تحلیلگران اتفاقنظر دارند که رژیم ایران برای بقا در برابر اعتراضاتی که ریشه در فروپاشی اقتصادی داشت، به کشتار گسترده روی آورد و بسیاری بر این باورند که دستور شلیک مرگبار به معترضان غیرمسلح از قبل صادر شده بود.
وقتی اعتراضات در اواخر دسامبر و در پی فروپاشی اقتصادی در سراسر ایران آغاز شد، واکنش رژیم سریع و مرگبار بود. آنچه در پی آمد، دیگر کنترل جمعیت نبود، بلکه «کشتاری حسابشده» بود. سازمانهای بینالمللی حقوق بشر اکنون این رویداد را یکی از بزرگترین کشتارهای معترضان در دوران معاصر توصیف میکنند.
پرسشی که امروز پیشروی پایتختهای غربی قرار دارد، دیگر این نیست که آیا جنایتی رخ داده یا نه؛ بلکه این است که آیا جامعه بینالمللی ارادهای فراتر از لفاظی برای پاسخگویی دارد یا خیر.
محمود امیری مقدم، رئیس سازمان حقوق بشر ایران مستقر در اسلو، روز دوشنبه در جلسه آنلاین پارلمان اروپا ضمن ارائه گزارش خود، گفت: «شکی نیست که جمهوری اسلامی یکی از بزرگترین کشتارهای جمعی معترضان زمان ما را مرتکب شده است.»
شواهد روبهافزایش نشان میدهد که نظام پیش از آغاز اعتراضها که با توجه به شرایط وخیم اقتصادی قابل پیشبینی بودند، به یک تصمیم راهبردی رسیده بود. این تصمیم روشن بود: بقا از طریق کشتار گسترده و تولید عامدانه ترس.
از این منظر، مقصر دانستن چهرههای اپوزیسیون مانند رضا پهلوی یا رهبران خارجی از جمله دونالد ترامپ برای مرگ معترضان غیرمسلح، بیش از حد سادهانگارانه به نظر میرسد.
درست است که بسیاری از معترضان، بهویژه در روزهای ۸ و ۹ ژانویه، تحت تاثیر پیامهای علنی و مکرر ترامپ به خیابان آمدند. او در چند پست شبکههای اجتماعی صراحتا از ایرانیان خواست در خیابان بمانند و نوشت: «کمک در راه است» و «میهنپرستان ایرانی، اعتراض را ادامه دهید، نهادهایتان را پس بگیرید.» در روز دوم ژانویه نیز در تروث سوشال نوشت: «ما آمادهایم و انگشت روی ماشه است.»
اما چه فراخوانی از سوی رضاپهلوی در کار بوده باشد و چه نه، نیروهای امنیتی با دستور مشخص شلیک به قصد کشت عمل کردند. ویدئوهای منتشرشده از سراسر ایران نشاندهنده الگویی هماهنگ و یکسان از سرکوب است که اکنون توسط نهادهای حقوقی بینالمللی در دست بررسی قرار دارد. این خشونت خودجوش نبود؛ از پیش طراحی شده بود.
آمار قربانیان همچنان مورد اختلاف است. سازمان ایرانی حقوق بشر تا روز ۱۴ ژانویه دستکم ۳۴۲۸ کشته را ثبت کرده بود. در ۲۷ ژانویه، خبرگزاری فعالان حقوق بشری هرانا از دستکم ۶۱۲۶ کشته خبر داد. مجله تایم و ایران اینترنشنال با استناد به اسناد بیمارستانی، از ۳۰ تا ۳۶ هزار و ۵۰۰ کشته تنها در روزهای ۸ و ۹ ژانویه سخن گفتند، هرچند این ارقام هنوز بهطور مستقل تایید نشدهاند اما از احتمال قوی افزایش آمار قربانیان حکایت دارند.
دولت ایران تا روز ۲۱ ژانویه مرگ ۳۱۱۷ نفر را پذیرفت. با این حال، در روز ۱۶ ژانویه ۲۰۲۶، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، مای ساتو، اعلام کرد که دستکم ۵ هزار نفر کشته شدهاند و بنا به اطلاعات دریافتی از منابع پزشکی، این عدد ممکن است به ۲۰ هزار نفر برسد.
جایگاه جنگ ۱۲ روزه و محاسبات رژیم
رهبری ایران بهخوبی میدانست که جنگ ۱۲روزه با آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ بهطور قطعی به پایان نرسیده است. از نگاه تهران، احتمال درگیری مجدد کاملا واقعی بود و خرید زمان به یک اولویت بدل شد.
تصمیمگیران نظام به این جمعبندی رسیدند که در صورت تکرار درگیری نظامی، جامعه دیگر منفعل نخواهد ماند. برخلاف بحرانهای پیشین، وخامت شدید اقتصادی و فرو ریختن تابوهایی که تا قبل از حمله اسرائیل از زاویهای نقطه قوت نظام بود، باعث میشدند بخشی قابل توجه از جامعه از تحمل خاموش به مقاومت فعال روی بیاورد و از نگاه رژیم، به «نیروی دشمن داخلی» بدل شود.
موقعیت نظامی و ابهام استراتژیک
اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به سمت خلیج فارس، گمانهزنیها درباره نیت واشنگتن را تشدید کرده است. به گفته نیروی دریایی آمریکا، این ناو در ۲۶ ژانویه وارد خلیج فارس شد. یک روز بعد ترامپ از گسیل دادن ناوگان تکمیلی دیگری به سوی ایران خبر داد. رئیسجمهور این «آرمادا» را «زیبا» توصیف کرد.
بسیاری از تحلیلگران، حمله نظامی آمریکا به ایران را محتمل و حتی اجتنابناپذیر میدانند. ابهام اصلی نه در «اصل ماجرا»، بلکه در «چگونگی» عملیات و «هدف نهایی» آن است.
سناریوهای مطرحشده از سوی منابع آمریکایی و منطقهای، از حملات محدود یا حذف چهرههای کلیدی نظام تا حمله به زیرساختهای نظامی و دستگاه سرکوب را شامل میشود. اما هنوز مشخص نیست هدف واشنگتن تغییر رژیم است یا صرفا تضعیف آن.
استقرار گروه ناو ضربت نشاندهنده حضوری بلندمدت است نه یک پیام کوتاهمدت. به گزارش نیویورکتایمز، ترامپ گزارشهای اطلاعاتی دریافت کرده که نشان میدهد جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت خود از زمان انقلاب ۱۹۷۹ قرار دارد.
تضعیف رژیم و اینکه چه کسانی هزینه را پرداخت می کنند
اگر راهبرد آمریکا صرفا بر تضعیف رژیم متمرکز باشد و نه تسهیل گذار سیاسی، تحلیلگران هشدار میدهند که بیشترین هزینه را غیرنظامیان خواهند پرداخت. در حالی که برخی اقتصادهای منطقهای یا بازارهای انرژی ممکن است در کوتاهمدت سود ببرند، فروپاشی اجتماعی و اقتصادی در داخل ایران عمیقتر خواهد شد.
چندین کارشناس اقتصادی اشاره میکنند که یک ایران دموکراتیک و غربگرا لزوما با منافع همه بازیگران منطقه همراستا نیست. در کنار چین، برخی قدرتهای منطقهای از انزوای ایران تحت تحریمها سود بردهاند و تداوم جمهوریاسلامی در راستای منفعت آنهاست.
اما از منظر راهبردی بلندمدت، تحلیلگران استدلال میکنند که یک ایران باثبات و دموکراتیک، بسیار بیش از یک ایران ضعیف و بیثبات، در خدمت منافع غرب از جمله تعاملات اقتصادی و همکاری و سرمایهگذاریهای حوزه انرژی خواهد بود.
ابهام راهبردی ممکن است انعطافپذیری ایجاد کند، اما همزمان فضا را برای تقویت نفوذ چین و روسیه فراهم میکند.
اپوزیسیون خارج از کشور و نه به نوستالژی
این شرایط، پیامی روشن برای اپوزیسیون ایرانی در خارج از کشور دارد: اکنون زمان «خویشتنداری» است نه «تلافی»، و زمان هماهنگی است نه رقابتهای درونی.
نظرسنجیها نشاندهنده تغییر معنادار افکار عمومی نسبت به چهرههایی مانند رضا پهلوی از زمان جنگ ۱۲روزه سال گذشته است. از اوایل ۲۰۲۶، این روند شتاب گرفته است. شعارهایی مانند «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» که توسط نسل جوانی سر داده میشود که خاطرهای از دوران پیش از ۱۹۷۹ ندارد، نشانه بازنگری سیاسی مبتنی بر واقعیتهای امروز است، نه نوستالژی تاریخی.
این تحول به معنای اجماع کامل یا حمایت بیقیدوشرط نیست، بلکه نشانه پذیرش یک توافق حداقلی برای یک دوره گذار است؛ چارچوبی عملی که بتواند با جامعه بینالمللی تعامل کند.
در زمانی که تفرقه میتواند کل مسیر را تضعیف کند، انسجام از دقت ایدئولوژیک مهمتر به نظر میرسد.
مسئولیت فقط بر دوش سیاستمداران نیست؛ بلکه شامل کسانی نیز میشود که برای اشتباه نکردن، سکوت میکنند.
تاریخ را تماشاگران نمیسازند. قانونگذاران، حقوقدانان، هنرمندان، ورزشکاران و چهرههای فرهنگی ایرانیتبار مسئولیت ویژهای دارند تا ایران را نه بهعنوان یک مسئله ژئوپولیتیک، بلکه بهعنوان یک بحران فوری حقوق بشری معرفی کنند.
اروپا: آزمون وحدت و اعتبار حقوق بشر
این پرسشها به نهادهای اروپایی نیز رسیده است. روز دوشنبه، هیات روابط با ایران در پارلمان اروپا به ریاست هانا نویمان تشکیل جلسه داد.
شرکتکنندگان بار دیگر خواستار قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست گروههای تروریستی اتحادیه اروپا شدند. با این حال، مقامات اروپایی تاکید کردند که این تصمیم به اجماع همه ۲۷ کشور عضو نیاز دارد.
در حالی که اکثر کشورهای عضو از این اقدام حمایت میکنند، کشورهایی مانند فرانسه و اسپانیا همچنان مخالفاند. همزمان، اتحادیه اروپا بر حفظ کانالهای گفتوگو با تهران تاکید دارد.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که جهان شاهد است مقامات ارشد اروپایی همزمان مشغول عقد قراردادهای بزرگ تجاری با هند هستند. این تضاد، به گفته بسیاری، اعتبار اروپا در حوزه حقوق بشر را تضعیف میکند.
رژیم ایران هیچ تردیدی در استفاده از مجازات اعدام برای سرکوب مخالفان، ایجاد ترس و مجازات گروههای به حاشیهرانده شده نکرده است.
روبرتا متسولا، رئیس پارلمان اروپا از اتحادیه اروپا خواسته است که اقدام کند و سریع عمل کند. هانا نویمان در پاسخ به مقیاس تلفات گزارش شده، خشونت ها را عمیقا نگران کننده توصیف کرد و از اروپا خواست تا فراتر از بیانیه به سمت اقدامات مشخص حرکت کند؛ موضعی که بسیاری از افراد در دیاسپورای ایرانی تکرار کردهاند.
پاسخگویی فراتر از نمادگرایی
تحلیلگران تاکید دارند که اقدامات نمادین بهتنهایی قادر به تغییر معادله در داخل ایران نیست. تجمعها، بیانیهها و محکومیتها — هرچند قابلدرک — اغلب انرژی سیاسی را مصرف میکنند که میتوانست صرف سازوکارهای واقعی پاسخگویی شود.
ابزارهای حقوقی بینالمللی، از جمله سازوکارهای ویژه سازمان ملل، هیاتهای حقیقتیاب، پروندههای مبتنی بر صلاحیت جهانی، تحریمهای هدفمند و فرآیندهای قضایی بینالمللی، همچنان کمتر از ظرفیت واقعی خود بهکار گرفته شدهاند. از این منظر، مسئولیت کنشگران خارج از ایران نه هدایت معترضان داخلی، بلکه افزایش هزینه بینالمللی سرکوب است.
مسئولیت اما تنها متوجه سیاستمداران نیست. کسانی که از سر احتیاط سکوت را برمیگزینند — تا مبادا اشتباه کنند — نیز بخشی از این معادلهاند. در نقطهای مشخص، خویشتنداری به بیتفاوتی تبدیل میشود.
مساله اصلی، توافق بر سر شکل نهایی حکومت آینده نیست، بلکه آمادگی برای پذیرش واقعیتهای سیاسی موجود و عمل در چارچوب آنهاست. در دورههای گذار، وجود چهرههای شناختهشده بینالمللی میتواند امکان تعامل ایجاد کند، بیآنکه آینده ایران را از پیش قفل کند. رد همه گزینههای ناقص، گاه بیش از آنکه حافظ اصول دموکراتیک باشد، پاسخگویی را به تعویق میاندازد.
ایران نه سوریه است و نه ونزوئلا. مردم آن تماشاگر نیستند؛ جامعهای هستند که بهای سنگینی پرداختهاند.
پرسش دیگر این نیست که آیا ایران برای تغییر آماده است یا نه. پرسش این است که آیا جامعه بینالمللی آماده واکنش شفاف، قاطع و با محوریت مسئولیتپذیری هست یا خیر.