چهل شبانهروز جنگ با جمهوری اسلامی ایران، در بامداد چهارشنبه ۱۹ فروردین به آتشبسی موقت به مدت دو هفته انجامید. آتشبسی که جیدیونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا آن را «شکننده» خوانده و شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان هم با تاکید، از طرفین نزاع خواسته است از نقض آن خودداری کنند.
اگرچه درگیری نظامی شدید بین اسرائیل و حزبالله لبنان پس از آغاز آتشبس و تاکید ترامپ بر ممنوعیت هرگونه غنیسازی در خاک ایران، با واکنش منفی محمدباقر قالیباف مواجه شده و رئیس مجلس ایران آتشبس و مذاکره را در چنین شرایطی بیمعنا دانسته، ولی به نظر میرسد فقدان شلیک متقابل بین ایران و اسرائیل در دو روز گذشته، مانع خاتمه زودهنگام آتشبس بین طرفین جنگ شده است.
رضا امیری مقدم، سفیر ایران در پاکستان، امروز در پیامی در شبکه مجازی ایکس نوشت: «با وجود تردید افکار عمومی ایران به دلیل نقض مکرر آتشبس توسط رژیم اسرائیل برای خرابکاری در ابتکار دیپلماتیک، که به دعوت نخست وزیر محترم شهباز شریف برگزار شده بود، هیئت ایرانی امشب برای مذاکرات جدی بر اساس ۱۰ بند پیشنهادی ایران وارد اسلامآباد میشود.» با این حال آقای امیری مقدم پس از مدتی، پیام خود را از شبکه ایکس حذف کرد.
فارغ از اینکه مذاکرات موعود ایران و آمریکا چه زمانی آغاز میشود و اگر آغاز نشود، آیا جنگ فورا آغاز خواهد شد یا نه، بررسی پیامدهای جنگ اخیر موضوعی است که هنوز چنانکه باید به آن پرداخته نشده؛ چراکه آتش این جنگ تازه خاموش شده و هنوز نتایج دومین جنگ ایران با اسرائیل و آمریکا در یکسال اخیر، به تمامی متجلی نشده است.
یورونیوز در گفتوگو با محسن سازگارا و علی افشاری، دو فعال سیاسی مقیم آمریکا که به درجات متفاوت مخالف نظام جمهوری اسلامی هستند، این موضوع را به پرسش گذاشته است که جنگ اخیر چه تاثیراتی بر نظام سیاسی ایران داشته و خواهد داشت؛ و اینکه آیا پس از این زد و خوردهای شدید چهلروزه، مردم ایران باید منتظر جنگ قریبالوقوع دیگری هم باشند یا خیر.
ولی فقیه بعدی نمیتواند نقش علی خامنهای را بازی کند
محسن سازگارا در پاسخ به این سوال که مهمترین تاثیرات جنگ چهلروزه بر نظام سیاسی ایران چه بوده، به یورونیوز گفت: «برای صحبت درباره تاثیرات جنگ روی ایران یا حتی منطقه و دنیا هنوز زود است؛ ولی چند نکته را میشود گفت. یکی اینکه به هر حال کشتهشدن رهبر جمهوری اسلامی و تعداد زیادی از سرداران سپاه، که عمدتا هم از نسل اول سپاه بودند، یعنی از نسلی بودند که جنگ را از طریق تجربی و در جنگ هشتساله ایران و عراق یاد گرفته بودند، و جایگزینی آنها با نسل دومی که بعد از جنگ ایران و عراق به سپاه پیوستند و اکثرا هم تحصیلات نظامی بهتری نسبت به نسل قبلی دارند، بر ساختار سیاسی-نظامی ایران تاثیر میگذارد. ضمن اینکه، به هر صورت باید صبر کرد و دید که آیا مجتبی خامنهای که به عنوان رهبر سوم معرفی شده، اصلا زنده است یا در کما است یا اصلا توانایی رهبری دارد یا خیر؟ چون ولایت فقیه اصل اساسی نظام جمهوری اسلامی است و اسم واقعی نظام جمهوری اسلامی را باید نظام ولایت فقیه دانست. لذا وضعیت سیاسی کشور به آدمی که در این مسند مینشیند نیز بستگی دارد.»
او درباره اختلافات درونی جمهوری اسلامی و برتری تندروها بر میانهروها در این نظام گفت: «برخی معتقدند این جنگ باعث میشود نظامیها، مشخصا سپاه پاسداران، دست بالاتری را در معادلات سیاسی کشور پیدا کند. به نظرم کمی زود است کسی بخواهد این حرف را بزند. ضمن اینکه تا جایی که میدانم، در همین زمان جنگ هم نه فقط در ردههای سیاسی بلکه در ردههای فرماندهی به شدت اختلاف وجود داشت و پارهای از فرماندهان، مثل آقای احمد وحیدی که خیلی باورش شده است که فرمانده کل سپاه و سردار فاتح است، با دیگران اختلاف پیدا کرده بودند. به نظرم نه فقط این اختلاف، بلکه اختلافات و شکافهای دیگر هم که در نظام جمهوری اسلامی وجود داشته و به دلیل وقوع این جنگ تا حدی بر آنها سرپوش گذاشته شد، بعد از اتمام جنگ آشکار خواهند شد و چون ولی فقیه بعدی، هر که باشد، نمیتواند نقش علی خامنهای را بازی کند، بسیار محتمل است که ما شاهد درگیریهای درون حکومت باشیم که ممکن است در قالب تصفیههای خونین متجلی شوند.»
فرصت مناسبی ایجاد شده تا حکومت با مردم آشتی کند
آقای سازگارا نهایتا درباره تعامل حکومت و جامعه پس از اتمام جنگ اخیر افزود: «در خصوص برخورد با مردم هم فکر میکنم نظام اگر عاقل باشد، بعد از این جنگ برنمیگردد به تنظیمات کارخانه و دوباره تلاش نمیکند بر مسند سرکوب و شکنجه و اعدام بنشیند. فرصت مناسبی پیش آمده است که حکومت با مردم آشتی کند، درهای زندانها را باز کند و فضای کشور را ببرد به سمت نوعی آشتی و همکاری ملی. اگرچه منافع بسیاری از فاسدان این نظام در این است که همین وضع فعلی را نگه دارند.»
این جنگ نوعی جنگ صلیبی بود
علی افشاری هم درباره پیامدهای جنگ برای نظام جمهوری اسلامی گفت: «پاسخ دقیق به این سوال نیازمند گذشت زمان است. حتی خود حکومت هم، وسط یک جنگ سنگین بوده و به طور دقیق متوجه نیست که مشمول چه تاثیراتی بوده است. البته حکومت ارزیابیهای آنی داشت و در طول جنگ در مواجهه با شرایط جدید، تا حدی تغییرات و تطبیقاتی در عملکرد نظامی و دفاعیاش دیده شد. اما درباره تاثیرات این جنگ، چند نکته کلی را میتوانم بگویم. نخست اینکه، دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی، که خیلی خارج از چارچوب کلی دوستان و دشمنان و رقبایی که ایران از آغاز دوران صفویه داشته نبود، مشخص شد. آنچه که جمهوری اسلامی تحت عنوان جبهه مقاومت از آن نام میبرد، به عنوان نیروی متحد جمهوری اسلامی اثرگذار بودند و در فرجام جنگ و شکستنخوردن جمهوری اسلامی نقش موثری ایفا کردند. اگرچه انتظار میرفت نیروهایی که در ائتلاف بزرگ حشدالشعبی حضور دارند، مشارکت بیشتری در جنگ کنند ولی در همان حدی هم که مشارکت کردند، اثرگذار بودند. یمنیها هم اگرچه با تاخیر وارد شدند ولی موثر بودند. از همه مهمتر حزبالله لبنان بود که نشان داد حداقل بخشی از توان عملیاتیاش را بازسازی کرده و به دلیل فاصله نزدیکش با اسرائیل، حملات موشکیشان هم بعضا دقیقتر بود. این حمایت، جمهوری اسلامی را به این سمت میبرد که این نیروها را باید حفظ کند. یعنی نه تنها جمهوری اسلامی حمایتش را از این گروهها دریغ نمیکند، بلکه به سمت تقویت آنها میرود.»
آقای افشاری درباره نیروهای همسو با جمهوری اسلامی در این جنگ گفت: «اگر نگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را کنار بگذاریم، این جنگ به عنوان یکی از اتفاقات مهم ایران در چهار قرن گذشته، نشان داد که چه نیروهایی در کنار ایران قرار میگیرند. این جنگ به نظر من یک جنگ صلیبی هم بود. یعنی یک جنگ مذهبی. تقریبا میتوان گفت افکار عمومی کشورهای اسلامی، این جنگ را فقط علیه ایران نمیدیدند بلکه آن را نوعی تهدید هویتی برای خودشان هم تلقی میکردند. یعنی یک نوع هجوم به اسلام را هم در این جنگ میدیدند. چنین نگرشی لزوما در قالب رابطه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی و حزبالله لبنان نیست بلکه فراتر از آن است. یعنی مسلمانان جهان، آنچه را که ساموئل هانتینگتون «جنگ تمدنها» مینامید، در این جنگ میدیدند و نسبت به آن حساس بودند و چه بسا اگر این جنگ میخواست به یک جنگ زمینی تبدیل شود، مشارکتی هم در آن میکردند.»
او افزود: «عنصر دیگری که در این جنگ دیده شد، پیوندهای قدیمی با ایران بود. شیعیان در هر جا هم که باشند، اکثرا خواه-ناخواه به ایران اتکا میکنند و برایشان هم مهم نیست که چه حکومتی در ایران مستقر است. این نیروها در این جنگ در حمایت از ایران بسیار فعال بودند. یا مثلا کشمیریها، افغانها نیز با ایران همدلی و همسویی داشتند. ترکها نیز بیشتر از این منظر که قدرت اسرائیل گسترش پیدا نکند، با ایران همدلی داشتند و جنگ را بیشتر از منظر «هویت اسلامی» میدیدند. این جنگ نشان داد که ایران، حتی اگر نگاه جمهوری اسلامی را منها کنیم، در دوران سخت روی چه نیروهایی باید حساب کند.»
جمهوری اسلامی بیش از پیش فهمید برای بقا نیازمند عناصر ملی است
از دیگر تاثیرات این جنگ، این بود که جمهوری اسلامی متوجه شد «تشدید تنش مدیریتنشده» چگونه میتواند خطرات بزرگی ایجاد کند که تهدیدی برای بقایش هستند. ممکن است جمهوری اسلامی در آینده بر وفق این دریافت و ملاحظه عمل کند.
تاثیر دیگر این جنگ، متلفتشدن هر چه بیشتر جمهوری اسلامی نسبت به این واقعیت بود که صرفا با عناصر ایدئولوژیک خودش نمیتواند در جنگ دوام آورد و برای بقا نیازمند عناصر ملی است؛ عناصری که بتوانند نیروهایی فراتر از پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی را درگیر جنگ کند. البته چون «تعرض به ایران» در ریلگذاری جنگ آمریکا و اسرائیل وجود داشت، این بار در قیاس با جنگ دوازدهروزه، کار جمهوری اسلامی خیلی راحتتر شد. بخصوص اینکه هر چقدر در این جنگ جلوتر آمدیم، متوجه شدیم که این جنگ در اصل علیه ایران است. بالاخص که ترامپ در روز آخر جنگ آشکارا گفت میخواهد تمدن ایرانی را نابود کند. این رویکرد ضد ایرانی هم به جمهوری اسلامی کمک کرد ولی نکته این است که علیرغم چنین رویکردی در تهاجم دشمن، بعد از جنگ دوازدهروزه تغییر در رفتار جمهوری اسلامی با مردم ایران و رویکردش به عناصر ملی ایجاد نشد. اما این بار ممکن است تغییراتی در سیاستگذاری فرهنگی حکومت ایجاد شود.
کشتهشدن خامنهای میتواند ساختار عمودی قدرت را افقی کند
علی افشاری در پاسخ به سوال مربوط به تاثیرات جنگ اخیر بر نظام سیاسی ایران، به دو نکته دیگر درباره ساختار و مقدار قدرت جمهوری اسلامی اشاره کرد و گفت: «تاثیر مهمتر این جنگ، ضعیفشدن حکومت در عرصه سیاسی و نظامی است. الان خامنهای پدر کشته شده، علی لاریجانی و فرماندهان ارشد نظامی نیز دیگر حضور ندارند. اگرچه پایداری سیاسی نظام حفظ شده، ولی کشتهشدن این افراد و تضعیف نظامی جمهوری اسلامی هم مهم و موثر است. خامنهای پسر، به لحاظ فردی، اساسا فاقد آن جایگاه پدرش در سال ۱۳۶۸ در بین مسئولان نظام است. الان دیگر چهره دانهدرشت و متفاوت از دیگران، به آن صورت در ساختار قدرت ایران دیده نمیشود. افقیشدن مشارکت در ساختار قدرت جمهوری اسلامی و تعدیل حالت سلسلهمراتبی در غیاب چهرههای برجسته، چه در سطح سیاسی چه در سطح نظامی، ممکن است فضاهای مشارکتی را در درون سیستم تا حدی تقویت کند.»
آقای افشاری بستن تنگه هرمز را هم موجب افزایش قدرت جمهوری اسلامی ایران دانست؛ قدرتی که بالقوه وجود داشت و در جنگ اخیر بالفعل شد. وی درباره مسدود شدن تنگه هرمز گفت: «این اقدام در واقع ابزار مهمی را در اختیار جمهوری اسلامی قرار داد تا معادلات منطقهای را تغییر دهد. الان دیگر جمهوری اسلامی میتواند با ریسکپذیری کمتر و در فاز تهاجمی عمل کند.»
با مهارت دیپلماتیک، توافق چندان سخت نیست
محسن سازگارا در پاسخ به سوال دوم یورونیوز درباره احتمال به نتیجه نرسیدن مذاکرات و آغاز مجدد جنگ گفت: «امیدوارم مذاکرات به نتیجه برسد و ما شاهد صلح باشیم و کشور ما دیگر روی جنگ، آن هم چنین جنگ وحشیانه و ویرانگری را نبیند. اگر مهارت دیپلماتیک در هیاتهای مذاکرهکننده ایرانی و آمریکایی وجود داشته باشد، فکر نمیکنم نزدیککردن نظرات و خواستهای دو طرف، با توجه به طرحهای دهمادهای و پانزدهمادهای ایران و آمریکا، خیلی سخت باشد. احتمالا میشود مذاکرات را به نتیجه رساند ولی باید دید عزم صلح تا چقدر است و مهارت هیاتهای طرفین در دیپلماسی و رساندن این جور مذاکرات به قرارداد تا چه حدی است.»
جنگ مجدد منتفی است
علی افشاری هم درباره احتمال بیثمر ماندن مذاکرات و آغاز مجدد جنگ به یورونیوز گفت: «اگرچه آتشبس موقت قطعیت ندارد و لزوما به توافق منتهی نمیشود، ولی به دلیل رویکرد خاص دولت ترامپ، که ما در تحلیل آن نمیتوان معیارهای متعارف و عقلانی را لحاظ کرد، ممکن است طی دو هفته آینده آتشبس دائمی و صلح پایدار و توافق هم محقق شود. این احتمال را هم نمیتوان کاملا رد کرد. ولی به نظر من بحث جنگ منتفی شده است و دلایلش واقعیتهای میدانی، تابآوری سیاسی و اجتماعی ایران و فشار وارده بر اقتصاد جهانی در ایام جنگ است. در حوزه تابآوریها، ترامپ آسیبپذیرتر از جمهوری اسلامی بود.»
این تحلیلگر سیاسی، جنگ اخیر را شکستی راهبردی برای دولت ترامپ دانست و افزود: «دلیل دیگر برای منتفی بودن جنگ این است که ترامپ در این جنگ نمیتوانست به موفقیت راهبردی برسد. یعنی اساسا این جنگ شکست راهبردی بود برای ترامپ. هر چقدر هم جنگ ادامه مییافت و حتی اگر ترامپ سطح منازعه را بیشتر میکرد، ابعاد شکست راهبردیاش بیشتر میشد. بنابراین ترامپ مایل به ادامه جنگ نیست. دست بالا را هم دارد و میتواند کارشکنیهای احتمالی دولت اسرائیل در مسیر آتشبس و صلح را مهار کند. جمهوری اسلامی هم که از ابتدا در موضع دفاعی بود. یعنی جنگ هر چه زودتر تمام شود، برای جمهوری اسلامی مزیت دارد.»
آقای افشاری نهایتا درباره احتمال دستیابی طرفین جنگ به «صلح پایدار» گفت: «درباره اینکه این آتشبس تبدیل به یک صلح پایدار شود و سپس توافق حاصل شود، به نظرم فعلا نمیتوان چیزی گفت. چنین تحولی، چالشها و موانع جدی دارد. فاصله دو طرف زیاد است. الان خوانش جمهوری اسلامی از طرح ۱۰مادهای خودش، با مواضع ترامپ و سابقه این منازعه فاصله زیادی دارد. البته ترامپ پذیرفته که همین ۱۰ بند مبنای مذاکره باشد ولی این به معنای پذیرش این طرح نیست. قطعا راهکار آمریکاییها فاصله خواهد داشت با نگاه جمهوری اسلامی. به هر حال این چالشها وجود دارند و شیطان هم در جزئیات است. این جزئیات میتواند کل توافق را به هم بزند.»
تکلیف معادلات قدرت در ایران، از تابستان معلوم میشود
محسن سازگارا در پاسخ به این سوال که «در صورت حصول توافق بین ایران و آمریکا و منتفی شدن قطعی جنگ، آیا با جمهوری اسلامی جدیدی مواجه خواهیم شد که میانهروها در آن دست بالا را خواهند داشت؟» گفت: «فکر نمیکنم میانهروها دست بالا را پیدا کنند. اگرچه پارامترهای متعددی وجود دارد ولی به هر صورت باید انتظار داشته باشیم که جناحهای تندرو، که شعارهای جنگ جنگ تا پیروزی سر میدادند، تا مدتی بعد از این جنگ ادعای پیروزی داشته باشند و بخواهند که حتی رقبا را از میدان بیرون کنند و دست بالا را پیدا کنند. ولی واقعیات دیگری هم هست مثل مشکلات بزرگ اقتصادی کشور، فساد سرطانواری که در اندامهای نظام هست و نارضایتی گسترده مردم. الان خرابیهای جنگ و خسارتهای وارده به کشور هم به مشکلات قبلی اضافه شده. همه اینها پارامترهایی هستند که چند ماه بعد از این جنگ، خودشان را نشان خواهند داد. به نظرم تکلیف معادلات قدرت در ایران، از تابستان پیش رو به بعد، بهتر معلوم میشود و من امیدوارم که تحولات به سمت آزادی، دموکراسی و هر چه بازتر شدن دست و قدرت مردم در موازنۀ سیاسی کشور باشد.»
روسیه و چین به ایران کمک کردند و در آینده سهم بیشتری میخواهند
آقای سازگارا نهایتا این نکته را هم درباره روابط چین و روسیه با جمهوری اسلامی ایران در دوران پس از جنگ اخیر افزود: «در این جنگ شاهد بودیم که روسیه و چین در پشت پرده به طرقی به جمهوری اسلامی کمک کردند و هر دو احتمالا بعد از جنگ خواستار سهم بیشتری میشوند. بخصوص روسیه که با به منصب رسیدن نسل دوم سپاه، که بسیاری از آنها تربیتشده مکتب نظامی روسیهاند و حتی در آنجا دوره هم دیدهاند، ممکن است که دست بالاتری در سپاه و بقیه ارکان کشور پیدا کنند. کشورهای منطقه هم با توجه به اینکه پرده پاره شد و جمهوری اسلامی به آنها حمله کرد و الان هم هر وقت بخواهد میتواند تنگه هرمز را ببندد و آمریکا هم در این جنگ نتوانست امنیت آنها را حفظ کند، محتمل است از این به بعد برای حفظ امنیتشان سعی کنند نزدیکی بیشتری با چین و روسیه پیدا کنند تا در تعاملاتشان با ایران، بتوانند خیال آسودههتری داشته باشند.»
اگر توافق شود و تحریمها برداشته شوند، میانهروها در ایران تقویت میشوند
علی افشاری هم درباره احتمال شکلگیری «جمهوری اسلامی جدید» پس از جنگ اخیر گفت: «اگر جنگ به صورت قطعی متوقف شود ولی به توافق منتهی نشود، جناح تندروی حکومت تقویت میشود. این جنگ باعث شده که نظامیان در ایران دست بالا را پیدا کنند. پایگاه اجتماعی نظام هم نزدیک به چهل شب در خیابانها بوده. بنابراین الان وامداری نظام به این نیروها برای بقای خودش، بیشتر از قبل شده. این نیروها مدعیاند که نظام و کشور را حفظ کردهاند و شهید دادهاند و غیره. ادبیات متنهای منسوب به مجتبی خامنهای هم نشان میدهد که او نسبت به پدرش موضع تندتری دارد. ولی مسئله این است که آیا مجتبی خامنهای توانایی تحقق مواضعش را دارد یا نه؟ در مجموع به نظرم تندروها در کوتاهمدت، یعنی در ماههای نخست پس از جنگ، نفوذشان بیشتر خواهد بود. اما اگر توقف قطعی جنگ به توافقی منتهی شود که تحریمها برداشته شوند و تنشزدایی با آمریکا در سطحی انجام شود و آمریکاییها در ایران سرمایهگذاری انجام دهند، وضع به نفع جناح میانهرو خواهد شد و حتی ممکن است به تحولات سیاسی بالاتری نیز منجر شود. به طور مشخص، تحولاتی در حوزه فرهنگی. اما این تحولات نه سریعا بلکه در یک بازه زمانی محقق خواهند شد. بنابراین کم و کیف تحولات در جمهوری اسلامی، بستگی دارد به اینکه پایان جنگ به چه نحوی خواهد بود و بر چه بستری تحقق پیدا میکند.»