آیا انسان میتواند روزی بر مرگ غلبه کند؟ فراانسانگرایی با تکیه بر پیشرفتهای علمی از افزایش چشمگیر طول عمر تا حتی جاودانگی سخن میگوید، اما این ایده تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است؟
زندگی تا ۱۵۰ ترمیم اندامهای بدن یا حتی انتقال آگاهی انسان به دنیای دیجیتال؛ فراانسانگرایی وعده میدهد که با تکیه بر زیستفناوری و هوش مصنوعی از محدودیتهای زیستی انسان عبور کند. اما آیا جاودانگی هدفی علمی و دستیافتنی است یا صرفا خیالی فناورانه؟ این گزارش به بررسی جنبشی میپردازد که نگاه ما به زندگی و مرگ را به چالش کشیده است.
آیا انسان میتواند روزی بر مرگ غلبه کند؟
از آزمایشگاههای پیشرفته تا استارتاپهای سیلیکونولی، پژوهشگران و کارآفرینان با استفاده از روشهایی مانند درمانهای ژنتیکی و سلولهای بنیادی تا هوش مصنوعی و فناوریهای اتصال مغز به رایانه در حال یافتن راههایی برای افزایش طول عمر انسان هستند.
حامیان فراانسانگرایی از «انسان ارتقایافته» سخن میگویند؛ انسانی که از محدودیتهای زیستی رها شده است. هرچند امید به زندگی در جهان طی یک قرن گذشته بیش از ۳۰ سال افزایش یافته اما هنوز هیچ نهاد علمی معتبری امکان جاودانگی زیستی را تایید نکرده است. در میان پیشرفتهای واقعی و پیشبینیهای آیندهنگرانه علم امروز چه میگوید؟
فراانسانگرایان دقیقا چه هدفی دارد؟
این جریان فکری که از «انسان ارتقایافته» سخن میگوید انسانی که شاید بتواند تا ۲۰۰ یا حتی ۳۰۰ سال عمر کند، همزمان الهامبخش و نگرانکننده است. این رویکرد با اتکا به پیشرفتهای سریع در زیستفناوری، علوم اعصاب و هوش مصنوعی، تصویری رادیکال از آینده بشر ارائه میدهد: عبور از محدودیتهای زیستی و شاید روزی حتی غلبه بر مرگ. چهرههایی مانند برایان جانسون، میلیاردر آمریکایی، سرمایههای شخصی خود را صرف پروژههایی در حوزه ارتقای زیستی و دستکاری ژنتیکی کردهاند.
این جریان فکری از «انسان ارتقایافته» سخن میگوید؛ انسانی که شاید بتواند تا ۲۰۰ یا حتی ۳۰۰ سال عمر کند و به همین دلیل همزمان هم امیدبخش است و هم نگرانیهایی را به همراه دارد. این نگاه با تکیه بر پیشرفتهای سریع در زیستفناوری، علوم اعصاب و هوش مصنوعی تصویری متفاوت از آینده بشر ترسیم میکند؛ آیندهای که در آن عبور از محدودیتهای زیستی و حتی مقابله با مرگ مطرح است.
برایان جانسون، میلیاردر آمریکایی از حامیان این جریان فکری که سرمایههای شخصی خود را صرف پروژههایی در حوزه ارتقای بدن و دستکاری ژنتیکی کردهاند.
فراانسانگرایی را چه کسی پایهگذاری کرد؟
فراانسانگرایی خاستگاه واحدی ندارد اما ریشههای فکری آن به اندیشمندان مختلفی بازمیگردد. خود این واژه نخستینبار در فاصله سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۳۹ توسط ژان کوترو، اندیشمند فرانسوی مطرح شد و سپس در سال ۱۹۵۷ بهوسیله جولیان هاکسلی ، زیستشناس بریتانیایی در قالب مقالهای مشهور رواج یافت. هاکسلی این مفهوم را «تعالی انسان از طریق ابزارهای اجتماعی و فناورانه» تعریف کرد و پایههای این جریان مدرن را شکل داد.
پیشگامان فراانسانگرایی چه کسانی بودند؟
ایدههای نزدیک به فراانسانگرایی حتی در قرن نوزدهم نیز مطرح شده بودند. اندیشمندانی مانند نیکلای فئودوروف و جی.بی.اس. هالدین از امکان دستیابی به جاودانگی از مسیر علم سخن گفته بودند. در قرن بیستم نیز متفکرانی چون پییر تیهار دو شاردن در دهه ۱۹۷۰ به گسترش این ایدهها کمک کردند. بعدها افرادی مانند مکس مور و افام-۲۰۳۰ (فریدون م اسفندیاری، دانشمند ایرانیتبار که نام خود را به افام-۲۰۳۰ تغییر داده بود) بنیانگذاران سازمان «Humanity+» در سال ۱۹۹۸ به این جریان ساختار مشخصتری بخشیدند.
این جنبش چگونه تکامل یافته است؟
از دهه ۱۹۸۰ به این سو چهرههایی مانند ری کورزویل، نیک باستروم و هانس موراوک، فراانسانگرایی را بهسوی فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، نانوفناوری و زیستفناوری سوق دادند و آن را به جنبشی سازمانیافته تبدیل کردند. در فرانسه نیز ریشههای این تفکر به دهه ۱۹۳۰ و اندیشمندانی مانند ژان روستان بازمیگردد.
اصول اساسی فراانسانگرایی چیست؟
فراانسانگرایی بر استفاده گسترده از فناوریهای نوینی مانند نانوفناوری، زیستفناوری، فناوری اطلاعات و علوم شناختی تاکید دارد و در عین حال از ایده «انسان ارتقایافته» دفاع میکند؛ انسانی که میتواند تواناییهایی چون هوش، حافظه، قدرت بدنی، طول عمر و مقاومت در برابر بیماریها را افزایش دهد.
در این چارچوب هدف آن است که انسان بتواند مسیر تکامل زیستی خود را کنترل کند و بهسوی وضعیتی موسوم به «پساانسانی» حرکت کند؛ وضعیتی که در آن ماهیت انسان دستخوش دگرگونی عمیق میشود.
در این جریان فکری همچنین بر مفهومی به نام «آزادی مورفولوژیک» نیز تاکید میشود؛ به این معنا که هر فرد حق دارد با استفاده از فناوری، بدن و ذهن خود را مطابق خواستش تغییر دهد.
فراانسانگرایان اغلب با مفاهیمی مانند «ارتقای انسان»، «اکستروپیانیسم» و «پساانسانگرایی» هممعنا در نظر گرفته میشود؛ مفاهیمی که همگی بر استفاده از علم و فناوری برای فراتر رفتن از محدودیتهای زیستی تاکید دارند.
چالشهای فراانسانگرایی چیست؟
به گفته ژان ماریانی و دانیل تریتش، دو عصبشناس و نویسندگان کتاب «مغز، جاودانگی و هوش مصنوعی؛ فریب فراانسانگرایی»، این جریان بیش از آنکه بر پایههای علمی استوار باشد به «پوستهای توخالی» شباهت دارد. به باور آنها پیشرفتهای زیستشناسی و پزشکی بهویژه در حوزه سالمندان واقعی و قابل توجه است اما در شرایط فعلی برای رساندن عمر انسان به چند صد یا حتی هزار سال آن هم در سلامت کامل کافی نیست.
حامیان فراانسانگرایی از کاشت تراشه در مغز یا حتی ادغام ذهن انسان با رایانه سخن میگویند.با این حال دانش ما از مغز همچنان محدود است و ایده «بارگذاری آگاهی» در یک ماشین، در حال حاضر بیشتر به داستانهای علمیتخیلی شباهت دارد. هوش مصنوعی نیز هنوز نمیتواند پیچیدگی منحصربهفرد مغز هر انسان را بازسازی کند.
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
به گفته این دو دانشمند زندگی حاصل تعادلی ظریف میان عوامل محافظتکننده و مخرب است و با گذشت زمان، عوامل مخرب دست بالا را پیدا میکنند. بنابراین در شرایط کنونی، پیری حتی در حالت سلامت نیز گریزناپذیر است.