نشریه آتلانتیک در گزارشی تحلیلی به قلم برین تانهیل به بررسی بنبست واشنگتن در قبال بحران تنگه هرمز پرداخته و یادآور شده است که دونالد ترامپ در قبال ایران تنها «گزینههایی فاجعهبار» پیش رو دارد.
بر اساس این گزارش که شرح آن به طور کامل در ادامه آمده، برخی از گزینهها نیازمند پذیرش کنترل ایران بر تنگه هرمز است و مابقی به تشدید هولناک تنش و درگیریها میانجامد.
باز هم به همان نقطه رسیدیم: ایران به سمت ناوگان عبوری از تنگه هرمز شلیک میکند، دونالد ترامپ دستور حملات تلافیجویانه میدهد و هر دو طرف آخرین توافق آتشبس را «پایانیافته» یا «مرده» اعلام کردهاند.
از سوی دیگر، انتشار گزارشهایی مبنی بر اینکه ایران برای ترور ترامپ برنامهریزی کرده، شاید با همان هواپیمای ۷۴۷ جدیدی که خانواده سلطنتی قطر به او هدیه دادهاند، قطعاً به بهبود این اوضاع کمکی نکرده است.
اکنون ترامپ در حال اعمال مجدد محاصره دریایی آمریکاست. او همچنین تهدید کرده که برای تمام کالاهایی که از این تنگه عبور میکنند، عوارض ۲۰ درصدی وضع میکند تا «هرگونه هزینهای که برای تامین ایمنی و امنیت این بخشِ بسیار بیثبات از جهان لازم است» را جبران کند؛ هرچند خیلی زود از این موضع عقبنشینی کرد.
متاسفانه، ایالات متحده برای شکستن بنبست تنگه هرمز، گزینههای بسیار اندکی در اختیار دارد و همین گزینههای موجود نیز نه جذابیتی دارند و نه امیدی به موفقیت آنهاست.
یادداشت تفاهم ماه ژوئن که درگیریها میان ایران و آمریکا را متوقف کرد به گونهای مبهم تنظیم و نگاشته شده بود. هر یک از طرفین، تفسیری را برگزید که به بهترین شکل با ادعایش برای کنترل تنگه هرمز همراستا بود.
بر اساس گزارشها، رهبری ایران تسلط بر این تنگه را یک ضرورت استراتژیک میداند تا جایی که یک مقام رسمی ایران آن را «مهمتر از دهها بمب اتمی» توصیف کرده است.
از سوی دیگر، ایالات متحده به صراحت اعلام کرده است که نمیتواند سناریویی را بپذیرد که در آن ایران کنترل بلندمدت خود را حفظ کند. از این رو، دو کشور در یک بنبست قرار گرفتهاند.
ایرانیها احتمالا بر این باورند که بهترین گزینه برای آنها، ادامه همین مسیر و پافشاری بر خواستههای حداکثریشان است. آنها برای مسدود کردنِ عملی تنگه، نیازی به آسیب رساندن به کشتیهای زیادی ندارند؛ صرفِ تهدید به حمله، کافی است تا بیشتر مالکان کشتیها را متقاعد کند که حتی در صورت وجود بیمه، ریسک عبور از این مسیر را نپذیرند.
این بدان معناست که ایران برای بستن تنگه، به موشکها، پهپادها یا مینهای بسیار کمی نیاز دارد. از طرفی، ایران میتواند در برابر محاصره آمریکا مقاومت کند چرا که به اعتقاد نویسنده این گزارش، به نظر میرسد اقتصاد این کشور از ثبات نسبی برخوردار است زیرا در طول جنگ نیز به صادرات نفت، در حدی که نیازهایش را برطرف کند، ادامه داده است.
چهار گزینه فاجعهبار پیش روی ترامپ
این کشور همچنین جمعیتی دارد که در داخل مرزها محصورند و به تحریمها و فشارهای اقتصادی خو گرفتهاند. در مقابل، ایالات متحده عملاً تنها چهار گزینه پیش رو دارد که هر یک از آنها به نوعی فاجعهبار است: گزینه نخست این است که همین مسیر فعلی ادامه یابد. گزینه دوم غیرقابل تحمل کردن زندگی در ایران است. گزینه سوم میتواند اعلام پیروزی و خروج از صحنه باشد و گزینه چهارم، حمله زمینی است.
ادامه مسیر فعلی به معنای تکیه مداوم بر حملات هوایی علیه ارتش، رهبری و زیرساختهای ایران به عنوان یک ابزار تنبیهی برای گرفتن امتیاز در میز مذاکره است.
دولت آمریکا چند ماهی است که این استراتژی را دنبال میکند اما خواستههای ایران ذرهای تغییر نکرده است. رویکردی مشابه، در ویتنام به تشدید تدریجی کارزار بمبارانهای آمریکا منجر شد که آن هم به همین ترتیب در دستیابی به هدف خود ناکام ماند.
این گزینه همچنین میتواند به معنای ادامه مصرف مهمات به امید نابودی کاملِ ظرفیت ایران برای حمله به اهداف دریایی باشد؛ کاری که عبث و فرسایشی است.
بدتر از آن، روند در حال تحلیل ذخایر تسلیحاتی ایالات متحده است که آمریکا را برای درگیریهای احتمالیِ دیگر، ناآماده رها میکند. مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی به این نتیجه رسیده است که جایگزین کردن برخی از حیاتیترین سلاحهای مصرفشده در این جنگ، به حداقل سه سال تولید مداوم نیاز دارد.
گزینه دوم، تشدید کارزار بمباران تا حدی است که زندگی در ایران غیرممکن شود. ایالات متحده در پایان جنگ جهانی دوم از طریق بمباران و محاصره دریایی، همین رویکرد را در قبال ژاپن اتخاذ کرد. اگر آن جنگ تا سال ۱۹۴۶ ادامه مییافت، میلیونها ژاپنی بر اثر گرسنگی جان میباختند. حملات هماهنگ به زیرساختهای آب و برق ایران، مانند سدها و تاسیسات آبشیرینکن، میتواند فاجعه انسانی مشابهی را رقم بزند.
ترامپ پیش از این تهدید کرده بود که اگر تهران شرایط را نپذیرد، زیرساختهای برق و پلهای ایران را بمباران خواهد کرد. این نوع اولتیماتومها، واشنگتن را در تله تشدید تنش گرفتار میکند. اگر حمله به جادهها و تاسیسات برق نتواند ایران را به زانو درآورد، احتمالاً آب و نفت اهداف بعدی خواهند بود.
رهبران ایران به خوبی میدانند که آب، یکی از بزرگترین نقاط آسیبپذیر کشورشان است. آنها به صراحت اعلام کردهاند که اگر ایالات متحده زیرساختهای حیاتی برای زنده ماندن مردمشان را هدف قرار دهد، آنها نیز با حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس، مقابله به مثل خواهند کرد. دفاع از این کشورها در برابر چنین حملاتی برای آمریکا بسیار دشوار خواهد بود.
زدن زیرساخت برق و آب؛ گزینهای نسبتا موثر با تبعات سنگین
در میان چهار گزینه پیش روی آمریکا، هدف قرار دادن زیرساختهای آب و برق، گزینهای است که گره کور مناقشه با ایران را با قاطعیتِ بیشتری باز میکند و به طور بالقوه میتواند یک پیروزی قاطع را با کمترین هزینه برای آمریکا به ارمغان بیاورد. با توجه به اینکه به نظر میرسد ترامپ باور دارد رهبری ایران تلاش کرده او را ترور کند و تهدید کرده است که اگر ایران دوباره چنین تلاشی کند، این کشور را «نابود و با خاک یکسان» خواهد کرد، این گزینه ممکن است روی میز باشد.
اما چنین اقداماتی به مرگ دستهجمعی و سیل آوارگان منجر خواهد شد و جهان را علیه ایالات متحده خواهد شوراند. در دولتهای قبلی، میشد اطمینان داشت که رهبران نظامی و کارشناسان حقوقی آمریکا در برابر چنین گزینه هولناکی مقاومت میکنند. با این حال، دولت ترامپ کادر رهبری ارتش را از کسانی که آنها را «وُک» Woke (حساس به مسائل اجتماعی و حقوق بشری) مینامد، پاکسازی کرده است؛ از جمله بسیاری از حقوقدانان ارشدی که در گذشته ممکن بود مانع از وقوع چنین جنایات جنگی شوند.
گزینه دیگر این است که ترامپ به سادگی در برابر خواستههای ایران تسلیم شود اما اعلام کند که مشکل را حل کرده و به بهترین توافق قابل تصور دست یافته است. یادداشت تفاهم اسلامآباد به نظر میرسید که در راستای اجرای همین گزینه به امضا رسید. اما ایران به تفسیری حداکثری از آن توافق چنگ زد، حمله به کشتیها را ادامه داد و بر اساس ادعاهای مطرح شده، برای ترور ترامپ برنامهریزی کرد.
در این مقطع، یافتن راهی برای بازگشت به یک یادداشت تفاهم دیگر دشوار به نظر میرسد، اما دولت میتواند به این نتیجه برسد که این کمآسیبترین گزینه است و امیدوار باشد که بتواند آن را به عنوان یک پیروزی به افکار عمومی بفروشد.
در نهایت، ایالات متحده میتواند اعزام نیروی زمینی را انتخاب کند. با این حال، واشنگتن فاقد نیروی انسانی و پشتیبانی لجستیکی لازم برای راهاندازی یک کارزار زمینی در خاک ایران است. حتی تصرف جزیره کوچک خارک نیز اقدامی به شدت پرخطر خواهد بود که حتی در صورت موفقیت، ممکن است اثر مطلوب را به همراه نداشته باشد. ایران به عنوان کشور مدافع، از امتیاز «بازی در زمین خودی» برخوردار است.
اعزام نیروی زمینی؛ پرریسک اما محتمل
ایالات متحده تا کنون از پیاده کردن نیرو در زمین مگر برای نجات خلبانان سرنگونشده اجتناب کرده است. حال آنکه ترامپ در آغاز جنگ به نشریه «نیویورک پست» گفته بود: «من ترسی از اعزام نیروی زمینی ندارم؛ برخلاف همه روسای جمهور که میگویند "هیچ نیروی زمینی در کار نخواهد بود"، من این را نمیگویم.»
او در همین راستا افزود: «من میگویم احتمالاً به آن نیازی نیست، یا اگر لازم باشد (اعزام میشوند).» بنابراین، این گزینه هرچند بعید است، اما نمیتوان آن را قاطعانه رد کرد.
ایالات متحده و ایران در بنبستی گرفتار شدهاند که در آن هیچیک نمیتواند برتریهای دیگری را خنثی کند و یا با اِعمال زور، طرف مقابل را به پذیرش شرایط صلحی نامطلوب وادارد.
نمونه مشابه این وضعیت را در اوکراین نیز میتوان دید. این در حالی است که ایالات متحده مهمات لازم برای ادامه نامحدود کارزار بمباران فعلی را در اختیار ندارد.
آتلانتیک در پایان گزارش خود ضمن اشاره به این موضوع که «به نظر میرسد دولت ترامپ با انتخابی به شدت ناگوار روبهروست» آورده است: یا باید هژمونی و تسلط ایران بر تنگه هرمز را بپذیرد و یا چرخههایی از تشدید تنش را آغاز کند که پایان خوشی به همراه نخواهد داشت.