Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

از «بچه ننه» تا «عقده ادیپ»؛ چه موقع رابطه مادر و پسر ناسالم دانسته می‌شود؟

رابطه مادر و پسر (عکس تزئینی است)
رابطه مادر و پسر (عکس تزئینی است) Copyright  Canva
Copyright Canva
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

رابطه مادر و پسر یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال پربحث‌ترین روابط انسانی است. رابطه با مادر نخستین و مهم‌ترین پیوند عاطفی در زندگی هر انسان مذکر است.

در فرهنگ عامه، این رابطه در دو سر یک طیف تصویر می‌شود: یا الگویی از عشق پاک و محافظت‌کننده‌ای که شخصیت پسر را می‌سازد، یا کلیشه تحقیرآمیز «بچه ننه» که با تمسخر از آن یاد می‌شود.

آگهی
آگهی

این در حالی است که روان‌شناسی مدرن تصویری دقیق‌تر و پیچیده‌تر از این رابطه ترسیم می‌کند. تصویری که در آن مرز میان محبت سالم و وابستگی آسیب‌زا، باریک‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد.

رابطه مادر و پسر چه نقشی ایفا می‌کند؟

از نظر روان‌شناسی رشد، وابستگی کودک به مادر در سال‌های نخست زندگی نه‌ تنها طبیعی بلکه ضروری است. کودک از طریق این رابطه احساس امنیت می‌کند و به تدریج یاد می‌گیرد جهان اطراف خود را کشف کند. در واقع، رابطه سالم مادر و فرزند به گونه‌ای است که هرچه کودک بزرگتر می‌شود، به همان نسبت استقلال بیشتری نیز پیدا می‌کند. مادری که به فرزند خود فرصت تجربه، تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری و حل مشکلات را می‌دهد، به رشد روانی او کمک می‌کند.

در مقابل، اگر مادر به هر دلیل نتواند این فاصله طبیعی را بپذیرد یا فرزند را بیش از حد وابسته نگه دارد، احتمال شکل‌گیری الگوهای ناسالم افزایش می‌یابد.

نظریه دلبستگی که توسط جان بالبی و مری اینسورث مطرح شد، نشان می‌دهد که نحوه پاسخ‌دهی مادر به نوزاد مانند کیفیت آرام‌سازی، میزان دسترسی عاطفی و ثبات حضور در عمل یک «نقشه راه» درونی در ذهن پسر شکل می‌دهد که تا بزرگسالی با او می‌ماند. این نقشه تعریف می‌کند که عشق به چه معناست، اعتماد چقدر امن است و پسر در روابط صمیمی چه انتظاری باید داشته باشد.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که دلبستگی ایمن به مادر با کاهش اضطراب و افسردگی در مردان همراه است. پسرانی که در کودکی از نظر عاطفی مورد حمایت قرار گرفته‌اند، مهارت‌های بهتری در تنظیم احساسات، حل تعارض و ایجاد روابط صمیمانه سالم در بزرگسالی دارند. نکته جالب اینجاست که همان شیوه‌ای که مادر نوزادش را آرام می‌کند، ده‌ها سال بعد در نحوه واکنش آن پسر به ناراحتی شریک عاطفی‌اش بازتاب می‌یابد.

اما این اثرگذاری مثبت مشروط به یک شرط مهم است. آن شرط این است که مرزهای سالم حفظ شود و مادر نقش خود در زمینه تشویق به استقلال تدریجی را ایفا کند.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

«بچه ننه»؛ مشکل از کجا شروع می‌شود؟

واژه «بچه ننه» در زبان فارسی بار فرهنگی خاص خود را دارد. عبارتی که کمتر کسی تاکنون آن را نشنیده است و بار معنایی و فرهنگی آن را نمی‌داند. این واژه معمولا به پسر یا مردی اطلاق می‌شود که از نظر عاطفی به مادرش وابسته است، در تصمیم‌گیری‌های زندگی به او تکیه می‌کند و در اولویت‌بندی‌هایش همسر یا شریک زندگی را بعد از مادر قرار می‌دهد. اما آیا این صفت همیشه نشانه‌ای از یک رابطه ناسالم است؟

پاسخ روان‌شناسان پیچیده‌تر از یک بله یا خیر ساده است. صمیمیت با مادر، تماس مکرر، یا توجه به نیازهای او به‌تنهایی نشانه‌ای از ناسالم بودن رابطه نیست. آنچه اهمیت دارد این است که آیا پسر می‌تواند مستقل عمل کند، روابط عاطفی مستقل بسازد و در صورت لزوم با مادرش مخالفت کند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، حتی رابطه‌ای بسیار نزدیک و صمیمانه نیز می‌تواند کاملا سالم باشد.

در مقابل مشکل از جایی شروع می‌شود که نیازهای عاطفی مادر بر نیازهای رشدی پسر سایه می‌افکنند. یکی از مهم‌ترین نشانه‌های رابطه ناسالم، وابستگی عاطفی افراطی میان مادر و پسر است. در چنین شرایطی، مادر ممکن است فرزند را مهم‌ترین منبع حمایت عاطفی خود بداند یا از او انتظار داشته باشد نقش شریک عاطفی، دوست یا حتی همدم زندگی‌اش را ایفا کند. نقشی که با جایگاه طبیعی یک فرزند همخوانی ندارد. در این وضعیت، مرزهای سالم میان مادر و فرزند کم‌رنگ می‌شود و پسر ممکن است احساس کند مسئول خوشحالی، آرامش یا حتی مشکلات مادر است.

«عقده ادیپ»؛ از فروید تا روان‌شناسی معاصر

زیگموند فروید در اوایل قرن بیستم مفهوم «عقده ادیپ» را مطرح کرد. نامی برگرفته از تراژدی یونانی ادیپ که ناخواسته پدرش را کشت و با مادرش ازدواج کرد. از نظر فروید، در مرحله‌ای از رشد کودک، پسر به مادرش دلبستگی ویژه‌ای پیدا می‌کند و پدر را رقیب می‌بیند. گذر سالم از این مرحله به تشکیل هویت مستقل کودک منجر می‌شود.

روان‌شناسی معاصر اگرچه بسیاری از جزئیات نظریه فروید را نمی‌پذیرد اما بر این اصل توافق دارد که نحوه مدیریت مادر در این دوره یعنی حفظ مرزهای مناسب در عین حمایت عاطفی، نقش مهمی در شکل‌گیری هویت پسر و توانایی او در برقراری روابط سالم دارد.

با توجه به عدم تائید گسترده برداشت کلاسیک از «عقده ادیپ»، استفاده از این اصطلاح برای توصیف مردی که به مادرش وابستگی زیادی دارد، از نظر علمی دقیق نیست.

«درهم‌تنیدگی عاطفی»؛ زمانی که عشق خفه‌کننده می‌شود

موری بوون، روانپزشک آمریکایی مفهوم «تمایز» را در نظریه سیستم‌های خانوادگی مطرح کرد. تمایز در اینجا به معنای توانایی حفظ هویت مستقل در عین داشتن ارتباط عاطفی عمیق است. زمانی که این تمایز از بین می‌رود، «درهم‌تنیدگی» اتفاق می‌افتد، وضعیتی که در آن مرزهای روانی میان مادر و پسر محو می‌شوند.

در روابط درهم‌تنیده، مادر پسر را نه به‌عنوان یک فرد مستقل، بلکه به‌عنوان امتدادی از خودش می‌بیند. او در تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ پسر دخیل است، از استقلال او احساس تهدید می‌کند و اغلب ناخودآگاه استقلال‌طلبی او را با احساس گناه پاسخ می‌دهد.

نشانه‌های این الگو در رفتار مادر می‌تواند شامل حساسیت افراطی به موفقیت‌های مستقل پسر، بیمار شدن یا بحران‌سازی در مواقعی که پسر تصمیمی مستقل می‌گیرد، تخریب ظریف روابط عاطفی پسر و اشتراک‌گذاری جزئیات صمیمانه زندگی شخصی که باید به جای فرزند متعلق به یک شریک بزرگسال باشد می‌شود.

در این الگو همچنین مرزهای شخصی اعضای خانواده به اندازه کافی مشخص نیست و احساسات، تصمیم‌ها و مسئولیت‌های افراد به شکلی ناسالم در هم تنیده می‌شوند. در چنین خانواده‌هایی، استقلال فرد ممکن است به عنوان بی‌وفایی یا بی‌احترامی تعبیر شود و همین موضوع باعث می‌شود فرزند برای جدا شدن از خانواده احساس اضطراب یا عذاب وجدان کند.

«زنای عاطفی با محارم»

کنت آدامز، روان‌پزشک بالینی، اصطلاح «زنای عاطفی با محارم» «Emotional Incest» را برای توصیف وضعیتی به‌کار برد که در آن یکی از والدین برای تامین نیازهای عاطفی خود به فرزند وابسته می‌شود. این رابطه هیچ بعد جنسی ندارد اما مرزهایی را نقض می‌کند که حفظ آنها برای سلامت روانی فرزند ضروری هستند.

در رابطه مادر و پسر، این الگو زمانی شکل می‌گیرد که مادر پسرش را به‌جای شریک عاطفی خود قرار می‌دهد. وضعیتی که اغلب ناشی از طلاق، فاصله عاطفی از همسر یا تنهایی است.

مادر در این شرایط پسرش را محرم اسرار می‌کند، از او انتظار حمایت عاطفی دارد و ناخودآگاه نقش «همسر جانشین» را به پسرش می‌دهد. این در حالی است که پسر که هنوز در حال رشد است و ابزارهای لازم برای پاسخ به این نیازها را ندارد، در عمل در یک موقعیت طاقت‌فرسا گرفتار می‌شود.

«عقده ژوکاست»؛ سوی دیگر سکه

اگر «عقده ادیپ» به احساسات پسر نسبت به مادر اشاره دارد، «عقده ژوکاست» که نامش برگرفته از مادر ادیپ در اسطوره یونانی است به دلبستگی افراطی و ناخودآگاه مادر به پسر اشاره می‌کند. این مفهوم غیربالینی است و در کتاب‌های تشخیصی رسمی جایی ندارد، اما برای توصیف یک الگوی رفتاری خاص به‌ کار می‌رود.

این الگو در دو شکل اصلی ظاهر می‌شود، یا یک وابستگی عاطفی شدید و سلطه‌جویانه که استقلال پسر را می‌بلعد، یا در شکل‌های شدیدتر، نوعی کشش روانی که مرزهای سالم مادر با فرزند را از بین می‌برد. در هر دو شکل، پسر به‌جای اینکه فرزندی باشد که مادرش از او مراقبت می‌کند، تبدیل به منبع تامین نیازهای عاطفی مادر می‌شود.

پیامدها در بزرگسالی؛ رابطه ناسالم چه اثری می‌گذارد؟

اثرات یک رابطه ناسالم مادر و پسر در بزرگسالی به اشکال گوناگون خود را نشان می‌دهد. پسری که در درهم‌تنیدگی عاطفی رشد کرده، ممکن است در ساختن روابط صمیمانه مستقل دچار مشکل شود زیرا طبق الگویی که از مادرش یاد گرفته است، مرزهای سالم را به‌عنوان تهدید ارزیابی می‌کند. به این ترتیب او ممکن است شرکایی را انتخاب کند که یا بیش از حد وابسته هستند (تکرار الگوی آشنا) یا از نظر عاطفی دست‌نیافتنی محسوب می‌شوند (فرار ناخودآگاه از صمیمیت).

احساس گناه مزمن نیز از پیامدهای شایع چنین رابطه‌ای برای پسر است. مردانی که در چنین روابطی بزرگ شده‌اند، اغلب هر تلاش برای استقلال را با احساس «خیانت به مادر» تجربه می‌کنند. این الگو می‌تواند در ازدواج به تنش‌های جدی بیانجامد زیرا همسر یا شریک زندگی مرد احساس می‌کند در رابطه‌ای سه‌نفره با مادرشوهر زندگی می‌کند.

جنبه فرهنگی و قضاوت؛ چه موقع باید محتاط بود؟

یک نکته مهم این است که هنجارهای فرهنگی تعریف «رابطه سالم» را تحت تاثیر قرار می‌دهند. در بسیاری از فرهنگ‌ها، نزدیکی بیشتر با خانواده اصلی، تماس مکرر با مادر و احساس مسئولیت در قبال والدین بخشی از ساختار اجتماعی پذیرفته‌ شده است. این امر الزاما نشانه‌ای از ناسالم بودن رابطه نیست.

آنچه باید در نظر گرفت این است که آیا پسر می‌تواند تصمیم‌هایی مستقل از خواسته‌های مادرش بگیرد؟ آیا می‌تواند در روابط صمیمانه خود صادق باشد؟ آیا می‌تواند احساسات منفی را نسبت به مادرش تجربه کند بدون اینکه فرو بپاشد؟ اگر پاسخ‌ها مثبت است، حتی نزدیکی شدید می‌تواند در چارچوب سلامت روانی تعریف شود.

چه زمانی باید به متخصص مراجعه کرد؟

اگر در یک رابطه مادر و پسر الگوهایی اینچنینی دیده می‌شود مثل مادری که استقلال پسر را با بحران پاسخ می‌دهد، یا پسری که توانایی مخالفت با مادر را ندارد، یا وجود رابطه‌ای که مرتبا روابط زناشویی یا عاطفی پسر را تحت تاثیر قرار می‌دهد، یا وجود احساس گناه مزمن در پی هرگونه مرزگذاری، مراجعه به روان‌درمانگر می‌تواند به فرد کمک کند.

متخصصان معمولا توصیه می‌کنند که روند درمانی ابتدا به‌صورت فردی و نه مشترک شروع شود. هر کدام از طرف‌ها باید فضایی مستقل داشته باشند تا پیش از اینکه بتوانند یک الگوی تعاملی جدید بسازند زخم‌های روانی خود را پردازش کنند. این فرایند معمولا با چند هفته مراجعه به درمانگر نتیجه نمی‌دهد و می‌تواند ماه‌ها طول بکشد.

در نهایت می‌توان گفت که سالم‌ترین روابط مادر و پسر روابطی است که در آنها محبت عمیق با احترام به استقلال همزمان و در کنار هم وجود دارد. مادری که پسرش را دوست دارد، نه‌ تنها از او مراقبت می‌کند بلکه او را به سمت آزادی و رشد هدایت می‌کند، حتی اگر این رشد به معنای فاصله بیشتر از او باشد.

در عین حال باید توجه داشت که مرز میان عشق و کنترل، میان نزدیکی و درهم‌تنیدگی، همیشه مشخص نیست. اما آگاهی از این مرز، چه در مادران و چه در پسران، نخستین گام به سوی رابطه‌ای است که هم محبت و هم آزادی طرف‌ها را حفظ ‌می‌کند.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

سکوت رازآمیز درباره تبار رهبر کره شمالی؛ چرا کیم جونگ اون هرگز از مادرش حرفی نمی‌زند؟

مطالعه: با افزایش دما شمار تولد نوزادان پسر کاهش می‌یابد

پژوهش نشان می‌دهد مراقبت از نوه‌ها برای مغز مفید است، به‌ویژه برای مادربزرگ‌ها