دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا هدف از حمله نظامی به ایران را نابودی برنامه هستهای و موشکی تهران عنوان کرده است. هرچند او انگیزه از جنگ سوم خلیج فارس را کمک به اقتصاد آمریکا به بهای زیان متحدان واشنگتن اعلام نکرده است اما به نظر میرسد دستکم یکی از پیامدهای این مناقشه نظامی کمابیش همین اتفاق باشد.
روزنامه «وال استریت ژورنال» در گزارشی نوشته است که اقتصاد آمریکا با وجود افزایش قیمت بنزین در این کشور در برابر تبعات جنگ در خاورمیانه تاب آورده است. این در حالی است که در خارج از آمریکا نرخهای بهره و ریسکهای تورمی افزایش یافته است و متحدان آمریکا مجبور به صرفهجویی در مصرف سوخت شدهاند و چشماندازهای اقتصادی تیرهتر شدهاند.
کارشناسان «سیتی» پیشبینی خود از رشد منطقه یورو را در سال جاری به ۰.۴ درصد کاهش دادهاند. این در حالی است که از نظر آنها رویدادهای یک ماه گذشته تنها ۰.۱ درصد میزان رشد اقتصاد آمریکا در سال جاری را کاهش میدهد. دلیل این تفاوت در این است که واردات خالص نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) معادل ۱ تا ۲ درصد از تولید ناخالص داخلی اروپا را میبلعد، اما در آمریکا صادرات خالص نفت و گاز ۰.۲ درصد به تولید ناخالص داخلی آمریکا میافزاید.
«وال استریت ژورنال» با ارائه آمار نشان داده است که کانادا، استرالیا و آمریکا سه برنده اقتصادی جنگ ایران هستند. این در حالی است که کره جنوبی، ژاپن و هند بیشترین ضرر را از پیامدهای جنگ در خاورمیانه متحمل میشوند. چین به عنوان رقیب اول آمریکا در عرصه اقتصاد نیز نامش در میان متضررشدگان دیده میشود.
این وضعیت البته انگیزههای راهبردی آمریکا برای شروع جنگ علیه ایران را زیرسوال نمیبرد. واشنگتن تلاش دارد تا یک قدرت متخاصم را از تسلط بر منطقه خاورمیانه محروم کند و از اسرائیل حمایت کند. با این حال به نظر میرسد که دونالد ترامپ برخلاف روسای جمهوری پیشین آمریکا تامین امنیت جریان آزاد نفت را وظیفه کشورش نمیداند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
جورج بوش پدر، رئیسجمهوری پیشین ایالات متحده در سال ۱۹۹۰ برای اعزام نیرو به منطقه خلیج فارس استدلال کرد که این اقدام نهفقط برای آزادسازی کویت از چنگال یک دیکتاتور خطرناک، بلکه برای جلوگیری از کنترل او بر ۲۰ درصد از ذخایر نفت جهان ضروری است.
او در سپتامبر همان سال به کنگره گفت: «هیچ جایگزینی برای رهبری آمریکا وجود ندارد. ایالات متحده نقشی پایدار در یاریرسانی به کشورهای خلیج فارس خواهد داشت.»
در مقابل دونالد ترامپ چهارشنبه شب در سخنرانی خود نسبت به بازگشایی تنگه هرمز بیتفاوت به نظر میرسید. او گفت: «ایالات متحده تقریبا هیچ نفتی از طریق تنگه هرمز وارد نمیکند و در آینده هم نخواهد کرد.» او گفت کشورهایی که چنین میکنند باید بیشتر از آمریکا نفت بخرند و خودشان پیشگام بازگشایی تنگه هرمز شوند.
بازتعریف نقش آمریکا در امنیت و تجارت جهانی اکنون به حوزه نفت هم گسترش یافته است. دیگر آمریکا خود را ضامن ثبات و هنجارهای بینالمللی نمیبیند، بلکه بازیگری میداند که با تکیه بر منافع خود از کنترل نفت برای تقویت قدرتش استفاده میکند.
آمریکا از طریق ترکیبی از تصادف و سیاستگذاری به یک ابرقدرت در حوزه انرژی بدل شد. انقلاب نفت شیل تولید داخلی نفت و گاز را در آمریکا بهشدت افزایش داد و سیاستهای فدرال و ایالتی همراه با ساخت تاسیسات گاز طبیعی مایع این تولید را در دسترس جهان قرار داد.
در این روند، نفت و گاز به عوامل کلیدی رشد اقتصادی و اعتبار آمریکا تبدیل شدند. بنا بر ارزیابی «اساندپی گلوبال» (S&P Global)، آمریکا از صادرات گاز طبیعی مایع بیش از ذرت و سویا درآمد کسب میکند. سودی که دو برابر درآمد حاصل از محتوای سینمایی و تلویزیونی ایالات متحده است.
سوختهای فسیلی نهتنها در چشمانداز ترامپ برای رفاه داخلی بلکه برای نفوذ بینالمللی نیز جایگاهی بنیادین دارند. او اندکی پس از ورود به کاخ سفید «شورای ملی سلطه انرژی» را ایجاد کرد و در راهبرد امنیت ملی که نوامبر گذشته منتشر شد، «سلطه انرژی آمریکا» را «اولویت راهبردی اصلی» خواند.
ربایش نیکلاس مادورو، رئیسجمهوری پیشین ونزوئلا در ماه ژانویه برای آمریکا دو فایده داشت: رژیمی که سلطه آمریکا در نیمکره غربی را به چالش کشیده بود مهار شد و آمریکا عملا کنترل یک منبع عمده نفت را به دست آورد. دونالد ترامپ پیشاپیش از این کنترل برای محدود کردن محمولههای نفتی به کوبا با هدف تغییر رهبری آن استفاده کرده است.
اتحادیه اروپا زمانی برای ۴۵ درصد واردات گاز طبیعی خود به روسیه وابسته بود. روسیه پس از تهاجم گسترده به اوکراین در سال ۲۰۲۲ این وابستگی را با قطع عرضه به یک سلاح تبدیل کرد. اروپا با هزینهای هنگفت به گزینههای امنتر روی آورد. اکنون آمریکا سهمی ۵۷ درصدی در واردات گاز طبیعی مایع در اتحادیه اروپا دارد.
دونالد ترامپ شاید در ابتدا امیدوار بود تا حکومت ایران مانند ونزوئلا، سریعا عقبنشینی کند و در ازای لغو تحریمها از جاهطلبیهای هستهای و موشکی خود دست بکشد. حتی این احتمال مطرح بود و هست که آمریکا تا حدی بر نفت ایران نیز تسلط پیدا کند، همانگونه که در مورد ونزوئلا چنین کرد. در صورت مهار این دو کشور از سوی آمریکا، تهدید بیثباتی ژئوپلیتیک برای بازار جهانی نفت کاهش مییابد.
ایران هنوز در برابر توافق با آمریکا مقاومت میکند اما توان نظامیاش تضعیف شده و برنامه هستهایاش زیر آوار دفن شده است. این در حالی است که نیروهای آمریکایی بیشتری در حال اعزام به منطقه هستند و کشورهای دیگر با یکدیگر در مورد راههای بازگشایی تنگه هرمز گفتگو میکنند.
با این حال واقعیتهای اقتصادی میزان کارایی ژئوپلیتیک گسترش کنترل آمریکا بر نفت و گاز جهان را محدود میکنند. فیلیپ ورلگر، تحلیلگر باسابقه نفت میگوید: «برای سلطه واقعی باید هزینهها پایین باشد و ما چنین شرایطی نداریم.»
دونالد ترامپ اهرمهای ملموسی برای فشار به تولیدکنندگان خصوصی برای کاهش عرضه نفت و گاز ندارد و در هر صورت نیز چنین اقدامی با اولویت داخلی او برای پایین نگه داشتن قیمتها در تضاد است.
کشورهای دیگر به دلیل اعتبار آمریکا بهعنوان تامینکنندهای قابلاعتماد (اعتباری که پیش از دوره دوم ترامپ شکل گرفته بود) به مشتریان مشتاق نفت و گاز آمریکا تبدیل شدند. اگر این رابطه بخواهد به نوعی سلاح در دست دونالد ترامپ تبدیل شود، آنها به دنبال گزینههای جایگزین خواهند رفت. این همان اتفاقی خواهد بود که برای نفت و گاز روسیه افتاد.