نشریه فارن افرز در گزارشی تحلیلی به قلم افشون استوار، به بررسی آینده سیاسی ایران پس از کشته شدن علی خامنهای پرداخته و هشدار داده که جمهوری اسلامی اکنون در میانه یک بحران جانشینی و فشارهای نظامی بیسابقه، بر سر یک دوراهی تاریخی قرار گرفته است.
در ۹ اسفند ۱۴۰۴ رسانه دولتی ایران با لحنی حماسی اعلام کرد که رهبر جمهوری اسلامی پس از دههها نقشآفرینی درگذشته است. این اعلان، فراتر از یک خبر مذهبی، پایان دورانی بود که در آن معمار اصلی ساختار کنونی جمهوری اسلامی از صحنه کنار رفت.
اگرچه روحالله خمینی بنیانگذار این نظام بود، اما این جانشین او بود که طی ۳۵ سال، آن را به قدرتی منطقهای با تکیه بر سپاه پاسداران تبدیل کرد.
حالا با مرگ او، ایران با یک خلاء قدرت جدی روبروست. اگرچه مجلس خبرگان به سرعت مجتبی، فرزند او را به عنوان جانشین معرفی کرد، اما پرسش اصلی اینجاست: در کشوری که زیر ضربات نظامی سنگین و فشارهای اقتصادی کمرشکن قرار دارد، قدرت واقعی در دست چه کسی خواهد بود؟
سپاه پاسداران؛ از ستون نظام تا فرمانروای مطلق؟
به اعتقاد نویسنده فارن افرز، محتملترین آینده برای ایران، تبدیل شدن به یک دولت مقتدر نظامی با پوششی تئوکراتیک (دینی) است.
سپاه پاسداران که در دوران رهبری قبلی از یک نیروی نظامی به رکن اصلی سیاست و اقتصاد تبدیل شده بود، اکنون هیچ رقیب همترازی برای خود نمیبیند.
فرماندهان سپاه عمدتا تندروهایی هستند که حیات خود را در تداوم ستیز با اسرائیل، ایالات متحده و جریانهای دموکراسیخواه داخلی میبینند.
اگر آنها قدرت را به طور کامل قبضه کنند، تهران همچنان بر مدار تقابل باقی خواهد ماند و برای بازسازی توان نظامی خود به سمت چین و روسیه متمایل خواهد شد.
مسیر دشوار عملگرایان؛ بازگشت به میز مذاکره؟
در مقابل تندروها، طیفی از اصلاحطلبان و فنسالاران حضور دارند که سیاستهای سپاه را به بنبست رسیده میدانند. چهرههایی نظیر مسعود پزشکیان (رئیسجمهور فعلی در روایت مقاله)، حسن روحانی و سید محمد خاتمی معتقدند که بقای نظام در گرو معامله بر سر برنامه هستهای و کاهش تنشهای منطقهای در ازای لغو تحریمهاست.
اما عملگرایان با چالشهای بزرگی روبرو هستند. آنها ابزاری برای تحمیل اراده خود ندارند. بعلاوه، بسیاری از ایرانیان به دلیل سکوت یا همراهی این چهرهها در سرکوبهای گذشته، دیگر به آنها اعتماد ندارند.
با این حال، حملات نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل در فوریه ۲۰۲۶ که منجر به کشته شدن برخی از چهرههای کلیدی امنیتی (مانند لاریجانی و شمخانی) شد، ردههای بالایی تندروها را تضعیف کرده و فرصتی بیسابقه برای نفوذ میانهروها فراهم آورده است.
متغیر سوم: مردم و نیروهای اجتماعی
نویسنده تاکید میکند که منبع نهایی مشروعیت، مردم ایران هستند. در حالی که اعتراضات گذشته تغییرات ساختاری فوری ایجاد نکرد، اما اکنون طبقات ذینفوذی وجود دارند که میتوانند توازن قضا را تغییر دهند.
بازاریان و اصناف که زمانی متحد اصلی نظام بودند، اکنون به دلیل بیثباتی اقتصادی از رژیم رویگردان شدهاند. اعتصابات هماهنگ آنها میتواند اقتصاد نیمهجان ایران را به تعطیلی بکشاند.
در سوی دیگر نسل جوان قرار دارند. نسلی که هیچ پیوندی با انقلاب ۵۷ ندارد و نظام را تنها با فساد و تنگناهای اجتماعی میشناسد.
این گروه سیاسیترین و پرانرژیترین بخش جامعه است که هر سیاستمدار تحولخواهی میتواند با تکیه بر آنها، سپاه را به عقبنشینی وادارد.
نقش ایالات متحده؛ توانمندسازی میانهروها
افشون استوار معتقد است واشنگتن نباید تنها به رویکرد نظامی بسنده کند. ایالات متحده باید با هر جناحی که تمایل به گفتگو دارد، کانال دیپلماتیک مستقیم برقرار کند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
به اعتقاد او، داشتن یک خط مستقیم با واشنگتن به خودی خود وزن جریانهای عملگرا را در داخل سیستم افزایش میدهد. پیشنهادهای تشویقی محدود، مانند لغو هدفمند برخی تحریمها در ازای گامهای کوچک در حوزه هستهای و حقوق بشر، میتواند به تدریج فضا را برای تغییرات بزرگتر مهیا کند.
نتیجهگیری: تغییری از درون سیستم؟
افشون استوار استدلال میکند که جمهوری اسلامی علیرغم تمام آسیبها، هنوز پابرجاست و جایگزین آمادهای برای آن در دسترس نیست. بنابراین، موثرترین راه برای تغییر رفتار تهران، کار با نیروهای داخلی است که خواهان تحول هستند.
به اعتقاد او، این افراد پیچومهرههای سیستم را میشناسند و میدانند چگونه از خلاء قدرت ناشی از مرگ رهبر و شکستهای نظامی برای بازگرداندن ایران به مسیری باثباتتر استفاده کنند.