دو چهره از خانواده روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در فاصلهای کوتاه دو ادبیات کاملا متفاوت درباره نسبت ایران با جنگ، مذاکره و صلح به کار بردهاند.
حسن خمینی که در ادبیات جمهوری اسلامی از او مانند پدرش به عنوان «یادگار امام» یاد میشود روز یکشنبه اول شهریور بر ضرورت ایستادن همه نیروهای سیاسی در کنار یکدیگر، چه در جنگ و چه در صلح و مذاکره، تاکید کرد و همزمان گفت گاهی ثمرات یک «مصالحه درست» از صدها جنگ بیشتر است.
او این سخنان را در آستانه هفته دولت و هنگام حضور اعضای هیات دولت در آرامگاه روحالله خمینی بیان کرد.
این در حالی است که علی خمینی، برادر کوچکتر او اخیرا در یکی از مجلسهای ترحیم علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی گفته بود اختلافهای ایران و آمریکا به مرحله «پدرکشتگی» رسیده است. او همچنین هرگونه مذاکره با هدف صلح با آمریکا را «خیانت» خواند.
این تفاوت در ادبیات به ویژه در شرایطی که جمهوری اسلامی با یکی از حساسترین مقاطع سیاست خارجی و امنیتی خود روبهرو است، صرفا یک تفاوت لفظی به نظر نمیرسد. هر دو نفر از یک خانواده سیاسی میآیند و نام خمینی برای ساختار جمهوری اسلامی دارای سرمایه نمادین ویژهای است، اما پیام سیاسی آنها درباره نحوه مواجهه با آمریکا، جنگ و مذاکره دستکم از نظر گفتمانی فاصله قابل توجهی با یکدیگر پیدا کرده است.
تفاوت در موضعگیریها برادران خمینی درباره شرایط کشور را میتوان نشانهای از وجود دو نگاه متفاوت درباره مرحله بعدی بحران کنونی دانست. یک برادر بر مقاومت، انتقام و استمرار تقابل تاکید میکند و نگاه دیگر که ضمن حفظ موضع ضدآمریکایی، بر انسجام داخلی، اختیار مذاکره و امکان مصالحه تاکید دارد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
«پدرکشتگی»؛ استقبال تندروها و انتقاد خاتمی از موضع علی خمینی
علی خمینی در سخنرانی خبرساز خود در قم، در مراسم بزرگداشت علی خامنهای موضعی بسیار تند علیه هرگونه تلاش برای صلح با آمریکا گرفت. او گفت اختلاف ایران و آمریکا در تحولات اخیر به مرحلهای رسیده است که «با آمریکا پدرکشتگی پیدا کردهایم» و حتی مذاکره با هدف رسیدن به صلح با واشنگتن را «خیانت» توصیف کرد. او همچنین گفت فردی که پیام دوستی برای آمریکا بفرستد، با تعابیری بسیار تند مواجه خواهد شد.
علی خمینی در همان سخنرانی، مذاکرهکنندگان و کسانی را که در شرایط فعلی به دنبال صلح با آمریکا هستند، در مقابل کسانی قرار داد که به تعبیر او در زمان جنگ در میدان ایستادهاند. او تاکید کرد نمیتوان در زمان بحران از مردم برای دفاع از کشور کمک گرفت و پس از کاهش خطر، همان افراد را «تندرو» یا «افراطی» نامید.
این ادبیات در فضای سیاسی ایران با استقبال جریانهای اصولگرا و نیروهای نزدیک به جناحهای تندرو مواجه شد. برخی رسانهها سخنان او را بازتابدهنده گفتمان «مقاومت» و همسو با رویکردهای سختگیرانهتر در قبال آمریکا دانستند.
در واقع، اهمیت سخنان سیدعلی خمینی تنها در شخص او نیست. او نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی است و حضورش در این مقطع، در کنار مواضع تند علیه آمریکا، میتواند از منظر نمادین برای جریانهایی که به دنبال مشروعیتبخشی به استمرار تقابل هستند، اهمیت داشته باشد.
این موضعگیری در شرایطی انجام شد که بحث اصلی در ساختار سیاسی ایران به این پرسش تعیینکننده رسیده است که جمهوری اسلامی پس از جنگ و فشارهای نظامی و اقتصادی باید چه راهبردی را برای ادامه مسیر انتخاب کند.
سخنان علی خمینی بازتاب گستردهای داشت و محمد خاتمی، رئیسجمهوری پیشین ایران چند روز بعد در واکنش به این اظهارات بدون نام بردن از علی خمینی گفت: «مگر پدرکشتگی حسن بن علی و حضرت سجاد از پدرکشتگی ما شدیدتر نبود؟ مگر دربرابر آنان جور و جنایت فزاینده معاویه و یزید قرار نداشت؟»
او در بخش دیگری از سخنانش درباره مخالفان مذاکره و دستیابی به توافق با آمریکا گفت «اگرچه بسیاری از آنان نیت خوب دارند اما در عمل همان راهی را میروند و همان حرفی را میگویند که اسرائیل میرود و میگوید.»
فاصلهگذاری بین «تسلیم شدن» و «مصالحه» در ادبیات حسن خمینی
حسن خمینی روز یکشنبه در سخنانی متفاوت، محور بحث خود را نه نفی مذاکره، بلکه ضرورت حفظ انسجام داخلی قرار داد. او با اشاره به جنگ هشتساله ایران و عراق گفت «کنار هم بودن همه ایرانیان» در آن هشت سال اهمیت داشت و تاکید کرد در پایان جنگ نیز چنین نبود که گروهی مذاکره کنند و گروه دیگری از پشت جبهه آنها را تضعیف کنند.
او سپس جملهای گفت که در فضای سیاسی فعلی اهمیت ویژهای دارد: «اگر قرار بر جنگ است همه با همیم و اگر قرار است صلح و مذاکره کنیم باز با هم هستیم.»
این اظهارات هرچند در ظاهر دعوت به وحدت است اما در لایه سیاسیتر خود یک پیام مهم دارد. پیام این سخنان این است که مذاکره را نمیتوان ذاتا «خیانت» دانست و مخالفت با مذاکره نیز نباید به معنای تنها راه دفاع از کشور تلقی شود. از نگاه حسن خمینی، تصمیم درباره جنگ یا مذاکره باید در چارچوب تصمیم کلان نظام گرفته شود و پس از اتخاذ تصمیم، نیروهای داخلی نباید یکدیگر را تضعیف کنند.
این موضع با سخنان اخیر او درباره «مصالحه» نیز همسو است. حسن خمینی در جمع اعضای هیات دولت گفت «فتح مبین» صرفا به جنگهای صدر اسلام مربوط نبود و به صلح حدیبیه نیز مربوط میشد. او تاکید کرد گاهی ثمرات یک مصالحه درست میتواند از صدها جنگ بیشتر باشد.
از این منظر، حسن خمینی تلاش میکند مفهوم صلح و مذاکره را از دوگانه «تسلیم یا مقاومت» خارج کند و آن را به عنوان یکی از ابزارهای تامین منافع جمهوری اسلامی معرفی کند.
آیا دو برداشت متفاوت از «مقاومت» بازتابی از دو راهی پیشروی حکومت است؟
در واقع، اختلاف میان ادبیات این دو برادر را میتوان در تعریف متفاوت آنها از «مقاومت» مشاهده کرد.
در روایت علی خمینی، «مقاومت» بیش از هر چیز به ایستادگی در برابر آمریکا، رد هرگونه عادیسازی رابطه و آمادگی برای «انتقام» گرفتن بابت کشته شدن علی خامنهای گره خورده است. در این چارچوب، مذاکرهای که هدف آن صلح با آمریکا باشد، میتواند به معنای عقبنشینی از اصول تلقی شود. سخنان او درباره «پدرکشتگی» نیز دقیقا همین مرزبندی را پررنگ میکند.
اما در روایت حسن خمینی، «مقاومت» لزوما به معنای ادامه جنگ نیست. از نگاه او، اگر جنگ ضرورت پیدا کند باید جامعه متحد باشد، اما اگر تصمیم به مذاکره و صلح گرفته شد، باز هم باید جامعه متحد بماند. بنابراین، معیار اصلی در سخنان او نه خود «جنگ» یا «صلح»، بلکه انسجام داخلی و تبعیت از تصمیمهای کلان حکومت است.
این تفاوت، در شرایط کنونی اهمیت بیشتری پیدا میکند زیرا مساله ایران دیگر صرفا چگونگی مقابله نظامی با آمریکا نیست. کشور همزمان با مجموعهای از مسائل مواجه است که از آن جمله میتوان به آینده تحریمها، بحران اقتصادی، آینده کنترل تنگه هرمز، امکان یا عدم امکان مذاکره جدید، فشارهای بینالمللی و مهمتر از همه، چگونگی پایان دادن به یک بحران نظامی بدون آنکه «شکست» تلقی شود، اشاره کرد.
خانواده خمینی از نظر سیاسی و نمادین جایگاه متفاوتی با بسیاری از چهرههای سیاسی جمهوری اسلامی دارد. نام خمینی همچنان بخشی از ساز و کار مشروعیتبخشی به نظام حاکم بر ایران است و هر اظهارنظری از سوی نوههای او میتواند به سرعت به موضوعی سیاسی تبدیل شود.
این اهمیت زمانی بیشتر میشود که جمهوری اسلامی در مرحلهای از بازتعریف قدرت قرار گرفته است. در چنین شرایطی، نیروهای مختلف داخل ساختار سیاسی نیاز دارند روایت خود را درباره آینده نظام، رابطه با آمریکا و مفهوم «انقلاب» تثبیت کنند.
مساله اصلی؛ تصمیمگیرنده کیست؟
یکی از نکات مهم در سخنان حسن خمینی این است که او بحث را از سطح موضعگیری فردی به سطح تصمیمگیری کلان منتقل میکند. از دیدگاه او، اگر نظام تصمیم بگیرد مذاکره کند، نیروهای سیاسی نباید مذاکرهکنندگان را تخریب کنند. او پیشتر از روند مذاکره و مذاکرهکنندگان حمایت کرده و تاکید کرده بود که مذاکرات در چارچوب تصمیمات و تایید رهبری انجام میشود.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که بخشی از منازعه سیاسی در ایران در سالهای گذشته بر سر این مساله بوده که آیا مذاکره با آمریکا یک تصمیم تاکتیکی است یا عبور از اصول انقلاب.
حسن خمینی عملا تلاش میکند این دوگانه را تعدیل کند. به باور او مذاکره میتواند بخشی از سیاست جمهوری اسلامی باشد، همانطور که جنگ نیز ممکن است بخشی از سیاست آن باشد اما آنچه نباید اتفاق بیفتد، تبدیل اختلاف بر سر روش به جنگ داخلی سیاسی است.
در مقابل، ادبیات علی خمینی بهدنبال تعیین یک مرز اخلاقی و ایدئولوژیک روشنتر است. در روایت او، کسانی که در شرایط فعلی به دنبال صلح با آمریکا هستند، در معرض اتهام «خیانت» قرار میگیرند. همین موضوع نشان میدهد که اختلاف فقط بر سر ابزار سیاست خارجی نیست، بلکه بر سر تعریف «رفتار مشروع» در شرایط جنگی نیز هست.
سخنان برادران خمینی را همچنین باید با در نظر گرفتن شرایط فعلی ایران و یکی از عناصر اصلی آن یعنی غیبت مجتبی خامنهای، رهبر جدید کشور از انظار عمومی تفسیر کرد. علی خامنهای در شرایط پیش از جنگ ۴۰ روزه به طور متوسط چند بار هر ماه سخنرانی علنی داشت و با موضعگیریهای خود خطمشی و موضع «نظام» و «رهبری» را روشن میکرد. پیامهای کتبی مجتبی خامنهای تاکنون ناتوانستهاند این کارکرد را داشته باشند.
به عنوان مثال هنگامی که مجتبی خامنهای در پیامش میگوید «علیالاصول» در مورد مذاکره و امضای تفاهمنامه نظر دیگری داشته است این اظهارنظر جنبه «فصل الخطاب» پیدا نمیکند زیرا از یک سو سومین رهبر جمهوری اسلامی به طور شفاف «نظر دیگر» خود را تشریح نمیکند و از سوی دیگر سطح مشروعیت او حداقل فعلا در دوران غیبتش با سطح مشروعیتی که رهبر قبلی جمهوری اسلامی داشت فاصله دارد.
در این میان نفس تداوم غیبت مجتبی خامنهای و عدم موضعگیریهای شفاف از سوی او باعث شده است که عرصه برای اظهارنظرهای سیاسی شخصیتهایی مانند حسن و علی خمینی فراهمتر باشد.
پیام این اختلاف برای آینده مذاکرات احتمالی
اختلافهایی از جنس تفاوت نظر بین حسن و علی خمینی در صورتی که مذاکرات ایران و آمریکا دوباره فعال شود، میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند. مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم با آمریکا در جمهوری اسلامی تنها یک فرآیند دیپلماتیک نبوده و نیست بلکه یک مساله داخلی نیز هست. هر مذاکرهکننده ایرانی باید همزمان طرف آمریکایی و مخالفان داخلی مذاکره را مدیریت کند.
در چنین شرایطی، موضعگیری حسن خمینی میتواند به نوعی دفاعی از اصل «تصمیمگیری واحد» تفسیر شود، به این معنا که اگر تصمیم مذاکره گرفته شد، نباید مذاکرهکنندگان از داخل تضعیف شوند.
در مقابل، سخنان علی خمینی نشان میدهد که بخشی از بدنه حکومت و روحانیت ممکن است همچنان با هر توافقی که از نظر آنها به معنای پایان تقابل با آمریکا باشد، مخالفت کند.
بنابراین هرچند در شرایط فعلی سخنی از مذاکره در میان نیست اما حتی اگر تهران و واشنگتن دوباره پشت میز مذاکره بنشینند، مساله اصلی تنها رسیدن به توافق نخواهد بود بلکه حکومت ایران باید بتواند توافق احتمالی را برای بدنه سیاسی و اجتماعی خود نیز قابل پذیرش کند.