Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

از «نظریه مرد دیوانه» نیکسون تا جنگ ترامپ با ایران؛ آیا سرنوشت جنگ ویتنام تکرار می‌شود؟

ریچارد نیکسون و دونالد ترامپ
ریچارد نیکسون و دونالد ترامپ Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار به روز شده در
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

تنها دو ماه طول کشیده تا دولت ترامپ تقریبا تمام پنج سال سیاست دولت لیندون جانسون در جنگ ویتنام را طی کند: ورود به جنگ، تشدید درگیری، گرفتار شدن در بن‌بست فرسایشی و سپس آغاز مذاکرات.

نشریه فارن افرز در مقاله‌ای تحلیلی با مقایسه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با جنگ ویتنام، استدلال می‌کند که دولت دونالد ترامپ تنها طی چند ماه مسیری را طی کرده که آمریکا در ویتنام طی چند سال پشت سر گذاشت؛ از ورود به جنگ و تشدید درگیری تا رسیدن به بن‌بست و تلاش برای خروج از طریق مذاکره. نویسنده مقاله معتقد است که جنگ ایران، مانند ویتنام، احتمالا نه با پیروزی کامل یک طرف، بلکه با توافقی ناپایدار و حل‌نشده پایان خواهد یافت.

آگهی
آگهی

این نشریه در ادامه مقاله به قلم گیدئون رز، عضو ارشد شورای روابط خارجی آمریکا و نویسنده کتاب «چگونه جنگ‌ها پایان می‌یابند» می‌نویسد: حالا دولت ترامپ وارد مرحله‌ای شده که بیشتر به دوران ریچارد نیکسون شباهت دارد: ابتدا تهدیدهای پر سر و صدا، و بعد درک تدریجی این واقعیت که باید از جنگ، آن هم از طریق توافقی نه‌چندان رضایت‌بخش، خارج شد. اگر این روند با همین سرعت ادامه پیدا کند، مداخله در ایران احتمالا ظرف چند ماه دیگر پایان خواهد یافت؛ زمانی که تا آن موقع، موج سرزنش‌ها و مقصر دانستن‌ها هم آغاز شده است.

البته هیچ شباهت تاریخی کاملا دقیق نیست و تفاوت‌های آشکاری میان جنگ ایران و ویتنام وجود دارد؛ از تفاوت منطقه و ایدئولوژی‌ها گرفته تا کوتاه‌تر بودن بازه زمانی، نبود نیروهای زمینی و سربازی اجباری آمریکا، تغییر نکردن دولت در واشنگتن و همچنین نقش فناوری‌های پیشرفته نظامی. با این حال، شباهت‌های مهمی در ساختار دو جنگ دیده می‌شود. از آنجا که ساختار جنگ‌ها انتخاب‌های سیاستمداران را محدود می‌کند، شناخت این الگوها می‌تواند سرنخ‌هایی درباره نحوه پایان این درگیری‌ها به دست دهد.

حالا دولت ترامپ در جنگ با ایران وارد مرحله‌ای شده که بیشتر به دوران ریچارد نیکسون در جنگ ویتنام شباهت دارد: ابتدا تهدیدهای پر سر و صدا، و بعد درک تدریجی این واقعیت که باید از جنگ، آن هم از طریق توافقی نه‌چندان رضایت‌بخش، خارج شد

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران احتمالا شبیه جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ پایان خواهد یافت؛ یعنی با توافقی ناپایدار که بخشی از مسائل را حل می‌کند اما بسیاری از موضوعات مهم را معلق باقی می‌گذارد. همان‌طور که سرنوشت نهایی ویتنام جنوبی به آینده موکول شد، سرنوشت جمهوری اسلامی و برنامه هسته‌ای ایران نیز به زمان دیگری واگذار خواهد شد.

نیمه راه با لیندون جانسون

در نوامبر ۱۹۶۳، رهبران هر دو کشور ویتنام جنوبی و آمریکا ترور شدند و لیندون جانسون ناگهان مدیریت دو کشور بحران‌زده را برعهده گرفت. در ویتنام، نیروهای منظم و باانگیزه شمال، همراه با نیروهای چریکی متحدشان در جنوب، به‌تدریج در حال پیشروی علیه دولت ناتوان ویتنام جنوبی بودند. اگر واشنگتن اقدامی برای تغییر این روند انجام نمی‌داد، به نظر می‌رسید سایگون سرانجام سقوط خواهد کرد و کشور تحت حاکمیت کمونیست‌ها متحد می‌شود.

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران احتمالا شبیه جنگ ویتنام در سال ۱۹۷۳ پایان خواهد یافت؛ یعنی با توافقی ناپایدار که بخشی از مسائل را حل می‌کند اما بسیاری از موضوعات مهم را معلق باقی می‌گذارد

جانسون و تیمش چندان به پیروزی در جنگ خوش‌بین نبودند، اما از پیامدهای داخلی و بین‌المللی شکست می‌ترسیدند. به همین دلیل تصمیم گرفتند حمایت از دولت سایگون را افزایش دهند؛ با این امید که نمایش قدرت باعث عقب‌نشینی هانوی شود.

در ابتدا این حمایت به ارسال کمک اقتصادی و مستشاران نظامی محدود بود. بعد نوبت به بمباران رسید. سپس نیروهای زمینی اعزام شدند و بعد هم همه‌چیز بیشتر شد. با این حال، هانوی از اهداف اصلی خود عقب ننشست و تسلیم نشد.

تا سال ۱۹۶۸، جنگ آن‌قدر هزینه مالی و انسانی داشت و آن‌قدر بحران داخلی در آمریکا ایجاد کرده بود که واشنگتن به‌دنبال راه خروج می‌گشت. خود جانسون هرگز شکست را نپذیرفت، اما روند تشدید جنگ را متوقف کرد، به‌طور یک‌جانبه بمباران‌ها را پایان داد، از سیاست کناره گرفت و مشکل را به جانشینش سپرد.

جانسون و تیمش چندان به پیروزی در جنگ خوش‌بین نبودند، اما از پیامدهای داخلی و بین‌المللی شکست می‌ترسیدند. به همین دلیل تصمیم گرفتند حمایت از دولت سایگون را افزایش دهند؛ با این امید که نمایش قدرت باعث عقب‌نشینی هانوی شود

در نهایت، جانشین جانسون ریچارد نیکسون شد؛ کسی که همراه با مشاور امنیت ملی‌اش، هنری کیسینجر، وظیفه پایان دادن به جنگ را به ارث برده بود، اما سرمایه سیاسی چندانی برای ماجراجویی‌های تازه نداشت. نه نیکسون و نه کیسینجر هرگز به رها کردن ساده ویتنام جنوبی فکر نکردند، اما در عین حال به‌دنبال بازتعریف روابط میان ابرقدرت‌ها بودند و می‌دانستند آمریکا باید نسبتا زود از این جنگ عبور کند؛ قطعا پیش از انتخابات بعدی ریاست‌جمهوری.

آن‌ها در ابتدا تلاش کردند اهداف قدیمی را با ترکیبی تازه از زور و بلوف محقق کنند. امیدشان این بود که ویتنام شمالی با بمباران‌های شدید و تهدیدهای تند عقب‌نشینی کند، شوروی و چین برای کمک تحت فشار قرار بگیرند و افکار عمومی آمریکا هم با کاهش محدود شمار نیروها آرام شود؛ و مجموعه این اقدامات به توافقی منجر شود که خروج آمریکا، بقای ویتنام جنوبی و عقب‌نشینی نیروهای شمالی را ممکن کند.

در ابتدا حمایت آمریکا به ارسال کمک اقتصادی و مستشاران نظامی محدود بود. بعد نوبت به بمباران رسید. سپس نیروهای زمینی اعزام شدند و بعد هم همه‌چیز بیشتر شد. با این حال، هانوی از اهداف اصلی خود عقب ننشست و تسلیم نشد

این همان دوره‌ای بود که اچ. آر. هالدمن، رئیس دفتر کاخ سفید، بعدها در خاطراتش جاودانه کرد:

«نیکسون مطمئن بود که بالاخره می‌تواند ویتنام شمالی را وادار به مذاکرات واقعی صلح کند. تهدید، عنصر کلیدی بود و او برای نظریه‌اش نامی هم انتخاب کرده بود. او گفت: من اسمش را نظریه مرد دیوانه گذاشته‌ام.

می‌خواهم ویتنام شمالی باور کند که من به جایی رسیده‌ام که ممکن است برای پایان دادن به جنگ هر کاری بکنم. فقط کافی است به آن‌ها برسانیم که ‘به‌خاطر خدا، نیکسون نسبت به کمونیسم وسواس دارد. وقتی عصبانی شود نمی‌توان مهارش کرد و دستش هم روی دکمه هسته‌ای است؛ آن وقت خود هوشی مین ظرف دو روز در پاریس خواهد بود و برای صلح التماس خواهد کرد.»

نیکسون مطمئن بود که بالاخره می‌تواند ویتنام شمالی را وادار به مذاکرات واقعی صلح کند. تهدید، عنصر کلیدی بود و او برای نظریه‌اش نامی هم انتخاب کرده بود. او گفت: من اسمش را نظریه مرد دیوانه گذاشته‌ام
آچ آر هالدمن
رئيس دفتر کاخ سفید در دوران ریاست جمهوری نیکسون

اما این استراتژی شکست خورد. شوروی یا نمی‌توانست یا نمی‌خواست فشار کافی بر ویتنام شمالی وارد کند تا توافق را بپذیرد، نیروهای کمونیست نه فروپاشیدند و نه عقب نشستند و جنگ ادامه پیدا کرد.

تا پاییز ۱۹۶۹، دولت آمریکا تقریبا به همان نقطه اول بازگشته بود، با این تفاوت که خروج نیروهای آمریکایی آغاز شده بود؛ موضوعی که هم تمایل افکار عمومی آمریکا برای خروج بیشتر را افزایش می‌داد و هم به هانوی انگیزه می‌داد منتظر فرسوده شدن واشنگتن بماند.

ناامیدی در کاخ سفید بیشتر شد. کیسینجر به تیمش دستور داد طرح‌هایی برای وارد کردن «ضربه‌ای وحشیانه و تنبیه‌کننده» به دشمن آماده کنند. او به آن‌ها گفت: «نمی‌توانم باور کنم کشوری درجه‌چهارمی مثل ویتنام شمالی نقطه شکست نداشته باشد.»

کیسینجر به تیمش دستور داد طرح‌هایی برای وارد کردن «ضربه‌ای وحشیانه و تنبیه‌کننده» به دشمن آماده کنند. او به آن‌ها گفت: «نمی‌توانم باور کنم کشوری درجه‌چهارمی مثل ویتنام شمالی نقطه شکست نداشته باشد.»

پیش از حمله، مقام‌های دولت آمریکا به شوروی و ویتنام شمالی اولتیماتوم دادند که امتیاز بدهند؛ وگرنه با پیامدها روبه‌رو خواهند شد. اما وقتی طرف مقابل به این اولتیماتوم بی‌اعتنایی کرد، واشنگتن نیز تهدیدهایش را عملی نکرد.

در نهایت، نیکسون و کیسینجر به استراتژی دوم برای خروج از جنگ رسیدند؛ ترکیبی از خروج تدریجی نیروهای آمریکایی، افزایش کمک به حکومت نگوین وان تیو در سایگون و پیگیری فشرده مذاکرات.

این روند در سال ۱۹۷۳ به توافقی منجر شد که به آمریکا این امکان را داد تا جنگ را متوقف کند و اسیرانش را به کشور بازگرداند، بدون آنکه رسما به متحدش خیانت کرده باشد.

پیش از حمله، مقام‌های دولت آمریکا به شوروی و ویتنام شمالی اولتیماتوم دادند که امتیاز بدهند؛ وگرنه با پیامدها روبه‌رو خواهند شد. اما وقتی طرف مقابل به این اولتیماتوم بی‌اعتنایی کرد، واشنگتن نیز تهدیدهایش را عملی نکرد

اما جزئیات توافق به نیروهای کمونیست اجازه می‌داد تا در مناطقی از جنوب که در کنترل داشتند باقی بمانند؛ موضوعی که به آن‌ها امکان داد پس از خروج آمریکا، عملیات خود را از سر بگیرند. همین مسئله، همراه با محدودیت‌هایی که کنگره آمریکا برای مداخله دوباره وضع کرد، دو سال بعد به سقوط ویتنام جنوبی انجامید.

ترامپ و تکرار الگوی ویتنام در ایران

همان‌طور که جانسون در ویتنام عمل کرده بود، دونالد ترامپ نیز برای مقابله با روندهایی که نگران‌کننده می‌دانست وارد جنگ با ایران شد.

حملات هوایی آمریکا و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ خسارت سنگینی به برنامه هسته‌ای ایران وارد کرده بود. اما پس از آن، تهران شروع به بازسازی توان نظامی متعارف خود کرد و اسرائیل و آمریکا نگران بودند که این روند در نهایت سپری قدرتمند ایجاد کند که تهران بتواند زیر سایه آن برنامه هسته‌ای‌اش را ادامه دهد.

همان‌طور که جانسون در ویتنام عمل کرده بود، دونالد ترامپ نیز برای مقابله با روندهایی که نگران‌کننده می‌دانست وارد جنگ با ایران شد

ترامپ تضمین‌های اسرائیل را پذیرفت؛ اینکه یک حمله سنگین برای حذف رهبران جمهوری اسلامی می‌تواند حکومت ایران را سرنگون و مسئله را یک‌بار برای همیشه حل کند. به همین دلیل، او با حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه موافقت کرد.

این حملات بخش بزرگی از توان نظامی ایران را نابود و شمار زیادی از مقام‌های ایرانی، از جمله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را کشت. اما مجتبی خامنه‌ای جانشین پدرش شد و ساختار ریشه‌دار جمهوری اسلامی همچنان به کار خود ادامه داد.

ترامپ تضمین‌های اسرائیل را پذیرفت؛ اینکه یک حمله سنگین برای حذف رهبران جمهوری اسلامی می‌تواند حکومت ایران را سرنگون و مسئله را یک‌بار برای همیشه حل کند. به همین دلیل، او با حمله مشترک آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه موافقت کرد

بدتر از آن، ایران به کشورهای همسایه در خلیج فارس حمله کرد و با محدود کردن عبور کشتی‌ها از تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی به وجود آورد.

در آوریل، ترامپ ناامید از نقش جانسون، به سمت الگوی نیکسون رفت و استراتژی تازه‌ای مبتنی بر فشار بیشتر، اولتیماتوم، تهدید و پیشنهاد مذاکره را در پیش گرفت.

احیای «نظریه مرد دیوانه» به آتش‌بس هشتم آوریل و مذاکرات مستقیم میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی با میانجیگری پاکستان منجر شد، اما امتیازهای مورد نظر واشنگتن را به همراه نداشت.

در آوریل، ترامپ ناامید از نقش جانسون، به سمت الگوی نیکسون رفت و استراتژی تازه‌ای مبتنی بر فشار بیشتر، اولتیماتوم، تهدید و پیشنهاد مذاکره را در پیش گرفت

تنگه هرمز همچنان بسته ماند و خواسته‌های دو طرف فاصله زیادی با هم داشت.

ترامپ که هرگز برای جنگی طولانی برنامه‌ریزی نکرده بود و حالا با افزایش هزینه‌ها و سقوط حمایت داخلی روبه‌رو شده، به‌وضوح به‌دنبال راهی آبرومندانه برای خروج است؛ درست مانند نیکسون و کیسینجر در اوایل دهه ۱۹۷۰.

اما ایرانی‌ها نیز مانند ویتنام شمالی، سرسختانه مقاومت می‌کنند و بر این باورند که می‌توانند در رقابت فرسایشی دوام بیاورند.

احیای «نظریه مرد دیوانه» به آتش‌بس هشتم آوریل و مذاکرات مستقیم میان مقام‌های آمریکایی و ایرانی با میانجیگری پاکستان منجر شد، اما امتیازهای مورد نظر واشنگتن را به همراه نداشت

آنچه احتمالا در ادامه رخ خواهد داد، توافقی است که جنگ را متوقف می‌کند، عبور و مرور کشتی‌ها را از سر می‌گیرد و حل بسیاری از اختلاف‌های دیگر را مبهم یا به آینده موکول می‌کند.

همان‌طور که سرنوشت ویتنام جنوبی بعدا تعیین شد، سرنوشت نهایی برنامه هسته‌ای ایران و حتی خود جمهوری اسلامی نیز احتمالا به زمانی دیگر واگذار خواهد شد.

بازی پوکر

در همین حال، نیروهای کره شمالی که در کنار روسیه در اوکراین می‌جنگند، احتمالا احساس «دژاوو» دارند؛ گویی کابوس نسل قبل خود را دوباره تجربه می‌کنند و در یک حمام خون فرسایشی به قربانیان انسانی تبدیل شده‌اند.

در اواخر ژوئن ۱۹۵۰، نیروهای کره شمالی در حمله‌ای غافلگیرکننده از مدار ۳۸ درجه عبور کردند؛ حمله‌ای که هدفش قرار دادن کل شبه‌جزیره کره تحت کنترل کمونیست‌ها بود.

دولت هری ترومن این اقدام را یکی از مهم‌ترین حملات در جریان تشدید جنگ سرد دانست و آمریکا را متعهد به دفاع از کره جنوبی کرد؛ اقدامی که با حمایت سازمان ملل انجام شد.

نیروهای کره شمالی در طول تابستان پیشروی کردند و در نهایت نیروهای سازمان ملل را در منطقه کوچکی اطراف بندر بوسان در جنوب‌شرقی کره گرفتار کردند.

اما در سپتامبر، عملیات آبی‌ـ‌خاکی موفق ژنرال داگلاس مک‌آرتور در بندر اینچئون، پشت خطوط دشمن، روند جنگ را تغییر داد و این بار نیروهای سازمان ملل بودند که کره شمالی را عقب می‌راندند.

در اکتبر، رهبران آمریکا که از پیروزی سرمست شده بودند و فرصتی غیرمنتظره برای متحد کردن شبه‌جزیره تحت حاکمیت کره جنوبی می‌دیدند، به مک‌آرتور اجازه دادند تا عملیات را عمیق‌تر در خاک کره شمالی ادامه دهد؛ اختیاری که او تا آخرین حد ممکن از آن استفاده کرد.

اما هرچه نیروهای سازمان ملل بیشتر به سمت شمال پیش رفتند، جنگ بار دیگر تغییر مسیر داد. نیروهای چینی برای کمک به کره شمالی وارد جنگ شدند و ارتش سازمان ملل را مجبور به عقب‌نشینی سریع به جنوب کردند.

هند و بریتانیا آمریکا را تحت فشار گذاشتند که مذاکرات را آغاز کند؛ توافقی که شامل کنار گذاشتن تایوان و پذیرش چین در سازمان ملل می‌شد. اما دولت ترومن این پیشنهاد را رد کرد و تصمیم گرفت بار دیگر شانس خود را در میدان نبرد امتحان کند.

و واقعا هم تحت فرماندهی جدید، متیو ریجوی، نیروهای سازمان ملل بار دیگر روند جنگ را تغییر دادند و اوایل سال ۱۹۵۱ دوباره به سمت شمال شبه‌جزیره پیشروی کردند.

در این مقطع، هر دو طرف جنگ به این نتیجه رسیدند که عبور از بن‌بست موجود، فوق‌العاده دشوار و پرهزینه خواهد بود. به همین دلیل، کم‌کم به پایان دادن به جنگ از طریق مذاکره و بر اساس حفظ وضعیت موجود فکر کردند.

اما ژنرال داگلاس مک‌آرتور با این تصمیم مخالف بود و عمدا تلاش کرد آن را به شکست بکشاند. او علنا مواضعی جنگ‌طلبانه می‌گرفت و در گفت‌وگو با جمهوری‌خواهان کنگره از دولت انتقاد می‌کرد.

در واکنش، هری ترومن، رئیس‌جمهوری آمریکا در ماه آوریل مک‌آرتور را از فرماندهی کل برکنار و متیو ریجوی را جایگزین او کرد.

در ژوئن، پس از آنکه نیروهای سازمان ملل یک حمله گسترده چین را دفع کردند، نماینده شوروی در سازمان ملل در یک سخنرانی رادیویی پیشنهاد داد دو طرف بر سر آتش‌بس در مدار ۳۸ درجه توافق کنند و در ژوئیه مذاکرات مستقیم برای آتش‌بس آغاز شد.

ناظران آن زمان تصور می‌کردند توافق ظرف چند هفته حاصل خواهد شد. نخستین مذاکره‌کنندگان آمریکایی حتی لباس رسمی مراسم امضا را همراه خود برده بودند و نخستین مذاکره‌کنندگان چینی نیز فقط لباس تابستانی آورده بودند.

اما مذاکرات به بن‌بست کشید و جنگ خونین دو سال دیگر ادامه پیدا کرد. در نهایت، آتش‌بس در ژوئیه ۱۹۵۳ و تقریبا بر همان خطوطی امضا شد که دو طرف در آغاز مذاکرات در آن قرار داشتند.

شباهت‌های جنگ کره و اوکراین

شباهت‌های جنگ کره و جنگ اوکراین چشمگیر است.

جنگ کنونی اوکراین با حمله غافلگیرکننده روسیه در اواخر فوریه ۲۰۲۲ آغاز شد. همان‌طور که کره شمالی در سال ۱۹۵۰ تلاش می‌کرد سرزمینی را که متعلق به خود می‌دانست دوباره تصرف کند، روسیه نیز پیشروی‌های گسترده‌ای را برای بازپس‌گیری مناطقی که بخشی از قلمرو تاریخی خود می‌داند آغاز کرد.

و باز هم مانند جنگ کره، آمریکا و کشورهای اروپایی متعهد شدند از کشوری که هدف حمله قرار گرفته حمایت کنند.

همان‌طور که در کره رخ داد، سال نخست جنگ اوکراین با تغییرات بزرگ میدانی و جابه‌جایی گسترده خطوط نبرد همراه بود؛ اما بعد از آن، جنگ برای چند سال وارد یک بن‌بست سنگین و فرسایشی در امتداد خطوطی نسبتا ثابت شد.

وقتی ترامپ در سال ۲۰۲۵ به قدرت رسید، تلاش کرد طرف‌ها را به توافق وادار کند؛ او از یک سو با مطرح کردن امکان حفظ دستاوردهای سرزمینی روسیه، مسکو را تشویق می‌کرد و از سوی دیگر با کاهش حمایت از اوکراین، کی‌یف را تحت فشار می‌گذاشت.

اما هیچ‌یک از دو طرف حاضر به پذیرش توافق نشدند و جنگ ادامه پیدا کرد.

با این حال، هرچه طرفین خسته‌تر و ناامیدتر شوند، احتمال توافقی که همین بن‌بست موجود را رسمیت ببخشد بیشتر می‌شود.

مانند جنگ کره، جنگ اوکراین نیز فوق‌العاده خونین بوده است؛ با صدها هزار کشته نظامی و میلیون‌ها مجروح و تلفات انسانی. در جنگ کره نیز میلیون‌ها غیرنظامی کشته یا زخمی شدند.

وقتی چنین هزینه عظیمی برای دستاوردهایی تا این اندازه محدود پرداخت می‌شود، اثر آن برای مدت طولانی باقی می‌ماند. به همین دلیل، همان‌طور که پس از جنگ کره درگیری دوباره آغاز نشد، در اوکراین نیز اگر جنگ متوقف شود، بعید است به این زودی دوباره شعله‌ور شود؛ به‌ویژه به این دلیل که خط مرزی جدید با دقت و حساسیت شدید محافظت خواهد شد.

این بار هم متفاوت نیست

هر چهار جنگ با تهدیدهای هسته‌ای همراه بودند.

این الگو نخستین بار در جنگ کره شکل گرفت؛ اولین جنگی که در آن احتمال وقوع یک جنگ هسته‌ای گسترده میان دو بلوک وجود داشت.

قدرت‌های هسته‌ای در این جنگ‌ها بارها تهدید به استفاده از بمب اتم کردند تا طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کنند، اما هیچ‌گاه واقعا این تهدید را عملی نکردند.

قدرت‌های هسته‌ای در این جنگ‌ها بارها تهدید به استفاده از بمب اتم کردند تا طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کنند، اما هیچ‌گاه واقعا این تهدید را عملی نکردند

آمریکا در کره و ویتنام از سلاح هسته‌ای استفاده نکرد، روسیه در اوکراین چنین کاری نکرده و آمریکا و اسرائیل نیز در جنگ ایران، فارغ از هر نوع لفاظی آخرالزمانی، از سلاح هسته‌ای استفاده نخواهند کرد.

اما فشار برای گسترش سلاح هسته‌ای بدون تردید بیشتر خواهد شد. برای هیچ کشوری این واقعیت پنهان نخواهد ماند که اوکراین تنها پس از کنار گذاشتن توان هسته‌ای خود هدف حمله قرار گرفت و در حالی که کره شمالی هسته‌ای در امنیت است، ایرانِ بدون سلاح هسته‌ای به ویرانه تبدیل شده است.

آمریکا در کره و ویتنام از سلاح هسته‌ای استفاده نکرد، روسیه در اوکراین چنین کاری نکرده و آمریکا و اسرائیل نیز در جنگ ایران، فارغ از هر نوع لفاظی آخرالزمانی، از سلاح هسته‌ای استفاده نخواهند کرد

هر چهار جنگ همچنین با اختلاف و تنش نه فقط میان دشمنان، بلکه میان متحدان همراه بودند؛ موضوعی که چندان عجیب نیست، چون قدرت‌های بزرگ و کوچک منافع و مسئولیت‌های متفاوتی دارند.

باز هم این الگو نخستین بار در جنگ کره دیده شد. وقتی قدرت‌های بزرگ تصمیم گرفتند زمان پایان جنگ فرا رسیده، شرکای کوچک‌تر خود را نیز وادار به همراهی کردند.

پس از مرگ استالین، رهبران جدید شوروی تصمیم گرفتند هزینه‌ها را کاهش دهند و اجازه دهند آتش‌بس پیش برود، در حالی که واشنگتن نیز سئول را مجبور کرد توافقی را بپذیرد که با آن مخالف بود.

بیست سال بعد، آمریکا همین کار را با سایگون انجام داد.

اوکراین تا امروز در برابر چنین فشاری مقاومت کرده، اما اگر روسیه روزی حاضر به توافقی قابل‌قبول شود، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش راهی پیدا خواهند کرد تا کی‌یف آن را بپذیرد.

همین موضوع درباره ایران نیز صدق می‌کند؛ زمانی که دولت ترامپ و ایران به نقطه مشترکی برسند، آمریکا خواسته‌های اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس برای ادامه فشار حداکثری را کنار خواهد زد.

زمانی که دولت ترامپ و جمهوری اسلامی به نقطه مشترکی برسند، آمریکا خواسته‌های اسرائیل و کشورهای عرب خلیج فارس برای ادامه فشار حداکثری را کنار خواهد زد

این روزها صحبت‌های زیادی درباره این مطرح می‌شود که ناکامی واشنگتن در رسیدن به اهدافش در ایران، نشانه افول اجتناب‌ناپذیر قدرت آمریکاست.

برای مثال، یکی از تیترهای اخیر نیویورک‌تایمز نوشته بود: «چین بیش از پیش آمریکا در دوران ترامپ را به‌عنوان امپراتوری در حال افول می‌بیند.» بسیاری در داخل و خارج آمریکا نیز همین نظر را دارند.

اما همین حرف‌ها پس از شکست آمریکا در ویتنام هم مطرح می‌شد؛ با این حال، آمریکا تنها چند سال بعد دوباره قدرت گرفت و دهه‌ها هژمونی جهانی را تجربه کرد.

شاید مهم‌ترین شباهت تاریخی در تمام این جنگ‌ها، خوش‌بینی ساده‌لوحانه رهبران در زمان جنگ باشد؛ رهبرانی که تصور می‌کنند می‌توان به‌سادگی با نیروی نظامی به اهداف سیاسی رسید، دشمن واکنش جدی نشان نخواهد داد و نیازی به برنامه‌ریزی استراتژیک دقیق وجود ندارد

هیچ تضمینی وجود ندارد که چنین احیای ژئوپولیتیکی دوباره تکرار شود، اما پویایی خلاق سرمایه‌داری آمریکا و توان بازسازی دموکراسی آمریکایی طی قرن‌ها بارها شرایط غیرممکن را تغییر داده و بعید است حالا متوقف شود.

شاید مهم‌ترین شباهت تاریخی در تمام این جنگ‌ها، خوش‌بینی ساده‌لوحانه رهبران در زمان جنگ باشد؛ رهبرانی که تصور می‌کنند می‌توان به‌سادگی با نیروی نظامی به اهداف سیاسی رسید، دشمن واکنش جدی نشان نخواهد داد و نیازی به برنامه‌ریزی استراتژیک دقیق وجود ندارد.

به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید

در جنگ، همانند بازار، شاید خطرناک‌ترین جمله این باشد: «این بار فرق می‌کند.»

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

گفتگو با رئيس پژوهشکده مطالعات خاورمیانه: خامنه‌ای نمی‌خواهد فتحعلی‌شاه یا شاه سلطان حسین صفوی شود

جشن ملی درهوشی مین سیتی به مناسبت چهلمین سال پایان جنگ ویتنام

از «نظریه مرد دیوانه» نیکسون تا جنگ ترامپ با ایران؛ آیا سرنوشت جنگ ویتنام تکرار می‌شود؟