به گفته مورخان اختلاف میان گروههای مختلف از انسانها از آغاز پیدایش بشرهمراه او بودهاند. درگیریهایی که در طول تاریخ با تیر و کمان، شمشیرهای برنزی، سازماندهی تاکتیکی، حرکات حسابشده و اقدامهای از قبل پیشبرنامهریزی شده جلوهگر شدند.
با این حال ظهور آنچه که امروزه «تمدن» خوانده میشود، ایده جنگ سازمانیافته یعنی تلاشهای جمعی برای شکست دادن دشمن را به وجود آورد.
تمدنها همراه با پیدایش خود جنگها را نیز به وجود آوردند. نخستین جنگها در خاستگاه تمدنها یعنی منطقه «هلال حاصلخیز» که پهنه گستردهای از خاورمیانه در بینالنهرین و مناطق پیرامون آن را دربر میگیرد روی دادند.
در همین منطقه بود که انسانها شروع به تسلط بر فنون کشاورزی و دامداری کردند و با آغاز زندگی یکجانشین، زمینه برای رشد شهرها فراهم شد.
شکلگیری یک ساختار زیر سلطه یک قدرت مرکزی، مستلزم توجه همزمان به ساختارهای دفاعی و دستیابی به ثروت و زمین (ترجیحا زمینهایی با دسترسی بهتر به آب) بود. بر اساس پژوهشهای مورخان شواهدی وجود دارد که نشان میدهد حدود سه هزار سال پیش از میلاد عیسی مسیح، در منطقهای که امروزه عراق و ایران را دربر میگیرد، درگیری میان شهرها نسبتا متداول بوده است.
ایان موریس، مورخ و باستانشناس بریتانیایی در کتاب «جنگ، به چه کار میآید؟» شکلگیری نخستین ارتشهای ابتدایی را به همین دوره و همین منطقه نسبت میدهد.
با این حال، همانطور که جان کیگان، مورخ بریتانیایی در کتاب «تاریخ جنگ» مینویسد: «تاریخ جنگ با پیدایش خط آغاز شد.»
سومریها نبردهایی انجام میدادند که بر اساس این معیارها نخستین جنگهای تاریخ بشر به شمار میآید. سومر تمدنی بود که در جنوب بینالنهرین، در فاصله تقریبی میان عصر مس و عصر برنز، یعنی حدود ۳۳۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد شکوفا شد.
بین سالهای ۲۶۰۰ تا ۲۳۵۰ پیش از میلاد برای حدود ۲۵۰ سال دو دولتشهر این تمدن یعنی لاگاش و اوما در جنگی با یکدیگر درگیر بودند که به صورت مکتوب ثبت شده است.
در مجموع، ۱۸ کتیبه از این دوره وجود دارد که همه آنها به دستور فرمانروایان لاگاش بر روی لوحهای گِلی حک شدهاند.
درگیری میان اوما و لاگاش، مبارزهای سازمانیافته و نظاممند میان دو دولت بود. اسناد متعدد این موضوع را تائید میکند.
اوما و لاگاش در منطقهای قرار داشتند که امروزه خاک کشور عراق محسوب میشود. این منطقه در طول تاریخ بارها بخشی از ایران بود و در عین حال درگیری اوما و لاگاش باعث کشیده شدن پای اقوام دیگر از جمله ایرانیان به جنگ نیز میشد.
ساختار نظامی
تخمین زده میشود که از حدود ۳۳۰ سال پیش از میلاد درگیریها در خاورمیانه به تدریج از طریق نبردهای صفآراییشده، یورشهای برنامهریزیشده و محاصرهها حلوفصل میشدند.
لاگاش و اوما حدود ۳۰ کیلومتر از یکدیگر فاصله داشتند. اختلاف آنها هم بر سر کنترل منطقهای حاصلخیز در مرز دو قلمرو بود که «گودِنا» نامیده میشد.
اوما با تصرف این زمینها، کنترل منابع آب لاگاش را نیز به دست میآورد.
به گفته مورخان این یک اختلاف مرزی حساب میشود که در نهایت به جنگ تبدیل شد. آنها معتقدند که انگیزههای اصلی سرزمینی و اقتصادی به ویژه بر سر کنترل سرزمینهای کشاورزی حاصلخیز و کانالهای آبیاری بودند. کانالهای آبیاری برای تولید کشاورزی در منطقهای وابسته به کنترل آب ضروری محسوب میدند.
پیروزی اولیه لاگاش و تحمیل شرایط مورد نظرش بر اوما باعث برقراری صلح نشد و به تدریج، درگیری به اقوام دیگر منطقه نیز کشیده شد و نیروهای پادشاهی حمازی، واقع در بخشی از ایران امروزی، و پادشاهی اوروک، که در آن زمان قدرت اصلی منطقه بود، وارد جنگ شدند.
یکی از آخرین فصلهای این سلسله نبردها با پیروزیهای لوگالزاگِسی، پادشاه اوما و کسی که بعدها تمام بینالنهرین را فتح کرد همراه بود. سرانجام هژمونی او به دست سارگون، پادشاه اکد، درهم شکسته شد. سارگون در آخرین رویارویی، لوگالزاگِسی را شکست داد و یک امپراتوری منطقهای بنیان گذاشت و اوما، لاگاش و چند شهر دیگر را تحت کنترل خود آورد.
سارگون ظاهرا نخستین کسی بود که با هدف گسترش قلمرو از طریق نیروی نظامی، جنگی در مقیاس بزرگ به راه انداخت. او از الگوی دولتشهرها فاصله گرفت و امپراتوریای ساخت که در آن بر قلمرویی وسیع متشکل از چند دولتشهر، هژمونی سیاسی داشت.
او که با نام «سارگون بزرگ» شناخته میشود (حدود ۲۳۶۰ تا ۲۲۷۹ پیش از میلاد)، چنان قدرتمند بود که به گفته مورخان ارتشی دائمی متشکل از ۵۴۰۰ نفر در اختیار داشت.
چرا منطقه «هلال حاصلخیز» زمینه برای پیدایش نبرد سازمانیافته را فراهم کرد؟
به گفته تاریخشناسان از آغاز تمدن یکجانشین تا دوره درگیری سازمانیافته میان لاگاش و اوما، جنگها به دلیل تراکم پایین جمعیت جهان نسبتا نادر بودند.
اگرچه جمعیت جهان از حدود ۵ تا ۱۰ میلیون نفر در حدود ۱۰ هزار سال پیش از میلاد به احتمالا حدود ۱۰۰ میلیون نفر در حدود سه هزار سال پیش از میلاد افزایش یافته بود اما مکانهای بسیار کمی دارای تراکم جمعیتی بالا بودند.
منطقه «هلال حاصلخیز» بیش از هر جای دیگری زمینه لازم برای شکلگیری فرهنگ نبرد را داشت.
به گفته مورخان این منطقه تنها جایی بود که مازاد قابل توجه تولید کشاورزی داشت و به دلیل وجود مسیرهای مناسب برای جابجایی سریع در معرض غارت قرار داشت.
محصولات کشاورزی برای آن دوره چشمگیر محسوب میشد زیرا به ازای هر دانهای که کاشته میشد، ۲۰۰ دانه برداشت میشد.
سومریها فنون فلزکاری خود را نیز به تدریج تکامل دادند و در نتیجه سلاحهای موثرتری ساختند و به این ترتیب نبردها بیش از پیش سازمانیافته شدند.
از نظر جغرافیایی نیز موقعیت منطقه بسیار مناسب بود زیرا آب فراوان داشت. رودخانههای فصلی برداشت محصول را تضمین میکردند. کوهستانهای شرق و شمال نیز پناهگاهی برای جمعیت فراهم میکردند و درههای آنها آب رودخانههای بزرگ را تامین میکردند.
به گفته مورخان بین سالهای ۳۱۰۰ تا ۲۳۰۰ پیش از میلاد، جنگ جایگاهی روزبهروز مهمتر در زندگی سومریان پیدا کرد.
نبردها چه شکلی داشتند؟
مورخان این نبردها را بر اساس فرضیههایی بازسازی میکنند که به توسعه فناوری این اقوام در آن دوره و یافتههای باستانشناختی شامل کتیبهها و حکاکیها متکی هستند زیرا اطلاعات موجود اندک است.
ارتشها از نیروهای دائمی تشکیل میشدند که ماموریتهای بهاصطلاح ضروری، مانند حفظ نظم، نگهبانی از مرزها و اسکورت نهتنها همراهان سلطنتی، بلکه کاروانهای بازرگانان را بر عهده داشتند.
جنگ در دوران باستان از نظر تاکتیکی نیز سازمانیافته بود و سربازان در صفوف فشرده و منظم قرار میگرفتند.
علاوه بر حملات مستقیم، محاصره نیز انجام میشد. به این صورت که منابع آب قطع میشدند و از رساندن آذوقه به قلمرو دشمن جلوگیری میشد.
توافقهای موقتی نیز به دلیل شرایط آب و هوایی وجود داشت. در فصل طغیان رودخانهها، جابهجایی نیروها بسیار دشوار بود. بنابراین طرفهای درگیر در این دوره از مناقشه نظامی اجتناب میکردند.
جنگهای باستانی از همان زمان عناصر بسیاری را مانند پیادهنظام و سوارهنظام در خود داشتند که هنوز هم امروزه استفاده میشوند.
در تمدنهای پیچیدهتر، مانند تمدنهای بینالنهرین، نشانههایی از سلسلهمراتب، انضباط و تقسیم کار دیده میشد.
تکامل فناوری سلاحها نیز فصل مهمی در این تاریخ است. سلاحها پس از تسلط بر فلزات کارایی و جنبه مرگبار بیشتری پیدا کردند. بهتدریج، سربازان نهتنها به کمان، تیر، نیزه و سنگ، بلکه به شمشیر، خنجر و سپر نیز متکی شدند.
شمشیرها در عصر برنز (بین ۳۳۰۰ تا ۱۲۰۰ پیش از میلاد) پدیدار شدند و با تسلط بر فلزکاری بهطور گسترده رواج یافتند.
تحول بزرگ نظامی دیگر که استفاده از اسب در جنگ بود در عصر برنز روی داد.
در ابتدا از اسبها برای سوارکاری استفاده نمیشد. این حیوانات، معمولا به صورت جفت، ارابههای جنگی را میکشیدند.
وحشتآفرینی سلاحی موثر در جنگهای آن دوران بود. به عنوان مثال، عمل سر بریدن سربازان دشمن رواج زیادی داشت.