انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان سومین رهبر جمهوری اسلامی، در یکی از بحرانیترین مقاطع تاریخ معاصر ایران انجام شد. این «انتقال قدرت از پدر به پسر» حاوی چه پیامهایی برای داخل ایران، ساختار قدرت و بازیگران خارجی است؟
بر اساس تصمیمی که توسط مجلس خبرگان اتخاذ و در ۸ مارس ۲۰۲۶ اعلام شد، برای نخستین بار در جمهوری اسلامی، رهبری کشور از پدر به پسر رسید و قدرت در درون هسته نظام منتقل شد.
مجتبی خامنهای در حالی برای این مقام انتخاب شده که با وجود نداشتن مقام رسمی، همواره در حلقه اصلی قدرت حضور داشته است و پیش از این نیز برای سالها بسیاری از تحلیلگران، او را محتملترین جانشین پدرش میدانستند و بسیاری از روحانیون تندرو کشور از به قدرت رسیدن او حمایت میکردند.
در ماجرای انتخاب او چند پیام مهم مستتر است:
اولین پیام، تلاش حکومت برای جلوگیری از ایجاد شکاف در ساختار قدرت آنهم در زمان جنگ است؛ بویژه آنکه برخی بر این باورند که طولانیتر شدن روند انتخاب رهبر، میتوانست نشانهای از وجود شکاف در راس رژیم باشد.
دومین پیام، عزم حکومت بر تداوم ساختار کنونی امنیتی ـ نظامی قدرت با تمام ویژگیهای سرکوبگرانه آن است. منتقدان او پیش از این بارها نگرانی خود را درباره دخالتهای پشت پرده او در تصمیمات مهم، از جمله انتخابات ۸۴ و ۸۸ که به پیروزی محمود احمدی نژاد منجر شد، ابراز کرده بودند. مدتهاست که از مجتبی به عنوان فرد تاثیرگذار بر پدرش یاد میشود و پیش از این، در مکاتبات دیپلماتیک ایالات متحده، از او به عنوان «قدرت پشت پرده» و یکی از بازیگران کلیدی رژیم یاد میشد.
مجتبی خامنهای متهم است که بارها در سرکوب اعتراضات و مدیریت شبکههای امنیتی کشور نقش داشته است؛ هرچند این اتهامات هرگز به طور رسمی تایید نشدند. بیبیسی جهانی نیز به نقل از کارشناسان ایرانی مینویسد که او انتقامجو است و اگر نتواند در پی جنگ کنونی از آمریکا انتقام بگیرد، انتقامش را از مردم عادی خواهد گرفت.
دیگر پیام این انتخاب، اطمینان از تداوم نفوذ سپاه در فرایند تصمیمگیریها در راس حکومت است. به عبارت دیگر در شرایطی که کشور درگیر جنگ است، نظام ترجیح داد به جای چهرهای مصالحهجو، فردی بسیار نزدیک به سپاه و شبکههای امنیتی کشور را انتخاب کند. در اولین واکنش به انتخاب او نیز علاوه بر انتشار بیانیهای از سوی سپاه پاسداران برای اعلام حمایتش، حزبالله لبنان نیز تصویری از خامنهای جوان را در صفحه تلگرام خود منتشر کرد و این انتخاب را تبریک گفت.
احتمال رادیکالتر شدن سیاست خارجی؟
رسانههای بینالمللی مجتبی خامنهای را چهرهای بسیار محافظهکار و نزدیک به جریانهای تندرو توصیف کردهاند و به همین دلیل معتقدند که انتخاب او یعنی جمهوری اسلامی در جنگی که اکنون سراسر خاورمیانه را فراگرفته و باعث آشفتگی در بازارهای انرژی شده، عقبنشینی نخواهد کرد.
برخی اصرار او در «مقاومت در برابر فشار غرب» را تا جایی میدانند که احتمالا به افزایش رادیکالیسم در سیاست منطقهای منجر شود.
دینا اسفندیاری، مسئول حوزه ژئواکونومیک خاورمیانه در بلومبرگ میگوید: «مجتبی مانند پدرش یک محافظهکار است. او بسیاری از گرایشهای ایدئولوژیک پدرش را دارد و هدفش تداوم هر آن چیزی است که از پدر باقی مانده است؛ از جمله جنگ. به این ترتیب انتخاب او نشان میدهد که ایران در جنگ خاورمیانه، تغییر رویه نخواهد داد.»
بلومبرگ همچنین مینویسد تهران گفته است که میتواند جنگ را در این سطح، حداقل برای شش ماه ادامه دهد.
اعلام آغاز رهبری او با موج جدیدی از حملات موشکی ایران به کشورهای همسایه همراه بود؛ حملاتی که باعث شد عربستان سعودی، قویترین همسایه ایران، ضمن رهگیری موشکهای شلیک شده به سمت میدان نفتی آرامکو و مناطق اطراف ریاض، لحن خود را علیه ایران تندتر کند.
وزارت خارجه عربستان هشدار داد که اقدامات تهران، تاثیر «عمیقی» بر روابط آینده دو کشور خواهد داشت و منجر به تشدید تنشهایی میشود که سرانجام آن تبدیل شدن ایران به «بزرگترین بازنده» است.
مجتبی خامنهای و ایالات متحده آمریکا
دونالد ترامپ پیش از این گفته بود که نظر مثبتی نسبت به مجتبی خامنهای ندارد و حتی در صاحبهای، رهبر جدید ایران را «فاقد وزن سیاسی» توصیف کرده و گفته بود که حکومتش بدون رضایت آمریکا دوام نخواهد آورد.
پس از اعلام جانشینی مجتبی نیز اگرچه دونالد ترامپ به آن انتقاد کرد اما افزود تصمیمات درباره جنگ با ایران، باید با هماهنگی اسرائیل اتخاذ شود.
از نظر تحلیلگران، برداشتی که از سخنان او شده، این است که آمریکا هنوز درباره حذف یا هدف قرار دادن مجتبی خامنهای تصمیم قطعی نگرفته است. برخی نیز بر این باورند که ممکن است واشنگتن از رهبر جدید، برای فشار سیاسی یا مذاکره در آینده استفاده کند.
انتخاب مجتبی خامنهای واکنش تند برخی سیاستمداران آمریکایی را نیز در پی داشت.
لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه هشدار داد که اگر رهبر جدید ایران مسیر پدرش را ادامه دهد، همان سرنوشت را پیدا خواهد کرد.
او در شبکه ایکس نوشت: «وقتی صحبت از آینده منطقه و مردم ایران میشود، به قدرت رسیدن پسر آیتالله قاتل، آن تغییری نیست که ما به دنبالش هستیم. او در حالی که مردم ایران رنج میکشیدند همواره زندگی راحتی داشته و در خط مقدم ترویج نفرت بوده است، او یک نازی مذهبی است. من معتقدم که فقط مسئله زمان است تا او به سرنوشت پدرش، یکی از شرورترین مردان روی کره زمین، دچار شود. خطاب به مردم ایران: محکم بایستید. آزادی شما در دسترس است.»
ترامپ نیز هفته گذشته در مصاحبهای با اکسیوس گفته بود: «ما کسی را میخواهیم که هماهنگی و صلح را برای ایران به ارمغان بیاورد.»
آیا اسرائیل رهبر جدید ایران را هدف قرار خواهد داد؟
آیا ممکن است که مجتبی نیز مانند پدرش هدف حملات مشترک اسرائیل و آمریکا قرار گیرد؟ تحلیلگران در این باره سه سناریو مطرح می کنند.
اولین سناریو این است که استراتژی «قطع سر نظام» ادامه یابد؛ در این حالت اسرائیل به هدف قرار دادن مقامات ارشد نظام از جمله رهبر جدید آن ادامه خواهد داد، تا ساختار تصمیمگیری در حکومت را فلج کند.
دومین سناریو، تمرکز بر زیرساختهای نظامی به جای هدف گرفتن رهبر جدید حکومت آنهم با هدف جلوگیری از بیثباتی کامل ایران است.
و سومین سناریو این است که اگر تصور شود رهبر جدید ممکن است در آینده انعطاف بیشتری نشان دهد، احتمالا اسرائیل برای مشاهده تغییرات داخلی در تهران، صبر کند.
سرعت تحولات در داخل ایران آنچنان بالاست که رسیدن به یک پیشبینی قطعی درباره این «انتقال موروثی قدرت در یک نظام انقلابی» ممکن نیست. آنچه روشن است اینکه آینده این رهبری، نه فقط به توافقات پنهان میان لایههای مختلف قدرت در داخل ایران، بلکه به مسیر جنگ خلیج فارس و میزان رضایت تلآویو و واشنگتن از نتایج جنگ بستگی دارد.