لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه ایالت کارولینای جنوبی روز یکشنبه به طور ناگهانی در سن ۷۱ سالگی درگذشت. او یکی از تندترین حامیان تغییر حکومت در ایران بود. حال با مرگ او چه کسی مانند او پرچمدار سیاستهای سختگیرانه علیه ایران در کنگره خواهد شد؟
هنری مک مستر، فرماندار کارولینای جنوبی روز دوشنبه اعلام کرد که «دارلین گراهام نوردون» خواهر لیندسی گراهام برای تکمیل دوره نمایندگی او در سنای ایالات متحده انتخاب شده و دونالد ترامپ، رئیس جمهوری ایالات متحده نیز از این جانشینی حمایت کرده است.
پروسه قانونی جانشینی دارلین گراهام
اگرچه دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی «تروث سوشال» نوشت که انتخاب خانم گراهام نوردون به این سمت، یک «ادای احترام زیبا به لیندسی» است، اما انتصاب او در واقع بر اساس اختیارات تعیین شده در قانون اساسی ایالات متحده ممکن شده است.
بر اساس قوانین این کشور، هر ایالت دو سناتور در مجلس سنا دارد که مستقیما توسط مردم و برای دورهای ششساله انتخاب میشوند. بر اساس آنچه در متمم هفدهم قانون اساسی آمریکا آمده، اگر کرسی یکی از سناتورها (به دلیل استعفا، فوت یا هر علت دیگر) پیش از پایان دوره خالی شود، آنگاه جانشین او بطور موقت و تا زمان برگزاری انتخابات، توسط فرماندار ایالت و مطابق با قوانین ایالتی تعیین خواهد شد.
البته قوانین داخلی ایالتها در این موضوع یکسان نیستند. در بسیاری از ایالتها فرماندار حق دارد هر کسی را که مایل بود تا زمان برگزاری انتخابات جدید منصوب کند. در برخی ایالتها باید بلافاصله انتخابات ویژه برگزار شود و در برخی دیگر، فرماندار موظف است فردی را از همان حزب سیاسی برگزیند که سناتور پیشین متعلق به آن بود؛ تا به این ترتیب توازن سیاسی حفظ شود.
مطابق با همین قوانین، دارلین گراهام نوردون که مدیر ارتباطات اداره توانبخشی حرفهای کارولینای جنوبی همچنین کمیسر کمیسیون نابینایان در این ایالت بوده، قرار است بطور موقت (یعنی تا اوایل ژانویه) در سمت سناتوری ایالت کارولینای جنوبی فعالیت کند.
او تجربه فعالیتهای سیاسی ندارد و پس از برگزاری انتخابات میان دورهای در ۳ نوامبر، برنده رقابتها از ژانویه ۲۰۲۷ و برای یک دوره شش ساله به سنا خواهد رفت.
چه کسی جانشین «سیاسی» لیندسی گراهام خواهد شد؟
حضور تقریبا ۳۰ ساله لیندسی گراهام در کنگره آمریکا (ابتدا در مجلس نمایندگان و سپس از سال ۲۰۰۳ در سنا)، او را به یکی از شناختهشدهترین مدافعان سیاست فشار حداکثری علیه تهران، افزایش تحریمها، محدودسازی برنامه هستهای ایران و حتی استفاده از گزینه نظامی علیه آن تبدیل کرده بود.
اگرچه در دو دهه گذشته، افراد زیادی در میان جمهوریخواهان کنگره از سیاست فشار حداکثری علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت کردند، اما تعداد اندکی توانستند همانند گراهام بر گفتمان سیاست خارجی آمریکا اثر بگذارند. نزدیکی به دونالد ترامپ و حضور مستمر در رسانههای آمریکایی نیز در تبدیل شدن او به یکی از اثرگذارترین صداهای سیاست خارجی حزب جمهوریخواه آمریکا نقش مهمی داشتند.
برای شناخت قانونگذارانی که احتمالا میتوانند کارنامه سیاسی او علیه حکومت ایران را ادامه دهند، ابتدا باید اصول خط مشی سیاسی لیندسی گراهام را درک کرد.
- لیندسی گراهام تنها مخالف برنامه هستهای ایران نبود بلکه مخالف حکومت بود. در حالی که بخش بزرگی از سیاست آمریکا در قبال ایران بر برنامه هستهای تهران متمرکز بود، گراهام استدلال میکرد که مشکل اصلی واشنگتن، نه صرفا غنیسازی اورانیوم بلکه ماهیت حکومت جمهوری اسلامی ایران است.
- او معتقد بود ایران حتی اگر محدود شدن برنامه هستهای خود را بپذیرد، تا زمانی که از گروههای مسلح منطقه حمایت میکند، امنیت اسرائیل را تهدید میکند و به گفته او «بزرگترین حامی دولتی تروریسم» است، نباید فشار آمریکا کاهش یابد. به همین دلیل گراهام از مهمترین حامیان سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران بود و گسترش تحریمهای نفتی و تحمیل فشار اقتصادی بر شبکههای مالی وابسته به جمهوری اسلامی ایران، از خواستههای مستمر او محسوب میشد.
- گراهام از مخالفان جدی توافق برجام بود چراکه این توافق، برنامه موشکی ایران را پوشش نمیداد و تهران را مجبور به تعییر رفتار منطقهای خود نمیکرد. به همین دلیل نیز در سال ۲۰۱۸ میلادی، او یکی از نخستین سناتورهایی بود که از تصمیم دونالد ترامپ برای خروج از توافق برجام حمایت کرد و آن را «اصلاح یک اشتباه راهبردی» خواند.
- دیگر ویژگی لیندسی گراهام، حمایت آشکارش از ایده «تغییر رژیم» در ایران بود. اگرچه بسیاری از سیاستمداران آمریکایی منتقد جمهوری اسلامی هستند اما از بهکار بردن عبارت «تغییر رژیم» خودداری می کردند که یکی از دلایل آن، تجربه عراق بود.
اما لیندسی گراهام آشکارا در این باره سخن می گفت، بهطور مثال در فوریه ۲۰۲۶ میلادی در مطلبی برای شبکه خبری فاکس نیوز نوشت: «در حالی که مذاکرات دیپلماتیک همیشه ارزش دنبال کردن در چارچوب منطق را دارند، امید نهایی من این است که تغییر رژیم محقق شود. این امر به یکی از دو صورت اتفاق خواهد افتاد: یا رژیم فعلی راه خود را تغییر میدهد (که من بعید میدانم) یا مردم ایران پس از سقوط رژیم، زمام امور را به دست میگیرند.»
او همچنین خطاب به کسانی که در برابر تغییر رژیم مقاومت میکردند، مینویسد: «چرا میخواهید این رژیم به همین شکل ادامه یابد؟ آیتالله و سرسپردگانش مردم را به خاطر اعتراضها قتل عام میکنند، زنان جوان را به خاطر پوشیدن روسری نامناسب تا سر حد مرگ کتک میزنند و دهههاست که بزرگترین حامی تروریسم دولتی هستند. چه کسی میخواهد این وضعیت ادامه یابد؟ من مطمئنا نمیخواهم و مردم ایران هم نمیخواهند. مردم هستند که خواستار تغییر رژیم هستند و ما باید پشت آنها بایستیم.»
او میافزاید: «اگر این رژیم جایگزین شود، عادیسازی روابط بین عربستان و اسرائیل دوباره امکانپذیر میشود. مردم ایران سرنوشت خود را رقم خواهند زد و شبکههای تروریستی در سراسر منطقه مانند حزبالله، حماس و حوثیها بیشتر تضعیف خواهند شد. سفر هفته گذشته من به اسرائیل، امارات و عربستان (سه کشوری که با تهدیدهای ایران و نیروهای نیابتی آن روبرو هستند) بار دیگر به من ثابت کرد که هر یک از این احتمالات، نهتنها قابل دستیابی هستند بلکه برای ایالات متحده و متحدان ما بسیار مفید خواهند بود.»
- گراهام معتقد بود ایالات متحده باید از معترضان ایرانی حمایت کند و فرصت تغییر را از دست ندهد؛ موضعی که حتی در میان جمهوریخواهان کمسابقه بود.
او در ادامه مطلب خود برای فاکس نیوز مینویسد: «اگر با ارسال کمک به معترضانی که جان خود را به خطر میاندازند، به این هدف برسیم، لحظهای مانند فرو ریختن دیوار برلین را در قرن ۲۱ خواهیم داشت. عزم رونالد ریگان برای ایستادگی در برابر کمونیسم، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی فرو ریخت، برای کل جهان سودمند بود. آنچه در پی آن آمد، تولد دوباره آزادی در سراسر جهان بود و میلیونها نفری را که جز ظلم چیزی نمیدانستند، آزاد کرد.»
همقطاران گراهام در کنگره آمریکا
لیندسی گراهام در کنگره تنها نبود. اگرچه کمتر سناتوری با همان صراحت از «تغییر رژیم» ایران سخن گفته، اما در سالهای اخیر شبکهای از جمهوریخواهان در سنا و مجلس نمایندگان آمریکا (بویژه از مسیر کمیتههای روابط خارجی، نیروهای مسلح و اطلاعات) شکل گرفته است که در چند محور با او هم نظر بودند. از جمله در حمایت از تحریمهای شدیدتر، حمایت از اعتراضات در ایران، تاکید بر ضرورت مهار نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی و حتی استفاده از نیروی نظامی در صورتی که رئیس جمهور تشخیص دهد که ایران «در حال دستیابی به سلاح هستهای است» یا «اورانیوم غنیشده تا سطح تسلیحاتی دارد».
نمونهای از این همگرایی را میتوان بطور مثال در پیشنویس قطعنامهای دید که در سال ۲۰۲۵ از سوی لیندسی گراهام و سناتورهایی مانند جان فترمن و کتی بریت و نمایندگانی از هر دو حزب ارائه شد و تاکید میکرد که برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای «همه گزینهها باید روی میز باقی بماند».
برخی از قانونگذاران همنظر با او عبارتند از:
۱. تام کاتن، سناتور ایالت آرکانزاس
اگر قرار باشد تنها یک سناتور به عنوان جانشین سیاسی گراهام در موضوع ایران معرفی شود، احتمالا «تام کاتن» مهمترین گزینه است. او که سابقه خدمت نظامی در عراق و افغانستان را نیز دارد، از ابتدای ورود به سنا در سال ۲۰۱۵ میلادی یکی از سرسختترین مخالفان برجام بود.
کاتن پیش از ورود به سنا نیز عضو مجلس نمایندگان آمریکا بود و در تمام دوران فعالیتش در کنگره آمریکا، تقریبا در همه ابتکارهای قانونگذاری مرتبط با تشدید فشارها بر جمهوری اسلامی ایران نقش فعال داشت؛ از تحریمهای سیاسی و اقتصادی گرفته تا حمایت از فعال شدن سازوکار «اسنپبک» و امضای لوایح مرتبط با مقابله با شبکههای نیابتی ایران.
او در اوت ۲۰۲۵ در واکنش به فعال سازی تحریمهای اسنپبک اروپا علیه ایران در بیانیهای اعلام کرد: «آیتاللهها به وضوح نشان دادهاند که علیرغم ضربات فاجعهباری که آمریکا و اسرائیل به برنامه هستهای آنها وارد کردهاند، قصد ندارند از جاهطلبیهای هستهای خود دست بکشند. اعمال این تحریمها فشار بر ایران را حفظ کرده و منابع مالی مورد استفاده آن برای تامین مالی شبکه تروریستی و ساخت موشکهای بالستیک را مسدود میکند. سیاست مشترک ما همچنان این است که ایران باید برنامه هستهای خود را به طور کامل برچیند و جاهطلبیهای تروریستی خود را کنار بگذارد.»
کاتن معمولا میان «تغییر رژیم» و «تغییر رفتار رژیم» تمایز قائل میشود و معتقد است که هدف فوری آمریکا باید جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای باشد. او همزمان از «حق مردم ایران برای تعیین آینده سیاسی خودشان» حمایت کرده و پس از آغاز درگیریهای نظامی در سال ۲۰۲۶ نیز از این وضعیت به عنوان «فرصتی برای مردم ایران» یاد کرده «تا آزادی خود را بازپس گیرند».
۲. تد کروز، سناتور ایالت تگزاس
تد کروز همواره تلاش کرده فشار بر جمهوری اسلامی ایران را در قالب طرحهای قانونی و ابتکارهای تقنینی دنبال کند. او چندین لایحه در موضوع تشدید تحریمها، محدود کردن ورود مقامهای ایران به آمریکا و افزایش فشار بر ساختار سیاسی ایران ارائه داده یا از چنین لوایحی حمایت کرده است.
بطور مثال، او در سپتامبر ۲۰۲۵ همراه با تام کاتن، ریک اسکات، بیل هگرتی و لیندسی گراهام پیشنویس «تشدید محدودیتها برای روادید ورود» یا به انگلیسی «SEVER Act» را به کنگره ارائه داد که هدف آن، جلوگیری از ورود مقامهای تحریمشده ایرانی به ایالات متحده حتی برای شرکت در جلسات سازمان ملل بود.
تد کروز در دفاع از این قانون گفت: «اگر شما از نزدیکان آیتالله هستید که توسط ایالات متحده تحریم شدهاید، به این معنی است که شما تهدیدی برای امنیت و سلامت آمریکاییها هستید و نباید به شما اجازه ورود به خاک آمریکا داده شود؛ چه برسد به اینکه بتوانید در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کنید.»
۳. جیم ریش، سناتور ایالت آیداهو
او به عنوان رئیس کمیته روابط خارجی سنا، نقش مهمی در هدایت دستور کار سیاست خارجی جمهوریخواهان دارد.
جیم ریش از تشدید فشارها بر ایران حمایت کرده است و در سالهای اخیر بارها از دولتهای اروپایی خواسته بود که سازوکار بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل علیه ایران (اسنپبک) را فعال کنند.
تمرکز فعالیتهای او در موضوع ایران، بر مهار برنامه هستهای و شبکههای نیابتی ایران نیز بوده است و بطور مثال در ژانویه ۲۰۲۵ میلادی به همراه جمهوریخواهانی از جمله راجر مارشال، راجر ویکر، تام کاتن، سوزان کالینز، لیندسی گراهام، مایک کراپو، بیل هاگرتی، ریک اسکات، جونی ارنست و مارشا بلکبرن پیشنویس قانون «برچیدن گروههای نیابتی ایران» را به کنگره ارائه داد. این طرح حوثیها را به عنوان یک سازمان تروریستی خارجی معرفی میکرد و منجر به عواقب شدیدی مانند مسدود کردن داراییها و مجازاتهای کیفری برای هر شخص، دولت یا سازمانی میشد که از حوثیها حمایت مادی میکردند.
در آن زمان، سناتور کاتن نیز در حمایت از این پیشنویس گفته بود: «رژیم تروریستی ایران شعار "مرگ بر آمریکا" سر میدهد و دستانش به خون هزاران آمریکایی آلوده است. رهبران این رژیم شیطانی حق ندارند پا در خاک ایالات متحده بگذارند.»
۴. ریک اسکات، بیل هگرتی و راجر ویکر
در کنار چهرههای شاخص، گروه دیگری از سناتورهای جمهوریخواه هستند که تقریبا در همه ابتکارهای مرتبط با ایران در کنار گراهام، کاتن و کروز حضور داشتند؛ از جمله ریک اسکات (سناتور جمهوریخواه فلوریدا)، بیل هگرتی (سناتور ایالت تنسی و عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکا) و راجر ویکر (سناتور ایالت میسیسیپی و رئیس کمیته نیروهای مسلح سنای آمریکا).
راجر ویکر، تد کروز و جان کورنین همچنین از جمله سناتورهایی بودند که به تفاهمنامه ایران و آمریکا تاختند و اعلام کردند که چنین تفاهمی، پیروزیهای جنگ ترامپ با ایران را از بین میبرد.
با این وجود، یافتن فردی که بهتنهایی تمام ویژگیهای لیندسی گراهام در تقابل با ایران را داشته باشد، در این مقطع دشوار است و هر کدام از این سناتورها، تنها بخشی از نقش او را ایفا میکنند.
چیزی که روشن است، نبود لیندسی گراهام به معنای تغییر سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران نیست. چراکه به نظر میرسد سیاست خارجی واشنگتن در قبال ایران، بیش از آنکه محصول نفوذ یک فرد باشد، نتیجه شکلگیری یک ائتلاف نظری در درون حزب جمهوریخواه بوده است. این ائتلاف نیز به چند سناتور محدود نمیشود و مجموعهای از اعضای کمیتههای روابط خارجی، نیروهای مسلح، کمیته اطلاعات، رهبران حزبی، اندیشکدههای محافظهکار و شبکهای از مشاوران امنیت ملی را در بر میگیرد.