رویارویی نظامی ایران و آمریکا در حالی بار دیگر در روزهای اخیر شدت گرفته است که آمریکا بخش مهمی از کارزار فشار بر ایران را با استفاده از عملیات محاصره دریایی ایران پیگیری میکند.
عملیاتی که ایالات متحده از آن با عنوان «محاصره دریایی ایران» یاد میکند و هدف آن محدودکردن ورود و خروج کشتیها از بنادر ایران، جلوگیری از صادرات نفت و در سطحی گستردهتر، اعمال فشار اقتصادی بر تهران است.
مسئولیت عملیات دریایی آمریکا در منطقه در چارچوب فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) و با مشارکت ساختار نیروهای دریایی مرکزی آمریکا و ناوگان پنجم نیروی دریایی این کشور انجام میشود. ناوگان پنجم که مقر آن در بحرین قرار دارد، حوزهای حدود ۶.۵ میلیون کیلومتر مربع از آبهای منطقه را پوشش میدهد و خلیج فارس، دریای عمان، خلیج عدن، دریای سرخ و دریای عرب را در بر میگیرد. این ساختار همچنین مسئولیت عملیاتی نیروهای دریایی آمریکا در یکی از حساسترین مناطق کشتیرانی جهان، از جمله اطراف تنگه هرمز را بر عهده دارد.
آمریکا محاصره دریایی علیه تردد کشتیهای مرتبط با بنادر و مناطق ساحلی ایران را نخستین بار در روز ۱۳ آوریل آغاز کرد و این مرحله تا ۱۸ ژوئن ادامه داشت. در این دوره بنا به اعلام سنتکام بیش از ۱۴۰ شناور تجاری تغییر مسیر داده شدند و ۹ شناور که از نظر آمریکا با محاصره همراهی نکردند، از کار انداخته شدند. بیش از ۵۰ شناور حامل کمکهای بشردوستانه نیز اجازه عبور دریافت کردند.
محاصره پس از یک دوره وقفه در روز ۱۴ ژوئیه از سر گرفته شد. در مرحله دوم، نیروهای آمریکایی بار دیگر اقدام به تغییر مسیر کشتیهای مشمول محاصره کردند و در مواردی که کشتیها به هشدارها توجه نکردند از زور برای متوقف کردن آنها استفاده کردند. در مرحله دوم سنتکام تا روز ۲۸ اوت از تغییر مسیر ۸۲ شناور تجاری، از کار انداختن سه شناور و سوار شدن به دو شناور خبر داده است.
عملیات فوق از نظر نظامی صرفا به حضور یک ناو هواپیمابر در خلیج فارس یا دریای عمان محدود نمیشود. ناوهای هواپیمابر، رزمناوهای موشکانداز، ناوشکنها، کشتیهای آبی-خاکی، هواپیماهای مستقر روی ناوها و واحدهای پشتیبانی در قالب شبکهای به هم پیوسته عمل میکنند.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) اعلام کرده بود که بیش از ۲۰۰ هواپیما و شناور در مقطعی از عملیات محاصره مشارکت داشتهاند و گروههای رزمی «آبراهام لینکلن» و «جورج اچ. دبلیو. بوش»، گروه آبی ـ خاکی «تریپولی» و شماری از ناوشکنهای موشکانداز در این ماموریت حضور داشتهاند.
کشتیهای آبی-خاکی شناورهای جنگی بزرگی هستند که برای انتقال نیروهای نظامی، تانکها، خودروهای زرهی و بالگردها از دریا به ساحل دشمن طراحی شدهاند.
اما ترکیب این نیروها در هفتههای اخیر تغییر کرده است. در شرایط کنونی «آبراهام لینکلن» که یکی از مهمترین بازیگران در کارزار محاصره دریایی ایران ماههای نخست عملیات بود، از منطقه خاورمیانه خارج شده و روز دوم سپتامبر وارد بندر لائم چابانگ تایلند شده است. در مقابل، «یواساس جورج واشنگتن» برای تقویت و در عمل جایگزینی بخشی از ظرفیت لینکلن وارد منطقه فرماندهی مرکزی آمریکا شده و «جورج اچ. دبلیو. بوش» نیز همچنان یکی از ستونهای اصلی قدرت دریایی آمریکا در منطقه محسوب میشود.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
«آبراهام لینکلن»؛ ناوی که بیش از ۹ ماه در خط مقدم بود
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» مهمترین نام در عملیات دریایی آمریکا علیه ایران طی ماههای گذشته بوده است.
این ناو از کلاس نیمیتز، یکی از بزرگترین و قدرتمندترین ناوهای هواپیمابر جهان محسوب میشود. نقش اصلی چنین ناوی ایجاد یک پایگاه هوایی متحرک در دریاست. به این معنا که هواپیماهای جنگی آن میتوانند بدون اتکا به پایگاههای زمینی در فاصلهای نزدیک به منطقه عملیات پرواز کنند، ماموریتهای تهاجمی و دفاعی انجام دهند و در عین حال ناو به عنوان یک مرکز فرماندهی متحرک عمل کند.
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در ماموریت اخیر خود نزدیک به ۲۸۶ روز در دریا بود و بیش از ۲۰۰ روز را در منطقه جنگی گذراند. این ناو با حدود پنج هزار ملوان و تفنگدار دریایی، یکی از طولانیترین ماموریتهای بدون توقف یک ناو آمریکایی را تجربه کرد. بر اساس گزارشهای اخیر بیش از ۱۰ هزار سورتی پرواز از این ناو در جریان ماموریتش انجام شده است.
اما اکنون وضعیت آن تغییر کرده است زیرا ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» روز دوم سپتامبر به تایلند رسید و در حال حاضر نمیتوان آن را یک واحد عملیاتی حاضر در منطقه محاصره ایران محسوب کرد.
اهمیت ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» در این عملیات از آن جهت بود که حضور آن تنها به اجرای محاصره دریایی محدود نمیشد. هواپیماهای بال ثابت و بالگردهای مستقر روی آن میتوانستند برای شناسایی، برتری هوایی، حمله به اهداف ساحلی، حفاظت از ناوگان و پشتیبانی از عملیات دریایی مورد استفاده قرار گیرند.
گزارشها همچنین نشان میدهد که ماموریت طولانی ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» فشار قابل توجهی بر خدمه و ساختار پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا وارد کرد. مسالهای که خود نشاندهنده دشواری انجام چنین عملیات گستردهای در یک جنگ طولانی محسوب میشود.
ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» حدود ۳۳۳ متر طول دارد و عرض کلی آن حدود ۷۸ متر است. وزن آن در وضعیت عملیاتی حدود ۹۵ هزار تن است و سرعتش به بیش از ۳۰ گره دریایی، یعنی حدود ۵۶ کیلومتر بر ساعت، میرسد. این ناو معمولا بیش از ۶۵ فروند هواپیما را پشتیبانی میکند و مجموع نیروی انسانی کشتی و بال هوایی آن در حدود ۴۸۰۰ نفر اعلام شده است.
«جورج واشنگتن»؛ جایگزین مهم «آبراهام لینکلن» در منطقه
ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
این ناو نیز از کلاس نیمیتز است و از نظر ابعاد، ظرفیت هواپیما، سامانههای دفاعی و توان فرماندهی در همان خانواده ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» قرار دارد. «جورج واشنگتن» متعلق به ناوگان هفتم آمریکا و مستقر در ژاپن است و در سال ۲۰۲۶ همراه با «بال هوایی ناوگان پنجم» وارد منطقه شد.
بر اساس آخرین اطلاعات علنی منتشرشده، ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» روز ۲۰ اوت وارد منطقه عملیاتی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) شد و فعالیتش را در دریای عرب آغاز کرد. این ناو همراه با رزمناو «رابرت اسمالز» و ناوشکن «شوپ» حرکت کرده است. منابع نظامی آمریکا از استقرار این ناو هواپیمابر به عنوان بخشی از ماموریت «امنیت و ثبات دریایی» در خاورمیانه یاد کردهاند، اما در گزارشها از آن به عنوان بخشی از آرایش نیروهایی یاد شده است که برای اجرای محاصره ایران در منطقه حضور دارند.
اهمیت ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» فقط به خود ناو محدود نیست. همراه آن «بال هوایی ناوگان پنجم» قرار دارد که شامل جنگندههای بوئینگ اف/ای-۱۸ سوپر هورنت، جنگندههای پنهانکار «اف ۳۵ سی»، هواپیماهای جنگ الکترونیک «بوئینگ ئیای-۱۸جی گرولر»، هواپیماهای هشدار زودهنگام «ئی ۲ دی» و بالگردهای «ام اچ-۶۰» است.
ترکیب فوق به ارتش آمریکا اجازه میدهد یک زنجیره کامل عملیاتی برای شناسایی، فرماندهی، جنگ الکترونیک، دفاع هوایی، حمله و پشتیبانی دریایی در اختیار داشته باشد.
در واقع ارزش راهبردی یک ناو هواپیمابر در تعداد هواپیماهای آن خلاصه نمیشود بلکه در توانایی آن برای ایجاد یک «اکوسیستم جنگی» متحرک است که میتواند صدها کیلومتر دورتر از ساحل عمل کند.
ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» با طول حدود ۳۳۳ متر و وزن عملیاتی نزدیک به ۱۰۰ هزار تن، یکی از بزرگترین شناورهای رزمی جهان است. این ناو میتواند با سرعت بیش از ۳۰ گره دریایی، معادل حدود ۵۶ کیلومتر بر ساعت حرکت کند.
مهمترین ویژگی آن اما اندازه یا سرعت نیست بلکه توانایی حمل و بهکارگیری دهها هواپیمای جنگی و پشتیبانی است. ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» میتواند حدود ۶۰ تا ۷۰ هواگرد را همراه خود داشته باشد.
هزاران نفر شامل ملوانان، نیروهای فنی، متخصصان تعمیر و نگهداری، نیروهای پزشکی، خدمه پروازی و نیروهای امنیتی در این ناو هواپیمابر فعالیت میکنند.
«جورج اچ. دبلیو. بوش»؛ ستون دیگر عملیات دریایی
ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» دیگر ناو هواپیمابری است که طی هفتههای اخیر در آرایش عملیاتی آمریکا در دریای عرب به سر برده است.
این ناو نیز از کلاس نیمیتز است و بنابراین از نظر ظرفیت کلی، ماموریت و ساختار عملیاتی شباهت زیادی به ناوهای هواپیمابر «آبراهام لینکلن» و «جورج واشنگتن» دارد.
بر اساس آخرین اطلاعات علنی ناوگان، گروه رزمی «جورج اچ. دبلیو. بوش» در دریای عرب فعالیت داشته و همراه آن رزمناو «پرینستون» و دو ناوشکن «دونالد کوک» و «راس» حضور داشتهاند. این گروه رزمی در کنار سایر نیروهای آمریکایی یکی از اجزای اصلی فشار دریایی بر ایران بوده است.
هواپیماهای ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» میتوانند فضای هوایی منطقه را بهطور مداوم رصد و ارزیابی کنند، هواپیماهای شناسایی و جنگ الکترونیک را پشتیبانی کنند و در صورت تشدید درگیری، علیه سامانههای ساحلی، رادارها و مواضع موشکی ایران وارد عمل شوند.
حضور ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» در چنین عملیاتی در واقع بخشی از یک شبکه بازدارندگی است. حضور آن به کشتیهای تجاری و نظامی پیام میدهد که آمریکا قادر است در فاصلهای نسبتا زیاد از ساحل ایران، عملیات هوایی و دریایی انجام دهد.
ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» آخرین ناو هواپیمابر کلاس «نیمیتز» نیروی دریایی آمریکاست و از نظر طراحی، یکی از پیشرفتهترین اعضای این خانواده به شمار میرود. این ناو حدود ۳۳۳ متر طول دارد و وزن آن در وضعیت عملیاتی به حدود ۹۷ هزار تن میرسد. سرعت آن بیش از ۳۰ گره دریایی، یعنی حدود ۵۶ کیلومتر در ساعت اعلام شده است.
رزمناو «رابرت اسمالز»؛ سامانهای برای دفاع و فرماندهی
رزمناو «رابرت اسمالز» در کنار ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» قرار دارد.
این شناور از کلاس تیکوندروگا و رزمناو موشکانداز است. برخلاف ناو هواپیمابر که مرکز ثقل آن بر عملیات هوایی استوار است، رزمناوهایی از این نوع نقش مهمی در دفاع هوایی و موشکی ناوگروه دارند.
رادارهای قدرتمند، سامانه رزمی یکپارچه و موشکهای هدایتشونده به چنین شناوری اجازه میدهد تهدیدهای هوایی را در فاصله قابل توجه شناسایی و در صورت لزوم با آنها درگیر شود.
اهمیت چنین قابلیتی در جنگ ایران و آمریکا دوچندان است زیرا یکی از اصلیترین تهدیدها علیه ناوگان آمریکا، موشکهای ضدکشتی، پهپادها و موشکهای بالستیک و کروز ایران محسوب میشود.
ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن» بدون چنین لایهای از دفاع هوایی نمیتواند با همان سطح اطمینان در منطقه فعالیت کند. بنابراین رزمناوهایی مانند «رابرت اسمالز» در حقیقت سپر ناو هواپیمابر محسوب میشوند.
رزمناو «رابرت اسمالز» حدود ۱۷۳ متر طول دارد و وزن آن در حالت بارگیری کامل حدود ۹۷۰۰ تن است. برخلاف ناوهای هواپیمابر که تقریبا ۱۰۰ هزار تن وزن دارند، «رابرت اسمالز» بسیار کوچکتر است اما تسلیحات موشکی و سامانههای راداری بسیار قدرتمندی در اختیار دارد.
این رزمناو با استفاده از موتورهای توربین گازی میتواند به سرعتی در حدود ۳۰ گره دریایی، یعنی حدود ۵۶ کیلومتر بر ساعت برسد.
ناوشکنها؛ نیروهای خط مقدم محاصره
اگرچه نام ناوهای هواپیمابر بیشتر در رسانهها مطرح میشود اما در عملیات محاصره دریایی، ناوشکنهای موشکانداز اهمیت بسیار زیادی دارند.
ناوشکنهای کلاس «آرلی برک» برای عملیات چندمنظوره طراحی شدهاند و میتوانند در دفاع هوایی، جنگ ضدکشتی، جنگ ضدزیردریایی، حمله به اهداف ساحلی و اسکورت شناورهای بزرگ مشارکت کنند.
در گروه ناو هواپیمابر «جورج واشنگتن»، «یواساس شوپ» در کنار ناو هواپیمابر قرار دارد. «بنفلد» نیز پیشتر عضو این گروه بود، اگرچه در جریان ماموریت دچار مشکل فنی شد و برای تعمیرات به فیلیپین منتقل شد.
در گروه ناو هواپیمابر «جورج اچ. دبلیو. بوش» نیز «دونالد کوک» و «راس» حضور داشتهاند. این دو ناوشکن بخشی از ناوگان اسکورت «جورج اچ. دبلیو. بوش» هستند و قابلیت حمل موشکهای هدایتشونده و سامانههای دفاع هوایی را دارند.
علاوه بر اینها، تعدادی ناوشکن به شکل مستقل در منطقه مستقر شدهاند. در آخرین فهرستهای علنی منتشرشده، نامهایی مانند «جان فین»، «دِلبرت دی. بلک»، «مکفال»، «میلیوس»، «هیگینز»، «جان پل جونز» و «رافائل پرالتا» در میان شناورهای آمریکایی حاضر در منطقه دیده میشد. با این حال، موقعیت دقیق و ماموریت لحظهای همه این شناورها علنی نیست و نباید فرض کرد که همه آنها همزمان در خط محاصره یا در نزدیکی تنگه هرمز قرار دارند.
این نکته از این نظر مهم است که در عملیات دریایی آمریکا، بخشی از ناوشکنها میتوانند در فاصلهای از منطقه اصلی جنگ به ماموریتهای اسکورت، دفاع هوایی، رهگیری موشک، شناسایی یا حفاظت از خطوط ارتباطی بپردازند.
«باکسر» و گروه آبی ـ خاکی؛ چرا ناوهای آبی ـ خاکی هم اهمیت دارند؟
در کنار ناوهای هواپیمابر، گروه آبی ـ خاکی «باکسر» نیز در دریای عرب مستقر بوده است.
«باکسر» یک ناو هواپیمابر کلاسیک نیست، بلکه ناو تهاجمی آبی ـ خاکی کلاس «واسپ» است. این شناور برای انتقال و پشتیبانی نیروهای تفنگدار دریایی، بالگردها و هواپیماهای عمودپرواز طراحی شده است.
«باکسر» همراه با «کومستاک» و «پورتلند» و یگان تفنگداران دریایی موسوم به «یازدهمین نیروی اعزامی تفنگداران دریایی» در منطقه فعالیت داشته است.
در نگاه اول ممکن است حضور یک ناو آبی ـ خاکی در محاصره دریایی ایران عجیب به نظر برسد، اما ماموریت این گروه تنها محاصره نیست. چنین یگانی میتواند برای عملیات ویژه، تخلیه نیرو، عملیات امدادی، حفاظت از تاسیسات، عملیات ساحلی و در صورت لزوم انتقال سریع نیروهای مسلح به یک نقطه ساحلی استفاده شود.
بنابراین حضور «باکسر» بیش از آنکه به معنای مشارکت مستقیم آن در توقیف کشتیها باشد، نشاندهنده وجود یک نیروی ذخیره و چندمنظوره در پشت شبکه محاصره است.
محاصره چگونه اجرا میشود؟
«محاصره دریایی» الزاما به معنای آن نیست که ناوهای آمریکایی یک دیوار شناور در مقابل ساحل ایران ایجاد کردهاند.
عملیات «محاصره دریایی» در چند لایه انجام میشود. در لایه نخست، هواپیماها و پهپادهای شناسایی مسیر حرکت کشتیها را رصد میکنند. در لایه دوم، ناوشکنها و دیگر شناورها میتوانند کشتیهای مشکوک را رهگیری کنند. در صورت نیاز، نیروهای نظامی میتوانند عملیات بازرسی یا تغییر مسیر کشتی را اجرا کنند. در سطح بالاتر نیز ناوهای هواپیمابر و هواپیماهای آنها وظیفه ایجاد پوشش هوایی و مقابله با تهدیدهای ایرانی را بر عهده دارند.
نیروهای دریایی در اجرای این عملیات تلاش میکنند مسیرهای دریایی منتهی به ایران را زیر نظر داشته باشند. ناوها، هواپیماهای شناسایی، سامانههای اطلاعاتی و دادههای مربوط به حرکت کشتیها میتوانند برای شناسایی شناورها و تعیین مقصد و مبداء آنها مورد استفاده قرار گیرند. هدف اصلی این است که کشتیهای حامل نفت یا سایر کالاها نتوانند بدون مواجهه با نیروهای محاصرهکننده به بنادر ایران وارد شوند یا محموله خود را از ایران خارج کنند.
واشنگتن اعلام کرده است که عبور بیطرفانه کشتیهایی که مقصد آنها بنادر غیرایرانی است، بهطور کامل ممنوع نشده است، هرچند این کشتیها ممکن است مورد بازرسی قرار گیرند.
این تمایز از نظر حقوقی و عملیاتی بسیار مهم است. آمریکا تلاش میکند محاصره را بهگونهای اجرا کند که فشار اصلی متوجه تجارت مرتبط با ایران باشد، در حالی که مسیرهای بینالمللی را بهطور کامل مسدود نکند.
تنگه هرمز؛ ماموریت دشوار ناوهای آمریکایی
چالش اصلی برای نیروی دریایی آمریکا این است که محاصره ایران در یک آبراه عادی انجام نمیشود. تنگه هرمز محیطی باریک، پرتردد و بسیار نزدیک به سواحل ایران است.
ایران میتواند از موشکهای ساحل به دریا، پهپادها، قایقهای تندرو، مینهای دریایی و سامانههای راداری برای تهدید این محیط دریایی استفاده کند. حمله اخیر آمریکا به مواضع ایرانی در جزیره لارک نیز بنا به گزارش آمریکاییها در پی نگرانی از تلاش ایران برای استفاده از راکت در عملیات مینگذاری در تنگه هرمز انجام شد.
در چنین شرایطی ناو هواپیمابر بزرگترین سلاح آمریکا و همزمان یکی از باارزشترین اهداف آن است.
یک ناو هواپیمابر چند میلیارد دلار ارزش دارد و هزاران نفر روی آن زندگی و کار میکنند. به همین دلیل آمریکا قاعدتا نمیخواهد چنین شناوری را بیش از اندازه به سواحل ایران نزدیک کند. در عوض، ناوشکنها، هواپیماها، پهپادها و دیگر سامانههای شناسایی و دفاعی حلقههای نزدیکتر به تهدید را تشکیل میدهند.
این وضعیت نشان میدهد که چرا بخش مهمی از عملیات آمریکا به جای باریکترین قسمت تنگه هرمز در اطراف ایران، در دریای عمان و دریای عرب متمرکز است.
جنگی میان «کشتیهای بزرگ» و «تهدیدهای کوچک و ارزان»
یکی از مهمترین جنبههای این رویارویی، عدم تقارن میان تجهیزات دو طرف است.
آمریکا ناوهای هواپیمابری در اختیار دارد که هر کدام مانند یک پایگاه هوایی شناور عمل میکنند. در کنار آنها ناوشکنها و رزمناوهای مجهز به سامانههای پیشرفته دفاع هوایی و موشکی قرار دارند.
ایران اما برای تهدید خطوط دریایی به ناوهای بزرگ احتیاج ندارد. مین دریایی، پهپاد ارزانقیمت، موشک ساحل به دریا یا قایق کوچک میتواند یک کشتی تجاری را متوقف کند و نیروی دریایی آمریکا را وادار کند برای پاکسازی مسیر و حفاظت از مسیر کشتیرانی، منابع بسیار بیشتری صرف کند.
برخی از تحلیلگران نظامی نیز به همین مشکل اشاره کردهاند و معتقدند ساختار فعلی نیروی دریایی آمریکا برای یک عملیات طولانیمدت شبیه محاصره در برابر تهدیدهای نامتقارن محدودیتهایی دارد.
مهمترین ضعف ساختاری عملیات آمریکا در همین جا خود را نشان میدهد. ایالات متحده برای حفظ امنیت یک مسیر دریایی ممکن است مجبور باشد از سامانههایی استفاده کند که بسیار گرانتر از ابزارهایی هستند که ایران برای ایجاد اختلال به کار میگیرد.
محاصرهای که بیش از ناوها به شبکه اطلاعاتی وابسته است
محاصره دریایی محصول کار یک شبکه است که در مرکز آن ناوهای هواپیمابر قرار دارند اما ناوشکنها، رزمناوها، هواپیماهای هشدار زودهنگام، جنگندهها، پهپادها، هواپیماهای شناسایی، کشتیهای سوخترسان و مراکز فرماندهی نیز به همان اندازه اهمیت دارند.
در چنین ساختاری، ناو هواپیمابر بیشتر نقش «مرکز قدرت» را دارد و شناوری نیست که راسا کشتیهای تجاری را متوقف کند.
آرایش دریایی آمریکا در اطراف ایران را باید یکی از پیچیدهترین عملیاتهای دریایی این کشور در دهههای اخیر دانست. «آبراهام لینکلن» طی ماههای گذشته یکی از اصلیترین ستونهای این عملیات بود اما اکنون از منطقه خارج شده است.
ناو هواپیمابر در عمل یک پایگاه هوایی است. رزمناو، لایه دفاع هوایی و فرماندهی را تقویت میکند. ناوشکن، همزمان وظیفه اسکورت، دفاع، شناسایی و حمله را بر عهده دارد و ناوهای آبی-خاکی، ظرفیت عملیات ساحلی و واکنش سریع را فراهم میکنند.
آینده محاصره دریایی ایران بیش از آنکه صرفا به تعداد ناوهای آمریکایی وابسته باشد، به توان واشنگتن برای حفظ زنجیره شناسایی، مینروبی، اسکورت، دفاع هوایی و تامین لجستیکی در یک منطقه جنگی در طولانیمدت بستگی دارد.