با قطع ارتباطات و شدت گرفتن جنگ، بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نوروز را با نگرانی و دلتنگی آغاز میکنند؛ جشنی که امسال برای آنان به لحظهای از انتظار، اضطراب و امیدی لرزان برای شنیدن صدای عزیزانشان تبدیل شده است.
وقتی موج اعتراضات سراسری در پایان سال ۲۰۲۵ ایران را فراگرفت، مادر شایان تصمیم گرفت پاریس را ترک کند و به ایران بازگردد؛ میخواست همهچیز را از نزدیک ببیند، نه از قاب تلویزیون.
حالا، نبودن او و بیخبری طولانیمدت از وضعیتش آن هم در میان سرکوبها و جنگ، زخمی دائمی در دل فرزندان دور از وطنش گذاشته است. برای بسیاری از ایرانیان دور از وطن، نوروز امسال دیگر بوی بهار نمیدهد؛ بلکه جشنی است آمیخته با اضطراب، سکوت و دلتنگی.
مادر ۷۰ ساله شایان زمانی که در پاریس بود، روزهای نخست اعتراضات را از تلویزیون دنبال میکرد. شایان میگوید: «بازارها بسته بودند، خیابانها پر از مردم… و او فقط یک جمله گفت: «میخواهم آنجا باشم، میان مردمم.»
اکنون اما تصویر دیگری در ذهن او نقش بسته است: «حالا مادرم تنها در خانه نشسته، بیهیچ راهی برای تماس، فقط به آسمان خیره میشود. حتی نمیتوانم تصور کنم چه بر او میگذرد.»
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
یک مرکز فرهنگی ایرانی در پاریس که سال گذشته برای نوروز برنامههای موسیقی برگزار کرده بود، اعلام کرده امسال در سوگ است. در ایالات متحده نیز برخی از جوامع ایرانیتبار جشنها را لغو کرده یا به شکل محدودتری برگزار میکنند.
نوروز به معنای «روز نو»، همزمان با اعتدال بهاری فرا میرسد و از افغانستان تا ترکیه جشن گرفته میشود. ایرانیان با باورهای گوناگون، این آیین کهن را که ریشه در سنتهای زرتشتی چند هزار ساله دارد، گرامی میدارند. گرامیداشتی که حتی با وجود تلاشهای گاهوبیگاه تندروها برای کمرنگ کردن آن همچنان به قوت خود باقی است
نوروز؛ تلاشی برای تاب آوردن
شکیبا در پاریس، در حالی که برای خریدهای نوروزی به بازار رفته، میگوید این روزها زندگی او و دوستانش میان امید و اضطراب در نوسان است:«انگار سوار یک ترن هوایی احساسی شدهایم… هر لحظه خبری تازه از کشته شدن یک مقام، اعدام یا بمباران به ما میرسد.»
قطع ارتباطات، بیخبری از عزیزان را به یکی از سنگینترین بارهای این روزها تبدیل شده است.
او میگوید: «یکی از دوستانم چند روز پیش فقط برای چند لحظه کوتاه در اینستاگرام آنلاین شد، بعد از حدود ۲۰ روز از جنگ، همان چند کلمه کوتاه تنها نشانهای بود که از او داشتم.»
با این حال، او میگوید نوروز، هرچند کوتاه و بیصدا، هنوز پناهی برای ادامه دادن است: «دور هم جمع شدن، حتی برای چند ساعت، کمک میکند کمی از این فشار روانی نفس بکشیم… آنها میخواهند ما غمگین بمانیم و سنتهایمان را فراموش کنیم. اما ما نباید اجازه دهیم چنین شود.»
میان اشک و امید
شایان رستورانی ایرانی دارد، جایی که بوی کباب و برنج ایرانی فضا را پر کرده و می گوید مشتریان هرکدام داستانی از اندوه یا امید با خود آوردهاند.
او میگوید: «بعضیها با اشک میآیند، بعضیها با لبخندی که پشتش بغضی نهفته پنهان است… یکی میگوید شاید نجات پیدا کنیم، دیگری زیر لب زمزمه میکند کشورمان دارد از بین میرود.»
از زمانی که مادرش در ژانویه به ایران بازگشته، تنها دو بار توانستهاند با هم صحبت کنند.
شایان با صدایی آرام میگوید: «دیگر حتی تلاش نمیکنم تماس بگیرم… هر بار که نمیتوانم به او برسم، اضطرابم چند برابر میشود. خواهرم روزی صد بار زنگ میزند، اما هیچکس جواب نمیدهد.»
مادرش قرار بود برای نوروز بازگردد. بلیت هم داشت. اما در آخرین تماس، حدود یک هفته پیش، تصمیمش را تغییر داد. او که انقلاب ۱۹۷۹ را از نزدیک دیده، اینبار هم میخواهد شاهد لحظهای دیگر از تاریخ باشد.
و تنها جملهای که برای دخترش باقی گذاشت، این بود: «میمانم… تا آخرش را ببینم.»