Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

چرا اعراب خاورمیانه نگران حمله آمریکا و اسرائيل به ایران هستند؟

کشورهای عربی نگران تبعات حمله احتمالی آمریکا به ایران هستند
کشورهای عربی نگران تبعات حمله احتمالی آمریکا به ایران هستند Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

همزمان با گسترش گزارش‌ها در خصوص احتمال حمله نظامی آمریکا و اسرائيل به ایران، نگرانی کشورهای عربی در خصوص وقوع چنین عملیاتی بالا گرفته است. اما کشورهای عربی از چه چیزی می‌ترسند و چرا نگرانند که چنین رخدادی در این ایران مشاهده شود؟

وب‌سایت نیو عرب در مقاله‌ای تحلیلی ریشه‌های این نگرانی کشورهای عربی را مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و می‌نویسد: دونالد ترامپ در هفته‌های اخیر با فشار فزاینده‌ای برای واکنش نظامی به سرکوب اعتراضات در سراسر ایران روبه‌رو بوده است. با وجود این، ترامپ فعلا از صدور دستور حمله خودداری کرده، اما به گفته مقام‌های آمریکایی، انجام یک عملیات نظامی علیه ایران همچنان یک احتمال جدی به شمار می‌رود و ممکن است در هفته‌های آینده، نقطه تصمیم‌گیری حساسی در این زمینه فرا برسد.

این چشم‌انداز تقریبا همه کشورهای غرب آسیا را نگران کرده است؛ به‌جز اسرائیل. بازیگران منطقه‌ای، حمله آمریکا به ایران را مسیری بسیار خطرناک برای واشینگتن می‌دانند که می‌تواند کشورهای همسایه را در معرض پیامدهای شدید ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی قرار دهد.

ترجیح ثبات بر تغییر رژیم در ایران

بسیاری از کشورهای غرب آسیا به‌شدت نگران پیامدهای فوری و بی‌ثبات‌کننده مداخله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران هستند. به باور آنها، چنین حمله‌ای نه‌تنها به ایجاد یک نظم باثبات پس از درگیری منجر نخواهد شد، بلکه می‌تواند دوره‌ای طولانی از بی‌نظمی و حتی جنگ داخلی را رقم بزند؛ وضعیتی که احتمال بروز موج‌های گسترده پناهجویی را افزایش می‌دهد و فشار مضاعفی بر نظام‌های سیاسی و اقتصادی شکننده منطقه وارد می‌کند.

این آشوب می‌تواند زمینه‌ساز فعال شدن گرایش‌های جدایی‌طلبانه در مناطق پیرامونی ایران شود؛ مناطقی که محل زندگی اقلیت‌های قومی با سابقه مطالبات جدایی‌خواهانه هستند، از جمله عرب‌ها، بلوچ‌ها و کردها. چنین تحولاتی خطرات امنیتی جدی برای کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان به همراه خواهد داشت. از این منظر، تهدید صرفا به تجزیه داخلی ایران محدود نمی‌شود، بلکه سرایت بی‌ثباتی به کل منطقه را نیز در بر می‌گیرد.

برای اغلب همسایگان ایران، تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی، با همه کاستی‌ها و مشکلاتش، قابل پیش‌بینی‌تر و کم‌هزینه‌تر از فروپاشی ناگهانی دولت-ملت ایران تلقی می‌شود. مداخله آمریکا می‌تواند واکنش ایران علیه زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای کشتیرانی و پایگاه‌های نظامی منطقه‌ای را به دنبال داشته باشد و پیامدهای فوری برای تجارت، سرمایه‌گذاری، امنیت دریایی و ثبات داخلی کشورهای منطقه ایجاد کند.

نگرانی اصلی دولت‌ها کمتر معطوف به بقای حکومت ایران است و بیشتر به پیامدهای غیرقابل کنترل مرحله دوم توجه دارد؛ از حملات سایبری و بسیج گروه‌های مسلح گرفته تا تروریسم، بی‌ثباتی بازارها و گسترش ناامنی در عراق، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، لبنان، سوریه و یمن. به‌طور خلاصه، بیشتر بازیگران منطقه‌ای به موضوع تشدید تنش نه از منظر همسویی ایدئولوژیک، بلکه با نگاه پرهیز از ریسک می‌نگرند. ارزیابی غالب میان سیاست‌گذاران منطقه این است که تشدید تنش از نظر راهبردی غیرعقلانی است و حفظ وضع موجود، کم‌خطرترین گزینه باقی می‌ماند.

جاشوا لندیس، مدير مرکز مطالعات خاورمیانه در دانشگاه اوکلاهما، در گفت‌وگو با نیو عرب می‌گوید: «یک تلاش دیگر ناموفق برای تغییر رژیم در منطقه می‌تواند هرج‌ومرجی وحشتناک در سراسر منطقه ایجاد کند. هیچ‌کس خواهان آشوب، پناهجویان بیشتر و رنج مضاعف در منطقه‌ای نیست که در دهه‌های گذشته چیزی جز این ندیده است.»

برخی کشورها، شاید با نگاهی بدبینانه، ترجیح می‌دهند ایرانِ تضعیف‌شده اما تحت حاکمیت جمهوری اسلامی باقی بماند، چرا که این وضعیت را قابل پیش‌بینی‌تر از تغییرات ریشه‌ای می‌دانند. این محاسبه راهبردی بر این اساس است که ایرانِ ضعیف اما یکپارچه، منافع خود را در چارچوبی دنبال می‌کند که قابل پیش‌بینی و مدیریت است؛ در حالی که یک دگرگونی انقلابی می‌تواند پیامدهایی غیرقابل کنترل به همراه داشته باشد، از جمله خلأ ناگهانی قدرت یا ظهور بازیگران مسلحی که آشوبی فراتر از مرزهای ایران ایجاد کنند.

کریم امیل بیطار، مدرس مطالعات خاورمیانه در مؤسسه علوم سیاسی پاریس، به نیو عرب می‌گوید: «رهبران بیشتر کشورهای منطقه، ایران امروز را کشوری می‌بینند که تحت تحریم‌های شدید قرار دارد، محدود شده، تحت فشار داخلی است، اما همچنان توسط یک دولت متمرکز اداره می‌شود.»

او می‌افزاید که رهبری عربستان به‌ویژه نسبت به هرگونه آشوب و فروپاشی در ایران، چه در نتیجه سقوط ناگهانی جمهوری اسلامی و چه در پی تغییر رژیم ناشی از جنگ آمریکا، به‌شدت نگران است. مقام‌های ریاض به‌طور خاص دغدغه امنیت داخلی دارند، از جمله احتمال ناآرامی در میان جوامع شیعه در استان شرقی عربستان. بیطار می‌گوید: «هرگونه تشدید تنش می‌تواند نیروهای افراطی را تقویت کند، جنبش‌های مخالف را در سراسر منطقه جسورتر سازد و قطبی‌سازی فرقه‌ای را تشدید کند.»

در این میان، حتی کشورهایی که متحد نزدیک آمریکا هستند و نسبت به ایران بدبینی عمیقی دارند، نسبت به بسیاری از جنبه‌های سیاست خارجی واشینگتن در خاورمیانه احساس نااطمینانی می‌کنند. این تردید به‌ویژه در دوره ترامپ پررنگ‌تر شده، جایی که غیرقابل پیش‌بینی بودن او و خطاهای گذشته، تردیدهای جدی درباره وجود یک راهبرد منسجم در سیاست منطقه‌ای آمریکا ایجاد کرده است.

بیطار می‌گوید: «پس از تجربه‌های عراق، افغانستان و لیبی، این پرهیز از ریسک کاملا قابل درک است. کل جنگ جهانی علیه ترور آن‌قدر نتایج معکوس داشت که حتی کشورهایی که همچنان به حمایت آمریکا متکی هستند، نسبت به راهبرد آمریکا بسیار بدبین شده‌اند، آن هم در شرایطی که اصلا معلوم نیست راهبرد مشخصی وجود داشته باشد.»

اسرائیل، ایران و تغییر در برداشت از تهدید

تحولات ژئوپلیتیکی نیز بر نگرانی‌های منطقه‌ای درباره حمله احتمالی آمریکا به ایران افزوده است. پس از اکتبر ۲۰۲۳، بسیاری از کشورهای عربی به‌تدریج اسرائیل را، نه ایران، به‌عنوان تهدید اصلی ثبات منطقه تلقی کرده‌اند. این نگاه در جریان و پس از جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ به‌وضوح تقویت شد؛ جنگی که طی آن حملات اسرائیل به ایران، مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا را که با میانجیگری عمان در مسقط و رم در جریان بود، متوقف کرد.

تریتا پارسی، معاون اجرایی مؤسسه کوئینسی برای حکمرانی مسئولانه، به نیو عرب می‌گوید: «از زمانی که آمریکا عملا تمام محدودیت‌ها را از روی دست اسرائیل در دوره دولت بایدن برداشت، بازیگران منطقه‌ای سیاست خارجی تهاجمی اسرائیل را به‌عنوان تهدیدی مستقیم و غیرقابل مهار تلقی کرده‌اند. اسرائیل از هفتم اکتبر ۲۰۲۳ تاکنون هفت کشور منطقه را بمباران کرده است.»

او می‌افزاید: «اگر اتحاد با آمریکا نتواند شما را از آنچه این کشورها جاه‌طلبی اسرائیل برای سلطه منطقه‌ای می‌دانند محافظت کند، آنگاه به یک ائتلاف جدید برای ایجاد توازن در برابر اسرائیل نیاز خواهید داشت.»

به گفته پارسی، عربستان، پاکستان و ترکیه در همین مسیر حرکت کرده‌اند. هرچند ایران به‌طور رسمی بخشی از این ائتلاف نیست، اما به‌عنوان یک سپر در برابر اسرائیل عمل می‌کند. از این رو، آشوب در ایران یا روی کار آمدن حکومتی وابسته به اسرائیل در تهران، ضربه‌ای بسیار خطرناک به تلاش‌ها برای مهار سیاست تهاجمی فزاینده اسرائیل تلقی می‌شود.

میانجی‌های خلیج فارس و نقش دیپلماسی

نکته قابل توجه این است که در میان بازیگران منطقه‌ای که می‌کوشند از حمله آمریکا به ایران جلوگیری کنند، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، به‌ویژه عمان، قطر و عربستان، به همراه ترکیه، نقش محوری در تلاش‌های دیپلماتیک برای متقاعد کردن دولت ترامپ به انتخاب مسیر دیپلماسی به‌جای رویارویی نظامی ایفا کرده‌اند.

در پشت پرده، این دولت‌ها گفت‌وگوهای مستمر و سطح بالایی با واشینگتن داشته‌اند و هشدار داده‌اند که حمله نظامی می‌تواند بی‌ثباتی گسترده‌ای در سراسر خاورمیانه ایجاد کند. آنها از کاخ سفید خواسته‌اند خویشتنداری نشان دهد.

آندریاس کریگ، استاد مطالعات امنیتی در کالج کینگ لندن، می‌گوید عمان، قطر و عربستان مسیری آبرومندانه برای عقب‌نشینی فراهم می‌کنند که بیشتر به اعمال اهرم فشار شباهت دارد تا عقب‌نشینی، و در عین حال امکان یک توافق معامله‌محور را باز می‌گذارد. او این سه کشور را «کارآفرینان تنش‌زدایی» خلیج فارس می‌نامد که به‌عنوان کانال‌های حیاتی میان واشینگتن و تهران عمل می‌کنند.

کریگ می‌افزاید نفوذ این کشورها از سه عامل ناشی می‌شود: اهرم عملی در زمینه پایگاه‌ها، حریم هوایی و لجستیک؛ اعتبار آنها به‌عنوان میانجیانی قابل اعتماد، به‌ویژه قطر و عمان که ارتباطاتی با ایران دارند؛ و منافع مشترک در جلوگیری از جنگی منطقه‌ای که می‌تواند بازارهای انرژی و اعتماد داخلی را تخریب کند. او می‌گوید آنها محاسبات ریسک ترامپ را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند، با این استدلال که حملات محدود صرفا نمادین خواهد بود، در حالی که تلافی و پیامدهای سیاسی آن راهبردی خواهد بود.

در عین حال، پارسی تاکید می‌کند که اگرچه نقش این کشورها تاکنون در دور نگه داشتن ترامپ از اقدام نظامی موثر بوده، اما «برای تبدیل این روند به یک مسیر پایدار دوری از جنگ، اقدامات بسیار بیشتری لازم است.»

محاسبه میان تشدید تنش و خویشتنداری

در مجموع، احتمال حمله آمریکا به ایران شبکه پیچیده‌ای از نگرانی‌های منطقه‌ای را آشکار می‌کند که بسیار فراتر از محاسبات فوری واشنگتن است. بیشتر کشورهای غرب آسیا، با وجود سطوح متفاوتی از بی‌اعتمادی یا رقابت با تهران، تشدید تنش نظامی را قماری پرخطر می‌دانند که می‌تواند برای سال‌ها منطقه را بی‌ثبات کند.

از بحران‌های احتمالی پناهجویی و اختلال اقتصادی گرفته تا بسیج گروه‌های مسلح و ظهور بازیگران افراطی، پیامدهای ثانویه درگیری به‌مراتب خطرناک‌تر از چالش‌های ناشی از ایرانِ محدود اما یکپارچه تحت حاکمیت جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

در همین حال، نقش بازیگران دیپلماتیک عربی مانند عمان، قطر و عربستان، اهمیت دیپلماسی و مدیریت ریسک را در منطقه‌ای به‌شدت حساس به بی‌ثباتی برجسته می‌کند. توان آنها در ارائه مسیرهای کاهش تنش به واشنگتن نشان می‌دهد که بازیگران منطقه‌ای صرفا تماشاگر نیستند، بلکه فعالانه در شکل‌دهی به نتایج راهبردی نقش دارند.

تجربه‌های نظامی آمریکا در جهان اسلام، از افغانستان و عراق تا لیبی، این احتیاط را عمیق‌تر کرده و بدبینی گسترده‌ای نسبت به راه‌حل‌های نظامی تحمیل‌شده از بیرون ایجاد کرده است.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

در نهایت، محاسبه میان تشدید تنش و خویشتنداری بازتاب این واقعیت عمل‌گرایانه است که آشوب در ایران می‌تواند سراسر غرب آسیا را تحت تاثیر قرار دهد و هم ثبات منطقه‌ای و هم منافع جهانی را تضعیف کند. در چنین شرایطی، دیپلماسی، تعامل حساب‌شده و مشورت منطقه‌ای نه صرفا گزینه‌هایی ترجیحی، بلکه ابزارهایی ضروری برای حفظ توازن شکننده در چشم‌اندازی ژئوپلیتیکی هستند که از پیش نیز آسیب‌پذیر بوده است.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

جزئياتی از تغییر نظر ترامپ در دقیقه ۹۰؛ چطور کشورهای عربی و ترکیه مانع از حمله آمریکا به ایران شدند؟

هشدار عربستان و متحدانش به دولت ترامپ: به ایران حمله نکنید

تحلیل نشریه تایم از وضعیت ایران؛ آیا جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است؟