نزدیکان و دوستان علیخامنهای میگویند که او تار مینواخت، به شعر علاقهمند بود و پیپ میکشید. اینها ویژگیهایی بود که تصویر متفاوتی از خامنهای نسبت به سایر روحانیون ایجاد کرد. قدرتمندترین مرد ایران در سالهای گذشته که بود و از کجا به این مقام رسید؟
علی خامنهای از معدود رهبران دنیاست که در دوران رهبریاش هیچ سفری به خارج از کشور نداشت و هرگز با هیچ رسانهای، چه داخلی و چه خارجی مصاحبه نکرد. منتقدان میگویند که او خود را فراتر از آن میدانست که بخواهد به کسی پاسخگو باشد.
وی از ابتدای انقلاب در راس قدرت بود و سرانجام پس از مرگ روح الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برای سالها سکان هدایت کشور را در دست گرفت. خامنهای حرف آخر را در سیاست خارجی میزد، دشمنی او با آمریکا باعث شد که هرگز هیچ مقام ایرانی تصور برقراری دوباره روابط سیاسی تهران و واشنگتن را به مخیله خود راه ندهد.
خامنهای، از تولد تا ورود به دنیای سیاست
سید علی خامنهای، متولد ۲۹ فروردین ۱۳۱۸ در مشهد بود. پدرش جواد نام داشت و متولد نجف بود اما در کودکی به همراه خانوادهاش ابتدا به تبریز رفت در همانجا علوم دینی را تا اتمام دوره سطح فراگرفت و و سپس به مشهد مهاجرت کرد. وی در تیر ماه ۱۳۶۵ در اثر سکته قلبی از دنیا رفت.
مادرش نیز «خدیجه میردامادی» نام داشت که در ۱۵ مرداد ۱۳۶۸ یعنی همان روزی که پسرش رسما رهبر ایران شد درگذشت.
علی خامنهای فرزند دوم خانواده بود، او ۳ برادر به نامهای محمد، علی، هادی، حسن و ۱ خواهر به نام بدری داشت که همسر شیخ علی تهرانی است.
دومین رهبر جمهوری اسلامی تحصیلات دینی خود را در مشهد آغاز کرد و در سال ۱۳۳۶ به مدت کوتاهی در حوزه علمیه نجف تحصیل کرد، اما کمتر از ۱ سال بعد به مشهد بازگشت و اندکی بعد در حوزه علمیه قم مشغول تحصیل شد. او در آن زمان از شاگردان حسینعلی منتظری بود، استادی که سالها بعد به دستور شاگردش در حصر خانگی قرار گرفت.
در همین سالها بود که وی به مسائل سیاسی علاقهمند شد. علی خامنهای در سال ۱۳۴۱ پس از جنجال بر سر لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و همه پرسی انقلاب سفید شاه و ملت، از سوی آیت الله میلانی مامور شد تا گزارش های مربوط به افکار عمومی مشهد را به روح الله خمینی در قم برساند. این نخستین ارتباط سیاسی علی خامنه با روح الله خمینی، دو رهبر بعدی ایران بود.
این ارتباط روز بهروز گسترده تر شد. در سال ۱۳۴۲ و در آستانه عاشورا روح الله خمینی به او ماموریت میدهد تا پیامهایی را به آیت الله میلانی در مشهد منتقل کند.
در همان ایام بود که علی خامنهای برای نخستین بار دستگیر میشود. تنها سه روز پیش از دستگیری روح الله خمینی در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، وی که به بیرجند رفته بود توسط شهربانی دستگیر شد، اما پس از وقایع ۱۵ خرداد وی را به مشهد منتقل کردند، وی مجموعا ۱۰ روز در بازداشت به سر برد و سپس آزاد شد.
علی خامنهای سپس در سال ۱۳۴۳ به دلیل بیماری پدرش بار دیگر به مشهد بازگشت اما روابط خود با نیروهای مذهبی ضد حکومت شاه را حفظ کرد.
وی تا پیش از پیروزی انقلاب بارها بازداشت شد.
با این وجود فعالیتهای ضدحکومتی او ادامه یافت. وی بعدها به جیرف و ایرانشهر تبعید شد و تا تیرماه ۱۳۵۷ در تبعید بهسر میبرد.
او یک ماه پیش از انقلاب یعنی در ۲۲ دی ۱۳۵۷ از سوی روح الله خمینی بهعنوان عضو شورای انقلاب انتخاب شد، جایی که بهجز او اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد بهشتی، مرتضی مطهری، محمدجواد باهنر و عبدالکریم موسوی اردبیلی هم حضور داشتند. این عضویت، سرآغاز نقش آفرینی تاثیرگذار علی خامنهای در حکومتی بود که یک ماه بعد ایجاد شد.
سقوط شاه، صعود ستاره اقبال خامنهای
شورای انقلاب، پس از سقوط حکومت شاه نقش قانونگذاری در نظام سیاسی جدید کشور را برعهده گرفت. این شورا بعدها با دولت موقت ادغام شد، اما پس از کنارهگیری مهدی بازرگان، نخست وزیر موقت عملا اداره کشور را برعهده گرفت. نهایتا شورای انقلاب پس از تشکیل مجلس اول به کار خود پایان داد.
اما این تازه آغاز صعود خامنهای در عرصه قدرت بود. او در همان ابتدا به سمت معاونت وزارت دفاع در دورانی که مهدی چمران وزیر بود منصوب شد و همزمان سرپرستی سپاه پاسداران را نیز برعهده گرفت. آقای خامنهای در نخستین انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده از حوزه انتخابیه تهران به پارلمان راه یافت.
اما شاید از مهمترین نقشآفرینیهای او در حلقه قدرت جمهوری اسلامی انتصاب وی به عنوان امام جمعه تهران از سوی روح الله خمینی بود. او از دی ماه ۱۳۵۸ تا پایان دوره رهبریاش امام جمعه تهران ماند و در این دوراه نزدیک به ۲۵۰ بار نماز جمعه را برگزار کرده است. اگرچه در طول دوره رهبری، وی بهندرت در نماز جمعه حاضر شد.
دو سو قصد نافرجام به جان خامنهای
علی خامنهای دو بار هدف سو قصد قرار گرفت. نخستین بار در ۶ تیر ۱۳۶۰، دقیقا یک روز پیش از بمب گذاری ساختمان حزب جمهوری اسلامی و یک هفته پس از عزل ابوالحسن بنی صدر از ریاست جمنهوری وی در مسجد ابوذر تهران مشغول سخنرانی بود که انفجار مهیبی محل را لرزاند، خامنهای بهشدت مجروح و به بیمارستان منتقل شد.
بمبگذاری به گروه فرقان منسوب شد. بمب در یک ضبط صوت جاسازی شده و بر روی تریبون در سمت چپ نزدیک به قلب خامنهای قرار گرفته بود، اما چند لحظه پیش از انفجار محافظ خامنهای ضبط صوت را جابجا کرد و آنرا در سمت راست قرار داد.
اگرچه خامنهای از این حمله جان سالم بهدر برد اما دست راست او برای همیشه از کار افتاد.
حمله دوم نیز روز ۲۴ اسفند ۱۳۶۳ و زمانی روی داد که خامنه ای در دانشگاه تهران مشغول اقامه نماز جمعه بود. بمب در صحن نماز جمعه جاسازی شده بود و صدمهای به آقای خامنهای نزد اما در جریان آن ۱۴ نفر کشته و ۸۸ تن زخمی شدند. با این وجود وی نماز ادامه یافت و وی محل را ترک نکرد.
انفجار را سازمان مجاهدین خلق برعهده گرفت.
خامنهای در کسوت رئیس جمهور
بلافاصله پس از ترور محمد رجایی، رئیس جمهوری وقت در هشتم شهریور ۱۳۶۰، حزب جمهوری اسلامی که به قدرتمندترین تشکیلات حکومتی تبدیل شده بود از نامزدی علی خامنهای در انتخابات ریاست جمهوری حمایت کرد. اگرچه گفته میشود روح الله خمینی با حضور یک روحانی در مسند ریاست جمهوری موافق نبود اما سرانجام با تصمیم حزب جمهوری اسلامی موافقت کرد. انتخابات دهم مهر ۱۳۶۰ برگزار شد و آقای خامنهای در آن با بیش از ۹۵ درصد آرا انتخاب و به سومین رئیس جمهوری ایران تبدیل شد.
با وجود آرای بالای او، رابطه خامنهای با مجلس چندان گرم نبود. وی پس از سوگند ریاست جمهوری علی اکبر ولایتی را به عنوان گزینه نخست وزیری به مجلس معرفی کرد اما رای نیاورد. وی سپس ناگزیر به معرفی میرحسین موسوی میشود که با استقبال نمایندگان مجلس روبرو شد و بهعنوان نخست وزیر رای آورد.
اختلافات خامنهای و موسوی باعث شد تا وی تصمیم بگیرد در انتخابات سال ۶۴ شرکت نکند، اما خمینی این حضور وی در انتخابات را «تکلیف شرعی» دانست و وی بار دیگر در انتخابات شرکت کرد. برخی گزارشها نشان میدهد که وی حضور در انتخابات را منوط به این دانست که بتواند نخست وزیر را آزادانه انتخاب کند، اما پس از انتخابات خمینی تغییر نخست وزیر را «به مصلحت» نداست و از خامنهای خواست تا میرحسین موسوی را در این سمت حفظ کند. خامنهای، میر حسین موسوی را نخست وزیر تحمیلی میدانست که از حمایت خمینی برخوردار بود. اختلاف عمیق این دو نیز به همان زمان بازمیگردد.
خامنه ای مجموعا هفت سال رئیس جمهور ایران بود، هفت سال پر از بحران، از اختلافات سیاسی میان گروههای انقلابی گرفته تا ترورهای روزانه گروههای مخالف و از همه مهمتر جنگ.
در راه رهبری
عزل حسینعلی منتظری از قایم مقامی رهبری، اختلافات درون حاکمیت، چه میان رئیس جمهوری و نخست وزیر، چه میان مجلس و شورای نگهبان و دیگر خلاهای قانون گذاری باعث شد تا روح الله خمینی در چهارم اردیبهشت ۱۳۶۸ یک هیات ۲۰ نفره از جمله علی خامنهای را مامور بازنگری قانون اساسی کند.
این شورا که خامنهای نائب رئیس اول آن بود تغییراتی را در قانون اساسی ایجاد کرد که مهمترین آن تغییر شرایط رهبری بود.
از جمله شرط مرجعیت برای رهبر که در نخستین قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش بینی شده بود حذف شد. یکی دیگر از تغییرات مهم حذف شورای رهبری از اصل پنجم قانون اساسی جدید بود.
به این ترتیب راه برای رهبری علی خامنهای که در آن زمان مرجع تقلید نبود باز شد.
۶۳ روز تا رهبری دائمی
۱۴ خرداد ۱۳۶۸، اندکی پس از پایان جنگ و پیش از آنکه پیشنویس قانون اساسی جدید به همهپرسی گذاشته شود، روح الله خمینی درگذشت.
مجلس خبرگان سراسیمه تشکیل جلسه داد و همان روز علی خامنهای را به عنوان رهبر انتخاب کرد.
نخستین پیشنهادی که برای رهبری مطرح شد که شرط مرجعیت داشته باشد «آیت الله صافی گلپایگانی» بود که اعضای خبرگان با آن مخالفت کردند. گزینه دوم تشکیل شورای رهبری با حضور موسوی اربیلی، علی مشکینی و علی خامنهای بود که این پشنهاد نیز آرای لازم را کسب نکرد.
سرانجام اکبر هاشمی رفسنجانی که ریاست جلسه را برعهده داشت ابتکار عمل را بهدست گرفت و با نقل خاطرهای از روح الله خمینی، علی خامنهای را گزینه مورد نظر او معرفی کرد.
وی گفت: «در جلسهای که با حضور روسای سه قوه و برخی از آقایان، خدمت امام رسیده و نگرانی خود را از خلاء رهبری بعد از عزل آقای منتظری توسط ایشان ابراز کردیم، امام فرمودند: خلا رهبری پیش نمیآید، شما آدم دارید. گفتیم: چه کسی؟ ایشان در حضور آقای خامنهای فرمودند: همین آقای خامنهای.»
تلاشهای آقای هاشمی در این جلسه، نظر اعضا را به رئیس جمهور وقت جلب کرد و با اینکه آقای خامنهای با رهبری خود موافقت نکرد اما بیش از ۸۰ درصد از شرکتکنندگان به «رهبری موقت» او رای مثبت دادند.
در واقع عنوان رهبری موقت به این دلیل به وی اعطا شد که تغییرات قانون اساسی هنوز به همه پرسی گذاشته نشده بود و همچنان رهبر میبایست مرجع تقلید باشد.
قانون اساسی جدید در ششم مرداد به همهپرسی گذاشته شد و رای آورد به این ترتیب موانع قانونی برای رهبری دائمی خامنهای از سر راه برداشته شد. کمتر از ده روز پس از همهپرسی قانون اساسی، مجلس خبرگان بار دیگر تشکیل جلسه داد و علی خامنهای را بهعنوان دومین رهبر ایران برگزید.
در طول بیش از سه دهه رهبری، علی خامنهای با تمرکز تدریجی قدرت در نهاد رهبری، توازن میان نهادهای مختلف نظام را بر هم زد. دولتها و مجلسها، حتی زمانی که با رأی بالا انتخاب شدند، بهمرور نقش اجرایی و تصمیمساز خود را از دست دادند و مراکز اصلی تصمیمگیری به حلقهای محدود و غیرانتخابی منتقل شد. همزمان، نهادهای امنیتی و نظامی بهویژه سپاه پاسداران، حضوری فزاینده در سیاست، اقتصاد و رسانه پیدا کردند؛ روندی که به گفته منتقدان، هم رقابت سالم اقتصادی را تضعیف کرد و هم فضای سیاسی کشور را امنیتی و بستهتر ساخت.
خامنهای پس از تجربه دولت اصلاحات، عملا راه اصلاحات سیاسی از درون نظام را مسدود کرد. برخورد سخت با جنبش سبز، محدودسازی رقابتهای انتخاباتی و حذف یا حاشیهنشین کردن چهرههای میانهرو، این پیام را به جامعه منتقل کرد که تغییر مسالمتآمیز امکانپذیر نیست. نتیجه این رویکرد، کاهش مشارکت سیاسی، انباشت نارضایتی اجتماعی و رادیکالتر شدن اعتراضها در سالهای بعد بود؛ اعتراضهایی که دیگر نه به اصلاح، بلکه به تغییرات بنیادین میاندیشیدند.
در عرصه سیاست خارجی نیز، تاکید مداوم بر رویکرد تقابلی و شعار «مقاومت» بدون طراحی یک استراتژی خروج مشخص، هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرد. ادامه تنش با آمریکا و غرب، ایران را در معرض تحریمهای گسترده و فرساینده قرار داد که پیامدهای آن بهطور مستقیم بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم اثر گذاشت. در کنار اینها، شکاف فزاینده میان حاکمیت و جامعه، بهویژه نسلهای جوان، یکی دیگر از میراثهای دوران رهبری خامنهای بود؛ نسلی که مطالبات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادیاش اغلب نادیده گرفته شد و با زبان امنیتی پاسخ گرفت.