نشریه تایم در مطلبی به قلم پگاه بنیهاشمی و پل پاست نوشت که توافق احتمالی آتشبس میان ایران و آمریکا شکننده خواهد بود.
در این مقاله آمده است: حملات نظامی اسرائیل به لبنان که تنها در روز چهارشنبه بیش از ۳۰۰ کشته و بیش از ۱۱۵۰ زخمی بر جا گذاشت، بر شکنندگی این آتشبس تاکید میکند و آن را در معرض فروپاشی قرار میدهد، در حالی که مذاکرات برای پایان دادن به جنگ در جریان است.
ابهام درباره اینکه آیا لبنان شامل آتشبس میشود یا نه، اختلاف بر سر مفاد آن، و اصرار بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بر ادامه حملات نظامی، همگی به یک واقعیت اشاره دارند: این آتشبس چیزی بیش از یک توقف تاکتیکی میان بازیگرانی نیست که اهداف بنیادینشان همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
توقف، نه آتشبس
نویسندگان این مقاله بر آنند که این آتشبس شاید اساسا هرگز یک آتشبس واقعی نباشد، زیرا به نظر نمیرسد حاصل یک توافق مذاکرهشده با شروط روشن، سازوکارهای اجرایی و امتیازات متقابل باشد. بلکه بیشتر شبیه توقفی به صورت بداهه در میانه جنگ است، احتمالا تا حدی ناشی از تمایل رئیسجمهور ترامپ برای پرهیز از پیامدهای تهدید حداکثری خود مبنی بر «پایان دادن به یک تمدن».
این نکته مهم است؛ جنگی که بدون چارچوب سیاسی متوقف شود، حل نشده است؛ فقط به تعویق افتاده است.
عوامل اصلی این رویارویی همچنان برای همه طرفهای کلیدی پابرجاست. برای اسرائیل، بهویژه تحت رهبری نتانیاهو، منطق راهبردی تقابل با ایران با بقای سیاسی در داخل کشور گره خورده است. سالهاست که نتانیاهو تهدید ایران را به مسئله محوری کارنامه سیاسی خود تبدیل کرده است. از نگاه او، توقف در این مرحله ممکن است به معنای باقی ماندن ایران در وضعیتی قویتر از گذشته باشد. با وجود خسارات واردشده در جنگ از جمله کشته شدن فرماندهان ارشد و تخریب زیرساختهای نظامی ایران، جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و توان بازدارندگی هستهای خود را حفظ کرده است.
این جنگ نشان داده که مزیت نظامی ایران نه در قدرت متعارف، بلکه در معماری گستردهای از بازدارندگی نامتقارن نهفته است: زیرساختهای موشکی مقاوم، شبکههای فرماندهی پراکنده، توانایی ایجاد اختلال در دریا، و شبکهای از متحدان منطقهای.
ایران خسارات سنگینی متحمل شده، اما از نظر راهبردی حذف نشده است. اگر در نتیجه مذاکرات جدید با واشنگتن تحریمها کاهش یابد، یا تهران بتواند از اهرمهای خود بر مسیرهای کشتیرانی و انرژی منطقه برای کاهش فشار اقتصادی استفاده کند، ممکن است در بلندمدت در موقعیتی قویتر از انتظار رقبایش قرار گیرد. برای بسیاری در محافل سیاست خارجی اسرائیل این سناریو نگرانکننده است، و برای نتانیاهو ناپذیرفتنی.
برای آمریکا
برای ایالات متحده و بهویژه برای ترامپ، این آتشبس شاید راهی برای خروج از تشدید فوری تنشها باشد، اما تناقض اصلی سیاست آمریکا در قبال ایران را حل نمیکند. دهههاست که هدف اصلی سیاست خارجی آمریکا، در دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، جلوگیری از تبدیل ایران به قدرتی هستهای بوده که بتواند بر خاورمیانه مسلط شود، متحدان آمریکا را تهدید کند و مسیرهای حیاتی انرژی را کنترل کند.
سیاستهای ترامپ در دوره اول ریاستجمهوریاش بازتابی از همین رویکرد سختگیرانه بود: خروج از توافق هستهای، فشار حداکثری از طریق تحریمهای سنگین و حمایت از بازآرایی منطقهای از طریق «توافقات ابراهیم.»
هر توافق بلندمدتی که به ایران اجازه دهد اهرمهای قابلتوجهی بر تنگه هرمز حفظ کند، توان موشکیاش را نگه دارد و از نظر اقتصادی بازیابی شود، از نظر سیاسی در واشنگتن، اسرائیل و میان متحدان کلیدی خلیج فارس غیرقابل پذیرش خواهد بود. همین تنش توضیح میدهد چرا سناتور لیندزی گراهام، از حامیان ترامپ با دیدگاههای تند علیه ایران، اصرار دارد کنگره باید در تصویب هر توافق صلحی با ایران نقش داشته باشد.
برای ایران
برای ایران وضعیت پیچیدهتر است و همین پیچیدگی شکنندگی آتشبس را نشان میدهد. این جنگ همچنین دیدگاه تندروهای ایران را تقویت کرده که میگویند ایالات متحده در دیپلماسی قابل اعتماد نیست. جنگ در حالی آغاز شد که ایران و آمریکا در حال مذاکره درباره برنامه هستهای بودند.
اکنون تندروها میپرسند: چرا ایران باید امنیت خود را دوباره به توافقی با همان دولت بسپارد؟ از نگاه آنان، جنگ سرمایهگذاریهای نظامی ایران و دکترین بازدارندگی آن را تایید کرده است. با وجود خسارات سنگین، سیستم موشکی و شبکه منطقهای، ایران توانست هزینههایی تحمیل کند که آمریکا را به سمت کاهش تنش سوق بدهد. برای جریانهای تندرو، آتشبس نه نشانه موفقیت دیپلماسی، بلکه اثبات خطرات آن است.
به فیسبوک یورونیوز فارسی بپیوندید
اما میزان نفوذ تندروها بر سیاست خارجی ایران همچنان قطعی نیست. جنگ شکافهای عمیق داخلی در جمهوری اسلامی را آشکار کرده است. مرگ برخی چهرههای کلیدی و تضعیف ساختارهای قدرت، رقابت بر سر آینده سیاسی کشور را تشدید کرده است. عملگرایان و میانهروهای نهادی معتقدند ایران نمیتواند در انزوای دائمی دوام بیاورد. آنان کاهش تحریمها، اصلاحات کنترلشده و بازگشت تدریجی به نظم بینالمللی را برای حفظ ثبات کشور ضروری میدانند. نشانههایی از چهرههایی مانند محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین، از سوی برخی تحلیلگران بهعنوان تلاش برای باز کردن دوباره کانالهای ارتباطی با غرب تفسیر شده است.
انتخاب پیش روی ایران
اگر رهبری ایران از این لحظه تنها برای تثبیت قدرت، تشدید سرکوب و معرفی «تابآوری نظامی» بهعنوان پیروزی استفاده کند، این آتشبس فقط بحران بعدی را به تعویق خواهد انداخت. اما اگر نیروهای در حال صعود در ساختار جمهوری اسلامی درک کنند که تابآوری ملی نیازمند مشروعیت سیاسی است، این توقف در جنگ میتواند آغاز مسیری متفاوت باشد.
همین مساله است که این آتشبس را تا این حد شکننده میکند. این وضعیت تنها میان تهران، واشنگتن و اورشلیم نیست؛ بلکه میان گذشته ایران و آینده احتمالی آن نیز در نوسان است. سیاستگذاران غربی معمولا بر موشکها، تحریمها و بازدارندگی تمرکز میکنند، اما ثبات بلندمدت ایران و منطقه به همان اندازه به این بستگی دارد که آیا دولت ایران حاضر خواهد شد رابطه خود با شهروندانش را بازتعریف کند یا نه.
مردم عادی ایران بیشترین فشار این درگیری را تحمل کردهاند: بمبارانها، قطع اینترنت، خسارتهای اقتصادی و فروپاشی تدریجی اقتصاد. معترضان و فعالان جامعه مدنی که بسیاری پیشتر نیز سرکوبهای شدیدی را تجربه کردهاند، اکنون میان یک دولت نظامیشده و فشار خارجی گرفتار شدهاند. آنان خواهان پایان جنگ و آغاز عادیسازی واقعی با غرب هستند. اما این امید، شاید شکنندهترین امید همه باشد حتی شکنندهتر از خود آتشبس.