مجموعه آنچه در سالهای اخیر رخ داده ممکن است ایران را به این نتیجه برساند که تنها راه بازدارندگی در مقابل قدرتهای خارجی پیگیری الگویی باشد که پیشتر کره شمالی طی کرده بود.
کره شمالی در ۲۳ مارس اعلام کرد که خلع سلاح هستهای برای همیشه از دستور کار خارج شده است. بسیاری این موضع را صرفا یک ژست سیاسی دانستند، اما واقعیت چیز دیگری بود. پیونگیانگ با دقت تحولات ایران را دنبال میکرد؛ کشوری که تلاش کرد بدون تکیه بر بازدارندگی هستهای، از مسیر دیپلماسی به توافق برسد، اما در نهایت باز هم هدف حمله قرار گرفت.
وبسایت «ژئوپولیتیکال مانیتور» که در حوزه تحلیلهای ژئوپولیتیک و سیاست خارجی فعالیت میکند، در مقالهای درباره آینده برنامه هستهای ایران مینویسد مجموعهای از تجربههای بینالمللی، از لیبی و اوکراین تا فروپاشی برجام، بهتدریج تهران را به این نتیجه رسانده که بازدارندگی هستهای ممکن است تنها گزینه قابل اتکا برای بقا باشد؛ مسیری که پیشتر کره شمالی نیز طی کرده است.
پیام این تصمیم روشن بود: اگر حتی مذاکره و توافق هم در نهایت به حمله نظامی ختم شود، تنها گزینه قابل اتکا همان چیزی است که کره شمالی سالها پیش به آن رسیده بود. پرسش اصلی دیگر این نیست که ایران به چنین نتیجهای میرسد یا نه، بلکه این است که چرا نظام بینالملل چنین مسیری را بهنوعی ناگزیر کرده است.
بیاعتمادی بهعنوان تجربه، نه توهم
بیاعتمادی تهران و پیونگیانگ را اغلب به بدبینی سیاسی تعبیر میکنند، اما این نگاه بیش از آنکه ناشی از توهم باشد، نتیجه تجربههای تاریخی است. سه نمونه مهم در این زمینه بارها مورد اشاره قرار گرفتهاند.
نخست، لیبیِ معمر قذافی است که در سال ۲۰۰۳ داوطلبانه برنامه تسلیحات کشتار جمعی خود را کنار گذاشت تا در ازای آن تحریمها لغو شود و به اقتصاد جهانی بازگردد. اما هشت سال بعد، مداخله نظامی ناتو به سقوط او انجامید و در نهایت قذافی به شکل خشونتآمیزی کشته شد. درسی که از این ماجرا برداشت شد، ساده و صریح بود: کنار گذاشتن بازدارندگی، میتواند به بهای از دست دادن بقا تمام شود.
نمونه دوم اوکراین است. این کشور در سال ۱۹۹۴ با کنار گذاشتن زرادخانه هستهای خود، در قالب تفاهمنامه بوداپست تضمینهای امنیتی از قدرتهای بزرگ دریافت کرد. با این حال، روسیه در سال ۲۰۱۴ کریمه را ضمیمه کرد و در ۲۰۲۲ حملهای گسترده را آغاز کرد. کشوری که سلاحش را کنار گذاشته بود، از سوی یکی از تضمینکنندگان امنیتش هدف قرار گرفت و دیگر تضمینکنندگان نیز واکنشی محدود نشان دادند.
اما مهمترین تجربه، به خود ایران بازمیگردد.
توافقی که کار میکرد و فروپاشید
برجام در سال ۲۰۱۵، برای بسیاری در ایران نشانهای از امکان بازگشت به نظم بینالمللی بود. تهران پذیرفت فعالیت هستهای خود را بهشدت محدود کند، بازرسیهای گسترده را بپذیرد و بخش بزرگی از ذخایر اورانیوم غنیشده را کنار بگذارد. در مقابل، تحریمها کاهش یافت و اقتصاد نشانههایی از بهبود نشان داد.
این روند اما در سال ۲۰۱۸ با خروج یکجانبه آمریکا از توافق متوقف شد. این اقدام عملا استدلال کسانی را که از تعامل با غرب دفاع میکردند، تضعیف کرد.
تلاش اروپا برای حفظ توافق از طریق سازوکاری مانند اینستکس نیز به نتیجه نرسید. وابستگی اقتصاد جهانی به دلار باعث شد شرکتها و بانکها حاضر به ریسک همکاری با ایران نباشند. نتیجه این تجربه برای تهران روشن بود: اگر قدرتی که نقش محوری در نظام مالی جهانی دارد از توافق خارج شود، سایر امضاکنندگان عملا توان حفظ آن را ندارند.
شباهتها و تفاوتهای مسیر ایران و کره شمالی
اگرچه ایران هنوز به طور کامل به کرهشمالی تبدیل نشده، اما نشانههایی از این روند در حال ظهور است. انتقال موروثی قدرت و افزایش نفوذ نهادهای نظامی-ایدئولوژیک مانند سپاه پاسداران، ساختار تصمیمگیری را تغییر داده است. در کره شمالی، تروماهای ناشی از جنگ به پیدایش دکترین «جوچه» (تکیه بر خود) و در نهایت دستیابی به سلاح هستهای به عنوان یک بازدارنده نفوذناپذیر منجر شد؛ گزینهای که اکنون برای تهران نیز به عنوان تنها راهکار منطقی بقا و امنیت در حال برجسته شدن است.
با این حال، شرایط ساختاری کرهشمالی در ایران وجود ندارد. برخلاف کرهشمالی که کشوری منزوی و از نظر قومیتی همگن است، ایران با ۹۳ میلیون نفر جمعیت، دارای تنوع قومی گسترده و مرزهای بسیار نفوذپذیر است که کنترل کامل اطلاعات را غیرممکن میسازد. علاوه بر این، جامعه ایران جوان، تحصیلکرده و شهرنشین است که تجربه کوتاهی از گشایش اقتصادی را چشیده و به همین دلیل، اعمال انزوای مطلق به سبک کرهشمالی بدون مواجهه با مقاومتهای شدید داخلی (نظیر اعتراضات سال ۲۰۲۶) ممکن نیست.
از سوی دیگر، پویاییهای منطقهای ایران کاملا متفاوت است. رقیب اصلی کرهشمالی یعنی کره جنوبی، به شدت محافظهکار و متمایل به همزیستی است، اما رقیب ایران یعنی اسرائیل، به دنبال پیشگیری فعال و ممانعت از توانمندیهای هستهای است. همچنین، در حالی که کرهشمالی با دیوارهای بسته از خود دفاع میکند، ایران همواره از بازدارندگی افقی و شبکهای از گروههای نیابتی استفاده کرده است. اکنون با تضعیف جدی این بازدارندگی منطقهای، ایران ناچار است برای بقا، به سمت گزینه هستهای و سرکوب شدیدتر داخلی حرکت کند تا نفوذپذیری جغرافیایی و جمعیتی خود را جبران کند.
جهان در آستانه یک الگوی تکرارشونده
اگر ایران به این نتیجه برسد که تنها راه تضمین بقا، دستیابی به سلاح هستهای است، پیامدهای آن فراتر از یک پرونده ملی خواهد بود. این وضعیت میتواند به دیگر کشورها نیز این پیام را منتقل کند که در نظام بینالملل فعلی، بازدارندگی هستهای همچنان موثرترین ابزار امنیتی است.
چنین برداشتی، خطر گسترش رقابت هستهای در مناطق پرتنش، بهویژه خاورمیانه را افزایش میدهد؛ منطقهای که برخلاف شبهجزیره کره، فاقد توازنهای بازدارنده پایدار است.
نتیجهای که از قبل نوشته شده بود
برجام آخرین تلاش جدی برای ارائه مسیری متفاوت به ایران بود؛ مسیری که میتوانست بر پایه اعتماد تدریجی شکل بگیرد. خروج آمریکا از این توافق، تنها یک تصمیم سیاسی نبود، بلکه نقطه عطفی بود که نگاه تهران به امکان توافق را تغییر داد.
وقتی توافقها بیثبات و وابسته به تغییرات سیاسی باشند، طبیعی است که بازیگران بهدنبال گزینههایی بروند که خارج از این چرخه قرار دارد. در چنین شرایطی، مسئله فقط ایران یا کره شمالی نیست؛ بلکه ساختاری است که چنین انتخابهایی را منطقی جلوه میدهد.
اگر این روند ادامه یابد، جهان ممکن است با کشوری روبهرو شود که نه کاملا شبیه کره شمالی است و نه قابل مهار با ابزارهای فعلی؛ کشوری که بهجای انزوا، با اتکا به موقعیت ژئوپولیتیک خود، بازدارندگی را به شکلی متفاوت تعریف خواهد کرد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
و شاید مهمترین نکته همین باشد: مسیری که امروز پیش روی ایران قرار گرفته، بیش از آنکه محصول تصمیمات داخلی باشد، نتیجه تجربهای است که از تعامل با نظام بینالملل به دست آمده است.