Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

محسن سازگارا به یورونیوز: اگر «آقا مجتبی» راه پدرش را برود، بر او همان می‌رود که بر پدرش رفت

گفت‌وگو با محسن سازگارا
گفت‌وگو با محسن سازگارا Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

محسن سازگارا، فعال سیاسی در مصاحبه با یورونیوز آتش‌بس میان ایران و آمریکا را «لرزان» دانست و گفت که اگر مجتبی خامنه‌ای، رهبر ایران راه پدرش را برود «بر او همان می‌رود که بر پدرش رفت».

اگر «آقا مجتبی» راه پدرش را برود، بر او همان می‌رود که بر پدرش رفت

آگهی
آگهی

یک هفته پس از امضای تفاهم‌نامه ورسای از سوی رؤسای جمهور ایران و آمریکا، آتش‌بس بین دو کشور نقض شد. ایالات متحده در ۲۶ ژوئن (۵ تیر) به بندر سیریک حمله کرد و این اقدام را پاسخی به حملهٔ ایران به یک کشتی باری (با پرچم سنگاپور) در روز ۲۵ ژوئن دانست. جمهوری اسلامی ایران نیز در واکنش به این اقدام، به چند زیرساخت و پایگاه نظامی آمریکا در کشورهای منطقه حمله کرد و این زد و خورد نظامی تا روز هفتم تیر (۲۸ ژوئن) ادامه داشت. در میانهٔ این درگیری نظامی، ۶۳ عضو مجلس خبرگان ایران نیز بیانیه‌ای منتشر کردند که بازگشایی تنگهٔ هرمز با توجه به ادامهٔ حملات اسرائیل به لبنان را «خطایی راهبردی» و دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را مهدورالدم دانستند. یورونیوز در گفت‌وگو با محسن سازگارا، فعال سیاسی و تحلیلگر مسائل ایران، وضعیت پرتنش فعلی بین جمهوری اسلامی و ایالات متحده را از زوایای مختلف بررسی کرده است. متن این گفت‌وگو پیش روی شما است.

در حالی که به نظر می‌رسید دونالد ترامپ و معاونش به شدت مشتاق توافق با ایرانند، اخیراً دور تازه‌ای از درگیری نظامی در سواحل جنوبی ایران آغاز شد و جمهوری اسلامی مجدداً به چند کشور منطقه موشک شلیک کرد. آیا نقض آتش‌بس از سوی جمهوری اسلامی، زیر سر مخالفان توافق با آمریکا و ناشی از حاکمیت چندگانه در ایران است؟

ایران البته حمله به آن کشتی را گردن نگرفت ولی آمریکا آن اقدام را کار ایران دانست و به سیریک حمله کرد و ایران هم پایگاه‌های آمریکا را زد. این وضع نشان می‌دهد که آتش‌بس لرزان است؛ به‌خصوص اینکه چند معضل دارد که یکی از آن‌ها مسئلهٔ اسرائیل و لبنان است. آقای نتانیاهو هم دائماً تکرار می‌کند که در لبنان یک وجب هم عقب نخواهد رفت. معضل‌های دیگر آتش‌بس، مسئلهٔ پول‌های بلوکه‌شدهٔ ایران و نیز چنددستگی در ایران و واشنگتن و فشار زیاد بر آقای ترامپ بر سر امضای تفاهم‌نامه با ایران است. مجموع این عوامل، آتش‌بس را بسیار لرزان کرده و به همین دلیل هم در توافقی که در سوئیس شده، یک کمیسیون از سه کمیسیونِ درنظرگرفته‌شده، به مدیریت این تنش‌ها اختصاص دارد که پاکستان و قطر هم در این کمیسیون هستند.

برخی گفته‌اند در بهمن یا اسفند امسال، جنگ مجدداً شروع می‌شود. در بیانیه اخیر اعضای مجلس خبرگان هم آمده بود که احتمال حملهٔ آمریکا به ایران، پس از انتخابات ماه نوامبر زیاد است. به نظر شما، شانس حصول توافق بیشتر است یا شانس وقوع جنگ؟

من عادت به این جور پیشگویی‌ها و غیب‌گویی‌ها ندارم که در اسفند ماه یا بعد از انتخابات آمریکا حتماً جنگ می‌شود. نمی‌خواهم به کسی جسارتی بکنم ولی این ضرب‌المثل در سیاست هست که فقط آدم احمق چنین پیش‌بینی‌های سیاسی دقیقی می‌کند و از نظر من شاید احمق‌ترین آدم کسی باشد که بخواهد در سیاست ایران پیش‌بینی بکند زیرا سیاست در ایران پر از اتفاقات غیرقابل‌پیش‌بینی است؛ آن هم الان که با کشته‌شدن خامنه‌ای، ساختاری که دور او شکل گرفته بود این قدر پیچیده و لرزان شده. ضمناً در آمریکا هم اتخاذ تصمیم دشوار است. روند منتهی به تصمیم‌گیری در واشنگتن پر از کشمکش داخلی است و همهٔ رؤسای جمهور آمریکا یک چشمشان به تحولات داخل آمریکا است؛ نه فقط مسئلهٔ انتخابات، بلکه ده‌ها مسئلهٔ دیگر.

ضلع سوم این جنگ هم اسرائیل است که از قضا سیاست در اسرائیل هم یک دارالمجانین تمام‌عیار است. ده‌ها حزب در این کشور گاهی دو یا پنج کرسی نمایندگی در مجلس به دست می‌آورند و دائماً بر سر و مغز یکدیگر می‌زنند؛ از راست‌گرایان بسیار رادیکال و مذهبی گرفته تا احزاب چپ و میانه و غیره. مثلاً همین آقای نتانیاهو اگر همین روال ادامه داشته باشد، مطابق پیش‌بینی اسرائیل‌شناسان، انتخابات ماه اکتبر را می‌بازد. بنابراین اگر بخواهد در مقامش بماند، باید شامورتی جدیدی از کلاهش درآورَد! وقتی شما همهٔ این عوامل را سر هم می‌کنید، پیش‌بینی آیندهٔ تقابل ایران و آمریکا بسیار دشوار می‌شود و نمی‌شود با قاطعیت گفت مثلاً بعد از انتخابات ماه نوامبر در آمریکا، حتماً جنگ می‌شود. به‌خصوص اینکه ترامپ خیلی اهل جنگ هم نیست. یعنی رئیس‌جمهوری مثل جرج دبلیو بوش یا ترومن یا جانسون نیست که از جنگ نترسد. آدمی است که چندان جرأت پذیرش تبعات جنگ را ندارد.

آیا گره‌خوردن توافق ایران و آمریکا به پرهیز اسرائیل از حملهٔ نظامی به لبنان، شانسی برای پایداری توافق احتمالی ایران و آمریکا باقی می‌گذارد؟ چون دولت اسرائیل بر استقلال خودش تاکید دارد و اساساً هم با توافق احتمالی ایران و آمریکا مخالف است.

بله، گره‌خوردن تفاهم‌نامه به مسائل لبنان قطعاً یکی از مشکلات است. چون خلع سلاح حزب‌الله ممکن نیست. اصلاً چنین قدرتی در لبنان وجود ندارد. حزب‌الله بیش از ۶۰ هزار نیروی مسلح دارد؛ یعنی دو برابر ارتش لبنان. بسیاری از اعضای ارتش لبنان شیعه هستند. ضمناً حزب‌الله در لبنان فقط نیروی نظامی نیست بلکه در دولت و پارلمان هم حضور دارد. ضمناً حزب‌الله در لبنان بانک دارد و قرض‌الحسنه به مردم می‌دهد، درمانگاه و فروشگاه دارد. یعنی حزب‌الله در متن و بطن زندگی مردم شیعه، که اکثریت جمعیت لبنان را تشکیل می‌دهند، قرار دارد. بنابراین همان‌طور که سیاست محو اسرائیل از سوی جمهوری اسلامی، سیاستی غلط و عبث و خسارت‌بار برای کشور ما بوده، سیاست محو یا خلع سلاح حزب‌الله، یک هوس نشدنی است که امثال آقای نتانیاهو پیگیر آنند. دو طرف باید واقع‌بینانه از این شعارهای رادیکال کوتاه بیایند. به هر حال آفت این تفاهم‌نامه فقط مسئلهٔ لبنان نیست، سیاست محو اسرائیل و گروه‌های نیابتی‌اش هم هست.

ظاهراً نظر مجتبی خامنه‌ای این است که مسئله هسته‌ای نباید جزو مذاکرات ایران و آمریکا باشد چون - به گفته‌ی یکی از نمایندگان مجلس - او معتقد است جمهوری اسلامی کتک برنامه‌ی هسته‌ای‌اش را خورده و هزینهٔ آن را با دو جنگ و کشته‌شدن علی خامنه‌ای پرداخته است. آیا دولت ترامپ چنین نظری را نهایتاً می‌پذیرد؟

این یک شوخی است که بگویند ما نمی‌خواهیم در مورد برنامهٔ هسته‌ای‌مان با آمریکا مذاکره کنیم. پس سر چی می‌خواهید مذاکره کنید؟ اصلاً این جنگ به دلیل برنامهٔ هسته‌ای ایران، دست‌کم به بهانهٔ برنامهٔ هسته‌ای ایران شروع شده. این همه سال، کشور ما تحریم‌های گوناگون را تحمل کرده. ۲۰ سال است کشور را گرفتار پروژهٔ بی‌سرانجام هسته‌ای کرده‌اند و با همهٔ دنیا درافتاده‌اند. این همه تحریم و گرفتاری، نهایتاً به هوس ساختن بمب اتمی برمی‌گردد. این شوخی‌ها هم که ما نمی‌خواهیم بمب بسازیم، بی‌معنی است. در دنیا با هالو‌هفت‌شنبه‌ها که طرف نیستید! جهان نگاه می‌کند و می‌بیند وقتی اورانیوم را ۶۰ درصدی غلیظ می‌کنید، وقتی سوئیچ‌های فشار قوی کار می‌کنید، وقتی پرتاب نوترونی تمرین می‌کنید، وقتی خیلی از کارهای لازم برای ساختن بمب را انجام می‌دهید، دیگر این جزو مزخرفات است که بگویی من نمی‌خواهم بمب بسازم و فتوا داده‌ام علیه ساخت بمب. به همین دلیل هم این همه فشار روی ملت ایران را برای این پروژهٔ بی‌سرانجام تحمل کردی.

خامنه‌ای یک راه غلط را رفت و حالا این آقا مجتبی هم اگر همان راه غلط پدرش را ادامه دهد، همان خسارت‌ها را به کشور ما می‌زند. اینکه گفته شود اصلاً راجع به برنامهٔ هسته‌ای مذاکره نمی‌کنیم، مذاکره بر سر سایر موضوعات بی‌معنا می‌شود. درست است که اسرائیل می‌خواست آمریکا را وارد این جنگ کند و توان صنعتی و نظامی و زیرساختی ایران را بزند تا ایران مثل یک موجود علیل و ضعیف یک گوشه افتاده باشد و برایش خطری نداشته باشد و شعار محو اسرائیل را کنار بگذارد، ولی به هر حال بهانهٔ این جنگ پروژهٔ هسته‌ای بوده. مگر می‌شود حالا که قرار است ایران و آمریکا صلح کنند، اصلاً دربارهٔ پروژهٔ هسته‌ای حرف نزنند؟ به هر صورت اگر این آقا مجتبی چنین هوس‌هایی دارد، بر او همان می‌رود که بر پدرش رفت. این سیاست‌های غلط، بیش از هر چیزی دودش به چشم مردم ایران می‌رود.

دولت آقای ترامپ مثل سایر دولت‌های آمریکا و دولت‌های اروپایی معتقد است ایران نباید بمب اتمی داشته باشد. یک‌بار آقای سارکوزی گفت اصلاً قابل تصور نیست ایران سلاح اتمی داشته باشد چون بقیهٔ کشورهای منطقه هم می‌گویند ما هم باید بمب اتمی داشته باشیم؛ عربستان و ترکیه و عراق و مصر و غیره. در این صورت امنیت دنیا به خطر می‌افتد. بنابراین به نظرم دولت آقای ترامپ قطعاً نمی‌تواند بر سر مسئلهٔ اتمی مذاکره نکند و ممکن نیست که نخواهد داستان اتمی ایران را مهار کند. اما ترامپ راه غلط را رفت. به جای اینکه مذاکره و دیپلماسی را ادامه دهد و فشارها علیه جمهوری اسلامی را به نتیجه برساند، فریب اسرائیل را خورد و اشتباه کرد و وارد جنگ شد؛ جنگی که به هیچ جایی هم نرسید و نهایتاً به این جا ختم شده که دوباره برگردند سر میز مذاکره. به علاوه اینکه مسئلهٔ امنیت خلیج فارس و تنگهٔ هرمز هم به معضل برنامهٔ هسته‌ای ایران اضافه شد.

وزارت جنگ آمریکا، مجتبی خامنه‌ای را تهدید کرده. در صورت حذف رهبر جدید جمهوری اسلامی، آیا عمل‌گرایان و میانه‌روهایی مثل قالیباف و پزشکیان می‌توانند نوعی تسلیم آبرومندانه را بپذیرند و ایران را از شر جنگ‌های مکرر و مصائب اقتصادی برنامه‌ی هسته‌ای جمهوری اسلامی خلاص کنند؟

اینکه مجتبی خامنه‌ای همان عنصر تندرویی است که اگر حذف شود، میانه‌روها دست بالا را پیدا می‌کنند، سؤالی است که در جوابش باید گفت ما اصلاً نمی‌دانیم این آقا مجتبی چه جور آدمی است. او مثل یک هندوانهٔ دربسته است. تا الان نه کسی او را دیده، نه کسی با او حرف زده. این رهبر فعلاً پشت پرده است و او را فقط با سه چهار تا اطلاعیه و اعلامیه می‌شناسند. حالا فرض کنیم ایشان حذف شود. باز دعوای سر جانشینی باقی می‌ماند و این دعوای تندروها یا ایده‌آلیست‌ها یا آخرالزمانی‌ها با میانه‌روها یا عمل‌گرایان یا عاقل‌ترها، فقط منحصر به رهبری نظام و اطرافیانش نیست. این دو گرایش از همان روز اول در کلیت جمهوری اسلامی بوده و تا همین الان ادامه دارد و هیچ‌یک از این دو گروه نتوانسته گروه دیگر را از میدان بیرون کند. به نظرم این کشمکش، تا وقتی که نهادی به نام ولایت فقیه در قانون اساسی هست حل نخواهد شد. این دعوا وقتی حل می‌شود که داوری به رأی مردم و صندوق رأی تفویض شود. در این حالت هم باز تندروها حذف نمی‌شوند، ولی حزبی دارند و می‌روند روی باسکول رأی مردم.

در همین آمریکا، آقای ترامپ برآمده از جناح بازهای واشنگتن است و به برتری «سفیدهای خشمگین» اعتقاد دارد. او به هر حال رأی آورده است ولی مردم آمریکا چاره دارند؛ یعنی هم در طول دوران تصدی‌اش می‌توانند به او انتقاد و با او مقابله کنند، هم نهایتاً می‌توانند در انتخابات بعدی با رأیی که می‌دهند، نظر خودشان را اعمال کنند. با این حال این جریان سیاسی در آمریکا از بین نمی‌رود. چنانکه در اسرائیل هم اگر نتانیاهو در انتخابات شکست بخورد، تندروهای حزب لیکود و احزابی که پشت سر این حزب ایستاده‌اند، حذف نمی‌شوند ولی به هر حال رأی مردم حرف نهایی را می‌زند. در ایران هم، اگر مثلاً آقا مجتبی را تندرو بدانیم، حذف او الزاماً به این معنا نیست که میانه‌روها دست بالا را پیدا می‌کنند. کشمکش بین تندروها و میانه‌روها ادامه پیدا می‌کند. راه‌حل اصلی این کشمکش نیز از «حذف» درنمی‌آید، از دموکراسی درمی‌آید که حل تنازعات را به صندوق رأی واگذار می‌کند. ضمناً به نظرم نباید لغت «تسلیم» را به کار برد. کنار گذاشتن اقداماتی که این همه خسارت داشته و مورد تأیید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم نبوده، نه تسلیم‌شدن که عقلانیت پیشه‌کردن است.

دربارهٔ بیانیهٔ اخیر ۶۳ عضو مجلس خبرگان، که ترامپ و نتانیاهو را واجب‌القتل دانسته بود، چه نظری دارید؟ چون دبیرخانهٔ مجلس خبرگان هم به نوعی محترمانه این بیانیه را رد کرد.

نمی‌دانم آن ۶۳ عضو مجلس خبرگان که اطلاعیه‌ای را امضا کرده‌اند دال بر اینکه آقای ترامپ باید به سزای عملش برسد یا اصلاً سر مسئلهٔ هسته‌ای مذاکره نکنیم، معنای این اقدامشان را می‌فهمند؟ این حرف‌ها را کسانی می‌زنند که در عمرشان حتی یک روز کار اجرایی نکرده‌اند. این متن را کسی نوشته و این اعضای مجلس خبرگان هم زیرش را امضا کرده‌اند و به نظرم بسیاری از آن‌ها درک درستی از این کارشان نداشته‌اند. این کار ناشی از همان کشمکش‌ها میان آدم‌های عمل‌گرا و آدم‌های آخرالزمانی جمهوری اسلامی است. حرف‌های این اعضای مجلس خبرگان در اطلاعیه‌شان، کاملاً هم سخنان خام و غیرقابل‌اجرایی بود که انصافاً جای خنده یا شاید جای گریه دارد. ولی چنین کاری در نوع خودش بی‌سابقه است چون اساساً وظیفهٔ این مجلس دخالت در امور اجرایی کشور نیست. این مجلس یک وظیفه دارد و آن هم نظارت بر رهبر و تعیین رهبر است. همین وظیفه‌اش را هم درست انجام نداده چون اعضای این مجلس در واقع دست‌نشانده‌های خامنه‌ای هستند.

این افراد به عنوان یک شهروند حق اظهار نظر دربارهٔ چنین مسائلی را دارند ولی به عنوان عضو مجلس خبرگان چنین حقی ندارند. چنانکه نظامیان هم حق ندارند بگویند سیاسیون مذاکره بکنند یا نکنند. من این نکته را در نقد مداخلات نظامیان در امور سیاسی، در روزنامهٔ «جامعه» نوشته بودم و همین شد یکی از شش اتهامم. گفتند انتقادت از مداخلهٔ نظامیان در امور سیاسی کشور، مصداق توهین به سپاه و نهادهای انقلابی است. به نظرم کسی در حد رئیس‌جمهور یا رئیس مجلس باید علیه این اطلاعیهٔ اعضای مجلس خبرگان محکم موضع‌گیری کند و به آن‌ها بگوید پرداختن به این امور جزو وظایف شما نیست و بی‌زحمت به وظایف خودتان بپردازید.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

افشاگری نیویورک‌تایمز از طرح مشترک ایران و عمان برای اخذ «هزینه عبور» از تنگه هرمز

مرکز رسانه‌‌ای مجلس به قطع ناگهانی گفت‌وگوی قالیباف در صدا و سیما اعتراض کرد

قالیباف از جهش صادرات نفت پس از رفع محاصره و همچنین آمادگی ایران برای جنگ خبر داد