Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

خیانت به آرمان یا بلوغ سیاسی؟ رازگشایی از دیدار پرسروصدای آشوری و شفیق با رضا پهلوی

دیدار رضا پهلوی و یاسمین پهلوی (اعتماد امینی) با شهلا شفیق و داریوش آشوری
دیدار رضا پهلوی و یاسمین پهلوی (اعتماد امینی) با شهلا شفیق و داریوش آشوری Copyright  عکس از حساب کاربری رسمی رضا پهلوی در شبکه اجتماعی ایکس
Copyright عکس از حساب کاربری رسمی رضا پهلوی در شبکه اجتماعی ایکس
نگارش از Alain Chandelier
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

واکنش‌های گسترده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نسبت به دیدار اخیر داریوش آشوری و شهلا شفیق با رضا پهلوی نشان داد که ماجرا فراتر از یک عکس یادگاری یا گفت‌وگوی معمولی است.

این ملاقات که رضا پهلوی از آن به عنوان «دیدار صمیمانه» با «دو نویسنده و پژوهشگر برجسته ایرانی» یاد کرد، به زعم گروهی از ناظران مسايل ایران، برخورد دو گسل بزرگ در تاریخ معاصر ایران است: گسل «روشنفکری منتقد» و «قطب مدعی کسب قدرت سیاسی در ایران»؛ دیداری که می‌تواند به نقطه‌ای برای بازتعریف مرزهای هویتی در اپوزیسیون تبدیل شود.

آگهی
آگهی

از ۱۳۴۶ تا امروز: هشدار درباره هیجان جمعی

کلید فهم حضور داریوش آشوری، زبان‌شناس و اندیشمند ایرانی، در این دیدار را شاید بتوان در مقاله‌ تاریخی او در تیر ۱۳۴۶ با عنوان «ضدصهیونیسم و ضدامپریالیسم در شرق» جست. او در آن متن، نه به دفاع از یک دولت، بلکه به دفاع از «جوهر روشنفکری» پرداخت و هشدار داد که روشنفکر نباید اسیر موج‌های احساسی و کلیشه‌های سیاسی شود.

او که گرایش فکری چپگرایانه‌ای داشت، در مقاله خود در مجله فرودسی نوشت: «آن جوهر اندیشه‌ای که روشنفکر را از توده جدا می‌کند، در اینجا خشکیده… روشنفکر به جای تعقل، تنها از احساسات گذرای زمانه پیروی می‌کند.» آقای آشوری در جایی دیگر تاکید کرد: «ضد یهود بودن به هر شکل… خیانتی است به جوهر روشنفکری.»

فارغ از زمینه تاریخی آن مقاله، پیام اصلی‌اش دفاع از استقلال عقلانی روشنفکر در برابر فشار جمعی بود. برخی تحلیلگران با تعمیم این منطق به امروز، می‌پرسند: آیا بخشی از واکنش‌های تُند به این دیدار، نشانه همان فضای قطبی و هیجانی نیست که آقای آشوری نسبت به آن هشدار می‌داد؟

البته این قیاس به معنای یکی گرفتن موقعیت‌ها نیست؛ بلکه یادآور این نکته است که روشنفکری، اگر قرار است معنا داشته باشد، باید بتواند در فضای پرتنش و پرهزینه نیز استقلال خود را حفظ کند.

باید توجه داشت که داریوش آشوری برای بسیاری از ایرانیان تنها یک مترجم یا پژوهشگر نیست، بلکه به‌نوعی «وجدان بیدار زبان و فرهنگ» محسوب می‌شود. از همین رو، حضور او در این دیدار فراتر از یک کنش فردی، به مثابه «اعطای مشروعیت فرهنگی» و واگذاری یک سرمایه نمادین ملی به یک جریان سیاسی خاص تلقی شد؛ امری که ریشه اصلی تندیِ واکنش‌ها و حساسیت مضاعف منتقدان نسبت به حضور اوست.

گفت‌وگو به‌عنوان تمرین دموکراسی

شهلا شفیق، جامعه‌شناس مقیم پاریس که در دوره جوانی و همزمان با رخداد انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ در ایران یک فعال دانشجویی چپگرا بود، در گفتگوهای خود با رسانه‌هایی همچون رادیوفردا، ایران اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی که پس از این دیدار او با رضا پهلوی انجام شد، گفت که به باور او پروژه رضا پهلوی، پروژه‌ای دموکراتیک است و برخلاف القاء غلط و مکرر لابی‌های جمهوری اسلامی، پروژه آقای پهلوی بازگشت به گذشته و صرفا یک نوستالژی نیست بلکه پروژه او ترسیم راهی برای آینده ایران است.

خانم شفیق یادآور شد که این پروژه و چهار اصل آن مبنی بر حفظ تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و حقوق فردی و حق انتخاب آزادانه سرنوشت، با یافته‌ها و تحول فکری او در جریان مسیر پرپیچ و خم مطالعاتی و تحقیقاتی در مورد اسلام سیاسی و انقلاب ایران طی سال‌های گذشته، انطباق دارد. او تاکید کرد که هدف اصلی‌اش از انجام این دیدار یک پروژه سیاسی نبوده بلکه تبادل نظر در مسیر آینده ایران آباد، آزاد و دموکراتیک و زدن تلنگری به جامعه روشنفکری ایران برای پایان دادن به «کری و کوری» نسبت به فاشیسم حاکم بر ایران بوده است.

خانم شفیق با یادآوری سکوت روشنفکران برجسته ایرانی در برابر هشدارهای شاپور بختیار نسبت به فاشیسمی که در پیش بود، بر لزوم اجتناب از تکرار اشتباه گذشته از طریق حمله به پروژه گذار از جمهوری اسلامی تاکید کرد و گفت که روشنفکری ردایی دائمی نیست و باید مدام در آزمون قرار گیرد، و از همه روشنفکران ایرانی دعوت کرد که در این آزمون شرکت کنند. چرا که به باور او، نشستن پشت یک میز با یک چهره سیاسی، نه تغییر هویت فکری، بلکه پذیرش قاعده‌ای دموکراتیک است.

او در واکنش به موج انتقادها از حضور در این دیدار نیز یادآوری کرد که در طول این مسیر تحول فکری مستقلی که طی چهار دهه گذشته و بر اساس پژوهش‌های علمی خود طی کرده، بارها با هجوم‌های مشابه جریان‌های چپ‌ و جمهوری‌خواه مواجه شده و برخوردهای این روزها خاطرات گذشته را برای او تداعی می‌کند.

نگرانی منتقدان و دفاع روشنفکران چیست؟

اما بخشی از مخالفان این دیدار، از «عادی‌سازی بی‌هزینه گذشته» سخن می‌گویند. نگرانی آن‌ها این است که حضور چهره‌های فرهنگی در کنار یک مدعی کسب قدرت سیاسی در ایران، به افزایش سرمایه نمادین او بینجامد. منتقدان نگران‌اند که انتشار چنین تصاویری، پیش از روشن شدن نسبت امروز او با گذشته تاریخی و بدون گفت‌وگویی شفاف درباره مسئولیت و پاسخگویی، نوعی مشروعیت پیشینی تولید کند.

به باور برخی تحلیلگران مسایل ایران، نگرانی از عادی‌سازی بی‌هزینه گذشته، ریشه در تجربه تاریخی استبداد در ایران دارد و قابل اعتناست. اما به نظر آنها هر گفت‌وگویی عادی‌سازی نیست و اگر دیدارها با طرح پرسش‌های صریح درباره گذشته، پذیرش مسئولیت تاریخی و تعهد به سازوکارهای پاسخگویی همراه باشد، نه سفیدشویی، بلکه آزمونی برای شفافیت و سنجش بهتر عیار مدعی قدرت سیاسی است. ولی در غیر این صورت، خطر تبدیل شدن گفت‌وگو به نوعی هم‌نشینی بی‌هزینه و تقویت یک‌سویه سرمایه نمادین، خطری واقعی است.

علاوه بر این، بخشی از نقدها نه به نفسِ دیدار، بلکه به فرایند و فقدان شفافیت در آن بازمی‌گردد. منتقدان استدلال می‌کنند که روشنفکر در مواجهه با قدرت باید در مقام نماینده افکار عمومی ظاهر شود و با بازتاب جزییات و پرسش‌وپاسخ‌های صریح، مانع از آن شود که یک گفت‌وگوی جدی به یک قاب عکس تبلیغاتی تقلیل یابد.

در این میان، برخی نیز این پرسش قدیمی را مطرح کردند که آیا روشنفکر باید در برابر قدرت، حتی قدرتِ بالقوه، فاصله انتقادی خود را حفظ کند؟

آنها در مقابل، با چنین پاسخ‌هایی مواجه شدند که اگر روشنفکر هرگز با سیاستمدار گفت‌وگو نکند، به انزوای اخلاقی فرو می‌رود؛ اگر بی‌محابا نزدیک شود، خطر از دست دادن استقلال انتقادی را دارد و مساله دقیقا همین نسبتِ ظریف است.

بخشی از منتقدان پا را فراتر گذاشتند و نه‌تنها این دیدار را خطا دانستند، بلکه هواداران رضا پهلوی را «بی‌خرد» یا «فاشیست» خواندند و از این منظر دیدار اندیشمندانی همچون خانم شفیق و آقای آشوری را با او نکوهش کردند؛ در حالی که طرفداران برگزاری چنین دیدارهایی یادآوری کردند که نه تنها تحقیر هواداران یک جریان سیاسی، خود رفتاری غیرلیبرال و غیردموکراتیک است بلکه محبوبیت یک چهره، واقعیتی اجتماعی است که باید تحلیل شود نه انکار. در میان این طیف افرادی هم تاکید کردند که اگر قرار است برچسب «فاشیسم» زده شود، باید نشان داده شود که یک جریان سیاسی به‌طور ساختاری این ویژگی‌ها را دارد و نه این که صرفا به دلیل رفتار گروهی از هواداران پرشور یا تندرو، چنین برچسبی به یک جریان سیاسی الصاق شود.

اما برخی نیز یادآوری کردند که روشنفکر قرار نیست فقط با کسانی گفت‌وگو کند که از نظر او «به‌اندازه کافی آگاه» هستند. وظیفه روشنفکر در سنتی که خود داریوش آشوری از آن دفاع می‌کرد، فاصله گرفتن از هیجان جمعی است؛ چه این هیجان در میان هواداران یک رهبر باشد، چه در میان مخالفان او. از این منظر، اگر قرار باشد هر پایگاه اجتماعی‌ای که با ما هم‌نظر نیست «بی‌خرد» خوانده شود، آن‌گاه روشنفکری نیز به یک قبیله سیاسی فروکاسته می‌شود.

در سطحی دیگر، برخی رضا پهلوی را با روح‌الله خمینی مقایسه کردند و به شهلا شفیق و داریوش آشوری هشدار دادند که ممکن است پروژه‌ای برای بازتولید اقتدارگرایی، این‌بار در لباس نو، در جریان باشد. البته این قیاس بیش از آنکه بر برنامه و سازوکار تکیه کند، بر تجربه تاریخی تمرکز قدرت در یک چهره کاریزماتیک است.

در مقابل، گروهی از مدافعان این دیدار یادآوری کردند که در سیاست مدرن، مساله اصلی «نیت فرد» نیست، بلکه «سازوکار قدرت» است. بدین معنا که آیا چارچوب سیاسی‌ای که او از آن دفاع می‌کند، طوری طراحی شده که مردم بتوانند آزادانه به گزینه‌ای غیر از خودش رای بدهند و اگر چنین شد، او بدون مقاومت، نتیجه را بپذیرد؟

اما طیف‌های مختلف سیاسی نیز به این دیدار واکنش‌های متفاوتی نشان دادند: برخی گروه‌های چپ رادیکال، دیدار را خیانت به اصول ضداقتدارگرایی و عدالت اجتماعی ارزیابی کردند، در حالی که جریان‌های سکولار و ملی‌گرا بر ضرورت همگرایی برای گذار از جمهوری اسلامی و ایجاد سازوکار سیاسی مبتنی بر رای مردم تاکید کردند.

به باور گروهی از تحلیلگران، چنین نقدهایی اهمیت دیدار آقای آشوری و خانم شفیق با رضا پهلوی را روشن‌تر کرد. چون که اگر روشنفکران صرفا از بیرون و بدون تعامل نقد کنند، امکان تاثیرگذاری خود را بر همین سازوکارها کاهش می‌یابد. اما اگر وارد گفت‌وگو شوند، می‌توانند بر خطوط قرمز دموکراتیک و ارزش‌های انسانی تاکید کنند.

این همان مرز ظریفی است که متن ۱۳۴۶ آشوری یادآور می‌شود: «استقلال عقلانی، نه به معنای انزوا، بلکه به معنای مقاومت در برابر هیجان و کلیشه.»

در کنار این‌ها، بخشی از نقدها بر پرسش از جایگاه نمایندگی متمرکز بود؛ اینکه روشنفکران در این دیدارها تا چه حد نماینده بدنه اجتماعی یا نحله‌های فکری خود هستند و آیا این گفتگوها می‌تواند به شکاف میان نخبگان و پایگاه اجتماعی‌شان دامن بزند یا خیر. همچنین، برخی منتقدان آکادمیک بر ضرورت تقدم نقد بر دیدار پای می‌فشارند و معتقدند روشنفکر پیش از گشودن باب گفتگوی حضوری، باید پرسش‌های صریح و نقدهای مبنایی خود را در حوزه عمومی منتشر کند تا مانع از تقلیل نقش نقادانه خود به یک کنش توجیه‌گرانه پس از دیدار شود.

پس شاید پرسش اصلی نباید این باشد که آیا باید دیدار کرد یا نه، بلکه این باشد که چگونه می‌توان دیدار کرد و در عین حال فاصله انتقادی را حفظ کرد. حتی حامیان این دیدار اذعان دارند که گفت‌وگو تضمین‌کننده نتیجه دموکراتیک یا بی‌خطا نیست و ممکن است تصمیمات یا برداشت‌های نادرستی از آن صورت گیرد؛ بنابراین ارزش این دیدار بیش از نتیجه آن، در امکان طرح پرسش‌ها و سنجش خطوط قرمز دموکراتیک است.

سیاست هویت یا سیاست مسئولیت؟

این دیدار از زوایه دیگری هم بحث‌برانگیز شد: گذار از «سیاست هویت» به «سیاست مسئولیت». در سیاست هویت، پرسش اصلی این است که «من با چه کسی نباید دیده شوم؟»؛ اما در سیاست مسئولیت، پرسش تغییر می‌کند: «برای آینده چه باید کرد، حتی با کسی که با او اختلاف دارم؟»

این تغییر پارادایم، به باور حامیانش، الزاما به معنای فراموشی گذشته نیست؛ بلکه تغییر در اولویت‌هاست. از این منظر برای بسیاری از فعالان سیاسی و فکری، مساله نخست گذار از جمهوری اسلامی و ایجاد سازوکاری مبتنی بر رای مردم است. در این چارچوب، گفت‌وگو میان گرایش‌های متفاوت، به جای تابو، به ضرورت بدل می‌شود.

در مقابل، منتقدان می‌گویند که تمرکز صرف بر آینده و ضرورت همکاری برای گذار، بدون روشن شدن نسبت امروز با گذشته، ممکن است منجر به مشروعیت دادن بی‌ضابطه، غفلت از مسئولیت تاریخی و تضعیف استقلال انتقادی روشنفکر شود.

از این منظر، به باور گروهی، دیدار مذکور را می‌توان نوعی توازن مجدد میان اتوریته فکری و قدرت سیاسی دانست. در حالی که رضا پهلوی برای ارتقای پروژه خود از سطح یک حرکت عامه‌پسند به یک گفتمان نخبگانی به اعتبار فکری این چهره‌ها نیاز داشت، این دو روشنفکر نیز به دنبال تریبونی سیاسی و موثر برای انتقال ایده‌های خود به لایه‌های عملیاتی قدرت سیاسی بودند؛ معامله‌ای دوجانبه که در سیاست مدرن، ابزاری برای پیوند عقلانیت و کنشگری است.

یورونیوز فارسی را در شبکه اجتماعی ایکس دنبال کنید

استقلال در دلِ گفت‌وگو ممکن است؟

اگر به مقاله ۱۳۴۶ داریوش آشوری بازگردیم، به باور او روشنفکر باید در برابر «بیماری‌های ذهنی و عداوت‌های سیاسی» مقاومت کند. اما این مقاومت چگونه ممکن است؟ با طرد کامل نیروهای سیاسی؟ یا با ورود به گفت‌وگو و حفظ فاصله انتقادی؟ شاید ارزش این دیدار نه در نتیجه فوری آن، بلکه در طرح دوباره همین پرسش‌ها باشد.

سطح واکنش‌ها به این دیدار نشان می‌دهد که این رخداد به احتمال زیاد گروهی را ناگزیر کرد که درباره نسبت روشنفکری و قدرت، درباره مرز میان گفت‌وگو و همسویی، و درباره امکان همگرایی در اپوزیسیون دوباره بیندیشند.

اما برای قضاوت در مورد این که آیا این دیدار می‌تواند آغاز همگرایی تازه‌ای باشد، یا صرفا نشانه‌ای از جابه‌جایی نمادین در میان نخبگان تبعیدی است؟ هنوز زود است؛ اما نکته روشن‌تر این است که اگر قرار است آینده‌ای دموکراتیک ساخته شود، روشنفکر نه می‌تواند اسیر هیجان جمعی بماند و نه می‌تواند از مواجهه با سیاست بگریزد.

لذا مساله اصلی روشنفکران و فعالان سیاسی به جای تمرکز بر این که چه کسی با چه کسی دیدار کرد، می‌تواند به این سمت گرایش پیدا کند که آیا این گفت‌وگوها به تعمیق عقلانیت سیاسی می‌انجامد یا بازتولید شکاف‌ها؛ دیگر این که آیا در دل این گفت‌وگوها، فاصله انتقادی حفظ می‌شود یا خیر.

در نهایت، عیار واقعی دیدار داریوش آشوری و شهلا شفیق با رضا پهلوی را نه موج‌های موافق و مخالف در شبکه‌های اجتماعی، بلکه عملکرد فردایِ آنها نشان خواهد داد؛ اینکه آیا این نشست توانسته است به تعمیق عقلانیت سیاسی کمک کند یا صرفا به قطبی‌تر شدن فضا دامن زده است؛ پاسخ در تداوم تعهد به گفت‌وگو و پاسخگویی اپوزیسیون ایرانی در چارچوب‌های دموکراتیک روشن خواهد شد.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

رضا پهلوی در تلویزیون فرانسه: هدف از مداخله خارجی نجات جان مردم است؛ با ‏فعالیت هسته‌ای نظامی مخالفم

رضا پهلوی: آنچه در ایران می‌گذرد یک انقلاب واقعی است

«پروژه شکوفایی ایران»؛ برنامه رضا پهلوی برای ۶ ماه نخستِ پس از گذار از جمهوری اسلامی چیست؟