بیش از ۱۰۰ روز از بمباران سنگینی که منجر به مرگ علی خامنهای شد میگذرد، اما هنوز هیچ مراسم تشییع رسمی برگزار نشده و سرنوشت جسد رهبر پیشین جمهوری اسلامی در هالهای از ابهام قرار دارد.
انفجارهای عظیم در منطقه پاستور تهران در صبح ۹ اسفند پرونده ۳۶ سال حکمرانی علی خامنهای را بست، با این حال پرونده مرگ او هنوز باز مانده و اطلاعات مستقلی درباره نحوه دقیق کشته شدن و وضعیت جسد او منتشر نشده است.
روایتهای متفاوتی از سوی منابع و افرادی که گفته میشود به حلقه نزدیکان یا نهادهای مرتبط با او دسترسی داشتهاند مطرح شده است، اما هیچیک به طور مستقل قابل راستیآزمایی نبودهاند. مشخص نیست که در پی حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در روز اول جنگ، رهبر پیشین جمهوریاسلامی ایران مستقیما در اثر موج انفجار جان باخته، بر اثر اصابت ترکش کشته شده، زیر آوار مدفون مانده یا اساسا چه میزان از پیکر او پس از حمله قابل بازیابی و شناسایی بوده است.
همچنین هیچ اطلاعات موثقی درباره وضعیت چهره یا سلامت بقایای جسد منتشر نشده است. با این حال، فارغ از این سناریوهای مختلف، پرسش اصلی این است که علم پزشکی قانونی درباره امکان نگهداری طولانیمدت جسدی که احتمالا در یک بمباران شدید آسیب دیده، چه میگوید؟
در میان گمانهزنیها این فرضیه مطرح بوده است که مقامات جمهوری اسلامی جسد او را در سردخانهای پنهان کردهاند تا در زمان مناسب آن را برای تشییع خارج کنند. امری که هر چند در ظاهر میتواند ساده باشد، اما در عمل امکانپذیر بودن آن با پرسشهای بسیاری روبروست:
سرعت بالای فساد در جراحات حاصل از انفجار
بزرگترین مانع در نگهداری جسدهای حاصل از بمباران، ماهیت جراحات است. در مرگهای طبیعی بافتهای بدن سالم هستند، اما در بمباران موج انفجار و ترکشها باعث پاره شدن پوست و اندامهای داخلی میشوند.
این یعنی سد دفاعی بدن شکسته شده و باکتریهای محیطی و باکتریهای معده و روده به سرعت به تمام بافتها هجوم میبرند و فرآیند متلاشی شدن را چند برابر سریعتر از یک جسد سالم آغاز میکنند.
از همین رو است که اجساد دارای جراحات باز، بسیار سریعتر از اجساد سالم متلاشی میشوند. اگر جسد برای چند ساعت تا چند روز زیر آوار بماند وضعیت وخیمتر هم میشود.
در واقع ورود خاک، ترکش و آلودگیهای محیطی به داخل بافتها، سرعت فعالیت باکتریهای تجزیهکننده را چندین برابر میکند. به همین دلیل، زمان طلایی برای انتقال جسد به سردخانه بسیار کوتاه است.
از سوی دیگر تجمع خون در بافتهای آسیبدیده، بهترین محیط کشت برای قارچها و باکتریهای بیهوازی را آماده میسازد به نحوی که آنها حتی در دمای پایین سردخانه نیز به فعالیت بیوقفه خود ادامه میدهند.
اگر فرآیند انجماد به درستی یا به موقع انجام نشود، باکتریهای بیهوازی گازهایی تولید میکنند که موجب تورم شدید و انتشار مواد سمی پوترسین و کداورین میشود. این مسئله نگهداری و هرگونه جابجایی بعدی جسد را برای پرسنل خطرناک و طاقتفرسا میکند.
محدودیتهای مومیایی کردن در اجساد متلاشیشده
برای نگهداری یک جسد به مدت چندین ماه، معمولا به سراغ تزریق مواد شیمیایی (مانند فرمالین) به شبکه عروقی میروند؛ نظیر کاری که با جسد لنین یا مائو انجام شد.
در این روش، خون را از سیاهرگها تخلیه کرده و محلول فرمالین را با فشار از طریق شاهرگ گردن یا ران به کل بدن پمپ میکنند تا بافتها فیکس (ثابت) شوند و فرآیند فروپاشی بیولوژیک متوقف شود.
با این حال برای یک جسد حاصل از بمباران، این روش با بنبست مواجه میشود چرا که در این جسد شبکه عروقی در اثر موج انفجار یا ترکشها به شدت متلاشی و تکهتکه شده است.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
وقتی سیستم لولهکشی طبیعی بدن قطع باشد، مایع مومیاییکننده در رگها جریان پیدا نمیکند و از محل پارگیها بیرون میریزد. در این حالت بافتهای دورتر مواد را دریافت نمیکنند و فاسد میشوند.
مومیایی کردن البته به روش غوطهوری یا تزریق موضعی هم انجام میشود. در این حالت، متخصصان مجبورند مواد را به صورت موضعی تزریق کنند یا بخشهای باقیمانده را در مواد شیمیایی غوطهور کنند.
مشکل این بخش اما این است که این کار ظاهر جسد را کاملا دگرگون، تیره و چرمیشکل میکند و آن را از شکل طبیعی خارج میسازد.
انجماد عمیق و بحران ذوب شدن برای تشییع
سردخانههای معمولی بیمارستانها، که دما را بین ۲ تا ۴ درجه نگه میدارند، فقط برای چند روز یا نهایتا دو هفته مانع تجزیه جسد میشوند. بعد از آن، حتی در محیط خنک هم جسد شروع به فاسد شدن میکند.
از این رو تنها راه واقعی برای متوقف کردن مطلق فساد بافتها در طول ۱۰۰ روز، منجمد کردن جسد در دمای زیر صفر، مانند منفی ۲۰ درجه، است که تنها راه متوقف کردن کامل باکتریها محسوب میشود.
این روش اگرچه جسد را حفظ میکند، اما برای مراسم تشییع یک کابوس محسوب میشود؛ چرا که در آن آب درون سلولهای بدن در اثر یخ زدن منبسط شده و تبدیل به کریستالهای تیز یخ میشود. این کریستالها دیواره تمام سلولهای پوستی و گوشتی را پاره میکنند.
تا زمانی که جسد یخزده است، مشکلی وجود ندارد و فرم بدن حفظ میشود. اما برای تشییع، جسد باید به اصطلاح ذوب شود تا از حالت سفت خود بیرون بیاید. اینجا همان نقطهای است که بحران رخ میدهد: به محض ذوب شدن، تمام سلولهای پارهشده مایعات خود را پس میدهند.
این پدیده باعث شل شدن شدید پوست، ایجاد تاولهای بزرگ حاوی مایع خونآلود و تغییر رنگ سریع به سبز و سیاه در عرض چند ساعت میشود. فرآیند فروپاشی جسد بعد از ذوب شدن با سرعتی باورنکردنی رخ میدهد.
از سوی دیگر به محض اینکه جسد را برای مراسم تشییع از فریزر خارج کنند تا یخ آن آب شود، بوی تعفن شدیدی آزاد میکند به طوری که امکان باز بودن در تابوت یا نزدیک شدن افراد به آن در طول یک مراسم چند ساعته عملا غیرممکن خواهد بود.
آیا چهره علی خامنهای را بار دیگر خواهیم دید؟
اگر هدف حکومت از نگه داشتن جسد، نشان دادن چهره او در تابوت برای اهدافی نظیر حفظ ابهت رهبری باشد، پزشکی قانونی با چالش ترمیمی سنگینی روبروست.
در پزشکی قانونی برای بازسازی چهره از مومهای مخصوص، لاتکس و لوازم آرایشی هیدروفیلیک استفاده میشود. اما این مواد برای چسبیدن و ایستایی روی صورت، نیاز به یک بستر بافتی خشک و پایدار دارند.
وقتی جسد بیش از سه ماه مانده باشد، چه مومیایی ناقص و چه ذوبشده از سرمای فریزر، بافتها مدام در حال نشت مایعات از منافذ پوست، بینی و گوشها خواهد بود.
این رطوبت و چربی ناشی از تجزیه بافت، مانع از چسبیدن موم و کرمپودر میشود. گریمهای به اصطلاح سینمایی روی چنین جسدی در هوای آزاد و زیر نور، طی چند ساعت ذوب شده، ترک میخورد و فرو میریزد و ظاهر جسد را به شدت خراب میکنند.
خطر انفجار تابوت در تشییع با جسد واقعی
از نظر علم پزشکی قانونی، نگهداری جسد متلاشیشده ناشی از بمباران به مدت بیش از سه ماه بسیار دشوار بوده اما با تجهیزات پیشرفته نظامی و پزشکی در شرایط بسیار خاص غیرممکن نیست؛ با این حال، خروجی این فرآیند جسدی نخواهد بود که بتوان آن را به راحتی در یک تابوت روباز به نمایش گذاشت.
جسد باید در یک تابوت کاملا ایزوله و مهرومومشده تشییع شود تا بوی تعفن و مایعات خارج نشود. امری که به شدت پیچیده بوده و مشکلات فنی و لجستیکی بزرگی به همراه دارد.
در واقع اگر به هر قیمتی بخواهند جسد را در یک تابوت گذاشته و حرکت دهند، این کار با هر تابوتی امکانپذیر نیست. یک تابوت چوبی معمولی متخلخل است و به همین علت نه گاز را نگه میدارد و نه مایعات حاصل از تجزیه جسد را. بو و مایع خیلی زود از درز و منافذ چوب بیرون میزنند.
یک تابوت فلزی کاملا آببندیشده (مثلا با لحیم) میتواند روی کاغذ یک ایده عملی باشد. اما این کار هم مشکلات خاص خود را ایجاد میکند.
آببندی بو را نگه میدارد، اما یک تله میسازد: محیط بیاکسیژن باعث میشود تجزیه از حالت هوازی به بیهوازی بیفتد. این دقیقا همان حالتی است که بیشترین گاز بدبو (سولفید هیدروژن، متان، آمونیاک) و پوترسین و کداورین را تولید میکند و بافت را آبکی میسازد.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
دوم، این گازها جایی برای خروج ندارند و فشار داخل تابوت بالا میرود. پدیده «ترکیدن تابوت» یا نشت ناگهانی از همینجا میآید و در گرما تشدید میشود.
اگر تابوت بخواهد مجهز به سیستم تهویه باشد و روی خودروی مخصوص روباز حمل شود، باید کابلکشیهای ویژهای از موتور یا ژنراتور خودرو به تابوت متصل کنند. این کار هم بسیار پرریسک است چرا که هرگونه قطعی برق در طول مراسم، به دلیل نقص فنی خودرو یا اتصالی کابلها، به سرعت باعث بالا رفتن دما و آغاز فاجعه بیولوژیکی در عرض چند دقیقه میشود.
از طرف دیگر یک جسد ۱۰۰ روزه، حتی در دمای پایین، میتواند مقادیر کمی گاز تولید کند. تجمع این گاز با گاز سیستمهای خنککننده، که عمدتا بر پایه گاز یا نیتروژن کار میکنند، در محیط سربسته میتواند باعث افزایش فشار داخلی تابوت شده و ریسک نشت ناگهانی گازهای متعفن از منافذ یا انفجار را به شدت افزایش دهد.
اگر همانطور که مسئولان جمهوری اسلامی اعلام کردهاند قرار باشد تشییع در سه شهر تهران، قم و مشهد و برای ساعات طولانی برگزار شود، این ماموریت دشوارتر نیز خواهد شد.