Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

ایران در محاصره دریایی فرضی آمریکا؛ چه بر سر مواد غذایی، دارو و بنزین می‌آید؟

ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن
ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس آبراهام لینکلن Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از Alain Chandelier
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

اگر بنادر ایران بسته شوند، غذا، دارو یا بنزین مردم چگونه تامین خواهد شد؟ گزارش یورونیوز بر پایه مدل اختصاصی طراحی شده، چالش‌های پیشِ‌رو را در ۱۲ ماه آینده شبیه‌سازی کرده است.

گسیل بی‌سابقه ناوگان دریایی ایالات متحده به منطقه، گروهی از تحلیلگران نظامی را به طرح یک سناریوی قدیمی اما هولناک متمایل کرده است: «محاصره دریایی» (Naval Blockade). پیش از آنکه شلیکی صورت گیرد، ناوهای جنگی می‌توانند رگ‌های حیاتی ایران را در تنگه هرمز و دریای عمان ببندند. اما سوال اصلی اینجاست: اگر ایران نتواند نفت صادر کند و از آن حیاتی‌تر، نتواند کالا وارد کند، چه اتفاقی برای نان، دارو و بنزین مردم می‌افتد؟

آیا ایران به سرنوشت عراق دهه ۹۰ (برنامه نفت در برابر غذا) دچار می‌شود یا شبیه به ونزوئلای سال ۲۰۱۹، با تورم‌های میلیون درصدی و اتمام سوخت در پمپ‌بنزین‌ها روبرو خواهد شد؟

در صورت محاصره‌ی دریایی ایران، تاب‌آوری کالاهای حیاتی (غذا، دارو، سوخت/بنزین) و سیستم لجستیکی تا چه اندازه خواهد بود؟

در ادامه، با طراحی یک مدل‌ «دینامیک سیستم‌ها» (System Dynamics Model)که رفتار سیستم‌ها تحت شوک را شبیه‌سازی می‌کند، نگاهی می‌اندازیم به آنچه در «اتاق جنگ اقتصادی» رخ خواهد داد.

در این مدل، تمرکز صرفا بر عبور فیزیکی (Throughput) است، یعنی مقدار واقعی کالاهای ضروری که بدون توجه به تسویه مالی و ارزی مورد نیاز، می‌تواند از بنادر و سپس از مسیرهای جایگزین (زمینی/ریلی) به دست مصرف‌کنندگان برسد. علاوه بر این، داده‌های تابع قیمت، تقاضا، ذخایر خانگی، و گزارش‌های منابع رسمی در مورد توان لجستیک و واردات کالاهای اساسی به‌عنوان ورودی‌های عددی مدل استفاده شده‌اند.

فرضیات عددی

برای برآورد تاب‌آوری سیستم لجستیکی ایران، داده‌های زیر بر پایه اطلاعات رسمی مدنظر قرار گرفته‌اند:

  • وابستگی دریایی: حدود ۹۰ درصد تجارت ایران از بنادر کشور (شهید رجایی، امام خمینی و چابهار) انجام می‌شود.
  • حجم واردات اساسی: ایران سالانه حدود ۲۵ میلیون تن کالای اساسی (ذرت، سویا، روغن، گندم) نیاز دارد که با صرف ۱۴ تا ۱۶ میلیارد دلار تامین می‌شود.
  • کشتی در برابر کامیون: یک کشتی فله‌بر معمولی که غلات یا ذرت می‌آورد، حدود ۶۰ هزار تن ظرفیت دارد. برای جابه‌جایی بارِ «فقط یک کشتی»، نیاز به ۲ هزار و ۴۰۰ کامیون ۲۵ تنی است.
  • ظرفیت مرزهای زمینی: با توجه به محدودیت زیرساخت‌های ریلی و جاده‌ای و وابستگی به قطعات وارداتی (مثلا لاستیک، قطعات یدکی) اگر از تمام جاده‌های مرزی ما با ترکیه، عراق و روسیه به میزان بهینه استفاده شود، در بهترین حالت می‌توانند ۱۰ تا ۱۵ درصد از حجم عظیمی که بنادر تخلیه می‌کردند را جبران کنند.
  • ذخایر استراتژیک: دولت معمولا برای ۳ تا ۶ ماه کالای اساسی ذخیره دارد و «ذخایر روی آب» نیز به‌محض اعلام محاصره نقش روانی خود را از دست می‌دهند.

کالبدشکافی بحران

شکست تاب‌آوری یک اتفاق ناگهانی و تک‌بعدی نیست؛ بلکه شبیه به دومینو است که سقوط قطعه اول، با سرعتی فزاینده به قطعات و لایه‌های بعدی منتقل می‌شود. در این مدل، بحران از حساس‌ترین بخش جامعه شروع شده و قدم به قدم تا سفره و حتی تحرک فیزیکی کشور پیش می‌رود:

لایه اول: دارو

لایه اول بحران به احتمال زیاد از حیاتی‌ترین نیاز بیولوژیک یعنی «دارو» آغاز می‌شود. اگرچه آمار رسمی همواره بر خودکفایی ۹۷ درصدی عددی در تولید دارو تاکید دارد، اما این عدد یک لایه پنهان و بسیار آسیب‌پذیر دارد؛ بخش بزرگی از این تولیدات در واقع عملیات فرمولاسیون و بسته‌بندی موادی است که ریشه در آن سوی دریاها دارند.

مواد موثر شیمیایی (API)، کاتالیست‌های آزمایشگاهی و حتی ملزومات ظریفی مانند فویل‌های آلومینیومی مخصوص بسته‌بندی قرص‌ها، عمدتا از طریق کانتینرهای دریایی وارد می‌شوند.

با آغاز محاصره، اگر «ذخایر روی آب» یعنی محموله‌هایی که در مسیر رسیدن به بنادر هستند، بلوکه یا بازگردانده شوند؛ زنجیره تامین دارو حتی پیش از آنکه انبارهای داخلی خالی شوند، به دلیل قطع ورود ریزمغذی‌ها و مواد جانبی دچار مشکل می‌شود.

در این صورت، شوک انسانی با سرعتی باورنکردنی از داروخانه‌ها به تخت‌های بیمارستانی سرایت می‌کند. داروهای حیاتی مربوط به بیماران خاص، سرطانی و هموفیلی که وابستگی مستقیم به واردات دارند، در کمتر از ۳۰ روز از چرخه توزیع خارج می‌شوند. استدلال علمی این فروپاشی بر پایه «نقطه شکست ذخیره احتیاطی» است؛ چرا که سیستم بهداشتی معمولا برای داروهای گران‌قیمت، ذخایر استراتژیک طولانی‌مدت نگاه نمی‌دارد. با اتمام این ذخایر، کادر درمان وارد مرحله هولناک «تریاژ جنگی» می‌شوند؛ وضعیتی که در آن پزشکان به دلیل نبود امکانات فیزیکی، مجبور به اولویت‌بندی بیماران برای دریافت دوزهای باقی‌مانده دارو می‌شوند.

لایه دوم: نان و مرغ

لایه دوم بحران، می‌تواند سفره‌های مردم را هدف بگیرد و امنیت غذایی را از یک چالش اقتصادی به یک بحران بیولوژیک تبدیل کند. اگرچه ایران در تولید گندم به خودکفایی نسبی رسیده، اما پاشنه آشیل سفره ایرانی، وابستگی مطلق زنجیره پروتئین به بنادر است.

برای تولید هر کیلوگرم گوشت مرغ، چندین کیلوگرم ذرت و سویا نیاز است که تقریبا تمامی حجم سنگین این نهاده‌ها از طریق کشتی‌های فله‌بر بزرگ وارد بندر امام خمینی می‌شود. با انسداد مسیرهای دریایی، تولید پروتئین در ایران با خطر افت جدی تولید مواجه می‌شود؛ چرا که نهاده‌های دامی برخلاف گندم، به دلیل حجم بسیار بالا و فسادپذیری، قابلیت ذخیره‌سازی برای مدت طولانی را ندارند.

در این سناریو، مرغداری‌ها که حکم کارخانه‌های تبدیل غلات به پروتئین را دارند، به دلیل نبود خوراک با خطر تعطیلی مواجه می‌شوند و این به معنای حذف فیزیکی مرغ و تخم‌مرغ از بازار است، نه فقط گران شدن آن‌ها.

اگر عرضه فیزیکی پروتئین به زیر سطح «حداقل بقا» سقوط کند، مکانیزم‌های سنتی بازار از کار می‌افتند و قیمت‌ها وارد فاز انفجاری یا همان «ناپیوستگی قیمتی» می‌شوند. در این مرحله، مرغ از یک کالای عمومی به یک کالای لوکس و نایاب در بازار سیاه تبدیل می‌شود که دسترسی دهک‌های پایین و متوسط به آن عملا غیرممکن می‌شود.

استدلال علمی این وضعیت بر پایه «کشش صفر تقاضا» است؛ یعنی مردم برای تامین حداقل کالری، تمام توان مالی خود را صرف خرید نان و غلات می‌کنند، اما از آنجا که زنجیره گوشت و لبنیات فروپاشیده است، سبد غذایی جامعه به شدت کوچک و تک‌بعدی می‌شود. برای فهم بهتر، کافی است تصور کنید وقتی عرضه پروتئین (گوشت و مرغ) به زیر حداقل مورد نیاز برسد، قیمت‌ها به‌سرعت جهش می‌کنند و مرغ یا گوشت در بازار نایاب می‌شود.

این نقطه شکست، یعنی تبدیل شدن «نان» به تنها منبع کالری، به معنای بروز سوءتغذیه گسترده در ماه‌های اولیه محاصره است.

لایه سوم: سوخت و بنزین

لایه سوم بحران، به احتمال زیاد، رگ‌های حرکتی کشور یعنی «سوخت و بنزین» را هدف قرار می‌دهد و پارادوکس خودکفایی ایران را به چالش می‌کشد. اگرچه ایران ظرفیت پالایشی بالایی دارد، اما استمرار تولید بنزین با استاندارد بالا و اکتان مناسب، به شدت به کاتالیست‌های آزمایشگاهی و افزودنی‌های شیمیایی وابسته است که بخش عمده آن‌ها از طریق مسیرهای دریایی تامین می‌شوند.

با انسداد بنادر، پالایشگاه‌ها ناچار می‌شوند برای جلوگیری از توقف کامل، به سمت تولید بنزین با کیفیت پایین و اکتان کم حرکت کنند. این سوخت بی‌کیفیت، در کنار نبود روغن موتورهای استاندارد که افزودنی‌های حیاتیشان وارداتی است، می‌تواند فرسودگی ناوگان جاده‌ای را به شکلی تصاعدی تسریع کند. در واقع، سوخت به جای آنکه محرک حرکت باشد، خود به عاملی برای استهلاک و از کار افتادن موتور کامیون‌هایی تبدیل می‌شود که وظیفه دارند بار را از مرزهای زمینی به مرکز کشور برسانند.

در این مرحله، بحران سوخت می‌تواند با بحران لجستیک گره خورده و پدیده‌ای به نام «سقوط پله‌ای ظرفیت حمل‌ونقل» را رقم زند. اگر بنزین و گازوئیل با کیفیت پایین در باک خودروهای فرسوده ریخته شود و همزمان قطعات یدکی و لاستیک به دلیل محاصره نایاب شوند، ناوگان جاده‌ای نه به صورت تدریجی، بلکه به صورت ناگهانی و توده‌ای از رده خارج می‌شود.

این وضعیت، توزیع مویرگی کالا را با مشکل جدی مواجه می‌کند؛ به طوری که شاید اگر مقداری دارو یا غلات از مرزهای زمینی عبور کند، نبود بنزین سهمیه‌ای برای وانت‌ها و کامیونت‌ها باعث شود این کالاها در انبارهای مرزی رسوب کنند و هرگز به قفسه فروشگاه‌ها در شهرهای مرکزی نرسند. این وضعیت در صورت وقوع، اقتصاد ملی را به یک «اقتصاد جزیره‌ای» تبدیل می‌کند که در آن هر منطقه باید تنها با منابع محدود محلی خود زنده بماند، چرا که شریان‌های ارتباطی کشور به دلیل ترکیب فقر قطعه و سوخت بی‌کیفیت، عملا مسدود شده‌اند.

یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید

نتایج مدل:

برپایه مدل دینامیک زمانی چندلایه مورد استفاده، وضعیت کشور در ۱۲ ماه پس از آغاز محاصره فرضی (زمستان ۲۰۲۶) بدین شکل قابل به تصویر کشیدن است:

فاز ۱: روانی و شوک آنی (۱ ماه نخست): واکنش مردم به صورت هجوم برای خرید و ذخیره‌سازی خانگی و استفاده دولت از ذخایر روی آب برای مهار انتظارات عمومی؛ با این وجود قفسه فروشگاه‌ها در کمتر از ۴۸ ساعت خالی می‌شود و قیمت‌ها سریعا بر اساس انتظارات کمبود آتی بالا می‌روند، نه بر اساس هزینه واقعی تولید.

فاز ۲: فروپاشی تولیدات حیاتی (۱ تا ۳ ماه): تولید پروتئین (مثل گوشت و مرغ) با افت شدید مواجه می‌شود چون نهاده دامی وارد نمی‌شود. کمبودهای دارویی فوری آغاز می‌شود: داروهای مزمن، مواد اولیه دارویی (API) و بسته‌بندی کاهش می‌یابد. تولید بنزین نیز کاهش می‌یابد.

فاز ۳: شکست لجستیک و زنجیره انرژی (۳ تا ۶ ماه): حمل‌ونقل زمینی که ظرفیت محدودی داشت، به‌دلیل کمبود قطعات و سوخت رو به کاهش شدید می‌رود. جدایی میان تامین سوخت، بنزین و حمل‌ونقل باعث می‌شود که توزیع کالاهای حیاتی به‌طور سیستماتیک مختل شود.

فاز ۴: تعادل در سطح بقا (۶ تا ۱۲ ماه): کشور وارد مرحله‌ای از مصرف حداقلی و زنده‌مانی می‌شود؛ بسیاری از صنایع تعطیل می‌شوند و الگوهای مصرف تغییر می‌کند.

جمع‌بندی

در یک محاصره دریایی کامل، ایران به یک «مجمع‌الجزایر جدا افتاده» تبدیل می‌شود. مدل ما نشان می‌دهد که نقطه شکست سیستمی (Systemic Collapse) احتمالا بین ماه چهارم تا ششم رخ می‌دهد.

در این مرحله، قیمت دیگر معنا ندارد. شما ممکن است یک شمش طلا داشته باشید اما نتوانید یک کارتن شیر پیدا کنید، چون نهاده دامی وارد نشده، مرغداری نابود شده و کامیونی که باید شیر را به شهر می‌آورد، به دلیل نبود لاستیک یا روغن موتور در پارکینگ خوابیده است.

محاصره دریایی، جنگ دلار نیست؛ جنگ کیلومترها مسیر فیزیکی و توان جابه‌جایی واقعی کالا است. تاب‌آوری ایران در این سناریو، نه به سخنرانی‌های سیاسی، بلکه به توان عبور دادن هزاران کامیون از جاده‌های کوهستانی مرزهای زمینی بستگی دارد؛ جاده‌هایی که هرگز برای جایگزینی اقیانوس‌ها ساخته نشده‌اند.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

فراتر از جنگ ۱۲ روزه؛ فهرست اهداف آمریکا در سناریوی حمله به ایران چیست؟

ترامپ: ناوگان زیبای دیگری به سوی ایران در حرکت است

توافق یا جنگ؟ مقامات خلیج فارس: حمله آمریکا محتمل است؛ ترامپ احتمالا رهبری ایران را هدف می‌گیرد