ایالات متحده بهندرت در دوران مدرن، برای انجام یک اقدام جنگی بزرگ، تا این اندازه ساکت بوده و به دادن توضیحات محدود و اندک بسنده کرده است.
هنگامی که جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا قصد آماده سازی کشور برای حمله به عراق را داشت، به سراسر کشور سفر کرد و این استدلال را مطرح کرد که حکومت صدام حسین و سلاحهای آن، تهدیدی غیرقابل قبول برای ایالات متحده هستند.
جورج بوش حتی در اکتبر سال ۲۰۰۲ اعلام کرد که عراق میتواند «هر لحظه» که بخواهد، با سلاحهای شیمیایی یا بیولوژیکی به ایالات متحده حمله کند. او فوریت این بحران را با بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ مقایسه کرد و اعلام کرد که «هیچ کاری نکردن» خطرناکترین گزینه است.
در آن زمان، بسیاری از استدلالهای جورج بوش خیالی و مبتنی بر اطلاعات گزینشی و در برخی موارد حتی ادعاهای کاملا دروغین بود و جنگی که پس از آن روی داد، اکنون توسط بسیاری از مورخان به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات استراتژیک آمریکا در دوران مدرن توصیف میشود.
بوش در آن زمان ادعای نادرستی مطرح کرد؛ و ترامپ که اکنون با تصمیم برای انجام دومین حمله نظامی علیه ایران روبروست، تقریبا هیچ ادعایی نکرده است.
ترامپ بارها تهدید به حمله کرده است؛ آنهم در حالی که دو گروه ناو هواپیمابر و دهها جت جنگنده، بمبافکن و هواپیمای سوخترسان در فاصله کمی از ایران مستقر شدند. او این کار را بدون ارائه یک ارزیابی روشن درباره فوریت تهدید یا هرگونه توضیحی در این باره انجام داده که چرا پس از ادعای «نابود شدن» سایتهای هستهای ایران، نیاز به حملهای دیگر است.
اگرچه دونالد ترامپ عمدتا بر برنامه تسلیحات هستهای متمرکز است، اما او و دستیارانش بارها طیف وسیعی از دلایل دیگر را برای اقدام نظامی علیه ایران ذکر کردهاند: از محافظت از معترضانی که حکومت ایران ماه گذشته هزاران نفر از آنها را کشت گرفته تا از بین بردن زرادخانه موشکی که ایران میتواند از آن برای حمله به اسرائیل استفاده کند؛ همچنین پایان دادن به حمایت تهران از حماس و حزبالله.
سپس این سوال مطرح میشود که آیا استفاده از راه حل نظامی که ترامپ بر آن تاکید دارد، میتواند آمریکا را به اهدافش برساند؟ بیشتر اورانیوم غنی شده در ایران، در پی آخرین حمله که در ماه ژوئن روی داد، دفن شده است و مشخص نیست که چگونه حملات هوایی آمریکا میتواند بلافاصله به معترضان در سراسر این کشور کمک کند یا ایران را متقاعد کند که از حمایت مالی از تروریسم دست بردارد.
دونالد ترامپ هرگز بطور دقیق اهداف خود را توصیف نکرده است و وقتی درباره آنها صحبت میکند، معمولا به بیان سخنانی کوتاه اکتفا میکند. رئیس جمهور آمریکا هیچ سخنرانی با هدف آمادهسازی مردم آمریکا برای حمله به کشوری با حدود ۹۰ میلیون نفر جمعیت نیز انجام نداده و هیچ تاییدی هم از کنگره نگرفته است.
فراموشی تهدیدات کره شمالی؟
ترامپ حتی توضیح نداده که چرا در حال حاضر، مقابله با ایران را به جای مثلا مقابله با کره شمالی انتخاب کرده است؛ کرهای که در سالهای پس از مذاکرات ناموفق ترامپ در دور اول ریاست جمهوریش، زرادخانه هستهای خود را به بیش از ۶۰ کلاهک گسترش داده و در تلاش است تا نشان دهد که موشکهایش میتوانند به خاک ایالات متحده برسند.
در استراتژی امنیت ملی دونالد ترامپ حتی یک بار هم از کره شمالی نام برده نشده و وقتی در مورد ایران نیز پرسیده میشود، ترامپ معمولا از پاسخ به سوالاتی در مورد اینکه آیا تغییر رژیم هدف واقعی اوست یا خیر، طفره میرود. بنابراین مشخص نمیکند که به دنبال چه نوع وضعیت نهایی است؛ غیر از اینکه ایران هرگز نتواند به سلاح هستهای دست یابد.
وقتی در اواخر ژانویه از مارکو روبیو، وزیر خارجه او نیز این سوال پرسیده شد، او اذعان کرد که تغییر اجباری رهبری در ایران «بسیار پیچیدهتر» از عملیاتی خواهد بود که ایالات متحده برای برکناری نیکولاس مادورو از ریاست جمهوری ونزوئلا انجام داد.
او به سناتورها گفت: «شما درباره رژیمی صحبت میکنید که برای مدت بسیار طولانی پابرجا بوده است. بنابراین، اگر چنین احتمالی پیش بیاید، به تفکر دقیق و زیادی نیاز خواهد بود.»
دونالد ترامپ در جریان اولین جلسه «هیئت صلح» در کاخ سفید برای بحث درباره بازسازی غزه نیز به موضوع اقدام قریبالوقوع علیه ایران پرداخت؛ اما باز هم بسیار مبهم صحبت کرد.
او صرفا گفت که «آنها نمیتوانند به تهدید ثبات منطقه ادامه دهند و باید به توافق برسند.... و اگر این توافق حاصل نشود، اتفاقات بدی روی خواهد داد».
تفاوت حمله به ایران و حمله به حکومت صدام حسین در عراق
تفاوتهای زیادی میان حمله احتمالی به ایران با حمله به عراق وجود دارد. ترامپ مانند عملیات در ونزوئلا، هیچ حمله زمینی را مد نظر ندارد تا از انتقاد طرفدارانش درباره ایجاد یک «جنگ ابدی» دور بماند.
محاسبات ترامپ همچنین بر این محور استوار است که میتوان بمبارانهایی را که قدرت بینظیر نیروهای آمریکایی را در نابودی از راه دور نشان میدهد، تا زمانی که خطر برای جان آمریکاییها محدود باشد، انجام داد.
در زمان حمله آمریکا به عراق، جورج بوش از حمایت تعداد زیادی از متحدان غربی از جمله بریتانیا برخوردار بود و حتی یک هفته قبل از حمله به عراق نیز جورج بوش در جزایر آزور با تونی بلر، نخستوزیر وقت بریتانیا همچنین با رهبران اسپانیا و پرتغال دیدار کرده بود تا آخرین اولتیماتومها را به صدام حسین بدهند و برای عراقی که «کامل، آزاد و در صلح» باشد و از ذخایر نفتی آن برای مردم عراق محافظت شود، برنامهریزی کنند.
اما این بار به نظر نمیرسد که هیچ یک از متحدان، به جز اسرائیل، در برنامهریزی نظامی جدید ایالات متحده همراه شوند.
کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا روز سهشنبه با دونالد ترامپ مکالمه تلفنی داشت و طبق گزارش تایمز لندن، آقای استارمر به ترامپ اجازه نداده تا از تاسیسات فرودگاهی بریتانیا در پایگاه دیهگو گارسیا در اقیانوس هند یا ایستگاه نیروی هوایی سلطنتی آن در گلاسترشر(برای انجام هرگونه عملیاتی علیه ایران) استفاده کند.
مقامات ارشد چند متحد نزدیک ایالات متحده در ناتو نیز آخر هفته گذشته در کنفرانس امنیتی مونیخ گفتند که تقریبا هیچ جزئیاتی از برنامههای آمریکا دریافت نکردهاند و چندین نفر از آنها تردید عمیقی نسبت به این موضوع ابراز کردند که آمریکا بتواند استدلال قانعکنندهای مبنی بر نیاز به اقدام نظامی عیله ایران ارائه دهد.
درسهایی از جنگ ویتنام
رابرت اس. لیتواک، متخصص علوم سیاسی در دانشگاه جورج واشنگتن میگوید: «تجربه جنگ ویتنام همچنین دکترین پاول درباره استفاده از زور میگوید که برای رسیدن به اجماع، ضروری است هدف سیاسی به وضوح بیان شود. اما در مورد ایران، ترامپ با ارائه دلایل متعدد برای این اقدام نظامی پیشگیرانه، از منع گسترش سلاحهای هستهای گرفته تا محافظت از معترضان و تغییر رژیم، نتوانسته این اجماع را بوجود آورد.»
در مذاکراتی که آخرین بار روز سهشنبه در ژنو برگزار شد، دو مذاکرهکننده ارشد ترامپ (استیو ویتکاف و جرد کوشنر) به ایران برای کنار گذاشتن دائمی تمام توانایی غنیسازی اورانیوم خود فشار آوردند. به گفته مقامات آگاه از مذاکرات، ایرانیها میگویند که حاضرند تولید مواد هستهای را، شاید برای یک دهه، به حالت تعلیق درآورند اما از کنار گذاشتن آنچه که حق غنیسازی مواد هستهای میدانند، خودداری میکنند.
همچنین مشخص نیست که آیا ایرانیها اجازه بازرسیهای گسترده و عمیق به آژانس بینالمللی انرژی اتمی را خواهند داد یا خیر.
ترامپ و بنبست مذاکرات
دونالد ترامپ باید نشان دهد که هر توافقی که در دو هفته آینده حاصل میشود، بسیار بهتر از آن چیزی است که باراک اوباما در دو سال و نیم مذاکره فشرده به دست آورد.
ترامپ در جریان اولین مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۱۶ میلادی به شدت از توافق هستهای ۲۰۱۵ بین ایران و دولت اوباما انتقاد کرد. در سال ۲۰۱۸ میلادی نیز او از این توافق خارج شد و آن را «بدترین توافق تاریخ» نامید.
اما اکنون ترامپ در نوعی بنبست دیپلماتیک قرار دارد. او با فشار روبروست تا نشان دهد هر توافق جدیدی که به آن دست یابد، فراتر از توافق ۲۰۱۵ است. اما ایرانیها مقاومت میکنند و ممکن است برای یافتن یک راه حل میانه، زمان کافی نداشته باشند.
همچنین این سوال مطرح است که آیا ترامپ به دلیل امتناع ایران از محدود کردن تعداد و برد موشکهایش، یا کاستن از شدت برخورد با معترضان، خطر جنگ با ایران را به جان میخرد یا خیر.
دونالد ترامپ در روزهای اخیر درباره هیچ یک از این مسائل صحبت نکرده است؛ اما اگر توافقی را امضا کند که به موشکها نپردازد، به نظر میرسد که اسرائیل را فروخته است. اگر او توافق هستهای را امضا کند که مانع از تیراندازی نیروهای امنیتی ایران به معترضان نشود نیز نسلی از ایرانیان را که ایالات متحده را آخرین فرصت خود برای نجات کشور میدانند، رها کرده است.
موضوع نفوذ بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل نیز مطرح است که دونالد ترامپ را تحت فشار قرار داده تا یک بار برای همیشه رژیم ایران را نابود کند.
جان برنان، مدیر سازمان سیا در دوران اوباما در جریان مذاکرات سال ۲۰۱۵ میلادی میگوید: «نتانیاهو مطمئنا به ترامپ میگوید که همانطور که در ونزوئلا موفق بوده، نام او برای دههها در منطقه نیز به خاطر سرنگونی رژیم ایران مورد احترام خواهد بود. همه موافقند که رژیم ایران یک مشکل است. اما راه حل چیست؟ این ایده که کندن سر رژیم مشکل را حل میکند، استدلال پوچی است.»