نشریه نشنال اینترست، در مقالهای تبعات حمله احتمالی به ایران و تلاش برای تغییر رژیم را مورد بررسی قرار داده و در آن به مشکلات و در عین حال تفاوتهای جامعه ایران در مقایسه با کشورهایی چون عراق و افغانستان پرداخته است.
در پی ورود ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه ناوشکنهای مجهز به موشک هدایتشونده به منطقه، توان تهاجمی آمریکا در خاورمیانه بهطور محسوسی افزایش یافته است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در هفتههای اخیر بارها به امکان اقدام نظامی در حمایت از موج تازه اعتراضات در ایران اشاره کرده و حتی در مقاطعی از اصطلاح حساس «تغییر رژیم» استفاده کرده است. با این حال، خاطره جنگهای خونین آمریکا در عراق و افغانستان باعث شده نگرانیهایی جدی مطرح شود مبنی بر اینکه سقوط حکومت روحانیون در ایران میتواند به خشونت و افراطگرایی بیشتر منجر شود.
نویسنده این تحلیل تأکید میکند که چنین قیاسی بر پایه درک نادرست از جامعه ایران پس از نزدیک به نیم قرن حاکمیت اسلامگرایان است و تفاوتهای بنیادین ایران با عراق و افغانستانِ دو دهه پیش را نادیده میگیرد. جنبش ضدحکومتی در ایران ذاتا ضداسلامگرایانه است؛ ایرانیان از هویت ملی قدرتمند و کهنی برخوردارند؛ اقتصاد کشور پس از رفع تحریمها وابستگی ساختاری به کمک خارجی نخواهد داشت و جامعه، با وجود دههها کنترل روحانیت که انتخابات را از معنا تهی کرده، با سازوکارهای رأیگیری و رقابت سیاسی آشناست.
از نگاه آمریکا، ایران چیزی را ارائه میدهد که عراق و افغانستان هرگز نداشتند: امکان دستیابی به یک متحد پایدار در منطقهای پرآشوب، بدون نیاز به اعزام نیروهای زمینی یا صرف هزینههای هنگفت بازسازی. اگر اقدام نظامی آمریکا بتواند موازنه را تغییر دهد و به مردم ایران امکان دهد دیکتاتوری منفور را کنار بزنند، نتیجه میتواند تحولآفرین باشد و هزینه آن برای واشینگتن محدود بماند.
برخلاف ایران، جریانهای اصلی ضدحکومتی در عراق و افغانستان ریشههای عمیق اسلامگرایانه داشتند. صدام حسین جهادیهای سنی و شیعه را تهدیدی علیه بعثیسم سرکوب میکرد، اما پس از سقوط او، همین نیروها هسته اصلی اپوزیسیون اسلامگرا را تشکیل دادند. در افغانستان نیز اسلامگرایی از دهه ۱۹۷۰ در قالب گروههایی مانند جمعیت اسلامی و حزب اسلامی تثبیت شده بود و حتی به شورش نافرجام سال ۱۹۷۵ انجامید.
در مقابل، جامعه ایران نهتنها از اسلام سیاسی، بلکه بهتدریج از خود دین فاصله گرفته است. نظرسنجیها در ده کشور خاورمیانه نشان میدهد ایران کمترین میزان حضور در مسجد را دارد. این روند در شکایتهای رسمی حکومت در سال ۲۰۲۳ نیز بازتاب یافت؛ زمانی که اعلام شد حدود ۵۰ هزار مسجد از مجموع ۷۵ هزار مسجد کشور بهدلیل نبود نمازگزار عملا تعطیلاند. بر اساس یک نظرسنجی محرمانه حکومتی در سال ۲۰۲۴، ۸۵ درصد ایرانیان گفتهاند نسبت به پنج سال قبل کمدینتر شدهاند و تنها ۱۱ درصد در نماز شرکت میکنند. در روزهای نخست اعتراضات اخیر نیز معترضان عمدا مساجد و زیارتگاههای شیعی را بهعنوان نمادهای اسلامگرایی هدف قرار دادند.
ایرانیان این خلا هویتی را نه با فرقهگرایی مانند عراق و نه با قبیلهگرایی مانند افغانستان، بلکه با ملیگرایی پر کردهاند. از تجمعهای سال ۲۰۱۶ در پاسارگاد و شعارهای هوادار پادشاهی بر مزار کوروش بزرگ گرفته تا تبدیل تختجمشید و دیگر آثار باستانی به پربازدیدترین مقاصد گردشگری در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵، نشانههایی از بازگشت به هویت پیشااسلامی دیده میشود؛ روندی که با پروژه اسلامگرایانه حکومت در تضاد است.
با این حال برخی نگرانند که در صورت شکلگیری یک درگیری مسلحانه، هستههای خشونتطلب به ویژه در مناطق مرزی فعال شوند و زمینه را برای شکلدهی جنگهای داخلی در کشور فراهم آورند.
در عین حال ایرانیان زبان و فرهنگ پیوستهای را حفظ کردهاند؛ حتی در دوره حاکمیت سلسلههای ترکتبار یا مغول، فارسی زبان رسمی و اداری باقی ماند. در ذهنیت سیاسی امروز نیز، هویت ملی بر مذهب یا قبیله تقدم دارد. در عین حال، همچنان بخشی از جامعه در ایران به باورهای مذهبی و دینی وفادار است و تلاش برای دین زدایی در این کشور میتواند حساسیتهای آن اقشار را به همراه داشته باشد.
عامل مهم دیگر برای آینده مستقل اقتصادی ایران، آموزش است. در افغانستان تنها ۵۲ درصد مردان و ۲۳ درصد زنان باسوادند. عراق با جمعیت ۴۶ میلیونی کمی بیش از ۱۰۰ دانشگاه و مؤسسه فنی دارد، در حالی که ایران با بیش از ۹۰ درصد باسوادی، بیش از ۲۵۰۰ دانشگاه دارد. ایرانیان با وجود صوری بودن انتخابات، با سازوکارهای دموکراتیک آشنا هستند. شورای نگهبان نامزدها را برای تضمین وفاداری به نظام غربال میکند، اما انتخابات منظم، کارزارهای انتخاباتی، شکلگیری احزاب و رقابت نهادی همچنان برگزار میشود؛ هرچند این قالبها در نهایت در خدمت اقتدارگرایی قرار گرفتهاند.
نگرانی دیگر در واشینگتن، هزینه مالی دوران پس از فروپاشی احتمالی حکومت ایران است. آمریکا از ۲۰۰۱ تا زمان خروج، حدود ۱۴۰ میلیارد دلار کمک خارجی به افغانستان داد و مجموع هزینههای جنگ به بیش از دو تریلیون دلار رسید. جنگ عراق نیز از ۲۰۰۳ تا زمان کاهش حضور آمریکا، حدود دو تریلیون دلار هزینه داشت و بیش از ۶۰ میلیارد دلار آن صرف بازسازی شد.
اما دستیابی به اهداف آمریکا در ایران لزوما به اعزام نیروی زمینی نیاز ندارد؛ گزینهای که نه در داخل ایران و نه خارج از آن طرفدار چندانی ندارد. آنچه لازم است، پشتیبانی هوایی، حملات هدفمند به دستگاه سرکوب و یک کارزار پیامرسانی منسجم است که فشار نظامی را با تحرک مردم در داخل کشور هماهنگ کند و پس از خنثی شدن رهبری، امکان بسیج عمومی را فراهم آورد. در مورد کمکهای پس از گذار نیز، دولت ترامپ اساسا کمک خارجی را کاهش داده است. برخلاف عراق و افغانستان، در ایران این احساس وجود نخواهد داشت که «آمریکا خراب کرده و باید درست کند».
ایران توان مالی لازم برای بازسازی خود پس از دههها فساد و سوءمدیریت را دارد. این کشور دومین ذخایر گاز طبیعی جهان و جزو چهار کشور نخست از نظر ذخایر نفتی است و حتی زیر تحریمها نیز سالانه نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار از صادرات نفت درآمد دارد. با رفع تحریمها و سرمایهگذاری در استخراج و حملونقل، این درآمد میتواند بهطور چشمگیری افزایش یابد.
برخلاف عراق، ثروت ایران تنها به هیدروکربنها محدود نیست. صنعت حدود ۱۵ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد و بیش از ۳۰ درصد نیروی کار در آن مشغولاند. ایران یکی از تولیدکنندگان اصلی خودرو در منطقه است. بخش خدمات نیز حدود ۵۰ درصد نیروی کار را دربرمیگیرد و شامل آموزش، بهداشت، مهندسی، مالی و لجستیک است؛ نشانهای از نیروی کار ماهر قابلتوجه، با حدود ۱.۵ پزشک به ازای هر هزار نفر و نزدیک به ۲۲۰۰ پژوهشگر به ازای هر یک میلیون نفر.
البته تغییر آسان نخواهد بود. جمهوری اسلامی ذینفعان خود را دارد و کسانی که از اجرای اراده حکومت سود بردهاند. سپاه پاسداران بعید است بهراحتی کنار برود؛ هم بهدلیل وفاداری به نظام و هم بهسبب نقشی که بهعنوان بزرگترین بهرهبردار اقتصاد ایران ایفا میکند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
در حال حاضر، سرکوب خونین معترضان ــ با برآوردهایی که شمار کشتهها را تا ۳۶ هزار نفر ذکر میکنند ــ موج اعتراضات اوایل ژانویه را فرو نشاند. اما حتی اگر اعتراضات خیابانی کاهش یافته باشد، جنبش شکست نخورده است. اعتصابها ادامه دارد، کشور در عزای جمعی فرو رفته و زندگی عادی بهطور کامل از سر گرفته نشده و شاید هرگز نشود. از دست دادن این لحظه میتواند به معنای بیگانه کردن آمریکا با طرفدارترین جامعه این کشور در خاورمیانه و از دست رفتن فرصتی کمنظیر برای شکل دادن به یک متحد راهبردی باشد.