربه نکرد اما همچنان حزب کمونیست، ارتش، دستگاه امنیتی، اقتصاد دولتی و ایدئولوژی حاکم پابرجا بود.

نیکیتا خروشچف بعدها بخشی از میراث استالین را محکوم کرد. سخنرانی او در کنگره بیستم حزب در سال ۱۹۵۶ آغاز مرحله‌ای شد که بعدها «استالین‌زدایی» نام گرفت. او حتی در سیاست خارجی نیز از برخی رویکردهای استالینی فاصله گرفت و ایده همزیستی مسالمت‌آمیز با غرب را مطرح کرد.

تجربه شوروی در واقع نشان داد که یک نظام اقتدارگرا برای حفظ خود ممکن است تغییر کند.

حداقل از نظر نظری و روی کاغذ امکان تکرار چنین سناریویی در ایران وجود دارد هرچند در مردادماه ۱۴۰۵ شواهد چندانی دال بر آن وجود نداشته باشد. به عبارت دیگر این امکان وجود دارد که رهبر جدید جمهوری اسلامی بخشی از سیاست‌های قبلی را تعدیل کند، برخی چهره‌ها را کنار بگذارد، رابطه با غرب را بازتنظیم کند یا حتی در حوزه اجتماعی عقب‌نشینی‌هایی انجام دهد اما همزمان اصل نظام سیاسی را حفظ کند.

با این حال ساختار نظام جمهوری اسلامی هم اجرای سناریوی «استالین زدایی» در ایران را دشوار می‌کند زیرا شخص رهبر فقط یک مقام سیاسی نیست، بلکه با نظریه ولایت فقیه و ساختار مشروعیت دینی نظام نیز پیوند خورده است.

به همین دلیل هرکسی که بخواهد از میراث علی خامنه‌ای در ایران فاصله بگیرد ناخواسته پرسش‌های بزرگ‌تری درباره کل ساختار حکومت و نظریه ولایت فقیه پدید می‌آورد.

تفاوت‌های دوره گذار از استالین با دوره کنونی در ایران چیست؟

شاید اولین تفاوت مهم بین دوره گذار در اتحاد جماهیر شوروی سابق و دوره پس از علی خامنه‌ای در ایران این باشد که جامعه شوروی در سال ۱۹۵۳ قابل مقایسه با جامعه ایران در سال ۲۰۲۶ نیست.

شوروی در سال ۱۹۵۳ جامعه‌ای بسته، به‌شدت کنترل‌شده و فاقد اینترنت، رسانه‌های اجتماعی و جریان آزاد اطلاعات بود.

این در حالی است که ایران جامعه‌ای شهری، تحصیل‌کرده، متصل به جهان و دارای تجربه چند موج اعتراض اجتماعی دارد. اینترنت و شبکه‌های اجتماعی امکان انتشار سریع اطلاعات و سازماندهی اجتماعی را فراهم کرده‌اند، هرچند حکومت نیز ابزارهای گسترده‌ای برای کنترل و محدودسازی ارتباطات در اختیار دارد.

این مساله باعث می‌شود انتقال قدرت در ایران فقط یک مساله مربوط به نخبگان نباشد. به عبارت دیگر در ایران، علاوه بر رهبر و نهادهای نظامی و امنیتی، جامعه ناراضی نیز یک متغیر مستقل است. جامعه‌ای ناراضی که می‌تواند به‌مراتب سریع‌تر از جامعه شوروی بر معادله قدرت اثر بگذارد.

حکومت جمهوری اسلامی اگر بتواند نارضایتی اجتماعی را کنترل کند، ممکن است فرصت کافی برای بازسازی ساختار قدرت را پیدا کند. در مقابل اگر نتواند این نارضایتی را کنترل کند ممکن است حتی توافق میان نخبگان سیاسی نیز برای تداوم حیات نظام کافی نباشد.

به همین دلیل، آینده ایران نه فقط به رقابت میان مهره‌ها و نهادهای قدرت بلکه به رابطه میان حکومت و جامعه وابسته است.

این امر می‌تواند تجربه ایران را متفاوت از تجربه شوروی کند. اتحاد شوروی پس از استالین توانست بدون وجود یک جنبش اجتماعی سراسری علیه اصل نظام، اصلاحات درون‌حزبی را آغاز کند. جمهوری اسلامی اما با جامعه‌ای مواجه است که در دهه‌های اخیر چند موج اعتراض گسترده را تجربه کرده است.

بنابراین هر شکاف جدی در راس نظام می‌تواند اثرات اجتماعی بسیار بزرگ‌تری داشته باشد.

تفاوت دیگر بین وضعیت اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از مارس ۱۹۵۳ با دوره کنونی در ایران شرایط امنیتی غیرقابل مقایسه است.

شوروی هنگام مرگ استالین درگیر جنگ نبود و جنگ جهانی دوم تقریبا هشت سال پیش از آن به پایان رسیده بود. ایران اما انتقال قدرت را در شرایطی انجام داده که سایه جنگ و تهدید خارجی بر سیاست کشور سنگینی می‌کند.

این مساله معمولا به نفع نهادهای نظامی تمام می‌شود. در دوره بحران خارجی، فرماندهان نظامی و دستگاه‌های امنیتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند زیرا آنها کنترل سلاح، اطلاعات عملیاتی و شبکه‌های دفاعی را در اختیار دارند.

از این منظر، انتصاب‌های نظامی اخیر مجتبی خامنه‌ای اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. ادغام ساختارهای فرماندهی نظامی، بازگرداندن چهره‌های قدیمی سپاه و قرار دادن افراد دارای سابقه نظامی در موقعیت‌های امنیتی نشان می‌دهد که ساختار جدید خود را برای شرایطی تعریف می‌کند که در آن تهدید خارجی و بی‌ثباتی داخلی همزمان وجود دارند.

بنابراین، اگر شوروی پس از استالین به تدریج از شخصی‌سازی شدید قدرت فاصله گرفت، ایران ممکن است حداقل در کوتاه‌مدت در جهت دیگری یعنی در راستای افزایش وزن ساختار نظامی-امنیتی برای جبران ضعف اقتدار شخصی رهبر جدید حرکت کند.

آیا رهبر جدید می‌تواند سپاه را کنترل کند یا سپاه رهبر را محدود خواهد کرد؟

ارتباط کنونی مجموعه سپاه با رهبری جمهوری اسلامی را می‌توان معمای بزرگ سیاست ایران دانست. هرچند بسیاری از تحلیلگران در این مورد هم‌نظر هستند که سپاه پاسداران طی ماه‌های اخیر نقش و جایگاه پررنگ‌تری پیدا کرده است اما همچنان بر روی کاغذ و طبق اصل ۱۱۰ قانون اساسی شخص رهبر یعنی مجتبی خامنه‌ای دارای قدرت بسیار زیادی است.

به همین دلیل این احتمال وجود دارد که مجتبی خامنه‌ای به تدریج بتواند رابطه‌‌اش با سپاه را مانند رابطه بین پدرش با سپاه تنظیم کند و بتواند فرماندهان سپاه را به شبکه‌ای از وفاداران به شخص خودش تبدیل کند. در این حالت قدرت رهبری بار دیگر متمرکز خواهد شد.

با این حال این احتمال نیز وجود دارد که مجتبی خامنه‌ای به هر دلیلی از جمله غیبت طولانی، فقدان تجربه سیاسی، بحران مشروعیت یا عدم تکیه به شبکه مستقل نتواند قدرت رهبری متمرکز پدرش را احیا کند.

در آن صورت، هرچند رهبر همچنان از نظر قانونی بالاترین مقام کشور خواهد بود، اما اتخاذ تصمیم‌های مهم نظامی و امنیتی بدون توافق فرماندهان قدرتمند سپاه دشوار خواهد بود.

این وضعیت دقیقا همان شرایطی است که مقایسه با دوره اولیه پس از مرگ استالین را معنا‌دار می‌کند زیرا مقام رهبری در ظاهر وجود دارد اما قدرت واقعی باید میان افراد و نهادهای قدرتمند پخش شود.

بازگشت چهره‌های قدیمی چه معنایی دارد؟

محسن رضایی
محسن رضایی AP Photo

یکی دیگر از شباهت‌های مهم بین ایران و اتحاد جماهیر شوروی سابق استفاده از چهره‌های باسابقه در دوره بحران است.

نظام‌هایی که وارد دوره انتقال می‌شوند معمولا در کوتاه‌مدت به سراغ افراد جدید نمی‌روند. این حکومت‌ها به کسانی نیاز دارند که ساختار را می‌شناسند، شبکه دارند و سابقه وفاداری دارند.

انتصاب محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و بازگشت حسین طائب به راس سازمان بسیج از همین منظر قابل بررسی است.

این پدیده شباهتی مهم با اتحاد جماهیر شوروی در دوره پس از استالین دارد زیرا در هر دو مورد شاهد بازگشت نسل قدیمی نخبگان سیاسی و نظامی به عرصه و مرکز قدرت در لحظات حساس و نامعلوم در حیات نظام سیاسی هستیم.

صورت مساله‌ای که از «انتقال قدرت» به «بازتعریف قدرت» تغییر کرده است

شباهت جمهوری اسلامی پس از کشته شدن علی خامنه‌ای با شوروی پس از مرگ استالین در این است که مرگ رهبر به پایان نظام منجر نشده بلکه نظام را وارد مرحله‌ای کرده که در آن قدرتی که سال‌ها حول یک شخص متمرکز بود باید دوباره میان نهادها و نخبگان توزیع شود.

حکومت کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از استالین به حیات خود ادامه داد اما شوروی پس از استالین دیگر همان شورویِ استالین نبود. مرکز ثقل قدرت جابه‌جا شد، دستگاه امنیتی مهار شد، رهبری جمعی برای مدتی شکل گرفت و نهایتا نیکیتا خروشچف توانست بخشی از میراث استالین را کنار بزند.

در ایران نیز اکنون مساله اصلی این نیست که «آیا جمهوری اسلامی باقی می‌ماند یا نه». پرسش عمیق‌تر این است که جمهوری اسلامیِ پس از علی خامنه‌ای چه نوع جمهوری اسلامی‌ای خواهد بود؟

اگر مجتبی خامنه‌ای بتواند سپاه را مهار و قدرت را در دفتر رهبری متمرکز کند، نظام می‌تواند به سمت نوعی بازتولید اقتدار شخصی حرکت کند. اگر نتواند، احتمال شکل‌گیری رهبری ضعیف‌تر در کنار سپاه و نهادهای امنیتی قدرتمند افزایش می‌یابد. اگر همزمان فشار اجتماعی و اقتصادی افزایش پیدا کند، رقابت نخبگان ممکن است از یک منازعه درون‌نظامی به بحران مشروعیت تبدیل شود.

از این جهت، مهم‌ترین شباهت ایران امروز با شوروی مارس ۱۹۵۳ این است که رهبر قبلی از میان رفته، اما ساختار قدرتی که او ساخته هنوز پابرجاست؛ بنابراین مبارزه واقعی تازه بر سر این آغاز شده که چه کسی و کدام نهاد حق دارد این ساختار را در دوره بعد اداره کند.

به این ترتیب شاید دقیق‌ترین تعبیر این باشد که ایران امروز در آستانه مرحله‌ای است که شوروی پس از استالین نیز تجربه کرد. این مرحله همان عبور از حکومتی است که یک رهبر باسابقه طولانی حکمرانی داشته است و حالا باید به نظامی تبدیل شود که هنوز همان ساختار را دارد اما دیگر نمی‌تواند با همان رابطه قبلی میان شخص رهبر و نهادهای قدرت اداره شود.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

مقایسه مراسم خامنه‌ای با ترحیم امیر سابق قطر؛ سطح مقام‌های شرکت‌کننده چه تفاوتی را نشان می‌دهد؟

دوران رهبری علی خامنه‌ای در گفت‌وگو با مهدی نصیری

از ملا عمر تا استالین؛ چرا حکومت‌ها مرگ رهبران خود را پنهان می‌کنند؟