شعارهایی چون «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده» در کنار دیگر شعارهای ساختارشکن که برای نخستین بار پس از انقلاب ۱۳۵۷ به شکلی عیان و بیسابقه در جریان اعتراضات دانشجویی جاری در دانشگاههای ایران طنینانداز شد، حکایت از ظهور جریانی تازه در بدنه جنبش دانشجویی دارد.
جریانی که در کنار رقبای دیرین خود یعنی چپها، اسلامگرایان، ملیگرایان و جمهوریخواهان سکولار، مدعی ارائه راهکاری برای آینده سیاسی ایران است.
اما آیا حضور دانشجویانی در قامت مدافعان سلطنت و یا علاقمند به سبک زندگی، شکوه و غرور ملی دوران پادشاهی، پدیدهای منحصر به جغرافیای ایران است یا ریشه در سنتی دیرینه در قلب تاریخ جهان دارد؟ بررسی تاریخ سیاسی اروپا و جهان نشان میدهد که در برخی مقاطع تاریخی، دانشگاهها علاوه بر نقش انقلابی، میزبان حلقههای سلطنتطلب نیز بودهاند.
اکسیون فرانسز؛ وقتی سلطنتطلبی به کف خیابان آمد
از منظر تاریخی، دانشجویان همواره در قلب انقلابها حضور داشتهاند؛ اما به باور گروهی از تحلیلگران، جنبشهای سلطنتطلب در واقع به عنوان واکنشی در برابر این انقلابها شکل گرفته و سازمانیافته شدند. از این منظر، فرانسه چون نخستین کشوری بود که با انقلاب ۱۷۸۹ مفهوم جمهوری را به شکلی رادیکال مطرح کرد، به طور طبیعی زودتر از سایرین شاهد واکنش تند دانشجویان به ناکامیهای پیدرپی نظامهای جمهوری بود.
پس از وقوع انقلاب ژوئیه ۱۸۳۰ که به برکناری شارل دهم از خاندان بوربون و به قدرت رسیدن لویی فیلیپ از خاندان اورلنان انجامید، دانشجویان «مشروعیتگرا» که سنتیترین گروه سلطنتطلبان بودند و خواستار بازگشت خاندان بوربون به قدرت، تجمعات مخفیانه خود را در محله « لاتَن» پاریس آغاز کردند؛ محلهای که قرنها قلب تپنده تفکر در اروپا و هم خاستگاه رادیکالترین تفکرات چپ (مثل مه ۱۹۶۸) و هم پاتوق سنتیترین لایههای سلطنتطلب بوده است.
طیفی از پژوهشگران، سال ۱۹۰۸ را نقطه عطف این جریان میدانند. در این دوران، گروه «کاملوی دو روآ» (Camelots du Roi) به معنای «دستفروشان پادشاه» که متشکل از دانشجویان و فعالان جوان جنبش «اکسیون فرانسز» بودند، به شهرت رسیدند. این گروه برای نخستین بار «سلطنتطلبی» را از یک بحث محفلی و اشرافی، به یک جنبش خیابانی و تشکیلاتی تبدیل کرد.
آنها با اقدام به درگیریهای خیابانی با چپها و جمهوریخواهان، انتشار روزنامههای حامی سلطنت و دفاع متعصبانه از جایگاه پادشاه به عنوان مظهر نظم، شکوه و اقتدار شناخته شدند. این تشکل، الگوی جدیدی از سازماندهی سیاسی مدرن جوانان برای مبارزات سلطنتطلبانه در قرن بیستم بود که بعدها الهامبخش بسیاری از گروههای سیاسی در سراسر اروپا شد.
افزون بر فرانسه که یکی از مهمترین کانونهای شکلگیری سلطنتطلبی مدرن بود، در سایر کشورهای اروپایی نیز جنبشهای دانشجویی سلطنتطلب، بهویژه در واکنش به موجهای جمهوریخواهی و ناسیونالیسم رادیکال، شکل گرفتند.
از آکسفورد تا برلین؛ دژهای سنت در قلب اروپا
البته ریشههای این تفکر آکادمیک را باید در بریتانیا جستجو کرد. در اواخر قرن ۱۷، دانشگاه آکسفورد کانون هواداران «ژاکوبیتها» که به خاندان استوارت وافادار بودند. در حالی که لندن و پارلمان به سمت مدلهای جدید حکومتی میرفتند، گروهی از دانشجویان و استادان آکسفورد به طور مخفیانه برای بازگشت پادشاه برکنار شده فعالیت میکردند. به باور گروهی از مورخان، این یکی از نخستین نمونههای ثبتشده سلطنتطلبی سازمانیافته در محیط دانشگاهی مدرن محسوب میشود.
با این حال، اگر فرانسه مهد مبارزه سیاسی مدرن بود، آلمان و اتریش نیز در قرن نوزده و بیست، کانون سنتهای ریشهدار دانشجویی در دفاع از تاج و تخت محسوب میشدند.
در آلمان قرن نوزدهم، انجمنهای دانشجویی موسوم به «کُورپس» (Corps)، فراتر از یک تشکل سیاسی، به دژی برای حفاظت از ارزشهای اشرافی و امپراتوری تبدیل شدند و نقش گروهی نخبگرا، ملیگرا و وفادار به امپراتوری را ایفا کردند.
صلیب و تاج؛ روایت اسپانیا، روسیه و ایتالیا
در جنوب اروپا، اسپانیا مدل متفاوتی را ارائه داد. جنبش «کارلیسم» در برخی از دانشگاههای شمالی، با تکیه بر ارزشهای آيین کاتولیک و شعار «خدا، وطن، پادشاه»، گروهی از دانشجویان را برای مقابله با سکولاریسم فعال کرد. در همین حال، در روسیه تزاری، حلقههای کوچک دانشجویان وفادار به تزار تلاش میکردند روایتی قدسی از سلطنت را در برابر نفوذ ایدئولوژیهای غربی و آنارشیسم ترویج کنند.
در این میان، ایتالیا نمونهای متفاوت از پایداری این سنت است. هرچند نظام سلطنتی در این کشور پس از جنگ جهانی دوم ملغی شد، اما گروهی از دانشجویان متمایل به اتحادیه سلطنتطلبان ایتالیا (UMI) در محیطهای آکادمیک، بهویژه در جنوب این کشور، فعال شدند. این گروه که از اواسط قرن بیستم تا امروز فعال هستند، با پیوند زدن میراث خاندان «ساووی» به هویت ملی، از معدود جریانهایی هستند که همچنان تلاش میکنند تا در برابر موجهای قدرتمند مارکسیستی در دانشگاههای ایتالیا ایستادگی کنند.
از برزیل تا بالکان؛ جستجوی ثبات در ویرانههای ایدئولوژی
این موج وفاداری به سنتهای پادشاهی، فراتر از مرزهای اروپا نیز نفوذ کرد. در برزیل، بلافاصله پس از سقوط امپراتوری در سال ۱۸۸۹، حلقههای دانشجویی محدودی که به دوران ثبات « پدرو دوم» وفادار بودند، چراغ این تفکر را کم و بیش در دانشگاهها روشن نگه داشتند.
پس از فروپاشی بلوک شرق در اواخر قرن بیستم، در کشورهای بالکان مثل صربستان و رومانی، نوع جدیدی از جنبشهای دانشجویی سلطنتطلب پدیدار شد. این گروههای محدود که اغلب توسط دانشجویان رشتههای تاریخ و علوم سیاسی رهبری میشدند، سلطنت را تنها راه بازگشت به دوران «پیش از کمونیسم» و پیوند دوباره با اروپای مدرن میدیدند.
در دهههای اخیر و بهویژه پس از تلاطمهای «بهار عربی»، نوعی گرایش نوستالژیک به سلطنت در میان گروهی از دانشجویان دانشگاههای قاهره و اسکندریه شکل گرفت. این دانشجویان که با نامهایی مثل «جوانان ملک فاروق» در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنند، اغلب به دنبال احیای فیزیکی سلطنت نیستند، بلکه از مدل پادشاهی مشروطه دوران قبل از ۱۹۵۲ به عنوان الگویی برای فرار از قطبیسازی میان نظامیگری و اسلامگرایی دفاع میکنند. این حرکت، یک واکنش دانشجویی به ناکامیهای پیدرپی مدلهای جمهوری در مصر به شمار میرود.
ایران؛ از ناسیونالیسم آکادمیک تا عصر شبکههای اجتماعی
در ایران، سیر جنبشهای دانشجویی سلطنتطلب تجربه متفاوتی را پشت سر گذاشته است. اگر در سالهای پیش از انقلاب ۱۳۵۷، تشکلهایی نظیر «سازمان جوانان حزب رستاخیز» در دانشگاهها فعال بودند، پس از انقلاب، این جریان برای چند دهه از فضای علنی دانشگاهها حذف شد. اما در دو دهه اخیر، نشانههایی از گرایشهای سلطنتطلبانه در بخشی از بدنه دانشجویی دیده میشود که به باور ناظران جنبش دانشجویی، بیش از آنکه ریشه در سازماندهی تشکیلاتی داشته باشد، برخاسته از یک بازخوانی تاریخی است.
به گفته آنها، گروهی از نسل جدید دانشجویان ایران با نگاهی منتقدانه به کارنامه جمهوری اسلامی، به بازخوانی دوران پهلوی که توسط حامیانش به عنوان نمادی از تجدد، توسعه اقتصادی و اقتدار ملی معرفی میشود، روی آوردهاند. برای بخشی از این دانشجویان، پادشاهی نه به عنوان یک نظام سنتی، بلکه به مثابه الگویی برای سکولاریسم و نوسازی تعریف میشود. این جنبش دانشجویی که برخلاف جنبشهای اسلامگرا و حامی حکومت و یا چپگرایان، ملیگراها و جمهوریخواهان سکولار، عمدتا در بسترهای دیجیتال و حلقههای غیررسمی دانشگاهی شکل گرفته، با تاکید بر هویت پیشااسلامی و ناسیونالیسم ایرانی، به دنبال یافتن راه سومی در برابر دوقطبیهای موجود است. در واقع، گروهی از دانشجویان طرفدار این جریان در ایران، پادشاهی را ابزاری برای پیوند مجدد ایران به جامعه جهانی و بازیابی شکوه باستانی مورد علاقه حامیانش، در قالبی مدرن میبینند.
البته همزمان گروهی از دانشجویان ایرانی نیز حامی حضور رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در جایگاه رهبری دوران گذار از جمهوری اسلامی هستند و لزوما طرفدار برقراری نظام سلطنتی نیستند. از نگاه آنها اصول چهارگانه اعلام شده توسط آقای پهلوی مبنی بر حفظ تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان و حقوق فردی و حق انتخاب آزادانه سرنوشت، میتواند محوری برای اتحاد در مبارزه علیه جمهوری اسلامی باشد. این طیف از دانشجویان ایرانی بر این باورند که نظام آینده باید بر پایه همهپرسی تعیین شود. لذا به باور ناظران جنبش دانشجویی ایران، بخشی از بدنه دانشجویی که شعارهایی در حمایت از رضا پهلوی سر میدهند، لزوما خواستار احیای نهاد پادشاهی نیستند، بلکه او را به عنوان نمادی برای عبور از بنبست سیاسی فعلی تلقی میکنند.
یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
قرن ۲۱: رنسانس دیجیتال و پادشاه به مثابه «داور بیطرف»
در نتیجه، با ورود به قرن بیست و یکم، ماهیت جنبشهای دانشجویی سلطنتطلب دستخوش تغییری بنیادین شده است. اگر در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، این گروهها با درگیریهای فیزیکی و روزنامههای مخفی شناخته میشدند، امروزه دانشگاه را به عرصهای برای «جنگ نرم هویتی» تبدیل کردهاند.
نسل جدید دانشجویان سلطنتطلب در کشورهایی نظیر فرانسه، برزیل و حتی صربستان، با بهرهگیری از شبکههای اجتماعی و ابزارهای چندرسانهای، روایتی مدرن از سلطنت ارائه میدهند. در این روایت، پادشاه دیگر یک حاکم مطلق نیست، بلکه به عنوان یک «داور بیطرف» معرفی میشود؛ کسی که فراتر از بازیهای حزبی و قطبیسازیهای سیاسی دموکراسیهای فعلی میایستد و میتواند بنبستهای دموکراسیهای پارلمانی را حل کند.
در کشورهای اروپایی مانند هلند، بلژیک و نروژ که همچنان دارای نظام سلطنتی هستند، برای انجمنهای دانشجویی سلطنتطلب، پادشاهی نه یک قدرت اجرایی، بلکه چتری برای حفظ وحدت ملی در برابر قطبیشدن شدید سیاست و بحرانهای هویتی ناشی از جهانیشدن است.
بسیاری از این جنبشها امروزه به جای تجمعات اعتراضی، به سمت تشکیل اندیشکدهها و حلقههای مطالعاتی حرکت کردهاند. آنها در دانشگاهها به نقد ناکارآمدیهای بوروکراسی جمهوریخواه میپردازند و مدلهایی از سلطنت مشروطه مدرن را پیشنهاد میدهند که با ارزشهای حقوق بشری و دموکراتیک سازگار باشد. هدف آنها نه بازگشت به استبداد، بلکه یافتن راهی برای پیوند زدن سنت به کارآمدی است.