در حدود پنج دهه گذشته، رهبران آمریکا و حتی بخش قابل توجهی از افکار عمومی این کشور، ایران را بهعنوان «سرکشترین بازیگر» در نظام بینالملل نگریستهاند.
ترکیب ایدئولوژی ثابت و ضدآمریکایی تهران با راهبری مبتنی بر باورهای دینی سختگیرانه، ایران را در ذهنیت آمریکاییها از سایر دشمنان متمایز کرده است.
کما اینکه مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، دو هفته پیش از آغاز جنگ کنونی علیه ایران تاکید کرد که رهبران نظام جمهوری اسلامی «تصمیمات خود را صرفا بر پایه ملاحظات دینی اتخاذ میکنند و همین موضوع، رسیدن به هرگونه توافق با ایران را دشوار میسازد.»
این نوع گفتمان به قدری در محافل واشنگتن درباره ایران رایج بود که کمتر کسی به آن توجه میکرد، اما دالیا داسا کایه، پژوهشگر ارشد «مرکز روابط بینالملل برکل در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس» و نویسنده کتاب «خصومت پایدار: شکلگیری سیاست آمریکا در قبال ایران» در مقاله تازه خود در وبسایت فارن پالیسی نوشت که همین ذهنیت ضدایرانی عمیق در سیاستمداران آمریکایی، زمینه را برای ورود ترامپ به جنگ فراهم ساخت.
این دیدگاهها تا حد زیادی نتیجه دههها اقدامات ایران از جمله گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی در تهران در انقلاب ۱۹۷۹ تا حمایتهای طولانیمدت از گروههای شبهنظامی در منطقه بوده است.
چرا جنگ جاری دنباله طبیعی خصومتهای آمریکا و ایران نیست؟
خانم کایه معتقد است که جنگ کنونی را نباید صرفا بهعنوان دنباله طبیعی خصومتهای دیرینه میان آمریکا و ایران تلقی کرد. با وجود انبوهی از کینه و خصومت، هیچ رئیس جمهوری پیشینی در آمریکا تا این حد به اقدامات جنگطلبانه روی نیاورده بود.
سیاست ایالات متحده عمدتا بر مهار ایران متمرکز بود و از ابزارهایی فراتر از جنگ؛ همچون تحریمهای اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و بازدارندگی نظامی استفاده میکرد.
دولتهای دموکرات و جمهوریخواه حتی تلاش کردند از طریق دیپلماسی اختلافات خود با ایران را حل کنند، اما سیاستهای داخلی در هر دو پایتخت واشنگتن و تهران بارها مانع تحقق هرگونه پیشرفت پایدار شد. مقامات آمریکایی در دولتهای گذشته گزینههای نظامی را بررسی کردند اما به دلیل ریسک بالا و عدم اطمینان از نتایج، در نهایت از آن صرفنظر کردند.
تصمیم ترامپ مبنی بر ترجیح جنگ بر دیپلماسی، گرچه ادامهدهنده سنت سیاستها و نگرشهای مقابلهای گذشته است، اما مهمتر از آن، یک تغییر رادیکال در رویکرد آمریکا به شمار میآید و این کشور را در مسیری قرار میدهد که به احتمال زیاد هیچ راهحلی برای مسائل ایران ارائه نخواهد کرد.
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
ترامپ مدعی است که کاری انجام داده که هیچ یک از روسای جمهور پیش از او جسارت آن را نداشته است، اما این اقدام تبعات جدی منطقهای و جهانی به دنبال خواهد داشت که فراتر از دوران ریاست جمهوری او ادامه خواهد یافت.
جمله معروف «میانهروهای ایران در قبرستان هستند»
خانم کایه معتقد است که به نظر نمیرسد که در ماههای منتهی به حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، استیو ویتکاف، نماینده ترامپ، و جرد کوشنر، داماد او، تلاشهای واقعی برای دستیابی به توافق دیپلماتیک برای جلوگیری از جنگ انجام داده باشند. سابقه حملات آمریکا در بحبوحه مذاکرات دیپلماتیک، مانند آنچه در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن رخ داد، امیدی برای موفقیت در مذاکره ایجاد نمیکرد.
علاوه بر این، اختلافات گسترده در مواضع دو طرف درباره مسائل هستهای و موشکی و خواستههای حداکثری واشنگتن که بر این اساس شکل گرفته بود که ایران پس از جنگ ماه ژوئن ضعیف شده و حاضر به پذیرش امتیازاتی مانند توقف کامل غنیسازی هستهای خواهد شد، بر پیچیدگی وضعیت افزود.
کمبود تخصص فنی در تیم آمریکا و حتی درک ابتدایی از جزئیات اساسی پرونده هستهای، شک و تردیدهای بیشتری نسبت به جدیت مذاکرات ایجاد کرد. افزایش توان نظامی ترامپ پس از اعتراضات گسترده دیماه در ایران و وعدههای او مبنی بر اینکه «کمک در راه است» نیز پیامهای متناقضی در طول مذاکرات ارسال کرد و نشان میداد هدف او تغییر رژیم است، نه دستیابی به توافق هستهای یا حتی توافقی گستردهتر.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
خانم کایه معتقد است که تعهد کمرنگ ترامپ به دیپلماسی با ایران اتفاق تازهای نبود و ریشه در سابقه طولانی دودلی آمریکا در تعامل با ایران داشت؛ ذهنیتی که بر اساس آن، نمیتوان با جمهوری اسلامی مانند یک کشور عادی برخورد کرد. در واقع، تصویر ایران بهعنوان کشوری غیرعادی و لحن سخنانی که این کشور را «شرور» و «متعصب» مینامید، مسیر نگاه ترامپ و تیم ارشدش به ایران را شکل داد.
روبیو تنها کسی نبود که از چنین سخنانی استفاده میکرد. پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا نیز در سخنرانیها و نوشتههای پیشین خود نیز نسبت به دیپلماسی و این ایده که رهبران ایرانی میتوانند میانهرو تلقی شوند، ابراز تردید کرده بود. برای نشان دادن اینکه طی ۴۰ سال گذشته نگاه سیاستگذاران آمریکایی به ایران چقدر تغییر نکرده است، کسپر واینبرگر، وزیر دفاع رونالد ریگان، یک بار گفته بود: «اندک میانهروهای ایران … در قبرستان هستند.»
با این حال، تمام اعضای دولت آمریکا ایران را بهعنوان یک کشور غیرعقلانی که صرفا بر ایدئولوژی اسلامی هدایت میشود، نمیدیدند؛ بسیاری از ارزیابیهای اطلاعاتی در طول سالهای اخیر، تحلیلهای واقعبینانهای ارائه کردهاند تا رفتار ایران را بهعنوان رفتار یک بازیگر دولتی عقلانی، هرچند خطرناک و افراطی، توضیح دهند. با این حال، گفتگوهای عمومی که اغلب در بحثهای سیاستگذاری بازتاب مییافت، حول محور غیرعقلانی بودن و تعصب ایرانی میچرخید.
چرا تجربه سفر نیکسون به چین برای ترامپ و ایران محقق نشد؟
همین شرایط سیاسی، علت اصلی ناکامیهای مکرر دیپلماسی با ایران را روشن میسازد. چندین رئیس جمهوری آمریکا وسوسه شدند تا فرصتی برای گشایش دیپلماتیک با ایران شبیه «سفر نیکسون به چین» ایجاد کنند، اما چنین فرصتی هرگز به وقوع نپیوست.
علت نه تنها موضع خصمانه ایران و سیاستهای شبهنظامی آن بود که دیپلماسی را تضعیف میکرد، بلکه محدودیتهای داخلی آمریکا نیز اجازه امتحان این راهکارها را نمیداد.
تنشهای داخلی مربوط به ایران از بحران گروگانگیری و ناکامی دولت کارتر در نجات گروگانها آغاز شد و با افشای رسوایی ایران-کنترا در دوره دوم ریاست جمهوری رونالد ریگان شدت گرفت. پیامدهای سیاسی این رسوایی تا سالها سایه سنگینی بر تعاملات بعدی آمریکا با ایران انداخت.
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵، که در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما به امضا رسید، گام بلندپروازانهای در تغییر مسیر روابط آمریکا و ایران بود.
با این حال، این توافق در نظام سیاسی آمریکا تا حدی جنجالی بود که برخی آن را سیاست درمانی «اوباماکر» در سیاست خارجی خواندند، ولی باز هم نتوانست پایهای تازه برای روابط ایجاد کند. حتی دموکراتهایی که از توافق حمایت میکردند، مجبور بودند ظاهر «سختگیری علیه ایران» را حفظ کنند و فشار مستمر بر ایران را ادامه دهند، امری که در نهایت مزایای رفع تحریمهایی را که ایرانیان انتظار داشتند، محدود کرد.
رویکرد ترامپ در نخستین دوره ریاست جمهوریاش نسبت به ایران، تغییر بنیادینی نسبت به مواضع دیرینه آمریکا ایجاد نکرد. با این حال، خروج او از توافق هستهای ۲۰۱۵ برای عمل به وعده انتخاباتی خود مبنی بر پایان دادن به آنچه او «بدترین توافق تاریخ» میخواند، حتی برخلاف توصیه برخی مشاورانش، تصمیمی بود که مسیر پایان دیپلماسی در پرونده هستهای ایران را آغاز کرد.
سیاستهای فشار حداکثری ترامپ بیش از اقدامات پیشینیانش، توان ایران در صادرات نفت را کاهش داد و اجرای دقیق تحریمهای ثانویه نقش مهمی در این محدودیت داشت. با این حال، ترامپ مانند اسلاف خود امیدوار بود بتواند توافقی با ایران حاصل کند.
انگیزههای او، شخصی و سیاسیتر بود و همواره ادعا میکرد میتواند توافقی «بهتر» از اوباما رقم بزند. اما در نهایت، علاقه او به توافق تنها به مذاکرات نمایشی محدود شد و در مقابل، برنامه هستهای ایران به پیشرفت خود ادامه داد.
به فیسبوک یورونیوز فارسی بپیوندید
ترامپ اولین خط قرمز تقابل با ایران را با کشتن قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس ایران، در سال ۲۰۲۰ شکست، هرچند این حمله زمانی انجام شد که سلیمانی در خاک عراق بود، نه ایران. در این زمینه، سیاستهای دوره نخست او همچنان مشابه تردید دولتهای پیشین در حمله مستقیم به خاک ایران بود و ادامهدهنده رویکرد شناختهشدهای از مهار و بازدارندگی نظامی محسوب میشد. به عبارت دیگر، اهداف بزرگتر و تحولآفرین مانند تغییر رژیم یا نزدیکی به ایران، هیچگاه در دستور کار قرار نگرفته بود.
جو بایدن نیز سیاست مهار دیرینه آمریکا را ادامه داد، اگرچه در ابتدای دوره ریاست جمهوریاش انتظار میرفت که خروج ترامپ از توافق هستهای را به عقب برگرداند. اما اولویتهای داخلی مانع بازتنظیم دیپلماسی با ایران شد و وقتی مقامات آمریکایی به مذاکرات روی آوردند، با رویکرد سختگیرانهتر ابراهیم رئیسی به عنوان رئیس جمهوری جدید ایران مواجه شدند، ولی همچنان برآوردهای غیرواقعی از میزان نفوذ خود برای پیشبرد توافق جدید داشتند.
با آغاز جنگ روسیه در اوکراین و موج اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در ایران، میل سیاسی به دیپلماسی بیش از پیش کاهش یافت. جنگ میان اسرائیل و حماس نیز مذاکرات محدود کاهش تنش میان آمریکا و ایران را مختل کرد و دو کشور را وارد رویارویی مستقیم با حملات موشکی متقابل در آوریل و اکتبر ۲۰۲۴ نمود. با این حال، نقش آمریکا در این مبادلات تنها محدود به دفاع از اسرائیل بود و دولت بایدن هیچ تمایلی به آغاز جنگ تهاجمی علیه ایران نداشت.
هدفی که حتی نئوکونهای دولت جرج بوش هم جرات آن را نداشتند
با آغاز دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، همه چیز تغییر کرد. به جای بازگرداندن سیاست آمریکا در قبال ایران به مسیر پیشین، ترامپ سنت شکنی کرد و نخست در ژوئن ۲۰۲۵ با همکاری اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد و سپس در ۲۸ فوریه، در حمله مشترک آمریکا و اسرائیل، جنگ جاری را با اهدافی باز و نامشخص آغاز نمود.
کشته شدن علی خامنهای، رهبر پیشین ایران، و دیگر مقامات ارشد این کشور در نخستین حمله، همراه با پیامهای اولیه ترامپ در جریان جنگ، تغییر رژیم را برای نخستین بار به یک سیاست رسمی و آشکار ایالات متحده تبدیل کرد؛ هدفی که حتی نومحافظهکاران (نئوکونها) تندرو در دولت جرج دبلیو بوش هم جرات دنبال کردن آن را نداشتند.
جنگی که در تهران به چشم تلاش برای سرنگونی رژیم بود
ترامپ اکنون در تلاش است تا به آنچه قبلا غیرقابل دستیابی تلقی میشد، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق مداخله نظامی خارجی، دست یابد. ترامپ بارها مدل ونزوئلا را بهعنوان پایان ممکن برای ایران مطرح کرده است، یعنی جنگی کمهزینه که منجر به روی کار آمدن رهبرانی فرمانبردار شود، و مهم نیست که این رهبران به مردمسالاری پایبند باشند یا نباشند.
اما پس از نزدیک به سه هفته جنگ، روشن است که این مدل برای کشوری مانند ایران که رهبری و نیروهای نظامی آن پایبند به بقای رژیم هستند، احتمالا کارساز نخواهد بود. در این مقطع، اهداف ایالات متحده به نظر میرسد به تخریب قابلیتهای نظامی ایران، بهویژه ظرفیت موشکی و پهپادی آن، تغییر یافته باشد تا توان ایران در تهدید اسرائیل و خاورمیانه گستردهتر در آینده خنثی شود.
چنین اهداف مبهمی اندازهگیری موفقیت را تقریبا غیرممکن میسازد. با این حال، ترامپ جنگ را تا اینجای کار موفقیتآمیز توصیف کرده و در عین حال اذعان کرده که هنوز کار بیشتری باقی مانده است. در طرف دیگر، به نظر میرسد رهبران تازه ایران سختگیرتر و متمردتر شدهاند و اصرار دارند که پایان جنگ به واشنگتن بستگی ندارد؛ آنها خواستار تضمینهایی هستند که دیگر مورد حمله قرار نگیرند و ممکن است در تلاش برای بازگرداندن بازدارندگی تضعیفشده ایران، خواهان تحمیل هزینههای سنگین بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی باشند.
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
اسرائیل احتمالا حتی اگر ترامپ حملات علیه ایران را متوقف کند، حملات خود به حزبالله در لبنان را متوقف نخواهد کرد. اینکه این جنگ چگونه پایان مییابد به همان اندازه نامشخص است که دلایل ترامپ برای آغاز آن بوده است. آنچه مسلم است این است که ترامپ بهطور بنیادی از سنت طولانی آمریکا در پرهیز از جنگ با ایران فاصله گرفته است.
تمامی روسای جمهوری آمریکا مایل بودند جمهوری اسلامی ایران فرو بپاشد، اما هیچ رئیس جمهوری در آمریکا دست به جنگ علیه ایران نزده است، به ویژه جنگی که در تهران به چشم تلاش برای سرنگونی رژیم دیده شود. اگر مردم ایران خود بتوانند حکومتشان را سرنگون کنند، داستان دیگری است، اما اجماع گسترده میان مقامات پیشین و کارشناسان این است که سرنگونی رژیم با نیروی نظامی خارجی، و به ویژه تنها با حملات هوایی، بعید است موفق شود و پیامدهای خطرناکی به دنبال خواهد داشت.
خطرات شناخته شده و ناشناخته این سناریو
خطرات این سناریو چندین دهه است که شناخته شده و مورد بحث و تحلیل بوده است؛ ممکن است رهبری سختگیرتر به قدرت برسد، فروپاشی رژیم میتواند منجر به ناآرامی و درگیری مسلحانهای شود که از مرزهای ایران فراتر رود، و اقدامات تلافیجویانه ایران کل منطقه را تهدید کرده و عرضه جهانی نفت را مختل کند.
این تشدید بحران همچنین میتواند فاجعه انسانی به بار آورد و دشمنان آمریکا از آشوب موجود بهره ببرند. بسیاری از این خطرات فرضی اکنون در حال تحقق واقعی هستند. با این حال، ترامپ و مشاوران ارشد او این خطرات را نادیده گرفتند و بر این باور بودند که ایران پس از حملات بیوقفه اسرائیل به تهران و متحدانش پس از حمله حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، یک «ببر کاغذی» است. اعتراضات بیسابقه مردمی علیه رژیم و سرکوب خونین آنها نیز بهعنوان نشانهای دیده شد که رژیم ایران ضعیف شده و تنها به یک فشار خارجی برای وارد کردن ضربه نهایی نیاز دارد.
خانم کایه در پایان متذکر میشود که این جنگ هزینههای سنگینی دارد، در آمریکا محبوب نیست و خشم مردم منطقه و جهان را برانگیخته است؛ همه اینها نشاندهنده زیادهروی و ریسک بالاست.
اگر آمریکا بتواند از این جنگ خارج شود، ترامپ همان چالشی را پیش روی خود خواهد دید که روسای جمهوری پیشین تجربه کردند: یاد گرفتن اینکه چگونه با یک کشور سرسخت زندگی و اثرات منفی یک رابطه خصمانه را کنترل کند.
اما اکنون اوضاع حتی پیچیدهتر است، چون اگر رهبران فعلی ایران باقی بمانند، این کشور میتواند خطرناکتر شود. و رسیدن به صلح یا پایان کامل این رژیم خصمانه همچنان غیرقابل دسترس باقی مانده است.