گزارش اخیر روزنامه نیویورکتایمز دربارۀ برنامۀ اسرائیل و آمریکا برای به قدرترساندن محمود احمدینژاد پس از حذف علی خامنهای، سؤالات متعددی را در خصوص پیشینه و هویت واقعی رئیسجمهوری اسبق ایران و نیز عقلانیت سیاسی این طرح اسرائیلی-آمریکایی ایجاد کرده است.
در دهۀ ۱۳۹۰ که مسئلۀ «نفوذ» به یکی از محورهای مهم ادبیات سیاسی مقامات جمهوری اسلامی تبدیل شد، بسیاری از موافقان و مخالفان حکومت ایران بر این نکته تاکید داشتند که عناصر نفوذی «دشمن»، قاعدتا باید کسانی باشند که جمهوری اسلامی آنها را «خودی» میداند و در دایرۀ قدرت بلکه در کانون قدرت، راهشان میدهد.
در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴، که جناح اصولگرا با محمدباقر قالیباف و علی لاریجانی و محمود احمدینژاد به میدان رقابت آمده بودند، پیش از برگزاری دور اول انتخابات، معلوم بود که لاریجانی شانسی برای پیروزی ندارد و اصولگرایان باید بین احمدینژاد و قالیباف یکی را انتخاب کنند تا رایشان هدر نرود.
اگرچه ابتدا به نظر میرسید رایدادن به قالیباف میتواند دولت را به جناح اصولگرا بازگرداند، ولی چند روز مانده به انتخابات، کانونهای اصلی قدرت احمدینژاد را به قالیباف ترجیح دادند و همین باعث شد بسیاری از حزباللهیها یکدیگر را ترغیب کنند به نوشتن نام احمدینژاد بر برگۀ رأی در روز انتخابات. اما در همان ایام وحید جلیلی، قائممقام فعلی صداوسیمای جمهوری اسلامی و یکی از چهرههای شاخص اصولگرایان افراطی در دو دهۀ اخیر، معتقد بود «احمدینژاد کلاه گشادی است که بر سر بچهحزباللهیها میرود» و آنها باید به قالیباف رای بدهند.
هر چه بود، احمدینژاد در انتخابات پیروز شد و به عنوان یک «رئیسجمهور حزباللهی و انقلابی»، بر مسند دومین مقام سیاسی ایران (پس از رهبر جمهوری اسلامی) تکیه زد. در گزارش اخیر نیویورکتایمز این بحث مطرح نشده است که آیا احمدینژاد از همان آغاز با اسرائیل بود، یا اینکه پس از رد صلاحیتش در دورههای اخیر انتخابات ریاست جمهوری (۱۳۹۶، ۱۴۰۰، ۱۴۰۳) به همکاری با اسرائیل و آمریکا برای عبور از جمهوری اسلامی، یا دست کم برای عبور از «نظام ولایت فقیه» همسو شده است.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
تردید در هویت سیاسی و کارکرد واقعی احمدینژاد در مقام رئیسجمهوری ایران، یادآور ماجرای الی کوهن، جاسوس اسرائیلی است که با هویت جعلی در سوریه فعالیت میکرد و در ساختار سیاسی سوریه به مقام معاونت وزیر دفاع رسید و حتی جزو گزینههای محتمل برای نشستن بر مسند نخستوزیری هم بود.
احمدینژاد و طرح یک «یک نفوذ بیسابقه»؟
عبدالرضا داوری، که قبلا از یاران نزدیک احمدینژاد بود و چند سالی است که جزو منتقدین او شده، دربارۀ گزارش نیویورکتایمز به یورونیوز گفت: «در بین نویسندگان گزارش نیویورک تایمز، رونین برگمن آدم مهمی است. اگر اسم برگمن پای این گزارش نبود، من گزارش را خیلی جدی نمیگرفتم. اگر این گزارش صحت داشته باشد، مسئله خیلی فراتر از ماجرای الی کوهن است. یعنی ما شاهد یک نفوذ بیسابقه در تاریخ حکمرانی مدرن بودهایم. الی کوهن معاون یکی از وزرای دولت سوریه بود ولی احمدینژاد رئیسجمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی ایران شد.»
اگرچه توطئهاندیشیِ نهادینهشده در ذهنیت سیاسی بسیاری از ایرانیان، بر این احتمال که احمدینژاد از آغاز ریاستجمهوریاش «آدم اسرائیل» بوده مهر تایید میزند، ولی نتایج «سیاست خارجی تهاجمی» احمدینژاد هم آشکارا به سود اسرائیل تمام شد و همین واقعیت، چه بسا برخی از تحلیلگرانِ مخالف توطئهاندیشی را نیز دربارۀ ماهیت انقلابی احمدینژاد در چهار سال نخست دوران ریاست جمهوری وی دچار تردید کند. عبدالرضا داوری دربارۀ نفوذیبودن احمدینژاد از همان آغاز ریاست جمهوریاش میگوید:
«به هر حال اسرائیل اگر بخواهد یکی از عوامل خودش را در ساختار جمهوری اسلامی قرار دهد، یک فرد فکلکراواتیِ صورتتیغزده را که شعارهای حقوق بشری و لیبرال میدهد، انتخاب نمیکند بلکه یک چهرۀ خیلی مذهبی و رادیکال با شعارهای تند انتخاب میکند. به نظرم گزارش نیویورک تایمز، زمینههای ذهنی نزدیکان احمدینژاد را هم تغییر داده و میتواند معیاری باشد برای ارزیابی کل دوران فعالیت سیاسی احمدینژاد؛ حتی چهار سال اول ریاست جمهوری او.»
یک فعال سیاسی اصلاحطلب نیز، که خواست نامی از او برده نشود، دربارۀ احتمال صحت گزارش نیویورکتایمز به یورونیوز گفت: «به نظرم گزارش بیپایه نیست چون از ابتدا هم چنین احتمالی در خصوص احمدینژاد مطرح بود ولی جزئیات گزارش در حدی نیست که اطمینانآور باشد. شاید از روی همان حدسیات روز اول، سناریوسازی کرده باشند. به هر حال نیازی نیست احمدینژاد از ابتدا عامل مستقیم اسرائیل بوده باشد. حضور افرادی مثل محمدعلی رامین و امثال او در دولت احمدینژاد کفایت میکرد که دولتش را برای اسرائیل مفید بدانیم.»
در تحلیل رابطۀ احتمالی احمدینژاد و اسرائیل، اگر بر این واقعیت تاکید شود که نتایج سیاست خارجی احمدینژاد به سود اسرائیل و به زیان جمهوری اسلامی بود، قاعدتا باید احمدینژاد را از ابتدا عامل اسرائیل دانست؛ ولی کسانی که چنین نظری دارند، باید توضیح دهند چرا حکم احمدینژاد را به رهبر سابق ایران و سایر تندروهای جمهوری اسلامی تسری نمیدهند؟ زیرا سیاست خارجی تهاجمی احمدینژاد مورد علی خامنهای بود و اسرائیلستیزی خامنهای هم نهایتا به زیان جمهوری اسلامی تمام شد و بسیاری از مقامات سیاسی و نظامی این حکومت از جمله خود او را به کشتن داد. عبدالرضا داوری با این توضیح، حساب احمدینژاد و آیتالله خامنهای را از یکدیگر تفکیک میکند:
«این واقعیت را نمیتوان انکار کرد که موضعگیریهای احمدینژاد از ابتدا به سود جریان راست افراطی در اسرائیل بود. اگرچه رهبری هم موضعگیریهای ضد اسرائیلی او را تایید میکرد، ولی مواضع یکسان ممکن است با انگیزههای متفاوت اتخاذ شوند. در واقع آیتالله خامنهای «انقلابی» بود و احمدینژاد «انقلابینما». آقای خامنهای معتقد بود ما در برابر آمریکا نباید سیاست خارجی انفعالی داشته باشیم و به همین دلیل از «سیاست خارجی تهاجمی» دفاع میکرد اما احمدینژاد دنبال بحرانسازی برای جمهوری اسلامی بود و در واقع پاس گل میداد به جریان راست افراطی در اسرائیل.»
اما اگر اختلافات احمدینژاد با علی خامنهای در چهار سال دوم ریاست جمهوریاش و رد صلاحیتهای وی در دورههای بعدی انتخابات ریاست جمهوری ایران محل تاکید باشد، میتوان گفت که همسویی احمدینژاد با اسرائیل نه در دوران ریاست جمهوری وی و با هدف بحرانسازی برای جمهوری اسلامی، بلکه پس از ریاست جمهوری وی و با هدف عبور از جمهوری اسلامی رقم خورده است.
با این حال محمود احمدینژاد هم از سیستم اطلاعاتی-امنیتی جمهوری اسلامی انتقاد میکرد که به جای مراقبت از تاسیسات و اسناد هستهای، تمرکزش را بر شنود و نظارت بر فعالان سیاسی داخل کشور گذاشته است. او در خرداد ۱۴۰۰ در گفتوگویی تصویری گفت: «آقای باند امنیتی... شما باید دوربین را در نطنز کار بگذاری تا نیایند منفجر کنند و بیش از ۱۰ میلیارد دلار خسارت به ملت بزنند. باید بروی {دوربین را} در دورقوزآباد نصب کنی تا نیایند اسناد قطعی کشور را بردارند ببرند.»
اما عبدالرضا داوری دربارۀ این انتقادات احمدینژاد میگوید: «آن حرفها اولا اصالت اسنادی را که در دست اسرائیلیها بود تایید میکرد، ثانیا ضعف اطلاعاتی-امنیتی ما را به رخ میکشید. اتفاقا این موضعگیریاش به سود اسرائیل بود.»
اگرچه پس از تشکیک کریستین امانپور در درستیِ گزارش نیویورکتایمز، این روزنامه بر دقت و صحت گزارشش تاکید کرد، ولی محسن سازگارا فعال سیاسی مقیم آمریکا نیز به یورونیوز گفت که این گزارش مبتنی بر یک سناریوی خیالی بوده و مضحک و فاقد ارزش است.
مدل «رودریگز در ونزوئلا» یا «مارشال پتن در فرانسه»؟
اما علی افشاری، فعال سیاسی مقیم آمریکا، نظر دیگری دربارۀ گزارش نیویورکتایمز دارد و به یورونیوز گفت: «موضوع پیچیدهای است. با قطعیت نمیتوان گفت ادعای گزارش نیویورکتایمز درست است ولی با توجه به مجموعۀ شواهد مربوط به احمدینژاد، نمیتوان این ادعا را کاملا رد کرد. اگر هم احمدینژاد عامل اسرائیل باشد، قطعا در گذر زمان این اتفاق افتاده است. خیلی بعید است که از اول با اسرائیل و آمریکا هماهنگ بوده باشد. اما اگر آمریکاییها و اسرائیلیها واقعا میخواستند احمدینژاد را در ایران در راس قدرت قرار دهند، ایدهشان خیلی احمقانه بوده؛ چون حمله به ایران مصداق مدل به قدرت رساندن رودریگز در ونزوئلا نیست بلکه مدل رژیمچنج است که اصلا با روی کار آوردن احمدینژاد جور درنمیآید.»
عبدالرضا داوری هم مدل به قدرت رسیدن احمدینژاد مطابق گزارش نیویورکتایمز را مغایر مدلی میداند که به نظرش خود احمدینژاد خواستار آن بود. او در توضیح این نکته گفت: «ما دو تا الگو داریم. یکی الگوی یلتسین، که بعد از نوعی فروپاشی ساختاری، یک سیاستمدار از دل شکاف درونی حکومت رشد میکند و با حمایت بدنۀ اجتماعی در راس قدرت قرار میگیرد. یک مدل هم مدل مارشال پتن در زمان فرانسۀ طی سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ است که هیتلر آمد فرانسه را اشغال کرد و کلید این کشور را به مارشال پتن داد. مدلی که نیویورکتایمز روایت کرده، شبیه مدل مارشال پتن است. یعنی آمریکاییها میخواستند از طریق حملۀ نظامی، احمدینژاد را به قدرت برسانند. برداشت خود من همیشه این بود که مدل مطلوب احمدینژاد مدل یلتسین است. یعنی احمدینژاد میخواهد زمانی که جمهوری اسلامی دچار فقدان مشروعیت و فروپاشی میشود، از ظرفیتهای مردمیاش استفاده کند و قدرت را قبضه کند. این مدل با گزارش نیویورکتایمز جور درنمیآید و من نمیدانم که آیا احمدینژاد راضی شده که نقش مارشال پتن را بازی کند؟ برداشت من تا زمانی که با او رابطه داشتم، این بود که او دوست دارد یلتسین ایران باشد.»
از زمان آغاز حملۀ آمریکا و اسرائیل به ایران، احمدینژاد در عرصۀ عمومی دیده نشده و حتی هیچ ویدئو و عکسی از او منتشر نشده است. فقط دو بیانیه از او به مناسبت کشتهشدن رهبر سابق و انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی منتشر شده است. عبدالرضا داوری در پایان به این سؤال که آیا احمدینژاد زنده است، چنین پاسخ داد: «تا جایی که از دوستان و همکاران سابقم که هنوز با او در ارتباط هستند شنیدهام، زنده است. البته این افراد هم احمدینژاد را ندیدهاند، ولی خبرهایی که جستهوگریخته دارند، حاکی از زندهبودن احمدینژاد است.»