Newsletter خبرنامه Events مناسبت ها پادکست ها ویدیو Africanews
Loader
ما را پیدا کنید
آگهی

پشت پرده جابه‌جایی‌ از استانبول به مسقط؛ چرا محل مذاکره با آمریکا برای ایران اهمیت دارد؟

ورود هیات مذاکره‌کننده آمریکا به محل مذاکرت در مسقط؛عمان آوریل ۲۰۲۵
ورود هیات مذاکره‌کننده آمریکا به محل مذاکرت در مسقط؛عمان آوریل ۲۰۲۵ Copyright  AP Photo
Copyright AP Photo
نگارش از Alain Chandelier
تاریخ انتشار
همرسانی نظرها
همرسانی Close Button

جابه‌جایی مداوم محل مذاکرات میان ایران و آمریکا از استانبول و رم به مسقط اغلب یک چالش تدارکاتی به نظر می‌رسد. اما آیا واقعا اصرار تهران بر تغییر زمین بازی، یک لجبازی پروتکلی است؟

در ادبیات علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، مفاهیمی مانند دیپلماسی مکان (Venue Diplomacy)، اهرم مکانی (Spatial Leverage) و مکان به‌عنوان اهرم (Location as Leverage) مورد بررسی قرار گرفته‌اند. این مفاهیم که بیش از همه توسط دو پژوهشگر کلاسیک در این حوزه یعنی جی. آر. بریج و ویلیام زارتمن، تبیین و توسعه یافته، تاکید دارند که انتخاب محل مذاکرات فراتر از جنبه لجستیکی، بخشی از استراتژی سیاسی و چانه‌زنی است.

جی. آر. بریج (G.R. Berridge)، استاد و پژوهشگر بریتانیایی در رشته دیپلماسی و روابط بین‌الملل و نویسنده کتاب «دیپلماسی: نظریه و عمل» (Diplomacy: Theory and Practice, 2010)، معتقد است که محل مذاکره ابزاری برای مدیریت فشار، تضمین امنیت هیات‌ها و کاهش تنش رسانه‌ای است. به بیان دیگر، مکان مذاکرات می‌تواند به هیات‌ها اجازه دهد در محیطی امن و محرمانه فعالیت کنند و استراتژی خود را به شکلی کنترل‌شده اجرا کنند.

ویلیام زارتمن (William Zartman)، استاد و پژوهشگر آمریکایی روابط بین‌الملل و متخصص مذاکره در منازعات و نویسنده کتاب مذاکره در منازعات بین‌المللی (Negotiation in International Conflicts, 2000)، تاکید می‌کند که انتخاب محل، بخشی از طراحی ساختار قدرت و تاکتیک‌های چانه‌زنی است. به طور مثال، وقتی ایران موفق می‌شود محل مذاکرات را از کشورهای عضو ناتو به متحدان منطقه‌ای منتقل کند، در واقع، قصد دارد که پیش از نشستن پشت میز، قدرت و اراده خود را در تعیین قواعد بازی اعمال کند.

سوابق جهانی؛ الگوهای مشابه

ویتنام

مذاکرات صلح ویتنام در پاریس (۱۹۶۸) یکی از نمونه‌های کلاسیک تاریخ دیپلماسی درباره اهمیت «ظواهر مکانی» است. این مذاکرات نزدیک به هشت ماه نه بر سر مسائل نظامی، بلکه بر سر شکل میز، نحوه نشستن و تعداد طرف‌های رسمی در بن‌بست ماند. ویتنام شمالی و جبهه آزادی‌بخش ملی (ویت‌کنگ‌ها) خواستار بازنمایی چهار طرف برابر بودند، در حالی که ایالات متحده نمی‌خواست با اعطای جایگاه رسمی، به شورشیان مشروعیت سیاسی بدهد. این بن‌بست در نهایت با یک راه‌حل نمادین حل شد: یک میز دایره‌ای بدون نام‌پلاک یا پرچم، که امکان حضور همه بازیگران را فراهم می‌کرد، بی‌آنکه هیچ‌یک به‌طور رسمی به رسمیت شناخته شود. این واقعه نشان داد که در دیپلماسی، هندسه فضا می‌تواند خود حامل معنا و قدرت باشد.

کره‌شمالی

کره شمالی به خوبی نشان داده که چطور یک کشور می‌تواند از جغرافیای مذاکره برای درهم‌شکستن تصویر «انزوا» استفاده کند. پیونگ‌یانگ در سال ۲۰۱۸ (سنگاپور) و ۲۰۱۹ (هانوی، ویتنام)، مذاکرات هسته‌ای با ایالات متحده را از فضاهای دیپلماتیک اروپایی که همواره با فشارهای حقوق‌بشری و رسانه‌ای همراه بود، به قلب آسیا کشاند.

نمونه‌ کره شمالی و آمریکا در جریان دومین دور مذاکرات سران در فوریه ۲۰۱۹، یکی از پیچیده‌ترین چانه‌زنی‌های مکانی تاریخ معتبر است. پیونگ‌یانگ با رد گزینه‌هایی نظیر هاوایی یا ژنو، با اصرار فراوان هانوی (ویتنام) را به دونالد ترامپ تحمیل کرد. انتخاب ویتنام یک «نماد زنده» بود؛ کشوری که زمانی در جریان جنگ‌های دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، دشمن خونین و نماد شکست نظامی آمریکا در آسیا بود و حالا به یک شریک اقتصادی تبدیل شده بود. کره شمالی با این انتخاب، آمریکا را مجبور کرد به کشوری بیاید که پیامی دوپهلو داشت: اول اینکه پیونگ‌یانگ هم می‌تواند مثل ویتنام مسیر توسعه را برود (بدون تغییر نظام) و دوم، یادآوری شکست تاریخی آمریکا در حیاط خلوت آسیا. چانه‌زنی بر سر محل نشست، بخشی از فرآیند طولانی برنامه‌ریزی دیدار بود، زیرا کیم جونگ اون می‌خواست با قطار زرهی خود از خاک چین عبور کرده و در کشوری فرود بیاید که اتمسفر آن کاملا ضد نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی غرب باشد.

طالبان

در جبهه‌ای دیگر، داستان طالبان و ایالات متحده در جریان مذاکرات صلح افغانستان (بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰)، نمونه‌ای از تبدیل جغرافیا به «کارخانه مشروعیت‌سازی» است. در حالی که دولت وقت کابل اصرار داشت مذاکرات در داخل افغانستان انجام شود، طالبان بر دوحه (قطر) پافشاری کرد. آن‌ها می‌دانستند که مذاکره در کابل یعنی پذیرش برتری دولت مرکزی. قطر برای آن‌ها نه یک میانجی، بلکه یک تریبون جهانی فراهم کرد. در هتل‌های مجلل دوحه، اعضای طالبان که پیش‌تر در لیست‌های سیاه بین‌المللی بودند، در فضایی خارج از حاکمیت طرف مقابل، با نمایندگان ویژه آمریکا روبرو شدند. این جابه‌جایی مکانی، توازن قدرت را به‌گونه‌ای تغییر داد که طالبان دیگر نه یک گروه شورشی، بلکه به عنوان یک «دولت در انتظار» بر سر میزی نشست که مشروعیت سیاسی‌اش را از همان جغرافیا وام می‌گرفت.

اوکراین

در سال‌های اخیر نیز، جابه‌جایی محل مذاکرات روسیه و اوکراین (مارس ۲۰۲۲) از مینسک به استانبول، الگویی مشابه رفتار دیپلماتیک ایران را به نمایش گذاشت. پس از آغاز تهاجم روسیه، اولین دور گفتگوها در بلاروس برگزار شد، اما اوکراین به سرعت دریافت که «مینسک» برای آن‌ها یک «تله روانی» است؛ چرا که بلاروس متحد استراتژیک مسکو بود و هیات اوکراینی تحت فشار امنیتی و نفوذ اطلاعاتی شدید قرار داشت. چانه‌زنی سخت کی‌یف برای انتقال مذاکرات به استانبول، یک برد استراتژیک بود. ترکیه به عنوان عضو ناتو که روابط نزدیکی با هر دو طرف داشت، فضای «بی‌طرف کارکردی» را فراهم کرد که در آن اوکراین احساس امنیت بیشتری برای چانه‌زنی داشت. این تغییر مکان، عملا اتمسفر مذاکره را از «تسلیم در حیاط خلوت روسیه» به «گفتگوی دیپلماتیک در زمین بین‌المللی» تغییر داد.

اتحادیه اروپا و بریتانیا

حتی در دنیای دیپلماسی مدرن غرب، اتحادیه اروپا و بریتانیا در جریان ماراتن برکسیت (۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰) از همین تاکتیک بهره بردند. زمانی که لندن و بروکسل به میدان جنگ رسانه‌ای بدل شده بودند، بسیاری از جلسات حساس به شهرهای کوچک‌تر منتقل می‌شد. این عقب‌نشینی جغرافیایی با هدف خلق یک «حباب دیپلماتیک» انجام گرفت تا هیات‌های مذاکره‌کننده بتوانند به دور از اتمسفر رسانه‌ای لندن و فشارهای ناسیونالیستی، بر سر جزئیات فنی توافق کنند. در واقع، اروپا با تغییر مکان، «فشار افکار عمومی» را از روی میز مذاکره حذف کرد تا منطق سیاست بر هیجان خیابان غلبه کند.

یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید

چرا مسقط برای ایران «بُرد» محسوب می‌شود؟

تغییر محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط را می‌توان در ۶ لایه تحلیل کرد:

۱. خنثی‌سازی نفوذ رقبا: استانبول به دلیل پیوندهای ترکیه با ناتو احتمالا از نظر جمهوری اسلامی نیمه‌بی‌طرف است، در حالی که مسقط یک زمین امن و دوستانه محسوب می‌شود.

۲. کنترل روایت: رسانه‌های غربی دسترسی کمتری به مسقط دارند و ایران می‌تواند روایت رسمی خود را دقیق‌تر مدیریت کند.

۳. روانشناسی راهبردی: انتقال مذاکرات به مسقط می‌تواند پیام توازن قدرت و استقلال ایران را منتقل کند و طرف مقابل را به پذیرش محیط مذاکره جدید و خنثی وادار کند.

۴. کاهش فشار داخلی: مذاکره در کشور دوست، از دید افکار عمومی داخل ایران هم شاید قابل قبول‌تر باشد و از هرگونه ابهام یا انتقاد به انتخاب محل مذاکرات در اروپا جلوگیری شود.

۵. قاب‌بندی حقوقی–نمادین: در دیپلماسی بین‌المللی، محل مذاکرات صرفا یک ظرف خنثی نیست، بلکه می‌تواند پیش‌زمینه‌ای حقوقی–نمادین برای گفت‌وگو بسازد. مذاکره در پایتخت‌ها یا نهادهای اروپایی معمولا در چارچوبی «حقوقی–تحریمی» فهم می‌شود؛ فضایی که در آن زبان حقوق بین‌الملل، قطعنامه‌ها و رژیم‌های نظارتی پررنگ است. در مقابل، مکان‌هایی مانند عمان بیشتر واجد معنای «میانجی‌گرانه–سیاسی» هستند؛ جایی که انتظار از مذاکرات نه صدور حکم حقوقی، بلکه مدیریت اختلاف و معامله سیاسی است. این تفاوت مکانی می‌تواند انتظارات طرفین از ماهیت توافق، دامنه امتیازدهی و حتی تعریف موفقیت یا شکست را از پیش شکل دهد.

۶. امنیت دیجیتال و فیزیکی: محل مذاکرات فقط برای امنیت فیزیکی هیات‌ گفتگو کننده اهمیت ندارد بلکه مکان امن، زیرساخت‌های ارتباطی امن و شبکه‌های رمزگذاری‌شده را فراهم می‌کند تا اطلاعات حساس درز نکند. امکان نظارت محدود و حفاظت از اسناد، از جمله متن مذاکرات، تحلیل‌های داخلی، و استراتژی‌های چانه‌زنی را نیز فراهم می‌سازد.

اصرار ایران بر تغییر آدرس مذاکرات را می‌توان نشانه‌ای از آن دانست که در محاسبات راهبردی تهران، جغرافیا عنصری خنثی تلقی نمی‌شود. اگر «وین» نماد حقوق بین‌الملل و فشار هنجاری غرب بود، «مسقط» نماد دیپلماسی در سایه و توازن منطقه‌ای است.

البته باید توجه داشت که دیپلماسی مکان همیشه یک‌سویه عمل نمی‌کند و طرف مقابل نیز می‌تواند از پذیرش یا تعویق مکان‌های پیشنهادی به‌عنوان ابزار فشار متقابل استفاده کند. از همین‌رو، این تاکتیک همواره با محدودیت‌ها و ریسک‌هایی همراه است.

محدودیت‌ها و ریسک‌های دیپلماسی مکان

اما با وجود اهمیت استراتژیک انتخاب محل مذاکرات، دیپلماسی مکان به‌هیچ‌وجه یک ابزار تضمین‌کننده نیست و می‌تواند با ریسک‌های جدی همراه باشد. تغییر مکان اگر با پیشرفت واقعی در محتوای مذاکرات همراه نشود، ممکن است به فرسایش اعتماد، اتلاف زمان یا حتی بدبینی طرف مقابل منجر شود. همچنین، تمرکز بیش از حد بر «زمین بازی» می‌تواند این تصور را ایجاد کند که طرف مذاکره‌کننده به دنبال مدیریت فضاست نه حل مساله.

تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که مکان می‌تواند فضا را تغییر دهد، اما اگر اختلافات بنیادین حل‌نشده باقی بمانند، حتی مطلوب‌ترین جغرافیا نیز قادر به تولید توافق پایدار نخواهد بود؛ چنان‌که مذاکرات صلح خاورمیانه در کمپ دیوید (۲۰۰۰)، با وجود فضای ایزوله و کاملا کنترل‌شده، به دلیل شکاف‌های حل‌نشده فروپاشید، یا مذاکرات هسته‌ای آمریکا و کره شمالی در هانوی (۲۰۱۹) که علی‌رغم انتخاب مکانی نمادین و مطلوب برای هر دو طرف، به سبب اختلافات ساختاری درباره رفع تحریم‌ها و خلع سلاح، بدون توافق پایان یافت.

با وجود مزیت‌های انتخاب مکان، حتی محیطی امن و بی‌طرف نمی‌تواند جایگزین حل اختلافات ساختاری شود؛ بنابراین، دیپلماسی مکان تنها یکی از ابزارهای استراتژیک و نه تضمین‌کننده توافق نهایی است.

رفتن به میانبرهای دسترسی
همرسانی نظرها

مطالب مرتبط

اکسیوس به نقل از منابع آگاه: عراقچی و ویتکاف احتمالا جمعه در استانبول دیدار می‌کنند

پیام عمان به ایران و آمریکا در مورد مذاکرات هسته‌ای؛ عراقچی: درباره برنامه موشکی گفتگو نمی‌کنیم

تایید برگزاری دور چهارم مذاکرات در عمان؛ ویتکاف: ایران باید تاسیسات نطنز، فردو و اصفهان را برچیند