تحولات اخیر در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران، بار دیگر شکاف میان جریانهای عملگرا و رادیکال را آشکار کرده است. همزمان با تلاش دولت برای تثبیت یک تفاهم شکننده با ایالات متحده، جریانهای تندرو موسوم به «سوپر انقلابی» این روند را نشانهای از «کودتا» علیه آرمانهای انقلاب اسلامی میدانند.
در مرکز این مناقشه، یک پرسش اساسی قرار دارد: آیا تهران در حال حرکت به سمت یک دوره جدید از تنشزدایی و بازتعریف روابط خارجی است یا آنگونه که مخالفان داخلی ادعا میکنند، بخشی از ساختار قدرت در حال تغییر تدریجی موازنههای سیاسی کشور است؟
اختلافات درون حاکمیت ایران که پیشتر عمدتا در جلسات سیاسی و رسانههای نزدیک به جناحها دیده میشد، اکنون به فضای عمومی و مراسم رسمی نیز کشیده شده است.
در جریان مراسمهای مرتبط با تشییع پیکر علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، شعارهای تند علیه چهرههای اجرایی و دیپلماتیک کشور، نشانهای از افزایش فشار اجتماعی و سیاسی بر دولت بود. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، و عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به دلیل نقش مستقیم در مسیر مذاکره و توافق، هدف اصلی انتقادات جریانهای مخالف قرار گرفتهاند.
این واکنشها بیانگر یک اختلاف بنیادین است: جریان دولت و دیپلماسی رسمی، کاهش تنش خارجی را پیششرط حل مشکلات اقتصادی و امنیتی میداند. اما جریان رادیکال، هرگونه مذاکره با آمریکا را خطر نفوذ سیاسی و تغییر تدریجی آرایش قدرت تلقی میکند.
این دو نگاه، در واقع دو برداشت متفاوت از «امنیت ملی» ارائه میدهند؛ یکی امنیت را از مسیر کاهش فشار خارجی دنبال میکند و دیگری آن را در حفظ تقابل ایدئولوژیک میبیند.
در چنین شرایطی، محمود نبویان، نماینده تندور مجلس ایران، در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هشدار به مردم ایران: آیا یک کودتا در راه است؟؟ ....»
آقای نبویان، روز جمعه نیز در پیامی دیگر نوشت: «کسانی که در میانهی جنگ و با مشاهدهی جنايات آمریکا در کشور، دم از صلح میزنند، منظورشان تسلیم شدن در برابر زیادهخواهیهای رژیم شرور و خبیث آمریکاست.» او به صراحت طیفی را که به دنبال صلح با آمریکا هستند را «بدبخت» خواند.
کامران غضنفری، دیگر نماینده منتقد دولت، نیز مدعی شده است که «تلاشهایی برای افزایش نقش شورای عالی امنیت ملی و کاهش نقش مجلس در تصمیمگیریهای کلان در جریان است» و این روند را «کودتای سیاسی» توصیف کرده است.
مخالفت شدید جریانهای رادیکال با تفاهمنامه اخیر ریشه در مجموعهای از نگرانیهای ایدئولوژیک، سیاسی و امنیتی دارد که در سالهای گذشته نیز بارها در مواجهه با موضوع مذاکره با غرب خود را نشان داده است.
برای بخشهایی از جریان اصولگرای رادیکال، رابطه با آمریکا تنها یک مسئله دیپلماتیک یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از هویت سیاسی و گفتمان انقلابی آنها محسوب میشود. از این منظر، هرگونه مذاکره مستقیم با واشنگتن، بهویژه اگر با توافق یا کاهش تنش همراه شود، میتواند بهعنوان عقبنشینی از اصول بنیادین نظام و فاصله گرفتن از رویکرد سنتی مقاومت تعبیر شود. به همین دلیل، توافق اخیر برای این جریان نه صرفا یک تصمیم سیاسی، بلکه آزمونی درباره حفظ چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تلقی میشود.
در کنار نگرانیهای ایدئولوژیک، بخش مهمی از مخالفتها به پیامدهای داخلی موفقیت مذاکرات بازمیگردد. مخالفان دولت معتقدند که یک توافق موفق با آمریکا و ایجاد گشایش اقتصادی میتواند موقعیت جریانهای میانهرو و عملگرا را در ساختار قدرت تقویت کند و موازنه سیاسی داخلی را به سود آنها تغییر دهد. از نگاه این جریان، تجربه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نمونهای روشن از این نگرانی است؛ زمانی که دولت حسن روحانی و حامیان برجام، مذاکره با غرب را مسیر دستیابی به رونق اقتصادی و کاهش فشارهای بینالمللی میدانستند، اما پس از خروج دولت دونالد ترامپ از توافق در سال ۲۰۱۸، مخالفان داخلی برجام این اتفاق را نشانه شکست راهبرد تعامل و اعتماد به غرب معرفی کردند.
در سطح سوم، نگرانیهای امنیتی نیز نقش مهمی در مخالفت جریانهای رادیکال دارد. این جریانها معتقدند ایالات متحده ممکن است از ابزار مذاکره بهعنوان مسیری برای ایجاد تغییرات تدریجی در ساختار سیاسی ایران استفاده کند. مفهوم «نفوذ» که سالهاست در ادبیات امنیتی این جریان جایگاه ویژهای دارد، بر همین نگرانی استوار است؛ یعنی این تصور که تعامل سیاسی و اقتصادی با غرب میتواند به تدریج زمینه تغییر در محاسبات راهبردی کشور را فراهم کند.
به همین دلیل، توافق با آمریکا برای جریانهای رادیکال تنها یک پرونده سیاست خارجی نیست، بلکه نقطه تلاقی سه نگرانی بزرگ است: حفظ هویت ایدئولوژیک، جلوگیری از تغییر موازنه قدرت داخلی و مقابله با آنچه آنها تلاش برای نفوذ و تغییر تدریجی میدانند. همین ترکیب نگرانیهاست که باعث شده یک توافق دیپلماتیک به یکی از حساسترین میدانهای منازعه سیاسی در داخل ایران تبدیل شود.
چنان که در کنار مخالفتهای سیاسی، استفاده از ادبیات تهدیدآمیز توسط برخی چهرههای مذهبی و رسانهای، نشاندهنده افزایش فشار بر دولت است.
محمدعلی بخشی، مداح شناختهشده، در مراسمی با حضور مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، خطاب به او گفت: «آقای رئیسجمهور اگر شروط رهبری [برای حصول توافق با آمریکا] محقق نشه، ما میدانیم و تیغ و حلقوم شما. پدرت رو درمیاریم!»
بنابراین، اگرچه برقراری آتشبس و صلح پایدار میان تهران و واشنگتن به عوامل خارجی مانند رفتار دولت آمریکا، تحریمها و مسائل منطقهای وابسته است، اما مهمترین چالش ممکن است در داخل ایران شکل بگیرد.
چالشهای پیشروی دولت و سناریوهای آینده
دولت ایران برای عبور موفق از این مرحله حساس، ناچار است چندین جبهه را بهصورت همزمان مدیریت کند. نخستین چالش، حفظ انسجام داخلی و کنترل شکافهای سیاسی است. هرگونه امتیازدهی در روند مذاکرات، حتی اگر با هدف کاهش تنشهای خارجی انجام شود، میتواند از سوی مخالفان بهعنوان عقبنشینی تعبیر شده و موج تازهای از حملات سیاسی علیه دولت ایجاد کند. به همین دلیل، موفقیت این مسیر تنها به کیفیت توافق خارجی وابسته نیست، بلکه به توانایی دولت در اقناع و مدیریت نیروهای درون ساختار قدرت نیز بستگی دارد.
چالش دوم، جلوگیری از تبدیل اختلافات سیاسی به یک بحران نهادی است. در ساختار پیچیده تصمیمگیری ایران، رقابت و اختلاف میان دولت، مجلس، شورای عالی امنیت ملی و جریانهای سیاسی خارج از ساختار رسمی قدرت، در صورت تشدید شدن میتواند روند تصمیمگیری را کند یا حتی مختل کند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که اختلاف بر سر سیاست خارجی، زمانی که به رقابت بر سر اختیارات و جایگاه نهادها تبدیل شود، میتواند از یک مناقشه سیاسی به یک چالش ساختاری تبدیل شود.
اما شاید مهمترین آزمون دولت، ایجاد دستاوردهای ملموس اقتصادی باشد. تجربه توافق هستهای سال ۲۰۱۵ نشان داد که یک توافق سیاسی، بدون آنکه آثار اقتصادی قابل مشاهدهای برای جامعه ایجاد کند، در برابر فشارهای داخلی و حملات مخالفان بسیار آسیبپذیر خواهد بود. اگر آتشبس یا توافق جدید نتواند به کاهش فشار اقتصادی، بهبود شرایط معیشتی یا باز شدن مسیرهای اقتصادی منجر شود، سرمایه سیاسی دولت برای دفاع از این مسیر به سرعت کاهش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، آینده این روند را میتوان در قالب چند سناریوی اصلی بررسی کرد. در سناریوی نخست، دولت موفق میشود مخالفان داخلی را تا حدی مدیریت کرده و مسیر مذاکره را تثبیت کند. در این وضعیت، کاهش تنش با آمریکا میتواند به ایجاد فضای اقتصادی و سیاسی جدیدی منجر شود و موقعیت جریانهای حامی تعامل را تقویت کند.
در سناریوی دوم، توافق وارد مرحله فرسایشی میشود. در این حالت، اختلافات داخلی، فشار جناحهای مخالف و تردید طرفین درباره اجرای تعهدات، روند توافق را کند میکند و به تدریج سطح اعتماد میان تهران و واشنگتن کاهش مییابد. چنین وضعیتی میتواند توافق را بدون فروپاشی رسمی، از کارکرد اصلی خود دور کند.
سناریوی سوم، بازگشت به فضای تقابل است. اگر جریانهای مخالف بتوانند روند مذاکرات را متوقف کنند یا آمریکا حاضر به ارائه امتیازات مورد انتظار تهران نباشد، احتمال بازگشت به سیاست فشار متقابل و افزایش تنشها دوباره تقویت خواهد شد.
در نتیجه، سرنوشت برقراری آتشبس و صلح پایدار میان تهران و واشنگتن تنها در میز مذاکره میان دو کشور تعیین نمیشود، بلکه در میدان رقابت میان جریانهای مختلف قدرت در داخل ایران نیز رقم خواهد خورد.