کلید برنامه هستهای غیرنظامی ایران، سالها پیش از وقوع انقلاب زده شده بود. ایران و ایالات متحده در دهه ۵۰ میلادی همکاری در این زمینه را در چهارچوب طرح «اتم برای صلح» آغاز کردند.
دور تازه مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در حالی جریان دارد که این گفتگوها طی دهههای گذشته به بخشی تکرارشونده از روابط تهران و غرب بدل شدند؛ چرخهای از فشار و مذاکره که نه ثمرهای برای مردم ایران داشته و نه به رفع نگرانیهای غرب منجر شده است.
الگوی رفتاری دو طرف نیز کمابیش ثابت مانده است: تلاش غرب برای محدود کردن فعالیتهای هستهای تهران و تلاش ایران برای خرید زمان بدون کوتاه آمدن از ارزشهایی که تنها برای حکومت مهم است و مردم سهمی در منافع احتمالی آن ندارند.
با وجود این تکرار، برنامه هستهای جمهوری اسلامی همچنان یکی از حساسترین پروندههای سیاست خارجی غرب باقی مانده است. اهمیت موضوع تا آنجاست که بخش قابل توجهی از سخنرانی سالانه دونالد ترامپ در سال جاری درباره ایران، دوباره به برنامه هستهای آن اختصاص یافت.
ترامپ با اشاره به مذاکرات جاری، تصریح کرد که ترجیحش راهحل دیپلماتیک است، اما در برابر آنچه «تهدید» میخواند، تردید نخواهد کرد.
کشاکش ایران و غرب بر سر دستیابی به فناوری هستهای تاریخی طولانی دارد؛ با این وجود در کمتر دورهای به این سطح از بحران رسیده و به موجودیت طرفین گره خورده است. مورخان حتی روزگاری را به یاد میآورند که میان ایران و غرب به جای جدال هستهای، نوعی «همکاری هستهای» برقرار بوده است؛ یعنی در دوران زمامداری محمدرضا پهلوی.
در ادامه، با مرور آن دوره، این پرسش را بررسی میکنیم که آیا ایالات متحده همیشه فعالیت هستهای ایران را یک «تهدید» برای خود و جهان میدیده است یا خیر.
گاهشمار فعالیتهای هستهای ایران قبل از انقلاب
- کلید برنامه هستهای غیرنظامی ایران، پیش از انقلاب اسلامی زده شد. ایران و ایالات متحده در دهه ۵۰ میلادی همکاری در این زمینه را در چهارچوب طرح «اتم برای صلح» (Atoms for Peace) آغاز کردند. طرح «اتم برای صلح» یا همان «توافقنامه همکاری تحقیقاتی در زمینه کاربردهای صلحآمیز انرژی اتمی» در دولت آیزنهاور به تصویب رسید. پس از امضای این موافقتنامه یازده مادهای، ایران در سال ۱۹۵۸ میلادی به عضویت آژانس بینالمللی انرژی اتمی درآمد.
- پس از خروج عراق از «سازمان پیمان مرکزی» موسوم به سنتو در سال ۱۹۵۹ میلادی نیز موسسه علوم هستهای سنتو که توسط آمریکا و بریتانیا در بغداد تاسیس شده بود، به تهران منتقل شد.
- ایران در سال ۱۹۶۷میلادی مرکز تحقیقات هستهای تهران را با یک رآکتور تحقیقاتی ۵ مگاواتی تاسیس کرد؛ این رآکتور از سوی ایالات متحده به دانشگاه تهران داده شد. سوخت این رآکتور تحقیقاتی «اورانیوم غنیشده با خلوص بالا» بود و ایالات متحده، آن را برای چند سال اول فعالیت تامین کرد. در واقع محمدرضا پهلوی نیز به دنبال توانایی تولید سوخت برای این نیروگاهها بود، اما ایالات متحده او را متقاعد کرد که به جای آن، سوخت وارد کند.
- ایران در سال ۱۹۶۸ میلادی «پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای» را امضا کرد که توسعه هستهای صلحآمیز را تضمین میکرد اما استفاده نظامی از آن را ممنوع میساخت. ایران این پیمان را در سال ۱۹۷۰ میلادی در مجلس شورای ملی به تصویب رساند. برنامه هستهای ایران نیز تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار گرفت.
- با افزایش درآمدهای نفتی، سازمان انرژی اتمی ایران در سال ۱۹۷۴ تاسیس شد و شاه برنامه بلندپروازانهای برای ساخت شبکهای نیروگاههای هستهای با ظرفیت بیش از ۲۰ هزار مگاوات را طراحی کرد.
- در مارس ۱۹۷۴ میلادی شاه زمانی را تصور کرد که ذخایر نفت جهان به پایان برسد و اعلام کرد: «نفت بسیار ارزشمندتر از آن است که سوزانده شود. ما تولید ۲۳۰۰۰ مگاوات برق را در اسرع وقت با استفاده از نیروگاههای هستهای در نظر داریم.» او افزود که هدف از این کار، آزادسازی نفت و گاز ایران برای صادرات است.
- سال ۱۹۷۴ طرح ساخت چهار نیروگاه در بوشهر، دو نیروگاه در اصفهان و دو نیروگاه در ساوه در دستور کار قرار گرفت. قرار بود نیروگاههای اصفهان و ساوه از نوع KWU کلاس ۱۳۰۰ مگاواتی با استفاده از دو برج خنککننده خشک به ارتفاع ۲۶۰ متر و عرض ۱۷۰ متر ساخته شوند. آنها اولین نیروگاههای هستهای بزرگی بودند که از خنککننده خشک استفاده میکردند و برای عملی کردن آن بیش از ۲ هزار متخصص آلمانی و ایرانی به کار گرفته شدند.
- ایجاد تاسیسات آب شیرینکن در بوشهر و تامین سوخت و پشتیبانی تکنولوژیکی از نیروگاهها از دیگر برنامههای شاه بود و در همین راستا مذاکره با شرکتهای آمریکایی، فرانسوی و آلمانی آغاز شد.
- به موازات آن، برنامه گستردهای در دانشگاه تهران برای تربیت متخصص هستهای در حال اجرا بود. شاه علاوه بر تربیت متخصص در داخل کشور، سرمایه گذاری گستردهای روی تربیت کارشناسان هستهای ایرانی در دیگر کشورهای جهان از جمله در دانشگاه ام آی تی کرده بود.
- در سال ۱۹۷۵ میلادی شرکت آلمانی کرافتورک یونیون (که حاصل سرمایهگذاری مشترک زیمنس و آاگ بود)، قراردادی به ارزش ۴ تا ۶ میلیارد دلار برای ساخت دو نیروگاه رآکتور آب تحت فشرده (PWR) امضا کرد.
- در این سال کنگره آمریکا طی مصوبهای، فعالیتهای هستهای ایران را متعارف اعلام کرد و به دولت آمریکا اجازه داد با ایران وارد معاملات تجاری در زمینه هستهای شود. یکی از نتایج این مصوبه، عقد قراردادی به ارزش ۶ میلیارد دلار برای فروش تجهیزات و فناوریهای اتمی میان ایران و آمریکا بود.
- در سال ۱۹۷۵ میلادی سهم ۱۰ درصدی سوئد در شرکت «اورودیف» که یک شرکت تخصصی در موضوع غنیسازی اورانیوم است به ایران رسید. سهام این شرکت متعلق به یک کنسرسیوم فرانسوی، بلژیکی، اسپانیایی و ایتالیایی بود. در واقع در آن زمان، طبق توافقی میان ایران و فرانسه، کارخانه «سوفیدف» با سرمایهگذاری مشترک (۴۰ و ۶۰ درصد) در جنوب فرانسه راهاندازی شد. سوفیدیف ۲۵ درصد سهام اورودیف را به دست آورد و به این ترتیب ۱۰ درصد سهام اورودیف نیز به ایران رسید. همچنین موافقت شد که ایران مقدار مشخصی از اورانیوم غنی شده در این کارخانه را (که برای تولید رادیوایزوتوپهای راکتورهایش و عمدتا برای مصارف پزشکی نیاز داشت) دریافت کند.
- در سال ۱۹۷۶ میلادی جرالد فورد، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، دستورالعمل جدیدی را امضا کرد که به ایران فرصت خرید و بهرهبرداری از تاسیسات «بازفرآوری» ساخت ایالات متحده برای استخراج پلوتونیوم از سوخت رآکتور را میداد. در فرمان جرالد فورد آمده است: «در اختیار داشتن انرژی هستهای هم نیازهای رو به رشد اقتصاد ایران را تامین میکند و هم ذخایر نفت باقی مانده را برای صادرات یا تبدیل به پتروشیمی آزاد میکند.»
- ایران همچنین در این سال حدود ۶۰۰ تن کیک زرد اورانیوم از آفریقای جنوبی خریداری کرد.
- واشنگتن در توافق هستهای منعقد شده در سال ۱۹۷۸، حق بازگرداندن و ذخیرهسازی «سوخت مصرفشده راکتور» از هر راکتوری را که در ایران ساخته بود، به دست آورد.
- در ژانویه ۱۹۷۹ میلادی ایران قراردادی ۲ میلیارد دلاری با شرکت فرانسوی «فراماتوم» برای ساخت دو رآکتور آب تحت فشار ۹۱۰ مگاواتی در دارخوین، در کنار رودخانه کارون نزدیک مرز عراق امضا کرد.
اما وقوع انقلاب به برنامههای بلندپروازانه شاه پایان داد و بسیاری از دانشمندان هستهای نیز از کشور گریختند.
پس از انقلاب، بیشتر همکاریهای هستهای بینالمللی با ایران قطع شد. سردمداران جدید کشور از اواسط دهه ۱۹۸۰ میلادی کار روی برنامه هستهای را آغاز کردند. ایران تا دهه ۹۰ میلادی در حال بازسازی زیرساختهای هستهای خود همچنین به دنبال ایجاد یک چرخه تولید سوخت هستهای بود و در همین راستا بطور مخفیانه طرحهای سانتریفیوژ را از شبکه عبدالقدیر خان پاکستانی به دست آورد.
ساخت رآکتور ۱۰۰۰ مگاواتی بوشهر نیز با کمک روسیه از سر گرفته شد و در سال ۲۰۱۱ میلادی تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی تکمیل شد.
آیا آمریکا نگران برنامه هستهای شاه نبود؟
اگرچه همکاری آمریکا با ایران از سیاست «اتم برای صلح» آغاز شد و این کشور به تهران کمکهای فنی و فناوری هستهای داد، اما در اواخر دهه ۱۹۷۰ واشنگتن در مذاکرات فروش فناوریهای پیشرفته به ایران سختگیریهایی اعمال کرد؛ از جمله در موضوع فروش تکنولوژی «بازفرآوری سوخت هستهای».
آمریکا همچنین تحت تاثیر نگرانیهای بینالمللی، تمایل داشت ایران را در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای یا همان «ان پی تی» حفظ کند و بر توسعه فعالیتهای هستهای آن نظارت داشته باشد.
ویلیام بور، تحلیلگر ارشد آرشیو امنیت ملی دانشگاه جرج واشنگتن، با بررسی بایگانی امنیت ملی ایالات متحده در موضوع اسناد هستهای، در مقالهای به موضوع نگرانیهای تسلیحاتی آمریکا میپردازد.
او مینویسد که شاه ایران خواستار دستیابی به انرژی هستهای بود، در حالی که دولتهای فورد و کارتر، طبق اسناد تازه از طبقهبندی خارج شده، نگران احتمال دستیابی ایران به سلاحهای هستهای بودند. اگر توانایی غنیسازی اورانیوم اکنون نقطه اصلی اختلاف بین تهران و جامعه جهانی است، در طول دهه ۷۰ میلادی بزرگترین نگرانی واشنگتن این بود که ایران به دنبال توانایی تولید پلوتونیوم باشد؛ و در هر دو مورد، این نگرانی وجود داشت که گزینه سلاحهای هستهای ممکن است دور از دسترس نباشد.
ویلیام بور با اتکا به همین اسناد مدعی است که سیاستگذاران آمریکایی در دهه ۱۹۷۰ نسبت به ادعاهای شاه تردید داشتند، اما درنهایت حاضر به پذیرش آنها شدند آنهم تا جایی که توافق هستهای با ایران، آزادی عمل تهران را در زمینه هستهای محدود میکرد.
به نوشته او، دلیل نگرانی آنها آزمایش موفقیتآمیز بمب هستهای هند در ۱۸ مه ۱۹۷۴ بود؛ آزمایشی که وزارت خارجه هند آن را «انفجار هستهای صلحآمیز» توصیف کرده بود.
شاه علنا تمایل به داشتن سلاح هستهای را رد کرده بود اما ایرانیان همچنان بر «حق» چرخه کامل سوخت هستهای از جمله «بازفرآوری سوخت مصرف شده» اصرار داشتند.
اسنادی که از حالت محرمانه خارج شدند، همچنین به دیدگاههای برخی مقامات در وزارت خارجه آمریکا اشاره دارند که می گفتند اگر حکومت شاه پایان یابد و ایران بیثبات شود، آنگاه مخالفان داخلی یا تروریستهای خارجی ممکن است به مواد هستهای ذخیره شده در ایران برای ساخت بمب دست یابند. آنها همچنین از این نگران بودند که کسی که درنهایت جایگزین حکومت شاه شود، به دنبال استفاده از سلاحهای هستهای برای تسلط نظامی کامل ایران بر منطقه باشد.
در ارزیابی سال ۱۹۷۴ میلادی سازمان سیا درباره گسترش سلاحهای هستهای در جهان آمده است: «اگر [شاه] در اواسط دهه ۱۹۸۰ زنده باشد... و اگر کشورهای دیگر [بهویژه هند] به توسعه سلاحهای هستهای روی آورده باشند، شکی نداریم که ایران نیز از او پیروی خواهد کرد.»
اسناد همچنین نشان دادهاند که وقتی مقامات آزمایشگاه ملی «اوک ریج» گزارشهایی درباره مرکز فناوری هستهای در حال ساخت اصفهان (ENTEC) دریافت کردند، به این نتیجه رسیدند که «باید مراقب بود» زیرا اندازه «غیرمعمول بزرگ» این تاسیسات «از نظر تئوری امکان تولید مواد درجه تسلیحاتی (پلوتونیوم) را فراهم میکند» و برنامههای ENTEC شامل یک «آزمایشگاه بزرگ داغ» است که اولین گام به سوی «بازفرآوری» است.
با این وجود در این اسناد از قول برنت اسکوکرافت، مشاور امنیت ملی وقت نیز نوشته شده که دولت فورد امیدوار بوده شاه خود را به متعهد بداند که «با صرفنظر کردن از بازفرآوری ملی، الگویی جهانی ایجاد کند».
سرانجام در تابستان ۱۹۷۸ تهران و واشنگتن بر اختلافات غلبه کرده و با یک پیمان هستهای موافقت کردند که نگرانیهای ایالات متحده و علاقه شاه به خرید رآکتورها را برآورده میکرد، اما این توافقنامه توانایی ایران برای تولید پلوتونیوم یا هر سوخت تسلیحات هستهای دیگر با استفاده از مواد تامینشده توسط ایالات متحده بدون «توافق» واشنگتن را به شدت محدود میکرد.
تحلیلگران معتقدند که سیاستگذاران واشنگتن سعی کرده بودند از مذاکرات هستهای به عنوان اهرمی برای به حداقل رساندن توانایی ایران در دستیابی به فناوریهای منتهی به سلاحهای هستهای استفاده کنند. دولت کارتر نیز در تلاش برای کاهش آزادی عمل ایران، حتی فراتر از سلف خود عمل کرد و هر دو رئیس جمهور بر «شدیدترین کنترلهای ممکن» بر توانایی ایران در استفاده از فناوری هستهای و سوخت تامینشده توسط ایالات متحده برای تولید پلوتونیوم اصرار داشتند.
در آن زمان مقامات دولت فورد حتی این سوال را مطرح کرده بودند که آیا شاه ایران در صورت تغییر موازنه قدرت در منطقه، به سمت گزینه سلاحهای هستهای خواهد رفت یا خیر. هم جرالد فورد و هم جیمی کارتر میخواستند اطمینان حاصل کنند که شرایط توافق با اهداف عدم اشاعه هستهای ایالات متحده مطابقت داشته باشد.
شاه و نزدیکانش چه میگفتند؟
برنامه هستهای ایران، نوعی نماد مدرنسازی ملی تلقی میشد و شاه آن را بخشی از «جهش بلند علمی» میدانست.
محمدرضا پهلوی بارها تاکید کرده بود که ایران حق دارد فناوری هستهای صلحآمیز برای توسعه و انرژی داشته باشد و «ان پی تی» را امضا کرده است تا این همکاریها ادامه یابد.
برخی تحلیلگران به این موضوع نیز اشاره دارند که جایگاه استراتژیک ایران در دوران جنگ سرد، باعث شد که ایالات متحده و متحدانش حاضر به اعطای فناوری هستهای به ایران شوند.
نقلقولهای مستقیم از شاه درباره انرژی هستهای بسیار محدود است؛ از جمله اینکه شاه در سال ۱۹۷۴ اعلام کرد که ایران «باید به سرعت ۲۳۰۰۰ مگاوات برق از طریق نیروگاههای هستهای تولید کند» تا به آینده بدون وابستگی به سوختهای فسیلی برسد.
محمدرضا پهلوی همچنین در جریان مصاحبهای با خبرنگاران فرانسوی که با اشاره به اولین آزمایش اتمی هند از او پرسند آیا قصد دست یافتن به سلاح اتمی را دارد، گفت: «اول از همه اینکه، ما پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را امضا کردیم. دیگر اینکه، من پیشنهاد ایجاد یک منطقه "غیرهستهای" را در این بخش از جهان مطرح کردم و در این لحظه که با شما صحبت میکنم همچنان بر این نظر پایبند هستم.»
او در پاسخ به خبرنگاری که میپرسد «چرا میگویید "در حال حاضر"؛ چه چیزی ممکن است نظر شما را تغییر دهد» پاسخ داد: «وقتی که یک کشور کوچک و بیاهمیت به سلاح هستهای دست پیدا کند. زیرا این سلاح باید در دست کشورهای بزرگ باقی بماند؛ در چنین وضعیتی است که ما احساس امنیت میکنیم زیرا میدانیم که آنها کشورهایی مسئولیتپذیر هستند.»
آخرین پادشاه ایران سپس میگوید: «قرار است با سلاح هستهای چکار کنیم؟ به کی حمله کنیم؟ حمله به یک ابرقدرت که کاری مسخره است؛ حمله به همسایگانمان هم احمقانه است و نیازی به این کار نیست. ولی اگر آنها (کشورهای کوچک) در پی دسترسی به سلاح هستهای باشند، چه باید کرد؟»
مصاحبههای علی اکبر اعتماد، استاد فيزيک اتمی و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران پیش از انقلاب نیز درخور توجه است. او که به عنوان «پدر برنامه هستهای ایران» شناخته میشود، در مصاحبههایش به نقل از شاه تاکید کرده که «ایران هیچ نیازی به سلاح هستهای ندارد زیرا نیروهای متعارف ما امنیت کشور را تامین میکنند».
با این وجود، آقای اعتماد در جریان مصاحبهای افزود که خودش به فکر گزینه نظامی بوده است؛ زیرا شاه یکبار به او گفته بود «در صورت تهدید منطقهای در آینده» و «به هم خوردن تعادل قدرت نظامی» ممکن است ایران هم به گزینه نظامی فکر کند.
علی اکبر اعتماد میگوید که پس از سخنان شاه، او تکلیف خود میدانسته که به دنبال سلاح هستهای برود. با این وجود درباره قصد و نیت خود با کسی سخن نگفته است. او تاکید کرد که «در تمام سازمان انرژی اتمی» به کسی نگفته است که چه چیزی در مغزش میگذرد.
پیشبینی شاه ایران در۵۰ سال پیش نسبت به احتمال دستیابی کشورهای منطقه به سلاح هستهای سرانجام تحقق یافت؛ وضعیتی که اکنون مایه نگرانی برخی کشورهای جهان شده است.
نفتالی بنت، نخستوزیر پیشین اسرائیل به تازگی درباره هستهای بودن پاکستان ابراز نگرانی کرده و فراتر از آن درباره «محور سنی» هشدار داده که در منطقه خاورمیانه با حضور ترکیه، قطر و «پاکستان مسلح به سلاح هستهای» در حال شکل گیری است.
نگرانی دولت وقت ایالات متحده در این باره که در صورت پایان عمر پادشاهی پهلوی ممکن است حکومتی بر سر کار آید که به دنبال دستیابی به سلاح هستهای باشد نیز نه تنها با روی کار آمدن جمهوری اسلامی کاهش نیافت بلکه هر چه عمر رژیم بیشتر شد بر میزان نگرانیها هم افزوده شد. اکنون جامعه بینالمللی به دلیل پنهانکاریهای هستهای جمهوری ایران و ماهیت احتمالا نظامی برخی از فعالیتهای آن، سالهاست که با تهران اختلاف دارد. علاوه بر اسرائیل، بسیاری از همسایگان عرب ایران نیز از ایران هستهای میترسند و در صورت موفقیت تهران در دستیابی به سلاحهای هستهای، احتمالا به دنبال تقویت قدرت بازدارندگی هستهای خود خواهند بود.
شاید جلوگیری از هستهای شدن «کشورهای کوچک» در جهان امروز عملا امکانپذیرنباشد، اما اگر واشنگتن در سال ۱۳۵۷ تدبیر سنجیدهتری به خرج میداد، چهبسا نه از برنامه هستهای جمهوری اسلامی خبری بود و نه از بحرانی که امروز بهزعم آمریکا امنیت منطقه را «گروگان» گرفته باشد؛ تاریخ گاه یادآور میشود که «خودکرده را تدبیر نیست».