روزنامه فایننشیال تایمز در گزارشی تحلیلی به قلم نجمه بزرگمهر و اندرو انگلند که شرح کامل آن در ادامه آمده، به بررسی تغییر نقطه ثقل تقابل ایران و آمریکا از پرونده هستهای به اهرم حیاتی و راهبردی «تنگه هرمز» پرداخته است.
حدود ۱۵ سال پیش، زمانی که قدرتهای جهانی روزبهروز از برنامه هستهای ایران نگرانتر میشدند، علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، به مشاوران نظامی خود دستور داد تا برای یک سناریوی سخت و تمامعیار آماده شوند.
رحیم صفوی، مشاور نظامی رهبر پیشین ایران این هفته به تلویزیون آمد و در این خصوص گفت: «او مرا فراخواند و خواستار طرحی برای بستن تنگه هرمز شد. من سه ماه وقت خواستم اما او مهلت را به یک ماه کاهش داد... او پیشبینی میکرد که شاید روزی مجبور به استفاده از این طرح شویم.»
صفوی اظهار داشت که طراحان نظامی جمهوری اسلامی پس از آن، راهبردهایی برای مسدود کردن نه فقط خلیج فارس، بلکه برای بستن دریای عمان، دریای سرخ و حتی شرق مدیترانه تدوین کردند.
این تهدیدها هرگز عملی نشدند و جهان در سالهای پس از آن، تمام تمرکز خود را بر مهار برنامه هستهای ایران معطوف کرد؛ برنامهای که هدفِ اصلی تحریمها، دیپلماسیِ پرتنش و در نهایت حملات هوایی ایالات متحده در جریان جنگ ۱۲ روزه سال گذشته اسرائیل قرار گرفت.
با این حال، روایت مشاور نظامی رهبر پیشین ایران به خوبی روشن میکند که چگونه تنگه هرمز در عرض تنها چند ماه، جایگزین برنامه هستهای شده و به فوریترین و در ظاهر، لاینحلترین چالش در مناقشه میان ایالات متحده و ایران بدل شده است.
در پی بمباران تاسیسات اصلی غنیسازی ایران در سال گذشته، تهران برای نخستین بار طرح علی خامنهای برای تنگه هرمز را به اجرا گذاشت و آن را به کارآمدترین ابزار خود برای وارد کردن ضربه به واشنگتن و متحدانش تبدیل کرد.
افزون بر این، به نظر میرسد تهران در شرایط کنونی، نسبت به دوران بنبست هستهای که سالها تنشآفرین بود، تمایل بسیار کمتری برای کوتاه آمدن از ادعاهای خود بر سر این آبراه دارد.
یک چهره مطلع در داخل حاکمیت ایران در این باره به فایننشیال تایمز گفت: «موضوع هستهای قابل مذاکره است، اما تنگه هرمز هرگز. تنها حسرت ما در حال حاضر این است که باید همان سالها پیش که آمریکا برای نخستین بار تحریمها را اعمال کرد، تنگه را میبستیم.»
تا پیش از این، تهدیدهای ایران مبنی بر بستن تنگه هرمز عمدتا در حد لفاظی و شعار تلقی میشد. تا قبل از سال گذشته، این کشور هرگز هدف حمله مستقیم ایالات متحده یا اسرائیل قرار نگرفته بود و مقامات جمهوری اسلامی همواره تاکید داشتند که چنین اقدامی (بستن تنگه) تنها در صورت بروز یک «جنگ موجودیتی» در دستور کار قرار خواهد گرفت.
با این وجود، آن لحظه موعود در ماه فوریه و با آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به خاک ایران فرا رسید؛ حملاتی که در نهایت به کشته شدن علی خامنهای و شماری از رهبران ارشد جمهوری اسلامی انجامید.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل این کارزار نظامی را گامی توصیف کردند که میتواند به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر شود.
در واکنش به این اقدام، ایران دست به عملیات تلافیجویانه زد و نه تنها پایگاههای منطقهای آمریکا، اسرائیل و کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داد، بلکه به کشتیرانی تجاری در تنگه هرمز نیز حمله کرد؛ گذرگاهی که پیش از آغاز درگیریها، مسیر عبور یکپنجم از نفت و گاز طبیعی مایع جهان بود و این اقدام ایران، وخیمترین بحران انرژی در سالیان اخیر را رقم زد.
عزم راسخ حاکمیت ایران برای حفظ اهرم فشار خود در تنگه هرمز، به عاملی کلیدی در فروپاشی توافق ماه ژوئن نیز بدل شد؛ توافقی که قرار بود پایههای مذاکرات برای دستیابی به یک راهحل نهایی، از جمله در خصوص برنامه هستهای را بنا کند.
بر اساس یادداشت تفاهم اسلامآباد، ایالات متحده پذیرفت که محاصره بنادر ایران را لغو کند و ایران نیز با ازسرگیری تدریجی تردد کشتیهای تجاری موافقت کرد.
اما پس از آنکه واشنگتن کشتیها را به عبور از امتداد سواحل عمان ترغیب کرد، نیروهای سپاه با تاکید بر اینکه تنگه هرمز تا زمان تداوم جنگ باید تحت کنترل ایران باقی بماند، شناورهایی را که به زعم آنها از مسیرهای «غیرمجاز» استفاده میکردند، هدف حملات خود قرار دادند.
ایالات متحده در واکنش به این اقدام، دست به حملات هوایی زد و محاصره دریایی خود را از سر گرفت. بمبارانهای تلافیجویانه و متقابلِ چندروزه، این خطر را به وجود آورد که پیش از آغاز هرگونه مذاکرهای بر سر برنامه هستهای ایران، بحران به یک درگیری تمامعیارِ دیگر کشیده شود.
علی واعظ، تحلیلگر گروه بینالمللی بحران در این باره میگوید: «از دهه ۱۹۸۰ و زمانی که آمریکا استفاده از اهرم فشارهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی را آغاز کرد، این نخستین باری است که ایران توانسته با اعمال فشار بر اقتصاد آمریکا، مقابله به مثل کند.»
او افزود: «بنابراین، آنها به شدت مایلند از این رویه جدید استفاده کنند تا اساساً این پیام را به ایالات متحده مخابره کنند که "اگر جنگ دیگری علیه ما به راه بیندازید، باید متحمل یک شوک اقتصادی دیگر شوید"... آنها این موضوع را عامل بازدارنده اصلی خود میدانند.»
ایران بر این موضوع اصرار دارد که به عنوان بخشی از هرگونه توافق در آینده، تنها تهران و مسقط باید درباره نحوه مدیریت این آبراه تصمیمگیری کنند. به اذعان مقامات ایران، تلاشهای آمریکا برای ایجاد یک خط کشتیرانی مجزا، میتواند برای مقاصد نظامی مورد استفاده قرار گیرد.
تهران همچنین با اشاره به لزوم تامین هزینههای امنیتی و زیستمحیطی اعلام کرده است که در آینده از کشتیهای عبوری «حق خدمات» (عوارض) دریافت خواهد کرد.
حمیدرضا حاجیبابایی، از نمایندگان مجلس ایران، این هفته و پس از اعلام خبر بررسی طرحی جدید از سوی قانونگذاران برای رسمی کردن حاکمیت بر این آبراه، به رسانههای داخلی گفت: «جنگ واقعی ما در تنگه هرمز است که اهمیتی به مراتب بیشتر از مسئله هستهای دارد. تنگه هرمز، قله مقاومت ملت ایران در برابر آمریکاست.»
سپاه پاسداران ایران نیز این هفته تهدید کرد که دامنه عملیات خود را به فراتر از تنگه هرمز گسترش خواهد داد و هشدار داد که ایالات متحده و متحدانش «باید منتظر مسدود شدن سایر مسیرهای صادرات نفت و گاز باشند.»
فروپاشی توافق ماه ژوئن، از عدم تقارنِ فزاینده در مواضع مذاکراتی دو طرف نیز پرده برداشت. واشنگتن برای دستیابی به یک توافق سریع جهت ازسرگیری کشتیرانی فشار میآورد، چرا که ترامپ برای کاهش قیمت انرژی پیش از انتخابات میاندورهای آمریکا در ماه نوامبر به شدت تحت فشارهای داخلی قرار دارد.
با این وجود، تهران بر این باور است که میتواند روند مذاکرات را به کُندی پیش ببرد و آستانه تحمل درد در نظام ایران بسیار بالاتر از واشنگتن است. ایران در گذشته دورههای متعددی از مذاکرات را برگزار کرده است؛ از جمله گفتگوهایی که به توافق سال ۲۰۱۵ با قدرتهای جهانی منجر شد. تهران پیش از جنگ ۱۲ روزه سال گذشته و همچنین پیش از درگیریهای اخیر نیز در حال مذاکره با دولت ترامپ بود، هرچند شکافهای عمیقی میان طرفین وجود داشت.
یک دیپلمات ارشد غربی در تهران در این باره گفت که حملات آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران به شکلی متناقضنما، حس فوریت و اضطرار پیرامون برنامه هستهای این کشور را کاهش داده است.
با این حال، این دیپلمات تاکید کرد که این موضوع به آن معنا نیست که ایران تخصص فنی یا ظرفیت بازسازی تاسیسات خود را از دست داده است.
ترامپ که همواره تاکید دارد ایران باید برنامه هستهای خود را به کلی برچیند، این هفته تهدید کرد که یک تاسیسات هستهای تعبیه شده در اعماق زمین در منطقه موسوم به «کوه کلنگ»، واقع در مرکز ایران را هدف قرار خواهد داد.
بر اساس یادداشت تفاهم ماه ژوئن، ایران مذاکره بر سر برنامه هستهای خود را پذیرفته و موافقت کرده بود سطح خلوص بیش از ۹ هزار کیلوگرم اورانیوم غنیشده خود (شامل ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده در سطح نزدیک به درجه تسلیحاتی) را از طریق عملیات رقیقسازی کاهش دهد.
با این حال، چهرههای مطلع در داخل حاکمیت میگویند که جمهوری اسلامی همچنان در برابر انتقال اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی به خارج از کشور که یکی از خواستههای اصلی ترامپ بود، مقاومت میکند.
به گفته ولی نصر، مشاور پیشین دولت آمریکا که اکنون در دانشکده مطالعات بینالمللی جانز هاپکینز فعالیت میکند: «مزیتی که تنگه هرمز برای ایرانیها دارد، چیزی نیست که بتوان از آنها گرفت؛ بنابراین، چنین موضوعی میتواند تضمین کند هر آنچه ترامپ در خصوص مسئله هستهای امضا کند، در عمل نیز اجرا خواهد شد.»
با توجه به شکافهای بزرگ موجود و بیاعتمادی عمیق میان دو طرف، پیشبینی میشود که هرگونه مذاکره هستهای بسیار پیچیده و طولانی باشد. با این حال، به نظر میرسد این چشمانداز در برابر نبرد بر سر تنگه هرمز، روزبهروز به مسئلهای ثانویه تبدیل میشود.
فاینانشیال تایمز در پایان گزارش خود به نقل از یک چهره مطلع در داخل حاکمیت ایران آورده است: «ایران آماده دستیابی به توافق بر سر برنامه هستهای است. اما بعید است که کار به آنجا بکشد، زیرا ایران بر سر کنترل خود بر تنگه هرمز سازش نخواهد کرد. دستیابی به توافق در حال حاضر، تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.»