Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

مراد طاهباز به یورونیوز: بازجوهای اوین جایی که دوربین بود کتک نمی‌زدند، زیر پله‌ ضرب و شتم می‌کردند

پرونده محیط زیستی‌ها
پرونده محیط زیستی‌ها Copyright  یورونیوز / آرشیو مراد طاهباز
Copyright یورونیوز / آرشیو مراد طاهباز
نگارش از یورونیوز فارسی
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید
همرسانی Close Button

مراد طاهباز می‌گوید پرونده محیط زیستی‌ها قربانی دعوا در سطوح بالای نظام شد و ما به شکلی برای حفظ آبروی نظام قربانی شدیم. طاهباز از شکنجه‌ و کتک خوردن‌ها در زیرپله‌های اوین می‌گوید، جایی که دوربینی کاشته نشده و بازجوها می‌توانند یکه‌تازی کنند. همانجا بود که او ۵۰ درصد شنوایی گوش چپ‌اش را از دست داد.

مراد طاهباز، فعال محیط زیست و از بنیانگذاران موسسه میراث پارسیان حدود شش سال از عمرش را در سلول‌های مختلف زندان اوین سپری کرد. او حالا داستان سال‌ها زندگی در زندان را در کتاب «طوطی‌های سبز» روایت کرده و از تلخ و شیرین آن روزها گفته است.

آگهی
آگهی

نام طاهباز با بازداشت فعالان محیط زیست در سال ۱۳۹۶ و مرگ کاووس سیدامامی در زندان به سرخط خبرها آمد. او در گفت‌‌وگو با یورونیوز فارسی از شکنجه و آزارها در دوران بازجویی گفته، از قاضی صلواتی و اطلاعات سپاه و تمام آدم‌هایی که در سلول‌های مختلف اوین با آنها روزگاری را سپری کرده؛ از فرزند آیت‌الله طبسی، تولیت پیشین آستان قدس در مشهد گرفته تا معاون علی شمخانی و نزدیکان محمد باقر قالیباف.

در پرونده دکترکاووس سید امامی تاکید دارد که او اصلا اهل خودکشی نبود و این چیزها به کاووس سیدامامی نمی‌چسبد و این ماجرا را خودشان بافته‌اند و خریداری هم ندارد. به گفته طاهباز، سیدامامی، اهل امید و زندگی و کار دسته‌جمعی بود. می‌گوید «استنباطم در جلسه‌های بازجویی این بود که بازجوها و اطلاعات سپاه از سیدامامی می‌ترسند. از اینکه او چهره شناخته‌شده‌ای است و نگه‌داشتن او در اوین دردسرساز خواهد شد»

با این حال داروهای آرام‌بخش به روایت مراد طاهباز مانند نقل و نبات در زندان اوین بین زندانیان پخش می‌شد و او حدس می‌زند که شاید دادن دوز بالایی از آن داروها به سیدامامی موجب ایست قلبی او شده باشد یا اینکه احتمال دارد در جریان بازجویی به او دارویی تزریق شده باشد که در نهایت جان او را گرفته باشد.

بازجو‌ها یک بار تصویر جنازه کاووس سیدامامی را به او در لپ‌تاپ نشان دادند، چیزی حدود ۴۰ ثانیه، همسر و برادر سیدامامی در آن تصویر دیده می‌شدند. بازجوها به طاهباز گفته بودند «همان بلایی را که سر سیدامامی آوردیم سر تو هم خواهیم آورد.»

روایت طاهباز روایت پرونده‌ای که به گفته او با کشته شدن کاووس سیدامامی و دعوای آن روزهای اطلاعات سپاه و اطلاعات دوره ریاست‌جمهوری حسن روحانی به پرونده‌ای منجر شد که اگر این‌ها نبود باید خیلی زودتر سر و ته آن جمع می‌شد اما کشته شدن سیدامامی موجب شد تا آنها بخواهند پرونده را سنگین‌تر و سنگین‌تر کنند و ماجرا را پیچیده‌تر. او می‌گوید به ویژه پس از کشته شدن کاووس سیدامامی و هزینه‌های سنگین این پرونده برای طالاعات سپاه، ما در واقع قربانی حفظ آبروی نظام شدیم.

بدین ترتیب به گفته طاهباز عمر او و همکاران دیگرش در موسسه میراث پارسیان حدود شش، هفت سالی به باد رفت و دستخوش بالا و پایین‌های فراوان شد.

کاووس سیدامامی
کاووس سیدامامی خبرگزاری ایرنا

موسسه‌ای که قرار بود پا به پای سازمان محیط زیست و همراهی‌ نهادهای بین‌المللی به کمک حفاظت از محیط زیست ایران بیاید در نهایت برای پایه‌گذاران و برخی کارمندان این سازمان پایان تلخی داشت.

متن کامل گفت‌وگوی یورونیوز فارسی با مراد طاهباز را در ادامه بخوانید.

شش سال در زندان بودن کار سختی است. از بازجویی‌های تان بگویید. چه چیزی در ذهنتان مانده است؟

در بازجویی‌ها از انواع شکنجه روحی و روانی گرفته تا فیزیکی استفاده می‌کردند. نمونه‌اش اینکه یک بار چیز نوک‌تیزی پشت گردن‌‌ام گذاشته بودند و هی فشار می‌دادند که آمپول است و باید حرف بزنی وگرنه تزریق می‌کنیم یا اینکه با چشم بسته با کابل الکتریک تهدیدت می‌کنند. یا اینکه سویچی را جلوی صورتت می‌گرفتند که اینطوری دارت می‌زنیم و به همین سادگی آویزانت می‌کنیم. ولی در موارد فیزیکی محتاط بودند. جسم تیز را فشار می‌دادند اما در گردن فرو نمی‌کردند با این حال فشار روحی و روانی‌اش از درد ماجرا چیزی کم نمی‌کرد.

یعنی در بازجویی‌ها کمتر آزار فیزیکی می‌دادند؟

آنها کارشان را بلد بودند. جاهایی که دوربین داشت کاری به کارت نداشتند ولی وقتی تو را به زیر پله می‌بردند، می‌دانستی که خبری است. حتی می‌دانستند به طور فیزیکی به چه بخش‌هایی از بدنت، چقدر ضربه بزنند که آثار کبودی آن کار دست‌شان ندهد و پزشک چیزی متوجه نشود.

مصداقی در ذهن دارید؟

یک بار من را به اتاقی در پایین بخش بازجویی بردند. آنجا من را به تخت فلزی بستند و پشتم به آدم‌ها بود. علاوه بر شش ماموری که آنجا بود، یک آخوندی هم آنجا بود که گویی مجری برنامه بود. چشم‌بندم را هم درآورده بودند که من را بترسانند. عمودی ایستاده بودم. شلاقی در آوردند و هی تهدید کردند و تهدید. شلاق‌شان هم دسته چوبی بود. دست و بالم را بسته بودند و پشتم به طرف بود. داد و فریاد می‌زدند و من تمام بدنم منقبض بود. گرچه شاید ده دقیق کل ماجرا طول کشید اما فشار روحی و روانی زیادی به من وارد شد.

راستش سال‌ها بازجویی و تهدید آدم را پوست‌کلفت می‌کند. به ویژه اینکه می‌فهمی اصلا نباید دست‌شان نقطه ضعف بدهی. من هیچ به روی خودم نیاوردم. آنها هم در آن جلسه شلاق نزدند ولی بعد مرا به زیرپله بردند و با چوب دسته همان شلاق در شکم‌ و سینه‌ام کوبیدند.

مورد دیگری هم بود که من را به زیر پله بردند و چند مشت کوبیدند که یکی از مشت‌ها به گوشم خورد که نیمی از قابلیت شنوایی گوش چپ‌ام را از دست دادم و دندان انتهایی‌ام نیز شکست و ۴ سال باید با آن دندان شکسته و بدون ویزیت دندانپزشک کنار می‌آمدم.

نمونه دیگری از این آزارها؟

یک بار هم در بیمارستان بستری بودم. آمده بودند که بیا این کاغذ را امضا کن و ما هم پرونده را جمع و جور می‌کنیم. فکرش را بکنید پزشکان به من گفته بودند که در چند جای بدنم تومور سربرآورده و به من سرم وصل کرده بودم و در همین حال برگه را آورده بودند که امضا بگیرند.

چه برگه‌ای؟ چه محتوایی؟

آن را نمی‌گویند اغلب بیشتر دنبال امضا و دست‌خط هستند. من هم بهشان گفتم هر کاری بکنید چیزی را امضا نمی‌کنم. و یک بار دیگر خاطرم هست که رفته بودم بیمارستان و جراحی‌ام کرده بودند و در همان حالت دست و پایم را به تخت زنجیر کرده بودند. از این دست رفتارهای توهین‌آمیز فراوان بود.

به کلاف سردرگم پرونده کاووس سیدامامی بر گردیم. روایت‌ها بسیار است. شما گفته بودید که احتمال دارد او سکته قلبی کرده باشد. روایت حکومت اما خودکشی بود. شما سال‌ها با کاووس سیدامامی کار کردید. آیا روایت خودکشی درست است؟

به هیچ عنوان. او اصلا اصل خودکشی نبود. سیدامامی دوستم بود با هم کار می‌کردیم و دوست بودیم. روحیه اجتماعی و کار داوطلبانه داشت. بسیار آدم مثبتی بود. یادم می‌آید برای پاکسازی و جمع‌آوری زباله‌ها از تالاب میانکاله در کنار گروهی داوطلب از تهران و گرگان و برخی شهرهای شمالی دست بالا زد و به پاکسازی این منطقه همت گماشت.

از این حرف‌ها گذشته سلول سیدامامی دقیقا مانند سلول من بود. چطور می‌شود او در سلولی مشابه من دست به خودکشی زده باشد. سلول سیدامامی دو اتاق آنورتر اتاق من بود. چنین سناریویی اصل امکان نداشت. آنجا به هیچ روی امکان خودکشی نبود مگر اینکه فردی سرش را محکم به زمین می‌کوبید که من در همان فیلم کوتاهی که از بدن سید امامی پس از مرگ به من نشان دادند، چنین چیزی ندیدم و تصویر نشان دهنده کبودی در ناحیه سینه بود که حتی آن نیز تاییدی بر خودکشی او نبود. اما آنها می‌گفتند سیدامامی خودش را دار زده است. این حرف اصلا درست و منطقی نبود و پشتوانه‌ای هم نداشت. اصلا خیالات است اگر فردی چنین حرفی بزند.

کاووس سیدامامی
کاووس سیدامامی خبرگزاری ایرنا

شما گفته بودید احتمال دارد به او دوز بالای دارو داده باشند. مگر می‌شود؟ مگر دکتری بر این چیزها نظارت نمی‌کرد؟

خیر،‌ در آنجا مثل نقل و نبات از این داروهای آرام‌بخش به زندانیان می‌دادند. گمانم این است که یا به او دوز بالایی از این دارو داده باشند یا اینکه در بازجویی به او دارویی تزریق کرده باشند که در نهایت به مرگ او منتهی شده باشد.

یعنی می‌گویید او را کشته‌اند؟

ببینید کشتن سیدامامی برای آنها خیلی هزینه داشت. منظورم کشتن عمدی است. یعنی اینکه برنامه ریخته باشند که سیدامامی را بکشند چرا که اصلا پس از کشته شدن سیدامامی مسیر پرونده ما نیز تغییر کرد و پچیده‌تر شد. احتمال دارد به او دارویی تزریق کرده باشند یا دوز بالایی آرام‌بخش به او داده باشند و نتیجه پس از آن سکته قلبی باشد.

اما شما گفته بودید که آنها تهدید کرده بودند که اگر همکاری نکنید همان بلایی که سر سیدامامی درآوردند سر شما در بیاورند. این جمله به معنای کشتن سیدامامی نیست؟

بینید در زندان همه چیز طی زمان تغییر می‌کند. لحن و ادبیات بازجو هم برایت بعد از مدتی عادی می‌شود. می‌دانی کدام‌ها تهدید است و کدام‌ها واقعی است. به نظرم آن مساله تهدید بود. بازجوها خودشان می‌گفتند ما از او می‌ترسیم.

ترس یعنی چه؟ از چه می‌ترسیدند؟ اگر می‌ترسیدند چرا این بلا سر دکتر سیدامامی آمد؟ چرا نظارت و مراقبت بیشتری از او نکردند؟

به من گفتند ما نمی‌توانیم او را خیلی اینجا نگه داریم. به هر حال سیدامامی آدم سرشناسی بود و از او بین سیاستمداران شناخت بسیار مثبتی شکل گرفته بود.

او به هر حال استاد شناخته شده‌ای بود و در دانشگاه امام صادق درس می‌داد که زیر نظر آیت‌الله مهدوی کنی بود یعنی باید از فیلتر او می‌گذشت و جذب دانشگاه می‌شد. تصور من این است که سیستم با چنین آدمی چنین ریسکی نمی‌کند و عامدانه به قتل او اقدام نمی‌کند. چرا که این پرونده از قضا برای اطلاعات سپاه بسیار هزینه‌بر شد. به همین خاطر خودشان را راحت کردند و برای اینکه ماجرا را ختم کنند گفتند خودکشی کرده، در حالیکه اصلا درست نبود. ببینید این نکته را هم باید بگویم که پس از فوت دکتر سیدامامی بالاخره آنها در بندها دوربین‌های مجهز بزرگ‌تری برای رصد حال افراد زندانی نصب کردند.

حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه وقت آن موقع هر فردی را گرفت به جز جاسوسان واقعی را
حسین طائب، رئیس اطلاعات سپاه وقت آن موقع هر فردی را گرفت به جز جاسوسان واقعی را فارس

اینکه این پرونده برای اطلاعات سپاه بسیار هزینه‌بر شد، به چه معنا؟

پرونده ما با دوره ریاست طائب بر اطلاعات سپاه گره خورده بود. فکر کنم در دوره او حتی یک جاسوس واقعی را هم نگرفتند و در عوض کشتار دانشمندان هسته‌ای روی داد که بالاخره هم با آبروریزی از این پست کنارش گذاشتند ولی خب قحط‌ الرجال است و دیدیم او دوباره او را رئیس بسیح کردند.

یکی از مقام‌های امنیتی و قضایی که نامش را نمی‌آورم که در زندان مدتی در بند بود به من می‌گفت این پرونده برای اطلاعات سپاه بسیار هزینه‌بر و سنگین تمام شد. این صرفا حرف من نیست، حرف آدمی از خودشان است. البته مشابه این حرف را از خیلی‌ها شنیدم.

برگردیم به پرونده؛ آیا واقعا در این شش سال زندان و رفت و برگشت به دادگاه، در پرونده حدود چهارصد صفحه‌ای شما چیزی بود که بفهمید اطلاعات سپاه چرا این همه از دست شما شاکی شده؟

خیر اصلا ماجرا کارهای ما نبود. اول اینکه پرونده ما نهایت ۴۰ صفحه بود و یک باره بدون هیچ محتوایی به یک پرونده قطور چهارصد صفحه‌ای تغییر حجم پیدا کرد. ابتدا موضوع اتهام ما این بود که شما اطلاعات آب ایران را به کشورهای غربی می‌دهید که خنده‌دار بود چرا که همه کشورها با ماهواره به چنین اطلاعاتی دسترسی دارند و موضوع محرمانه‌ای نیست. یعنی اصلا ماجرای پرونده جور دیگری شروع شد.

یعنی هیچوقت کارمندان و نیروهای شما در سایت نزدیک به سپاه دست به عکاسی و تصویربرداری نزدند؟

خیر ما همیشه همراستا با سازمان محیط زیست پیش می‌رفتیم. دوربین‌هایی داشتیم که اتفاقا حیوان و موجود زنده باید خیلی به آن دوربین نزدیک می‌شد که دوربین فعال شده و عکس می‌گرفت. دوربینی که ما استفاده می‌کردیم، از جمله دوربین‌های معمولی در این حوزه بود که در آمریکا از مغازه لوازم ورزشی هم می‌شود خریداری کرد. یعنی ما تجهیزات عجیب و غریبی نداشتیم. کارمندان ما عکس‌های زیادی می‌گرفتند، شاید هزاران عکس داشتیم. ولی تمام عکس‌ها در اختیار سازمان محیط زیست نیز قرار گرفته بود و عکس محرمانه‌ای در کار نبود.

به نظرم پرونده ما بهانه‌ای بود برای برخی دعواهای سیاسی و متاسفانه با کشته شدن کاووس سیدامامی ابعاد آن پیچیده‌تر شد.

یعنی اگر پیچیده‌ نمی‌شد. شما یا همکاران‌تان زودتر آزاد می‌شدید؟

بله من چون تابعیت آمریکایی و بریتانیایی دارم احتمالا مدتی حبس خانگی می‌شدم و بعدتر هم آماده تبادل زندانی می‌شدم و شاید همکاران ما خیلی زودتر آزاد می‌شدند اما مسیر پرونده بالاخره پیچیده‌ و پیچیده‌تر شد و باید یکجوری سنگین جلوه می‌کرد. این را حتی یکی از مقام‌های قضایی که مدتی در زندان بود به من گفت.

دقیقا چه نکته‌ای را؟ و درباره چه موضوعی؟

یک بار فردی که سمت بالایی در قوه قضاییه داشت و آن موقع در زندان بود -چون هم‌اکنون در ایران است اسم‌اش را نمی‌آورم- به من گفت که قاضی صلواتی پیشتر که او هنوز در قوه قضاییه بود سراغ او آمده و با او مشورت کرده بود که اطلاعات سپاه پرونده‌ای به نام «محیط‌زیستی‌‌ها» به او داده‌ که اصلا محتوای سنگینی ندارد اما از او خواسته بودند احکام سنگینی بدهد. این فرد هم به صلواتی گفته بود خودت باید تصمیم بگیری.

در این سال‌ها از حضور در دادگاه چه تصویری از قاضی صلواتی در ذهن دارید؟

او همان کاری را می‌کند که از او می‌خواهند. خیلی خوب نقش‌اش را بازی می‌کند. باور کنید کمترین اطلاعاتی از پرونده ما نداشت. سه روز قرائت اتهام‌ها توسط معاون دادستانی طول کشید. باور کنید لای پرونده ما را هم باز نکرده بود. بعد آخرش ما صف کشیده بودیم و همینطوری به یک عده ده سال و بعد هفت سال و شش سال حکم دادند. یعنی دادگاه و همه‌چیز صوری بود و خودشان هم می‌دانستند.

قاضی صلواتی
قاضی صلواتی ایرنا

درباره جریمه مالی که شما و برخی دیگر از همکاران‌تان شدید بگویید و اینکه پول این جریمه‌ها دقیقا به جیب چه افرادی می‌رود.

از من پرسیده بودند که هزینه‌های دلاری موسسه میراث پارسیان در همه این سال‌ها چقدر بوده و من هم ارزیابی‌ام این بود که طی ۱۰ سال فعالیت این نهاد رقمی حدود ۶۰۰ هزار دلار هزینه کرده باشیم یعنی سالی ۶۰ هزار دلار. به هر حال ما ۱۵کارمند در دفتر تهران داشتیم و ۴۰ نفری هم داشتیم که در مناطق برای ما کار می‌کردند. همین پول را برای من به جریمه تبدیل کردند. وقتی صلواتی داشت همین حکم را صادر می‌کرد گفت من اینکه تو این مال را از طریق مال نامشروع به دست آوردی از داخل پرونده برداشته‌ام. من هم گفتم ممنون پس دیگر قرار نیست این پول را بدهیم. سرش را تکان داد و گفت نه دیگر باید پول را بدهی. خب اگر پول از محل منابع نامشروع نبوده چرا من باید به شما جریمه بدهم. ده سال حکم و ۶۰۰ هزار دلار جریمه برای هیچ.

برای نیلوفر بیانی نیز ۳۵۰ هزار دلار جریمه بردند. او کارمند سازمان ملل بود و جالب است بدانید که تنها ۶ ماه از عمر همراهی‌اش با موسسه ما می‌گذشت که دستگیر شد. و جالب‌تر اینکه نیمی از این پول‌ها به جیب ضابط قضایی می‌رود. یعنی سرجمع حقوق ۵ سال کاری‌اش را در سازمان ملل از او به عنوان جریمه گرفتند.

در پرونده شما منظور اطلاعات سپاه است؟

بله

بنابراین اطلاعات سپاه پول خوبی در این پرونده به دلار به دست آورده است؟

بله به همین سادگی. برای اینکه دستمزدی هم گرفته باشند. یعنی نصف ۹۵۰ هزار دلار به جیب ضابط قضایی یعنی همان اطلاعات سپاه رفت.

طاهباز و رونمایی از کناب تازه‌اش از خاطرات زندان اوین
طاهباز و رونمایی از کناب تازه‌اش از خاطرات زندان اوین یورونیوز فارسی / آرشیو مراد طاهباز

در دادگاه عجیب‌ترین و خند‌ه‌‌دار ترین خاطره‌ای که در ذهنتان ثبت شده؟

راستش این دادگاه همانطور که گفتم واقعا دادگاهی نمایشی و صوری بود و خودشان هم می‌دانستند که صرفا باید یکسری ضوابط و مراحل طی شود.

یک روز نمایندگان اطلاعات سپاه در دادگاه به عنوان مستندات تصویر مردی که روی موتور نشسته را نشان دادند. باور کنید خود قاضی صلواتی تعجب کرده بود که خب دنبال مستند بهتری می‌گشتید که دست‌کم محکه‌پسند باشد. من گفتم خب من در این عکس مردی را می بینم که سوار موتور است و آنها هم گفتند خب همین را بنویس. همینقدر فرمالیته.

یا اینکه در بخشی وکیل تسخیری که یک حاج‌آقایی بود که قبلا قاضی بود در کنارم نشسته بود. به قاضی گفتم من هنوز با «وکیلم» حرف نزدم و قاضی صلواتی گفت خب با با وکیل‌تان حرف بزنید. بعد صلواتی به نماینده اطلاعات سپاه گفت برو بشین کنارشان. یعنی آدم خنده‌اش می‌گرفت که با وکیل تسخیری و وکیل مورد تایید خودشان هم نمی‌شد تنهایی و بدون واسطه حرف زد. یا اینکه قاضی صلواتی وسط دادگاه از مشکل روده و معده‌اش می‌گفت و با من در این زمینه مشورت می‌کرد. البته به این خاطر که من آن موقع بیماری‌های زیادی داشتم.

در یک مورد دیگر، دادگاه حکم من را در آخرین دقایق از مفسد فی‌الارض به همکاری با دول متخاصم تغییر داد و وکیل هم به من گفت چرا از حاج‌‌آقا تشکر نکردی که حکمت را از اعدام به ده سال زندان تخفیف داد. من هم که برافروخته شده بودم گفتم برای ده سال حکم زندان برای کاری که نکردم هم باید تشکر کنم؟

خلاصه چیزی که نبود حالت یک دادگاه واقعی بود. یک کمدی تاسف‌برانگیز بود. در مورد خانه مرحوم سیدامامی هم چیزهایی می‌گفتند که واقعا برای شخص من خنده‌دار بود. بازجوها می‌گفتند می‌دانستید که خانه سیدامامی و خواهرها و برادرهایش از زیر تونل داشته و مدارک را آنجا قایم و جمع‌آوری می‌کردند. من چندین بار خانه دکتر سیدامامی رفته بودم خانه بسیار ساده‌ای بود. خانه‌ای که سه خواهر و برادر خانوادگی آن را ساخته بودند و همه شان هم به یک گاراژ مشترک دسترسی داشتند. بازجوها به این گاراژ می‌گفتند تونل. خب می‌بافتند و همین را به خورد مطبوعات می‌دادند. برای من خنده‌دار بود.

مراد طاهباز
مراد طاهباز یورونیوز

از زندان و از نشست و برخاست با زندانیان مختلف بگویید. به هر حال شما عمری را در اوین به سر کردید؟

من پیش از بازداشت شاید در مجموع ده سال هم در تمام عمرم در ایران نبود. وقتی موسسه میراث پارسیان را ثبت کردیم نیز سالی دو بار برای کارهای همین موسسه به ایران می‌آمدم و اصلا هیچ شناختی از چم و خم سیاست و سیاسیون و اوضاع اقتصادی و جدال در قدرت نداشتم.

در زندان اما هر بار هم‌نشین گروهی و جمعی بودم. از زندانیان طرفدار رضا شاه پهلوی گرفته تا زندانیان بهایی و برخی اعضای داعش که با آنها با ایما و اشاره ارتباط برقرار می‌کردم.

برخی نمایندگان مجلس، برخی فرماندهان سپاه، برخی که در دولت‌های گذشته سمت‌های وزیری داشتند و برخی از افرادی که مرتبط با پرونده‌های مالی در اوین روزگارشان را سپری می کردند.

نام و اسامی خاصی در ذهن‌تان است؟

همه جور آدم آنجا بود. از مهدی هاشمی پسر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گرفته تا پسر آیت‌الله طبسی که زمانی تولیت آستان قدس رضوی بود.

بابک زنجانی و برخی اعوان و انصار او هم در زندان بودند. البته فکر کنم زنجانی برای محافظت در زندان بود چرا که او با سپاه میانه خوبی داشت.

یک بار هم آقایی به نام علی‌رضا اکبری که معاون شمخانی بود و می‌دانست من تبعیت بریتانیایی دارم به من گفت که به این بریتانیایی‌ها بگو برای من هم کاری کنند. خاطرم هست او در نهایت اعدام شد.

جمع‌بندی من این بود که هرکسی که در جمهوری اسلامی کاره‌ای بوده و هست چه خودی و چه غیرخودی در ایران یک بار کارش به اوین افتاده و البته برخی هم طبیعی بود و می‌گفتند این هم بخشی از زندگی است و یک دوره‌ای است و می‌رویم.

خاطرم هست با جعفر پناهی و محمد رسول‌اف و محمد علی نجفی که شهردار و وزیر آموزش عالی در دوره اصلاحات بود نیز صحبت‌ می‌کردم. نجفی آدم بسیار فهمیده‌ای بود و خاطرات زیادی از ورودش به سیاست ایران برایم تعریف کرد. بالاخره به واسطه دوستانی متوجه شدم که به چه دلیل سر از زندان در آورده است.

و افراد دیگری را هم به یاد دارید؟

اتفاقا آقایی بود که می‌گفت سردار سپاه بود و در ارتباط با پرونده مهم در زندان بود که از قضا همزمان شده بود با پرونده محمدعلی نجفی. اگر خاطرتان باشد همان پرونده دو، سه میلیارد دلار ناپدید شده که از قضا پای محمد باقر قالیباف هم به عنوان متهم پرونده گیر بود. این فرد که از نزدیکان قالبیاف بود و به خودش سردار می‌گفت و بالاخره فهمیدیم سرگرد بازخرید شده است حسابی هم برای زندانیان پول خرج می‌کرد و برایشان کولر می‌خرید. جالب است که از ۲۷ متهم این پرونده او تنها فردی بود که در زندان اوین بود و روزی که محکوم شد نیز از بند ۴ زندان اوین رفت و دیگر ناپدید شد و از کل این پرونده نیز دیگر خبری نشد.

در زندان تقریبا همگی محسن رضایی را مسخره می‌کردند
در زندان تقریبا همگی محسن رضایی را مسخره می‌کردند ایرنا

و خاطره‌ دیگری هم از زندان و هم‌بندی‌هایتان دارید؟

اتفاقا خاطره‌ای دارم که با انتصاب‌های اخیر در جمهوری اسلامی خیلی تلاقی دارد. در زندان تقریبا همگی محسن رضایی را مسخره می‌کردند که از نظر ضعف در استراتژی جنگ باعث کشته شدن چندین هزار سرباز ایرانی در کربلای ۴ شد. خیلی از آدم‌هایی که در سیستم جمهوری اسلامی سمت‌های قضایی و حتی سپاهی داشتند، او را مسخره می‌کردند که او اصلا نمی‌داند «استراتژی» به چه معنایی است.

حالا که در نیویورک نشسته‌اید و بعد تمام این سال‌های شکنجه و بازجویی و زندان در کنج امنی هستید، چه حس و حالی از زندگی و تجربه‌های گذشته دارید؟

باید به هر طریقی آدمی خودش را از سختی‌ها بیرون بکشد. به‌هر شکل برای هر آدمی سختی و دشواری در مسیر زندگی روی می‌دهد. برای من نیز مشکلات چنین رقم خورد. حالا تلاش می‌کنم با هنر به خودم بیشتر کمک کنم. مشغول نقاشی، مجسمه‌سازی و نوشتن شده‌ام و و تا جایی که بتوانم به افرادی که در ایران گرفتارند، کمک کنم. باید خودتان را از سیاهی و خاطرات سیاه گذشته بیرون بکشید.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها یورونیوز را در گوگل دنبال کنید

مطالب مرتبط

شکایت خانواده کاووس سیدامامی از صدا و سیما

کانادا خواستار توضیح ایران درباره مرگ کاووس سیدامامی شد

اظهارات ضد و نقیض نمایندگان درباره ویدئوی لحظات پیش از مرگ کاووس سیدامامی