Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

آیا «شیوۀ سرکوب» معترضان در ایران، به نابودی «توان سرکوب» جمهوری اسلامی می‌انجامد؟

سرکوب اعتراضات در ایران
سرکوب اعتراضات در ایران Copyright  شبکه‌های اجتماعی
Copyright شبکه‌های اجتماعی
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

اهالی علم سیاست غالبا بر این نکته تاکید دارند که حکومت‌ها تا وقتی که از امکان سرکوب مردم معترض و انقلابی برخوردار باشند، سقوط نمی‌کنند. «امکان سرکوب» معمولا در پرتو مفاهیم «ارادۀ سرکوب» و «توان سرکوب» توضیح داده می‌شود.

کشتار بی‌سابقه معترضان ایرانی در شب‌های پنج‌شنبه و جمعه، هجدهم و نوزدهم دی ماه ۱۴۰۴، نظام جمهوری اسلامی را از حیث سرکوب مردم معترض، در وضعیت تازه‌ای قرار داده است؛ وضعیتی که ممکن است به مثابه ورود به مرحله پایانی حیات این حکومت باشد.

اهالی علم سیاست غالبا بر این نکته تاکید دارند که حکومت‌ها تا وقتی که از امکان سرکوب مردم معترض و انقلابی برخوردار باشند، سقوط نمی‌کنند. «امکان سرکوب» معمولا در پرتو مفاهیم «ارادۀ سرکوب» و «توان سرکوب» توضیح داده می‌شود.

انقلاب‌های شرقی و غربی

ساموئل هانتینگتون (۲۰۰۸-۱۹۲۷)، چهره برجسته علوم سیاسی در نیمه دوم قرن بیستم، انقلاب‌ها را به دو دوسته «شرقی» و «غربی» تقسیم کرده است. منظور او از انقلاب‌های غربی، انقلاب‌هایی است که از مرکز (غالبا پایتخت) به پیرامون گسترش می‌یابند. مثل انقلاب فرانسه و انقلاب روسیه. انقلاب سال ۱۳۵۷ در ایران نیز با چنین روندی رقم خورد. اما انقلاب‌های شرقی، از پیرامون به مرکز گسترش می‌یابند. مثل انقلاب چین و انقلاب کوبا.

تفاوت دیگر این دو نوع انقلاب، این است که انقلاب‌های شرقی با جنگ داخلی رقم می‌خورند. در چین، پس از چند سال جنگ داخلی بین ارتش مائو و ارتش حکومت ملی چین، سرانجام کمونیست‌ها به رهبری مائو پیروز شدند و حکومت ناسیونالیست چین را برانداختند؛ حکومتی که به تایوان منتقل شد. در کوبا نیز کاسترو و یارانش موفق شدند از طریق جنگ داخلی، حکومت فولخنسیو باتیستا را سرنگون کنند.

مهم‌ترین تفاوت این دو انقلاب، از منظر بحث سرکوب نیروهای انقلابی از سوی حکومت، این بود که ارتش میلیونی مائو قوی‌تر از ارتش حکومت ملی چین بود و در واقع حکومت چین در مواجهه با کمونیست‌های انقلابی به تدریج «توان سرکوب» را از دست داد.

حکومت باتیستا از توان سرکوب کاسترو و یارانش برخوردار بود اما به دلیل فساد عمیق و فقدان انسجام سیاسی، «ارادۀ سرکوب» را در مواجهه با انقلابیون کوبا از دست داد. عدم حمایت ایالات متحدۀ آمریکا از حکومت باتیستا نیز نقش مهمی در از دست رفتنِ اراده سرکوب در نظام سلطانی باتیستا داشت.

در «انقلاب‌های غربی»، انقلاب روسیه تقریبا به علت از دست رفتن توامان «توان سرکوب» و «ارادۀ سرکوب» رژیم تزار رقم خورد. جنگ جهانی اول، نیروهای نظامی روسیه را فرسوده و دولت این کشور را به شدت ناکارآمد کرده بود و کوهی از نارضایتی‌های مردم، در کنار «انقلابیون حرفه‌ای»، در برابر رژیم تزار قد برافراشتند و به تزاریسم در روسیه پایان دادند.

انقلاب‌های عربی بر مبنای توان و اراده سرکوب

در جریان انقلاب سال ۵۷ در ایران که دقیقا مصداق یک انقلاب غربی به تعبیر هانتینگتون بود، رژیم شاه با داشتن ارتشی نیرومند، از توان سرکوب برخوردار بود ولی به دلایل و علل مختلف که مهم‌ترین آن‌ها سیاست حقوق بشری دولت کارتر و بویژه فقدان سبعیت در شخصیت محمدرضا شاه بود، اراده سرکوب را از دست داد.

در بین موارد متاخر، سقوط رژیم حسنی مبارک در فوریه ۲۰۱۱ (بهمن ۱۳۸۹) قابل توجه است. پس از کشتار مردم در قاهره، باراک اوباما تأکید کرد که حکومت نباید مردم معترض را بکشد. عدم حمایت رئیس‌جمهور آمریکا از سرکوب مردم مصر، پشت رژیم مبارک را که عمیقا به آمریکا وابسته بود، خالی کرد و همین موجب از دست رفتن «اراده سرکوب» رژیم مبارک شد.

یکسال قبل از قیام مردم مصر علیه مبارک، جنبش سبز در ایران به مدت شش‌ماه‌ونیم (از ۲۲ خرداد تا ۶ دی ۱۳۸۸) کشور را در وضعیت سیاسی ملتهبی قرار داده بود. مقایسه عملکرد حسنی مبارک و علی خامنه‌ای در مواجهه با انبوه مردم معترض، از این حیث مهم است که پس از قیام مردم مصر، رژیم مبارک طی یک هفته ۷۰۰ نفر را در قاهره کشت ولی جمهوری اسلامی برای مهار جنبش سبز، طی شش‌ماه‌ونیم، به تصریح رهبران جنبش سبز، ۷۰ نفر را کشت.

آنچه در این مقایسه جلب توجه می‌کند، «روش سرکوب» است. کشتن ۷۰ نفر طی شش ماه، در قیاس با کشتن ۷۰۰ نفر ظرف یک هفته، قاعدتا و معمولا برای رژیم سرکوبگر عواقب منفی کمتری دارد.

هشت ماه پس از سقوط حسنی مبارک، حکومت معمر قذافی نیز در لیبی سقوط کرد. اعتراضات لیبی هم مصداق «انقلاب شرقی» بود. یعنی از پایتخت شروع نشد، به جنگ داخلی کشیده شد و نهایتا به پایتخت لیبی، طرابلس رسید. قذافی در مصاف با انقلابیون لیبی، از توان سرکوب برخوردار بود و برخلاف حسنی مبارک، اراده سرکوب را هم از دست نداده بود. اما روش سرکوب مردم معترض لیبی از سوی حکومت او به قدری وخیم بود که شورای امنیت سازمان ملل متحد، مجوز مداخلۀ نظامی علیه حکومت قذافی را صادر کرد. پس از حمله ناتو به لیبی، قذافی «توان سرکوب» مخالفان را از دست داد؛ حمله‌ای که محصول «روش سرکوب» معترضان از سوی رژیم قذافی بود.

شعارنویسی علیه خامنه‌ای
شعارنویسی علیه خامنه‌ای شبکه‌های اجتماعی

حکومت بشار اسد هم در برابر مردم معترض سوریه، سبعانه‌ترین روش‌های سرکوب را در پیش گرفت و قاعدتا باید با حملۀ نیروی خارجی سرنگون می‌شد ولی روسیه، برخلاف مورد لیبی، در جلسه شورای امنیت سازمان ملل با حملۀ نظامی به رژیم بشار اسد مخالفت کرد و باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا نیز حاضر نشد بدون مجوز سازمان ملل مانع کشتار معترضان به دست نیروهای نظامی رژیم اسد شود. در نتیجه، حکومت اسد برخلاف حکومت قذافی، به رغم فقدان کامل مشروعیت بین‌المللی، سیزده سال عمر اضافی از تاریخ گرفت.

البته بین موارد لیبی و سوریه این تفاوت مهم هم وجود دارد که رژیم قذافی توان سرکوبش را به علت حمله ناتو از دست داد ولی رژیم اسد در برابر انقلابیون سکولار سوریه، علیرغم به کار بستن بدترین روش‌های سرکوب معترضان، توان سرکوب را از دست داده بود و تنها با حمایت نظامی روسیه و جمهوری اسلامی ایران بود که توانست بر مسند بقا باقی ماند.

اسد پس از بازیابی توان نظامی از دست رفته‌اش، مجددا روش‌های سرکوب به کلی غیر قابل قبول را در پیش گرفت و اوباما و ترامپ و سایر دولتمردان غربی هم کار مهمی در بازداشتن رژیم او از کاربستِ چنان روش‌هایی انجام ندادند.

شیوه سرکوب جمهوری اسلامی و بازگشت به دهه ۶۰

شیوۀ سرکوب معترضان ایرانی در دی ماه ۱۴۰۴، چنان وخیم و وحشتناک بوده که شاید بتوان ادعا کرد جمهوری اسلامی ایران را، همانند حکومت‌های قذافی و اسد در سال ۲۰۱۱، وارد مرحله پایانی حیات خودش کرده است. یعنی «مشروعیت بین‌المللی» جمهوری اسلامی، دست کم نزد کشورهای دموکراتیک جهان غرب به کلی مخدوش شده است و احتمالا در آینده با روشن‌تر شدن ابعاد کشتاری که جمهوری اسلامی در روزهای هجدهم و نوزدهم و بیستم دی ماه امسال به راه انداخت، حکومت علی خامنه‌ای در ایران، از حیث مشروعیت بین‌المللی، بیش از پیش شبیه حکومت‌های قذافی و اسد در لیبی و سوریه خواهد شد.

نمونه بارز آن برچیده شدن ملاحظات برخی کشورهای اروپایی در تروریستی اعلام کردن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باید دانست که به احتمال زیاد در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مرحله نهایی می‌رسد.

با این حال معلوم نیست آنچه که مرحله پایانی حیات جمهوری اسلامی به نظر می‌رسد، همانند مرحلۀ پایانی حکومت قذافی کوتاه‌مدت خواهد بود یا مثل مرحلۀ واپسین حکومت بشار اسد، به درازا خواهد کشید. احتمالات دیگری هم منطقا قابل تصور است، ولی پس از کشتار فجیع و فراموش‌نشدنی دی‌ماه ۱۴۰۴، وضع جمهوری اسلامی به گونه‌ای است که «دوام بلندمدت» این حکومت بعید به نظر می‌رسد و بین دو گزینۀ «دوام میان‌مدت» (مثل رژیم بشار اسد) و «دوام کوتاه‌مدت» (مثل رژیم قذافی)، دومی محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

این احتمال هم البته به کلی منتفی نیست که پس از حذف احتمالی علی خامنه‌ای در حملات قابل انتظار آمریکا و اسرائیل در آینده احتمالا نزدیک، جمعی از نخبگان حاکم در نظام جمهوری اسلامی، بتوانند پروژۀ استحاله این نظام را آغاز کنند و از این طریق به حکمرانی خودشان مدتی تداوم ببخشند و نهایتا بدون تحمل عواقب سرکوب‌ها و کشتارها و اعدام‌های متعددی که در تاریخ جمهوری اسلامی رقم خورده، از عرصۀ قدرت سیاسی کنار بروند.

به هر حال به نظر می‌رسد که از دی ماه ۱۳۹۶، نظام جمهوری اسلامی به رهبری علی خامنه‌ای، از حیث «شیوۀ سرکوب» اعتراضات سیاسی، نوعی بازگشت به دهۀ ۱۳۶۰ را در پیش گرفته است و اعتراضات هشت سال اخیر را با شدتی بیش از اعتراضات سیاسی دهه‌های ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ سرکوب می‌کند. علت این رویکرد، قطعا چیزی نیست جز کاهش روزافزون «مشروعیت داخلی» این نظام سیاسی؛ روندی که با شکست اصلاحات دولت خاتمی آغاز شد و با ناکامی آشکار و زودهنگام دولت دوم روحانی اوج گرفت و اکنون دیگر به مرحله‌ای رسیده است که تحمل این حکومت فراتر از «طاقت ملی» ایرانیان به نظر می‌رسد.

به رگبار بستن مردم رشت در دهانه بازار آتش‌گرفتۀ این شهر، به خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی همه ملاحظات تکنیکیِ مربوط به مهار اعتراضات مردم را، که در حکومت‌های دموکراتیک و حتی در حکومت‌های اقتدارگرای نرمال اعمال می‌شود، به کلی کنار نهاده است.

اگر سرکوب شدید و کشتار بی‌قاعده در دهۀ ۱۳۶۰ در مصاف با گروه‌های قائل به مبارزۀ مسلحانه صورت می‌گرفت، از دی ۹۶ تا دی ۱۴۰۴، این شیوه سرکوب در برابر مردم بی‌سلاحی اعمال می‌شود که از ناکارآمدی نظام جمهوری اسلامی به تنگ آمده‌اند. به رگبار بستن مردم رشت در دهانه بازار آتش‌گرفتۀ این شهر به خوبی نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی همه ملاحظات تکنیکیِ مربوط به مهار اعتراضات مردم را، که در حکومت‌های دموکراتیک و حتی در حکومت‌های اقتدارگرای نرمال اعمال می‌شود، به کلی کنار نهاده است.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

به رغم کاهش فوق‌العاده چشمگیر مشروعیت داخلیِ جمهوری اسلامی، آنچه که در هشت سال اخیر تزلزل‌ناپذیر بوده، «ارادۀ سرکوب» این حکومت به رهبریِ علی خامنه‌ای است. بنابراین باید دید که آیا «شیوۀ سرکوب» فجیع جمهوری اسلامی در اعتراضات اخیر، می‌تواند جهان غرب و به‌ویژه ایالات متحدۀ آمریکا را متقاعد سازد که «توان سرکوب» نظام ولایت فقیه را نابود یا به شدت تضعیف کند؟ رویدادی که می‌تواند راه «انقلاب ملی» را در ایران هموار کند و به حیات «حکومت اسلامی» خاتمه دهد و چه بسا علی خامنه‌ای را هم، اگر از حملۀ نظامی آمریکا جان سالم به در برده باشد، به سرنوشت معمر قذافی دچار کند.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

ایران در محاصره دریایی فرضی آمریکا؛ چه بر سر مواد غذایی، دارو و بنزین می‌آید؟

از سرکوب‌های خونین در ایران تا زندگی راحت در غرب؛ نگاهی به کارزار افشای فرزندان مقامات جمهوری اسلامی

درس‌هایی برای ایران؛ چگونه دیکتاتورهای جهان در ۵۰ سال اخیر سرنگون شدند؟