استیون والت، استاد روابط بینالملل در دانشگاه هاروارد و ستوننویس نشریه فارن پالیسی، در مقالهای در این نشریه به ده موردی پرداخته که به گفته او سیاستها و اقدامات دونالد ترامپ، آمریکا را از نظر قدرت نظامی، دیپلماسی، علم، اقتصاد، نهادهای دموکراتیک و جایگاه جهانی ضعیفتر کرده است.
والت در مقاله خود برای فارن پالیسی مینویسد: «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم.» این وعده دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، به مردم این کشور بود. به او رای بدهید تا آمریکا دوباره قدرت و اعتماد به نفسش را به دست بیاورد و به دوران طلایی هماهنگی داخلی، پویایی اقتصادی، حاکمیت ملی و نفوذ جهانی بازگردد. این تصویر برای بسیاری از آمریکاییهایی که از پیامدهای جهانیشدن آسیب دیده بودند و تصور میکردند مهاجران و «جهانیگرایان» از درون کشور را تضعیف میکنند، جذاب بود.
اکنون که دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ به نیمه نزدیک میشود، تردیدی نیست که او یکی از تاثیرگذارترین روسای جمهوری تاریخ آمریکا بوده است. متاسفانه تقریبا تمام پیامدهای اقدامات او زیانبار بودهاند؛ هم برای بیشتر مردم آمریکا و هم برای قدرت نسبی و جایگاه این کشور در جهان. دوستان نزدیک و اعضای خانواده او شاید از این وضعیت سود برده باشند، اما نتیجه مجموع اقداماتش نه بازگشت آمریکا به دوران عظمت، بلکه کشوری ضعیفتر و چندپارهتر خواهد بود.
بگذارید این موارد را یکییکی بشمارم.
۱. از بین بردن اعتماد به وعدههای آمریکا
اهمیت اعتبار یک کشور گاهی بیش از حد بزرگ جلوه داده میشود، اما اگر کشورهای دیگر باور نداشته باشند واشنگتن به وعدههایش عمل میکند، طبیعتا تمایل کمتری به همکاری با آن خواهند داشت.
ترامپ، همانطور که در دوران فعالیت تجاریاش که با پروندههای قضایی و ورشکستگیهای متعدد همراه بود، بارها نشان داده که بسیاری از تهدیدهایش بلوفهایی توخالیاند و وعدههایش ارزش چندانی ندارند.
او توافق هستهای موفق با ایران را پاره کرد ــ که دیدیم چه نتیجه خوبی هم داشت ــ و حالا همان توافق تجاری با کانادا و مکزیک را محکوم میکند که در دوره نخست ریاستجمهوری خودش مذاکره کرده بود و آن زمان آن را بهترین توافق تاریخ مینامید.
رویکرد یک روز در میان او به تعرفهها، تهدیدهای مکرر به قطع حمایت از متحدان اصلی و عقبنشینی بدون توضیح از پیشنهادش برای اجازه دادن به اوکراین برای تولید موشکهای رهگیر پاتریوت، کاملا روشن کرده که حرف او اعتباری ندارد. هیچ. صفر.
این وضعیت پیامد واقعی دارد. برای نمونه، شهرت کاملا بهجای ترامپ به بدعهدی و غیرقابل پیشبینی بودن، یکی از دلایلی است که پایان دادن به جنگ با ایران را برای او تا این اندازه دشوار کرده است.
رهبران ایران حتی یک کلمه از حرفهای او را باور نمیکنند ــ و چرا باید بکنند؟ ــ و قابل درک است که پیش از آنکه ترامپ را از این وضعیت خلاص کنند، خواهان امتیازهای مشخص و عملی باشند.
همین مسئله باعث شده کشورهای بیشتری در سراسر جهان جانب احتیاط را بگیرند و به دنبال شرکای قابل اعتمادتر بگردند.
۲. کاهش توان نظامی آمریکا
ترامپ و پیت هگست، وزیر دفاع، با وجود هزینه کردن مبالغ بیسابقه، لاف زدن درباره «کشندگی» ارتش آمریکا و اطمینان از اینکه نیروهای مرد تستوسترون کافی دارند، نیروهای مسلح آمریکا را ضعیفتر کردهاند و توان این کشور برای بازداشتن حملات علیه شرکایش را کاهش دادهاند.
چطور؟ با آغاز جنگی احمقانه با ایران، مصرف ذخایر تسلیحات حیاتی و نگه داشتن کشتیها، اسکادرانها و نیروهای نظامی برای ماهها در ماموریت؛ وضعیتی که گزارش شده به موجی از اقدام به خودکشی در میان نیروها منجر شده است.
این اقدامات بخش ارزشمندی از توان نظامی آمریکا را بدون دستاوردی قابل توجه مصرف کرده، نقاط آسیبپذیر کشور را به دشمنان بالقوه نشان داده و روحیه نیروهای نظامی را به شکلی که میتواند پیامدهای تراژیکی داشته باشد تضعیف کرده است.
در حالی که ترامپ و هگست منابع نظامی آمریکا را هدر دادهاند، دشمنان احتمالی آینده مشغول تسلیح، مطالعه، آموزش و آمادهسازی بودهاند.
اوضاع از این هم بدتر است. ترامپ و هگست تلاش میکنند نیروهای مسلح را سیاسی کنند و آنها را به بخشی وفادار از جنبش ماگا تبدیل کنند.
هگست فعالانه در پی پاکسازی افسرانی بوده که آنها را «ووک» میداند. شمار نامتناسبی از زنان و افراد رنگینپوست را، با وجود سوابق درخشان و توصیه فرماندهان ارشدی که آنها را بهتر میشناختند، اخراج کرده یا از ترفیع آنها جلوگیری کرده و تلاش کرده نوعی همسانی ایدئولوژیک را بر کل ساختار نظامی، از جمله دانشگاههای نظامی، تحمیل کند.
این روند خطرناک است. ساموئل هانتینگتون فقید در کتاب مشهور خود، «سرباز و دولت»، استدلال کرده بود که حرفهایگری نیروهای مسلح، بر پایه مجموعهای از هنجارها و فرهنگ سازمانی که ارتش را بالاتر از کشمکشهای سیاسی نگه میداشت، در طول تاریخ یکی از سرمایههای مهم آمریکا بوده است.
۳. از بین بردن توان دیپلماتیک
مارکو روبیو سمتهای زیادی داشته است؛ از وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی گرفته تا سرپرست آرشیو ملی. روبیو تا حد زیادی از جنگ ایران، اوکراین و دیگر مسائل مهمی که امروز آمریکا با آنها روبهروست کنار گذاشته شده است. همزمان، او و ترامپ به شکل نظاممند ظرفیت دیپلماتیک و حضور بینالمللی آمریکا را تضعیف کردهاند؛ خسارتی که بازسازی آن ممکن است دههها زمان ببرد.
در دوره رهبری روبیو در وزارت خارجه، آمریکا بهطور یکجانبه از بیش از ۶۰ سازمان بینالمللی خارج شده است؛ درست در زمانی که چین همچنان حضور خود را در این نهادها گسترش میدهد.
او کنسولگریها و دفاتر آمریکا در خارج را تعطیل کرده و دهها سمت سفیر را خالی گذاشته است.
یک نظرسنجی جامع از سوی انجمن خدمات خارجی آمریکا نشان داد ۹۸ درصد پاسخدهندگان از پایین بودن روحیه در دستگاه دیپلماسی خبر دادهاند و ۸۶ درصد گفتهاند این اقدامات توانایی آنها برای انجام وظایفشان را مختل کرده است.
اگر فرستادگان ویژهای که ترامپ ترجیح میدهد به آنها تکیه کند بسیار کارآمد و توانمند بودند، شاید این مسئله چندان جدی نبود. اما عملکرد دیپلماتهای آماتوری مانند استیو ویتکاف و جرد کوشنر یا جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری، نشان داده که چنین نیست.
۴. تضعیف برتری علمی آمریکا
رهبری در علم و فناوری مدتها یکی از پایههای قدرت جهانی آمریکا بوده است. همانطور که چین بهخوبی درک کرده، توان علمی در آینده حتی اهمیت بیشتری خواهد داشت.
ترامپ در برابر این چالش چه کرده است؟
حمایت مالی دولت فدرال از طیف گستردهای از پژوهشهای علمی را کاهش داده، با دلایل بیاساس به دانشگاهها حمله کرده، افرادی ناآگاه و فاقد صلاحیت را که نسبت به علم بدبیناند مانند رابرت اف. کندی جونیور، وزیر بهداشت به سمتهای کلیدی منصوب کرده، ادعاهای نادرست آنها را در سخنرانیها و شبکههای اجتماعی خود تقویت کرده، فردی غیردانشمند را به عنوان مشاور علمی خود منصوب کرده و فعالانه این تصور را ترویج داده که ناآگاهی بهتر از دانش و تخصص است.
آیا این اقدامات اثر گذاشتهاند؟ قطعا.
بر اساس گزارش موسسه فیزیک آمریکا، دارندگان مدرک دکتری در این رشته با بالاترین نرخ طی ۳۰ سال گذشته در حال ترک آمریکا هستند؛ رقمی که تقریبا دو برابر یک سال قبل است.
فرار مغزها در این حوزه و حوزههای دیگر، آمریکا را نسبت به حالتی که میتوانست داشته باشد، از نظر دانش، نوآوری، بهرهوری و امنیت ضعیفتر خواهد کرد.
۵. جا ماندن از گذار سبز
اشتباه مرتبط دیگری از انکار دیرینه تغییرات اقلیمی از سوی ترامپ، مخالفت او با انرژیهای تجدیدپذیر و اصرارش بر مصرف بیشتر سوختهای فسیلی ناشی میشود.
هر کسی که تحقیقات این حوزه را خوانده یا روندهای بلندمدت اقلیمی را دنبال کرده باشد میداند که این کار جنونآمیز است.
نتیجه این سیاستها مشکلات اقلیمی شدیدتر، مرگومیر بیشتر ناشی از تغییرات اقلیمی و رنج انسانی فراوان خواهد بود.
در عین حال سیاستهای ترامپ عملا تضمین کرده که چین بر فناوریهای سبز آینده، از انرژی خورشیدی و بادی گرفته تا باتری، مسلط شود و آمریکا در فناوریهای دودکشدار قرن نوزدهم پیشتاز بماند.
۶. فرسایش حاکمیت قانون
بیاعتنایی ترامپ به قوانین و مقررات کاملا مستند شده است. او تلاش زیادی کرده تا خودش را از هر نوع محدودیت حقوقی مصون کند و همزمان از نظام قضایی برای تسویهحساب با افرادی استفاده کرده که بدشانسی آورده و خشم او را برانگیختهاند.
تایید تاد بلانش، وکیل شخصی و بسیار مطیع ترامپ، به عنوان دادستان کل آمریکا تازهترین گام در این مسیر است.
دیوان عالی نیز که از نظر ایدئولوژیک با ترامپ همسو و عمدتا همراه او بوده، به این روند کمک کرده است. این دادگاه در چند مورد محدود اقدامهای او را مهار کرده، اما در بیشتر موارد آنها را تایید کرده و اختیاراتش را گسترش داده است.
چرا این مسئله اهمیت دارد؟
اعتماد به سلامت نظام قضایی آمریکا هم برای شهروندان این کشور و هم برای خارجیهایی که قصد تجارت یا سرمایهگذاری در آمریکا دارند اطمینانبخش است.
این اطمینان که قوانین منصفانه تفسیر و بدون جانبداری و به شکلی شفاف اجرا خواهند شد، خطر تصمیمهای خودسرانه یا سیاسی را کاهش میدهد و در نتیجه ریسک تجارت را کمتر میکند.
۷. تهدید سلامت انتخابات
دموکراسی به انتخابات آزاد و عادلانه و همچنین به این باور شهروندان وابسته است که نتایج، آرایی را که واقعا به صندوق ریخته شده منعکس میکنند.
ترامپ از همان ابتدا درباره سلامت نظام انتخاباتی آمریکا تردید ایجاد کرده است. مشهورترین نمونه، ادعای بیاساس و تکرارشونده اوست که در انتخابات سال ۲۰۲۰ واقعا پیروز شده بود.
در واقع روشنترین نمونه تخلف انتخاباتی، تلاش خود ترامپ برای برگرداندن نتیجه شکستش در سال ۲۰۲۰ بود: تشویق جمعیتی خشمگین به یورش به کنگره، فشار بر مقامهای انتخاباتی ایالتها برای «پیدا کردن» آرای بیشتر برای او و تلاش برای وادار کردن مایک پنس، معاون وقت رئیسجمهوری، به نقض سوگندش و خودداری از تایید نتایج.
اگر دنبال نمونه واقعی تخلف انتخاباتی هستید، لازم نیست جای دوری بروید.
خطر این وضعیت آن است که تضعیف اعتماد عمومی به انتخابات باعث شود بازندگان، نظر اکثریت رایدهندگان را نپذیرند، تصمیم مقامهایی را که به اشتباه تصور میکنند با تقلب انتخاب شدهاند رد کنند و راحتتر قربانی نظریههای توطئهای شوند که شکاف در کشور را عمیقتر میکند.
۸. کنار گذاشتن نظام مهار و موازنه
افزایش قدرت قوه مجریه با ترامپ آغاز نشد. برخی عواملی که این روند را در دوره دوم او سرعت بخشیدهاند ــ مانند ناتوانی کنگره و دیوان عالیای که به سود نظریه قوه مجریه یکپارچه چیده شده ــ پیش از انتخاب دوباره او در سال ۲۰۲۴ هم وجود داشتند.
ترامپ نخستین رئیسجمهوری هم نیست که از محدودیت اختیاراتش ناراضی بوده و آرزو کرده بدون نیاز به موافقت کنگره یا حمایت دستگاه قضایی هر کاری که میخواهد انجام دهد.
با این حال، آمادگی ترامپ برای زیر پا گذاشتن نظام مهار و موازنهای که در قانون اساسی آمریکا تعریف شده، در تاریخ این کشور بیسابقه است و پیامدهای بلندمدت آن جدی خواهد بود.
برای مثال، تضعیف تصور استقلال سیاسی فدرال رزرو سرمایهگذاران خارجی را نگران خواهد کرد و برداشتن محدودیتها از اقدامات رئیسجمهوری، نگرانی کشورهای دیگر را درباره قابل اعتماد و قابل پیشبینی بودن آمریکا بیشتر خواهد کرد.
وقتی روسای جمهوری بتوانند هر کاری میخواهند انجام دهند، بدون آنکه لازم باشد حمایت عمومی به دست بیاورند یا حتی دلایل خود را در برابر کنگره توضیح دهند، احتمال وقوع فاجعههایی که از ابتدا درست فکر نشدهاند، مانند جنگ فعلی ایران، بیشتر خواهد شد.
۹. کنار گذاشتن گفتگوی مدنی
بیش از هر فرد دیگری، ترامپ مسئول مبتذل شدن زبان سیاست در آمریکاست.
بخشی از آن به آمادگی و توانایی او برای دروغ گفتن بدون کوچکترین شرمندگی برمیگردد؛ ویژگیای که به بخش بزرگی از حزب جمهوریخواه نیز سرایت کرده است.
بخش دیگر به استفاده او از توهینهای رکیک، ادبیات خشونتآمیز، سخنرانیهای طولانی و آشفتهای مربوط میشود که مخالفانش را مجرم، خائن یا بدتر از آن معرفی میکند و همچنین تحقیر آشکاری که نسبت به نیمی از شهروندان کشور نشان میدهد.
پیروان او، از ونس گرفته تا سطوح پایینتر، همین روشها را در پیش گرفتهاند.
عمیقتر کردن شکاف میان آمریکاییها و تبدیل بحثهای جدی درباره مسائل پیچیده به مسابقهای از توهینهای حیاط مدرسه، نسخهای برای ادامه قطبیشدن، بنبست سیاسی و تصمیمهای احمقانه است.
دشمنان آمریکا احتمالا با خوشحالی تماشا میکنند که رئیسجمهوری و معاون رئیسجمهوری این کشور کار آنها را برایشان انجام میدهند.
۱۰. به آتش کشیدن قدرت نرم آمریکا
همه این موارد را کنار هم بگذارید و نتیجه، فروپاشی در لحظه «قدرت نرم» قابل توجهی است که آمریکا زمانی در اختیار داشت.
ترامپ در میان چند سیاستمدار همفکر خود، عمدتا در آمریکای لاتین، محبوب است، اما در مجموع جایگاه آمریکا در نگاه بخش بزرگی از جهان بهشدت سقوط کرده است.
نظام دموکراتیک معیوب آمریکا دیگر تحسین گذشته را برنمیانگیزد. زیرساختهای فرسوده این کشور به جای تحت تاثیر قرار دادن بازدیدکنندگان خارجی، آنها را ناامید میکند و سیاستهای تهاجمی ترامپ کشورهایی را که زمانی از طرفداران جدی آمریکا بودند، مانند کانادا و دانمارک، از واشنگتن دور کرده است.
بدتر از همه، تصمیمگیریهای بیثبات ترامپ و اتکای او به افراد فاقد صلاحیت، تصویری از شایستگی و توانایی آمریکا را که نفوذ پایدار جهانی به آن وابسته است از بین برده است.
وقتی نگاه جهانی به آمریکا فقط اندکی مثبتتر از کره شمالی، افغانستان، ایران یا اسرائیل باشد، معلوم است که یک جای کار بهشدت خراب شده است.
برای رعایت انصاف باید گفت دوره دوم ترامپ کاملا هم شکست نبوده است.
او به انتخاب چند چهره طرفدار ترامپ در چند کشور کوچک کمک کرده، امتیازهای اقتصادی کوتاهمدتی از برخی شرکای آمریکا گرفته و حتی فیفا را متقاعد کرده جریمه یکی از بازیکنان تیم ملی فوتبال مردان آمریکا را در جام جهانی اخیر لغو کند؛ هرچند فایدهای نداشت و تیم آمریکا بازی بعدیاش را باخت.
او حتی موفق شد در یک نشست ناتو شرکت کند بدون آنکه یک بحران بزرگ دیپلماتیک ایجاد کند.
اما مهمترین دستاورد ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوریاش ثروتمندتر کردن خودش و نزدیکانش بوده است.
البته این هم دستاورد کوچکی نیست و شاید اصلا دلیل واقعی ورود او به سیاست از همان ابتدا همین بوده باشد.
زمانی که دوره ریاستجمهوریاش به پایان برسد، خانوادهاش بسیار ثروتمندتر خواهند بود، اما کشور ضعیفتر، بیمارتر و خشمگینتر خواهد شد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
اگر قبلا روشن نبود، حالا دیگر کاملا روشن است: «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» از همان ابتدا چیزی جز یک فریب نبود.