تجمع بیش از یک میلیون ایرانی در شهرهای کلیدی جهان، بیانگر گذار این جامعه مهاجر از یک گروه پراکنده به یک بازیگر سازمانیافته با توانایی تاثیرگذاری بر سیاستهای بینالمللی است.
«روز جهانی اقدام» به صحنه نمایش وسیعترین تجمعات دیاسپورای ایران در تاریخ مدرن تبدیل شد. در پی فراخوان رضا پهلوی، بیش از یک میلیون ایرانی در شهرهای مختلف حضور یافتند. طبق آمارهای رسمی اعلام شده توسط پلیس و مقامات محلی، کانون اصلی این تجمعات در آمریکای شمالی با دو تجمع ۳۵۰ هزار نفری در تورنتو و لسآنجلس و حضور مجموعا ۵۵ هزار نفر در ونکوور و مونترال شکل گرفت. در اروپا نیز، پلیس مونیخ حضور ۲۵۰ هزار نفر را در میدان «ترزینویزه» تایید کرد که در کنار تجمع ۵۰ هزار نفری در لندن، رکورد جدیدی از نظر تمرکز جمعیتی ثبت شد.
اگر جمعیت دیاسپورای ایران را طبق آمارهای رسمی حدود ۴ تا ۵ میلیون نفر و بر اساس تخمینهای غیررسمی تا ۸ میلیون نفر در نظر بگیریم، حضور بیش از یک میلیون نفر در تجمعات روز جهانی اقدام، به معنای مشارکت ۱۲ تا ۲۵ درصدی کل جامعه خارج از کشور در یک روز واحد است. این در حالی است که نرخ مشارکت سیاسی خیابانی در جوامعی نظیر هند و چین، با وجود جمعیتهای ۱۰ تا ۱۸ میلیونی در خارج از کشور، بهندرت به ۰.۵ درصد میرسد.
مقایسه با دیگر جوامع بحرانزده، تصویر جامعتری ارائه میدهد: دیاسپورای سوریه با بیش از ۸.۵ میلیون پناهجو، بزرگترین جمعیت مهاجر ناشی از بحران را داراست؛ اما تجمعات سیاسی آنها در اروپا، بهویژه در آلمان، بهندرت از مرز ۵۰ هزار نفر فراتر رفته است. البته یکی از دلایل این تفاوت آماری میتواند ناشی از استیصال ناشی از پراکندگی جغرافیایی در کمپهای پناهندگی و درگیری فرساینده با فرآیندهای اولیه بقا در کشور جدید باشد. در مقابل، دیاسپورای ایران به سطح خوبی از ثبات اقتصادی و ادغام در جوامع میزبان رسیده است که اجازه میدهد فراتر از دغدغه نان، توان، هزینه و زمان خود را صرف کنشگری سیاسی در ابعاد کلان کند.
جامعه مهاجر ۷ میلیون نفری ونزوئلا هم که دهههاست با بحرانی مشابه ایران دستوپنجه نرم میکند، در اوج کنشگری سیاسی خود در مادرید یا میامی، جمعیتی حدود ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر را بسیج کرده است که تنها نزدیک به یک درصد از کل دیاسپورای آنها را شامل میشود. حتی کوباییها که از متمرکزترین و سازمانیافتهترین دیاسپورا در یک نقطه واحد (میامی) محسوب میشوند، با وجود برآورد جمعیت ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفری ساکن در میامی، در تجمعات تاریخی سال ۲۰۲۱ خود، با وجود حمایتهای لجستیکی سنگین، پشت سد ۴۰ هزار نفر متوقف شدند و نرخ مشارکت آنها از ۸ تا ۱۰ درصد فراتر نرفت.
دیاسپورای عراق، افغانستان، سرزمینهای فلسطینی و هنگکنگ نیز به دلیل ترکیبی از پراکندگی جغرافیایی، شرایط اقتصادی دشوار و محدودیت در سازماندهی اجتماعی، توانایی مشارکت گسترده در تجمعات خیابانی را ندارد. برای مثال، جمعیت دیاسپورای عراق حدود ۴ تا ۵ میلیون نفر برآورد میشود که بیشتر در آمریکا (نیویورک، دیترویت) و کشورهای اروپایی پراکندهاند. در تجمعات بزرگ سیاسی آنها در دیترویت و آلمان، تعداد شرکتکنندگان معمولا به ۵ تا ۱۰ هزار نفر محدود بوده است، یعنی کمتر از ۲ تا ۳ دهم درصد کل دیاسپورای عراق.
دیاسپورای افغانستان هم با جمعیتی حدود ۵ تا ۶ میلیون نفر در خارج از کشور، عمدتا در اروپا و استرالیا مستقر است؛ بیشترین تجمعات سیاسی آنها در آلمان و سوئد به حدود ۱۰ هزار نفر میرسد، یعنی کمتر از ۲ دهم درصد جمعیت کل مهاجر.
فلسطینیها که جمعیت مهاجر ۶ تا ۷ میلیون نفری دارند و در کشورهای میزبان از جمله اردن و لبنان پراکندهاند، به دلیل محدودیتهای سیاسی و دشواری اخذ مجوز از کشورهای میزبان، نرخ مشارکتشان در تجمعات خیابانی عمدتا زیر نیم درصد است. اگرچه تجمعاتی در حمایت از فلسطینیها در اروپا و آمریکا برگزار شدهاند که به دهها هزار نفر رسید، اما بخش عمده این تجمعات را فعالان حقوق بشر و گروههای چپ در کشورهای میزبان ترتیب دادهاند و عمده جمعیت حاضر در آنها شهروندان همان کشور میزبان، مهاجران چپگرا و حامی حقوق بشر و مهاجران مسلمان بودهاند، نه خود فلسطینیها.
حتی دیاسپورای هنگکنگ، با جمعیتی حدود ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار نفر در کانادا، استرالیا و بریتانیا، تنها قادر به بسیج چند هزار نفر در تجمعات خارج از کشور خود بوده است.
بزرگترین دیاسپوراهای آفریقایی، مانند نیجریه (حدود ۲ میلیون نفر) و اتیوپی (حدود ۱.۵ میلیون نفر) نیز توانایی بسیج گسترده برای شرکت در تجمعات خیابانی را ندارند. البته این دیاسپوراها بهطور گسترده در کشورهای میزبان مانند آمریکا، کانادا و اروپا پراکندهاند و تمرکز شهری مشابه ایرانیها در لسآنجلس، تورنتو یا لندن را ندارند. علاوه بر این، بسیاری از مهاجران آفریقایی در ابتدای ورود به کشور جدید با مسائل معیشتی و اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند و منابع و ثبات لازم برای مشارکت سیاسی گسترده را ندارند. به همین دلایل، حتی بزرگترین تجمعات دیاسپورای آفریقایی معمولا به چند هزار نفر محدود میماند.
همچنین دیاسپورای روسیه (۹ تا۱۰ میلیون نفر) و مکزیک (۱۱ تا ۱۲ میلیون نفر)، با وجود جمعیت زیاد، بهدلیل پراکندگی جغرافیایی و محدودیتهای اقتصادی و قانونی در کشورهای میزبان، توانایی برگزاری تجمعات میلیونی را ندارند و معمولا نرخ مشارکت آنها کمتر از نیم درصد کل دیاسپورا است.
یورونیوز فارسی را در اینستاگرام دنبال کنید
این ارقام نشان میدهد که ترکیب تمرکز جغرافیایی، ادغام اقتصادی، به همراه شبکههای سازمانیافته رسانهای و اجتماعی، در توانایی دیاسپورای ایرانی برای برگزاری تجمعاتی در مقیاس بیسابقه تاثیرگذار به نظر میرسد.
اما ریشههای این تفاوت آماری تنها در اعداد و ارقام اقتصادی نهفته نیست؛ بلکه میتواند در یک شوک عاطفی و نقطه عطف سیاسی هم ریشه داشته باشد. به باور برخی تحلیلگران، رفتار سیستماتیک حکومت ایران در سالهای اخیر، بهویژه کشتارهای گسترده و اعدامهای پس از جنبشهای اجتماعی و اعتراضات خیابانی، دیاسپورای ایران را از یک جامعه مهاجر ناظر به یک شاکی خصوصی متحد تبدیل کرده است. جراحت ناشی از جانباختن هزاران ایرانی، نوعی خشم فعال را در میان مهاجران برانگیخته که در سایر دیاسپوراها مانند هند یا مکزیک اساسا موضوعیتی ندارد.
در این میان گروهی از تحلیلگران نیز معتقدند که رضا پهلوی توانسته به عنوان یک کاتالیزور ایفای نقش کند. چرا که برخلاف دیاسپورای سوریه یا افغانستان که میان دهها گروه سیاسی متفرق و گاه متخاصم تقسیم شدهاند، بخش قابل توجهی از دیاسپورای ایران در فوریه ۲۰۲۶ ذیل یک فراخوان واحد به خیابان آمدند.
زاویه دیگری که به باور طیفی از تحلیلگران، دیاسپورای ایران را از نمونههای چینی یا آفریقایی متمایز میکند، ماهیت سیاسیبودن مهاجرت ایرانیان است. بخش بزرگی از این جامعه ۵ تا ۸ میلیونی، نه پناهندگان اقتصادی محض، بلکه تبعیدیان سیاسی یا لایههایی از طبقه متوسط هستند که به دلیل تعارض سبک زندگی و تفکر با حکومت، کشور را ترک کردهاند.
همچنین، در بسیاری از دیاسپوراها همانند چین و اتیوپی دولتهای مرکزی سیستمهای جاسوسی و نظارتی بسیار شدیدی در خارج از کشور دارند که باعث میشود مهاجر از ترس امنیت خانوادهاش در وطن یا ابطال پاسپورتشان در تجمع شرکت نکند. اما در مورد ایران هم با وجود فشارها و بازداشتهایی که جمهوری اسلامی در مورد ایرانیان مهاجر و به ویژه دوتابعیتیها اعمال کرده، به نظر میرسد این دیوار ترس در دیاسپورا فروریخته است.
گذشته از این گروهی از تحلیلگران یادآوری میکنند که دیاسپورای ایرانی در سالهای اخیر با انعکاس شعار مردم ایران یعنی «زن، زندگی، آزادی» یک برندینگ جهانی انجام داده است. در حالی که بسیاری از دیاسپوراها مثل اریتره یا میانمار درگیر مفاهیم بسیار داخلی و بومی هستند که برای شهروند جهانی یا رسانه خارجی نامفهوم است؛ ایرانیها توانستهاند مطالبات ملی را با ارزشهای جهانی نظیر سکولاریسم و آزادیهای فردی گره بزنند. این همزبانی با دنیای مدرن، نه تنها مشارکت را برای نسل دوم و سوم مهاجران ایرانی تسهیل کرد، بلکه حمایت قانونی و افکار عمومی جامعه میزبان را نیز با خود همراه ساخته است.
در عین حال، این دیدگاه نیز توسط گروهی از تحلیلگران مطرح است که ایرانیها برخلاف فلسطینیها یا کردهای پراکنده در اروپا، آموختهاند که از حق شهروندی خود در کشورهای غربی به عنوان یک اهرم فشار استفاده کنند. به عنوان نمونه، حضور ۳۵۰ هزار نفر در تجمع تورنتو، پیامی مستقیم به دولت کانادا است؛ پیامی مبنی بر اینکه این جمعیت تنها مهمان نیستند، بلکه رایدهندگانی هستند که سیاست خارجی کشور میزبان را به چالش میکشند. این بلوغ سیاسی، دیاسپورای ایران را به یک نیروی فراملی تبدیل کرده که قادر است دستور کار پارلمانهای اروپایی و آمریکای شمالی را تحت تاثیر حضور خیابانی خود تغییر دهد.