دهه چهارم زندگی، یعنی بین سی تا چهل سالگی دورانی است که اغلب افراد در آن احساس میکنند که بالاخره بزرگ شدهاند، تثبیت شدهاند و همهچیز را توانستهاند تحت کنترل در بیاورند.
با این حال درست در همین سالهای ظاهرا آرام ممکن است تصمیمات اشتباهی گرفته شود که تا دو دهه بعد پیامدهای آن به چشم نمیآید. روانشناسان با بررسی سبک زندگی افرادی که مرز نیمقرن زندگی را رد کردهاند، به الگوی مشترکی از حسرت افراد در پیچ ۵۰ سالگی رسیدهاند. پشیمانیهایی که نه حاصل اتفاقات ناگهانی، بلکه نتیجه خطاهای کوچک، روزمره و تکراری هستند که در دهه ۳۰ زندگی مرتکب میشویم.
فدا کردن سلامت جسمی پای اولویتهای شغلی
اولین و نادیدهگرفتهشدهترین خطای این دوران، فدا کردن سلامت جسمانی به پای اولویتهای شغلی و مالی است.
در ۳۰ سالگی بدن فرد هنوز توانایی بیخوابی کشیدن، نشستنهای طولانیمدت پشت میز و تغذیه ناسالم را دارد اما این فشارها مثل یک وام با بهره سنگین است که حسابرس آن در ۵۰ سالگی با دردهای مزمن مفاصل، بیماریهای قلبی و زوال توان جسمی سراغتان میآید.
تله «تاخیر در پسانداز و سرمایهگذاری»
اشتباه دوم که ریشه در همین سالها دارد، غرق شدن در تله «تاخیر در پسانداز و سرمایهگذاری» است.
بسیاری از افراد در این دهه تصور میکنند هنوز زمان زیادی برای جمعآوری ثروت دارند اما دقیقا از همین دوران و حتی در دهه سوم زندگی است که باید به دنبال پسانداز و سرمایهگذاری برای روز مبادا و دوران بازنشستگی بود. نادیده گرفتن پسانداز و سرمایهگذاری در جوانی، رسیدن به استقلال مالی در سنین بالاتر را تقریبا ناممکن میکند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
کماهمیت دادن به روابط عاطفی و دوستیها
سومین خطای بزرگ در دهه چهارم زندگی قربانی کردن روابط عاطفی و دوستیهای اصیل در پای مشغلههای روزمره است. انسانها در دهه ۳۰ زندگی به مرور شبکههای دوستی خود را از دست میدهند و ارتباط با اعضای خانواده را به اولویت چندم منتقل میکنند، اما در ۵۰ سالگی، انزوا و تنهایی تلخی رخ مینماید که با هیچ موفقیت کاری قابل ترمیم نیست.
فرسایش شغلی
اشتباه چهارم، ماندن در مشاغلی است که روح را فرسوده میکنند.
کسانی که در ۳۰ سالگی به خاطر ترس از تغییر یا به دست آوردن یک امنیت شغلی کاذب، شهامت تغییر مسیر شغلی را پیدا نمیکنند، در ۵۰ سالگی خود را در برزخ پوچی و استعدادهای شکوفانشده مییابند.
لزوم پرهیز از زندگی کردن برای دیگران
پنجمین لغزش مهلک این دوران، تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران و زیستن بر اساس استانداردهای جامعه یا اطرافیان است. ساختن یک زندگی ویترینی برای جلب توجه دیگران، در ۵۰ سالگی به حسرت عمیقِ «چرا خودم نبودم» تبدیل میشود.
اهمیت توجه به سلامت روحی و روانی
در کنار این موضوع، ششمین اشتباه یعنی عدم توجه به سلامت روان و تلنبار کردن تروماها و استرسهای درماننشده قرار دارد. روح آسیبدیده در ۳۰ سالگی، در دهه پنجم و ششم زندگی بهصورت فروپاشیهای هیجانی یا روابط خانوادگی ازدسترفته سر باز میکند.
فراگیری مهارتهای جدید
هفتمین خطای کلیدی افراد در دهه ۳۰ سالگی، توقف روند یادگیری و متکی شدن به دانش گذشته است. دنیایی که با سرعت بالا تغییر میکند، افرادی را که در ۳۰ سالگی فراگیری مهارتهای جدید را رها میکنند، در ۵۰ سالگی کاملا حاشیهنشین و ناکارآمد میکند.
ایجاد خاطرات با سفر و تجربه کردن
هشتمین پشیمانی افراد در دهه پنجم و ششم زندگی، نادیده گرفتن سفر، تجربه کردن و ساختن خاطرات ملموس است. بیشتر افراد در ۵۰ سالگی افسوس میخورند که چرا زمانی که انرژی جسمانی کافی داشتند، فرصت دیدن جهان و کسب تجربیات تازه را به آیندهای نامعلوم موکول کردند.
ششمین و نهمین لغزشها به شیوه مواجهه ما با بحرانها مربوط میشود؛
اهمیت مدیریت زمان و پرهیز از اتلاف وقت
خطای نهم، جدی نگرفتن مدیریت زمان و سپردن بخش عمدهای از روز به مشغلههای بیارزش یا فضای مجازی است. زمان تنها سرمایهای است که بازگشت ندارد و اتلاف آن در ۳۰ سالگی، احساس بر باد رفتن عمر را در ۵۰ سالگی به همراه دارد.
فقدان معنا در زندگی؛ بنیادیترین اشتباه
در نهایت، دهمین و بنیادیترین اشتباه، نداشتن یک «چرا» برای زندگی و غفلت از معنای وجودی است. کسانی که بدون داشتن اهداف والا یا ارزشهای مشخص شخصیتی، فقط روزها را به شب میرسانند، در ۵۰ سالگی با یک بحران هویت سنگین روبهرو میشوند.
دهه ۳۰ زندگی، فرصتی طلایی برای بازنویسی سناریوی پیشرو است. تصمیماتی که امروز در سکوت گرفته میشوند، صدایی دارند که ۲۰ سال بعد در تمام زوایای زندگی شما خواهد پیچید.