وقتی دونالد ترامپ از «نابودی کامل» زیرساختهای ایران حرف زد، این فقط یک تهدید نظامی معمولی نبود؛ بلکه خیلی سریع به یک بحث جدی در محافل حقوقی و دیپلماتیک تبدیل شد.
او نهتنها از حمله به اهداف مشخص، بلکه از تخریب گسترده نیروگاهها، پلها و زیرساختهای حیاتی سخن گفت؛ اظهاراتی که به گفته بسیاری از کارشناسان، اگر به عمل تبدیل شود، میتواند مستقیما با اصول بنیادین حقوق بشردوستانه در تضاد قرار بگیرد.
این تهدیدها در شرایطی مطرح میشود که واشنگتن برای وادار کردن تهران به توافق و بازگشایی تنگه هرمز، ضربالاجل تعیین کرده و همزمان از گزینه نظامی سخن میگوید. اما همین لحن تهاجمی باعث شده یک سوال کلیدی مطرح شود: آیا هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی یک کشور، بهویژه در مقیاسی که ترامپ توصیف میکند، میتواند جنایت جنگی محسوب شود؟
ترامپ چه گفته و چرا جنجالبرانگیز شده؟
دونالد ترامپ در روزهای اخیر بارها تهدید کرده که اگر ایران تا ضربالاجل تعیینشده با شرایط آمریکا موافقت نکند، با حملات شدید مواجه خواهد شد. او در یکی از صریحترین اظهاراتش گفت آمریکا طرحی دارد که بر اساس آن میتواند «تمام پلها و نیروگاههای ایران» را تا یک زمان مشخص نابود کند و از «تخریب کامل» سخن گفت.
این تهدیدها تنها به نیروگاهها محدود نبوده و شامل چاههای نفت و حتی تأسیسات آبشیرینکن نیز شده است؛ یعنی مجموعهای از زیرساختهایی که مستقیما با زندگی روزمره غیرنظامیان در ارتباط هستند.
همین گستردگی در دامنه اهداف، باعث شده که این اظهارات از یک تهدید نظامی معمولی فراتر برود. در جنگهای مدرن، حتی زمانی که زیرساختی هدف قرار میگیرد، معمولا تلاش میشود آن را در قالب «کاربرد نظامی» توجیه کنند. اما در مورد ترامپ، این تهدیدها چنین چارچوبی ندارند و بیشتر بهصورت کلی و فراگیر بیان شدهاند، نکتهای که حساسیت حقوقی آن را چند برابر میکند.
پاسخ ایران و فضای تقابل
واکنش تهران تا اینجا ترکیبی از رد و تهدید متقابل بوده است. مقامهای نظامی ایران این اظهارات را «بیاساس» و «توهمآمیز» توصیف کردهاند و هشدار دادهاند که در صورت ادامه حملات، پاسخ ایران «شدیدتر و در مقیاسی گستردهتر» خواهد بود.
مقامهای حکومت ایران تهدید کردهاند در صورتی که چنین حملاتی صورت گیرد، ایران هم به صورت متقابل کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را بیش از گذشته مورد هدف قرار خواهد داد و زیرساختهای آنها را مورد هدف قرار میدهد.
در سطح دیپلماتیک نیز، وزارت خارجه ایران این تهدیدها را بخشی از یک «جنگ ناعادلانه و تهاجمی» دانسته و از شهروندان آمریکایی خواسته دولت خود را مسئول بدانند.
در عین حال، نگرانی فقط محدود به ایران نیست. برخی کشورهای منطقه، بهویژه در خلیج فارس، بهطور غیرعلنی به واشنگتن هشدار دادهاند که چنین حملاتی میتواند به زنجیرهای از حملات تلافیجویانه علیه زیرساختهای غیرنظامی در منطقه منجر شود. این نگرانی، نشاندهنده آن است که موضوع فقط یک تقابل دوجانبه نیست، بلکه میتواند به یک بحران منطقهای گستردهتر تبدیل شود.
قانون چه میگوید؛ خط قرمزها کجاست؟
در حقوق بینالملل بشردوستانه، اصل اساسی این است که طرفهای درگیر باید میان اهداف نظامی و غیرنظامی تمایز قائل شوند. بر اساس کنوانسیونهای ژنو، حمله به اماکنی که برای بقای جمعیت غیرنظامی ضروریاند، مانند تأسیسات آب، برق و زیرساختهای حیاتی، بهطور کلی ممنوع است.
در عین حال، یک استثنا وجود دارد: اگر یک زیرساخت بهطور مستقیم در خدمت عملیات نظامی باشد، ممکن است بهعنوان هدف مشروع تلقی شود. اما حتی در این حالت هم، دو اصل کلیدی باید رعایت شود: تناسب و احتیاط. یعنی حمله نباید خسارتی بیش از حد به غیرنظامیان وارد کند و باید از کمخطرترین روش ممکن استفاده شود.
مشکل در مورد تهدیدهای اخیر ترامپ این است که او نه از یک هدف مشخص، بلکه از نابودی گسترده زیرساختها سخن گفته است. چنین رویکردی، به گفته بسیاری از حقوقدانان، بهسختی با اصل تناسب قابل تطبیق است، زیرا پیامدهای آن برای غیرنظامیان از پیش قابل پیشبینی و گسترده است.
چرا لحن ترامپ بحث را تغییر داده؟
اما رئيس جمهوری آمریکا هیچ ترسی از این ندارد که تهدیدات خود را به صورت عریان و بدون قرار دادن در چارچوب حقوقی مطرح کند. او بدون اینکه این حملات را به تاسیسات نظامی جمهوری اسلامی مرتبط بداند از نابودی کشور ایران سخن میگوید.
به گفته مارگارت دانووان، وکیل سابق ارتش آمریکا، بسیاری از متخصصان حقوقی تا پیش از این در استفاده از عبارت «جنایت جنگی» برای حمله به زیرساختها محتاط بودند، چون در برخی شرایط چنین حملاتی میتواند مشروع باشد.
اما او تاکید میکند که لحن اخیر ترامپ، بهویژه صحبت از نابودی کامل زیرساختها، این نگاه را تغییر داده است. به گفته او، این نوع تهدید عملا به معنای هدف قرار دادن چیزی است که «میدانیم پیامدهای فاجعهبار برای غیرنظامیان خواهد داشت.»
این نکته مهم است، چون در حقوق مترتب بر زمان جنگ، نیت و آگاهی از پیامدها نقش تعیینکننده دارد. وقتی یک اقدام بهگونهای طراحی شود که آثار گسترده و قابل پیشبینی بر جمعیت غیرنظامی داشته باشد، دفاع از آن از نظر حقوقی بسیار دشوارتر میشود.
چرا نیروگاه برق یک هدف ساده نیست؟
در نگاه اول، ممکن است نیروگاه برق صرفا یک هدف فنی به نظر برسد، اما در عمل یکی از حیاتیترین اجزای زیرساخت یک کشور است. قطع برق بهسرعت به اختلال در سیستم آبرسانی، بیمارستانها، حملونقل، ارتباطات و حتی تأمین غذا منجر میشود.
به همین دلیل است که در بسیاری از درگیریهای اخیر، از اوکراین تا غزه، حمله به زیرساختهای انرژی به یکی از بحثبرانگیزترین موضوعات حقوقی تبدیل شده است. منتقدان میگویند چنین حملاتی، حتی اگر مستقیما غیرنظامیان را هدف قرار ندهند، در عمل زندگی آنها را مختل کرده و میتواند به مرگهای غیرمستقیم منجر شود.
در مورد ایران، با توجه به جمعیت بالا و وابستگی گسترده به شبکه برق، پیامدهای چنین حملهای میتواند بسیار گستردهتر باشد؛ نکتهای که در ارزیابی حقوقی آن اهمیت زیادی دارد.
آیا خود «تهدید» هم مسئلهساز است؟
از نظر حقوقی، جنایت جنگی معمولا به خودِ عمل مربوط میشود، نه صرفا تهدید. اما این به آن معنا نیست که تهدید اهمیت ندارد. چنین اظهاراتی میتواند نشانهای از نیت باشد و در صورت وقوع حمله، بهعنوان دلیل مورد استفاده قرار گیرد.
علاوه بر این، تهدیدهای علنی میتوانند به عادیسازی هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی کمک کنند و مرزهای حقوقی را تضعیف کنند. همین موضوع باعث شده برخی نهادهای بینالمللی هشدار دهند که حتی در سطح گفتار نیز باید به قواعد جنگ پایبند بود.
یک منطقه خاکستری، اما با خطوط قرمز روشن
در نهایت، پاسخ به این سوال که آیا تهدید ترامپ جنایت جنگی است یا نه، به یک نکته کلیدی برمیگردد: تفاوت میان تهدید و اجرا. خود تهدید، بهتنهایی، معمولا در چارچوب جنایت جنگی قرار نمیگیرد. اما اگر چنین تهدیدی به حملهای گسترده و نامتناسب علیه زیرساختهای حیاتی غیرنظامی منجر شود، آن حمله میتواند بهطور جدی با حقوق بینالملل در تعارض باشد.
آنچه این پرونده را متفاوت میکند، نه فقط احتمال حمله، بلکه دامنه و صراحت آن است. وقتی صحبت از نابودی «همه» نیروگاهها و زیرساختهای حیاتی میشود، دیگر بحث صرفا یک هدف نظامی نیست؛ بلکه موضوعی است که بسیاری از کارشناسان آن را نزدیک شدن به خطوط قرمز جنگ میدانند.
در جهانی که مرزهای میان اهداف نظامی و غیرنظامی بیش از گذشته مبهم شده، همین خطوط قرمز است که اهمیت بیشتری پیدا میکند، و به نظر میرسد تهدیدهای اخیر، این مرزها را بیش از همیشه به چالش کشیدهاند.