به نظر میرسد شعارهای ترامپ قاطعتر از عمل او هستند؛ بویژه زمانی که با واقعیات پیچیده منطقه روبهرو میشوند.
ترامپ نهتنها برخلاف وعدهای که داده بود از معترضان ایرانی در قبال سرکوب خونین جمهوری اسلامی دفاع نکرد، بلکه در سوریه نیز برای «دومین بار» اقلیت کرد را که پیش از این دوشادوش ائتلاف بینالمللی به رهبری آمریکا با شبهنظامیان داعش جنگیده بود، تنها گذاشت. اولین بار زمانی بود که ترکیه در ژانویه ۲۰۱۸ میلادی تحت نام «عملیات زیتون» به نیروهای کرد در منطقه عفرین واقع در شمال سوریه حمله کرد و آنجا را به تصرف خود درآورد.
اما چه منطقی بر سیاستهای خاورمیانهای ترامپ حاکم است؟
واقعیت آن است که سیاستی که ترامپ در حال حاضر در خاورمیانه دنبال میکند واکنشی است به ترکیبی از تحولات میدانی که چکیده آن به شرح زیر است:
دونالد ترامپ در حالی باید با مسئله ایران (حکومتی سرکوبگر با اقدامی بیسابقه در کشتار شهروندانش، بیثبات کننده منطقه و تهدید کننده امنیت جهانی) رو در رو شود که همزمان چند مشکل دیگر نیز در منطقه وجود دارد:
- احمد شرع، رئیس جمهوری سوریه به منطقه «روژاوا» حمله کرد؛ جایی که کردهای متحد ترامپ مستقر بودند
- ایران همزمان با تلاش برای سرکوب مخالفان داخلی، سعی در حفظ و گسترش نفوذ خود در عراق و لبنان دارد
- تقویت حضور نظامی دولت سوریه در مناطق مرزی خود، شیعیان متحد ایران در عراق را به تکاپو واداشته است و تلاش آنها برای بازگرداندن نوری مالکی به قدرت نیز از همین موضوع نشات میگیرد
- انتقال ۷ هزار جنگجوی داعش از مراکز تحت کنترل «نیروهای دموکراتیک سوریه» در سوریه به عراق، موضوع امنیت کشور بحرانزده عراق را بار دیگر در مرکز توجهات آمریکا قرار داده است
- درگیریهای اسرائیل با شبهنظامیان فلسطینی در غزه و حزبالله لبنان ادامه دارد و واشنگتن در تلاش برای تقویت موضع اسرائیل در میان کشورهای منطقه بویژه ترکیه است.
توجه همزمان به این تحولات، سیاست اخیر ایالات متحده در قبال درگیریهای «روژاوا» را قابل توضیح میکند و باعث میگردد به درگیریهای شمالشرق سوریه، نه به عنوان یک مسئله داخلی بلکه در چهارچوب درگیریهای بهم پیوسته منطقهای نگریست.
۱- روژاوا؛ سکوت آمریکا در قبال حمله به متحدان دیرینش در شمال سوریه
سوریه بهدلیل نقش کلیدی که پیش از این در «محور مقاومت» ایران داشت، همچنان یکی از خطوط مقدم رقابتهای راهبردی میان ایران و آمریکاست. به همین دلیل واشنگتن سعی دارد وزن خود را در دولت جدید سوریه حفظ کند.
اما تلاش آمریکا برای بازتعریف روابط خود را با دولت مرکزی سوریه، در عمل باعث کاهش حمایت مستقیم آمریکا از کردها نیز شده است. برای ایالات متحده، اکنون ثبات سوریه از اهمیت ویژهای برخوردار است و بر همین اساس نیز اگر حملات احمد شرع، رئیس جمهور موقت، به عنوان تلاشی برای تقویت ثبات تعریف شود آنگاه با اولویتهای استراتژیک ایالات متحده همسو خواهد شد.
حمایت از یک دولت با ثبات در سوریه میتواند از تنش میان اعراب و اسرائیل نیز بکاهد و دستیابی به توافقات مرزی میان دو همسایه و تحکیم روابط را ممکن کند.
۲- ترامپ و «مسئلهای به نام عراق»
رقابت ایران و آمریکا در عراق برای «گسترش نفوذ» پیچیده شده است. گفته میشود که شیعیان عراق، به استقرار تقویتشده نیروهای سوری در امتداد مرزهای این کشور با عراق با نگرانی نگاه میکنند و تلاش آنها برای بازگرداندن نوری المالکی، نخستوزیر پیشین (۲۰۰۶-۲۰۱۴) به قدرت نیز در همین چهارچوب تعریف میشود. تلاشی که دونالد ترامپ از آن به عنوان یک اقدام «غیرسازنده» یاد کرده و حتی هشدار داده که این کار میتواند واشنگتن را به سمت قطع کمکهایش به بغداد سوق دهد.
علاوه بر نفوذ ایران، موضوع عراق از جنبهای دیگر نیز برای ایالات متحده مهم است: خبرگزاری «روداو» مستقر در کردستان عراق در تحلیلی مینویسد که قبل از تحولات اخیر، تقریبا ۵ هزار زندانی داعشی عراقی، در کنار نزدیک به ۵ هزار عضو سوری داعش و حدود ۲ هزار جنگجوی خارجی در بازداشتگاههای سوریه نگهداری میشدند.
درنهایت عراق مسئولیت نگهداری بازداشتشدگان عراقی و خارجیها را پذیرفت که در مجموع حدود ۷ هزار نفر میشوند.
انتقال این بخش از اعضای داعش به خارج از سوریه، تا حدودی خیال واشنگتن را آسوده کرد زیرا وضعیت بازداشتشدگان داعش در سوریه همواره یکی از نگرانیهای دولت ترامپ بوده است؛ بویژه آنکه نیات و تواناییهای دولت جدید سوریه در قبال جهادگرایان سابق همچنان نامشخص است.
با این وجود سوال اصلی این است که آیا عراق در صورت وقوع یک درگیری بزرگ در منطقه، قادر به تامین امنیت این بازداشتگاهها خواهد بود یا خیر؟
حضور ۷ هزار زندانی داعش در خاک عراق، بغداد را در موقعیتی به طور فزاینده حساس قرار میدهد و مقامات آن را مجبور میکند تا هرگونه رویارویی احتمالی با ایالات متحده یا با ایران را با دقت بسنجند.
همین موضوع قدرت مانور واشنگتن را نیز در مقابل تحولات عراق همچنین تحولات همسایه بزرگ آن یعنی ایران محدود میکند.
۳- ترامپ و سیاستهای ترکیه
ترامپ ممکن است به دنبال مصالحه ترکیه و اسرائیل باشد که به این ترتیب، دلیل عدم حمایت کافی او از «نیروهای دموکراتیک سوریه» نیز روشن میشود.
مشارکت آنکارا در «هیئت صلح» پیشنهادی ترامپ برای غزه نیز احتمالا در همین چهارچوب پذیرفته شده تا درنهایت امکان «عادیسازی» روابط ترکیه با اسرائیل فراهم شود.
با حمله اخیر ارتش سوریه و گروههای مسلح وابسته به آن به «نیروهای دموکراتیک سوریه»، ترکیه بخش زیادی از آنچه را که مدتها به دنبال آن بود، به دست آورد. نیروهای دموکراتیک سوریه دیگر قدرت پیشین را ندارند و کنترل بخشهای وسیعی از مناطق مرزی، منابع کلیدی همچون نفت و آب و مناطقی مانند دیرالزور و رقه را به دولت موقت سوریه واگذار کردهاند. بازداشتشدگان داعش نیز به عراق منتقل شدهاند و به این ترتیب از دیدگاه آنکارا، نیروهای دموکراتیک سوریه دیگر یک «تهدید استراتژیک» محسوب نمیشوند.
۴ - صرفهجویی در حضور نظامی مستقیم
ترامپ در شعارها، مخالف «جنگهای بیپایان» بوده است و در عمل نیز تا حد زیادی تلاش داشته تا مشارکت مستقیم آمریکا در درگیریهای منطقهای را کاهش دهد و آن را به بازیگران منطقهای بسپارد. برخی تحلیلگران با اتکا به همین منطق معتقدند که آمریکا درنهایت نیز حاضر نخواهد شد که «بهطور مستقیم» هزینه نظامی سنگین درگیری با ایران را بپردازد.
ترکیه هم اکنون سعی دارد از این سیاست به نفع خود بهره ببرد و پیشنهاد میانجیگری برای مذاکرات حل اختلافات ایران و آمریکا نیز در همین راستا انجام شده است.
واشنگتن همچنین سعی دارد بهجای مدیریت مستقیم بحرانها، متحدانش را توانمند کند (از طریق فروش تسلیحات به اسرائیل و عربستان) تا آنها نقش ناظران یا بازیگران اصلی بحرانها را ایفا کنند.
به نظر میرسد درنهایت ایالات متحده، بیشتر بر ایجاد یک ترتیبات منطقهای با محور متحدان قدرتمند تمرکز داشته باشد تا ایفاگری یک نقش مستقیم در حل بحرانهای فرهنگی و قومی.
رفتار واشنگتن در برابر اعتراضات ایران و حمله به کردهای سوریه را میتوان نشاندهنده اولویتهای اقتصادی و ژئوپلیتیک کلان این کشور دانست که باعث چشمپوشی واشنگتن از تعهدات تاکتیکی خود در قبال طرفهایی میشود که از قدرت کمتری برخوردارند.
به عبارت دیگر، رفتار آمریکا نه انفعالی است و نه متناقض، بلکه مبتنی بر سیاست «آستانه مداخله» (Threshold Policy) است؛ یعنی آمریکا درنهایت زمانی عملا وارد میدان میشود که بحران موجود به مرحلهای برسد که یا امنیت اسرائیل یا جریان انرژی را به خطر بیندازد و یا خطر جنگ منطقهای را افزایش دهد.