در آستانه دویست و پنجاهمین سالگرد استقلال ایالات متحده، مفهوم «وطنپرستی» به یکی از دوگانهترین و سیاسیترین موضوعات در جامعه آمریکا تبدیل شده است. نظرسنجیهای جدید نشان میدهند که اکثریت شهروندان جامعه خود را کمتر از گذشته وطنپرست میدانند.
این در حالی است که جناحهای چپ و راست هر کدام به سهم خود این مفهوم را بازتعریف یا مصادره کردهاند؛ دموکراتها آن را با ملیگرایی افراطی و بیگناههراسی یکی میدانند و راستگرایان از آن ابزاری برای طرد مخالفان ساختهاند. استیون بی. اسمیت در یادداشتی تحلیلی استدلال میکند که وطنپرستی واقعی، لزوماً به معنای تایید بیچونوچرای حکومت نیست، بلکه میتواند با انتقاد تند و حتی نافرمانی مدنی مسالمتآمیز همزیستی داشته باشد.
بر اساس نظرسنجی جدید موسسه «یوگاو» ، ۵۵ درصد از شهروندان آمریکایی معتقدند که کشورشان نسبت به گذشته کمتر وطنپرست شده است.
همچنین حدود ۳۵ درصد از شرکتکنندگان که اکثریت آنها را دموکراتها تشکیل میدهند، اذعان کردهاند که این حس در خود آنها نیز کمرنگ شده است.
این آمار نشان میدهد که افتخار به گذشته کشور یا ایمان به آینده آن، دستخوش یک مرزبندی سیاسی شدید شده است؛ تا جایی که گروههای سیاسی هر فرد یا جریانی را که نمیپسندد «غیروطنپرست» خطاب کند.
این گسست عمیق مفهومی، در محافل دانشگاهی و در میان ترقیخواهان (پروگرسیوها) نیز به وضوح دیده میشود. بسیاری از جریانهای چپگرا تمایل دارند وطنپرستی را نوعی «ملیگرایی کورکورانه» تلقی کنند که به بیگانههراسی، نژادپرستی و تعصب آلوده شده است.
در دانشگاهها، که عموما تحت سیطره افکار چپگرایانه قرار دارند، معمولا به کنایه مشهور ساموئل جانسون استناد میشود که میگفت: «وطنپرستی، آخرین پناهگاه یک شیاد است.»
بازتعریف وطنپرستی؛ وفاداری به اصول، نه به دولتها
استیون اسمیت، ستوننویس پایگاه آتلانتیک، استدلال میکند که مخالفانِ وطنپرستی، این مفهوم را به اشتباه تفسیر کردهاند. وطنپرستی در اصل شکلی از «وفاداری» است.
اما ایدهآلهایی که آمریکا را به عنوان سرزمین آزادی، برابری و رواداری در برابر مهاجران شکل دادهاند، آنقدر وسیع هستند که میتوانند همزمان شامل «افتخار به دستاوردها» و «شرم از کاستیها» باشند.
عشق به میهن میتواند با انتقاد سخت از آن همزیستی داشته باشد؛ چرا که اعتراض مسالمتآمیز خود مظهر وطنپرستی است. این کارِ کسانی است که کشورشان را آنقدر دوست دارند که اصرار میکنند شکاف میان «آنچه هست» و «آنچه میتواند باشد» پر شود.
حق مقاومت و سرکشی در سنگبنای ارزشهای بنیادین آمریکا قرار دارد. در اعلامیه استقلال آمده است که اگر حکومتی نتواند از حقوق غیرقابلسلب انسانها، مانند حق حیات، آزادی و جستجوی خوشبختی، محافظت کند، «این حق مردم است که آن حکومت را تغییر داده یا نابود کنند.»
بنابراین، وفاداری وطنپرستانه به یک دولت خاص نیست، بلکه به حقوقی است که آن دولت موظف به حفظ آنهاست. همانطور که هنری دیوید ثورو در رساله «نافرمانی مدنی» استدلال میکند، لازمه دوست داشتن کشور، دوست داشتن دولت نیست.
استفاده از پرچم وارونه؛ نماد اعتراض یا میهندوستی؟
بسیاری از جنبشهای اجتماعی سازنده در قرن گذشته، از جنبش حقوق مدنی آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ گرفته تا مبارزات مصلحانه در سراسر جهان، از همین درک وطنپرستانه از نافرمانی مدنی الهام گرفتهاند.
جیمز بالدوین در سال ۱۹۵۵ نوشت: «من آمریکا را بیشتر از هر کشور دیگری در این جهان دوست دارم و دقیقا به همین دلیل، بر حق خود برای انتقاد دائمی از آن اصرار میورزم.»
نویسنده میافزاید اگر چپگرایان باید مفهوم وطنپرستی را مجددا احیا کنند، راستگرایان نیز باید از انحصاری کردن این واژه دست بردارند.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
بسیاری از محافظهکاران، فعالانی را که به سیاستهای رئیسجمهوری اعتراض دارند، «غیرآمریکایی» میخوانند. آنها فراموش کردهاند که طبق قانون اساسی، قدرت حاکمان ناشی از «رضایت حکومتشوندگان» است.
امروزه یک ویژگی مشترک در اعتراضات آمریکا، چه در میان مخالفان جنگهای فرامرزی و چه معترضان به سیاستهای انقباضی و سختگیرانه علیه مهاجران، برافراشتن «وارونه» پرچم ایالات متحده است.
این حرکت نماد شهروندانی است که نگرانند کشوری که دوستش دارند از مسیر و رسالت اصلی خود منحرف شده باشد.
به اعتقاد استیون اسمیت، این رفتار نشانه آمریکاییهایی است که میهن خود را همانگونه که هست میبینند: ناقص و گاهی ناعادلانه، اما در عین حال ارزشمند، حیاتی، زیبا و سرشار از امید و پتانسیل برای تغییر.