تصمیم به بمباران ایران میتواند پیامدهایی فاجعهبار برای آمریکا به همراه داشته باشد. اما تصمیم به حمله نکردن، ممکن است پیامدهایی حتی بدتری داشته باشد. چه ترامپ تصمیم به حمله بگیرد یا نه، پیامدهای تصمیم او نهتنها جمهوری اسلامی، بلکه نگاه ایرانیان و اپوزیسیون خارج از کشور به آمریکا را تغییر میدهد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در شامگاه ۲۲ ژانویه و شش روز پس از آنکه بهطور علنی از ایران بهدلیل آنچه توقف برنامهریزیشده اعدامهای گسترده زندانیان سیاسی خوانده شد، تشکر کرده بود، با انتشار هشداری نوشت: «ما کشتیهای زیادی را به [سمت ایران] اعزام کردهایم، فقط برای احتیاط… یک ناوگان کامل در آن مسیر در حرکت است، و شاید اصلا مجبور نشویم از آن استفاده کنیم.»
نشنال اینترست به قلم آرمان محمودیان مینویسد که چند سال پیش، چنین تضادی بهسادگی، به غیرقابلپیشبینی بودن همیشگی ترامپ نسبت داده میشد. اما امروز، این رویکرد بیشتر به یک روش حسابشده شباهت دارد: ابهام راهبردی در برابر دشمنان، بهویژه جمهوری اسلامی ایران.
این ابهام ظاهری ترامپ با بحرانی در ایران تلاقی کرده که از نظر ابعاد، بیسابقه است. آنچه در ابتدا بهعنوان مجموعهای از اعتراضات علیه مشکلات اقتصادی آغاز شد، بهسرعت رنگوبوی سیاسی به خود گرفت و به شعارهایی در جهت سرنگونی نظام انجامید. سرکوب این اعتراضات خونین بوده است ودر مورد شمار کشتهشدگان آمارهایی از حدود ۳۰۰۰ نفر تا ده ها هزار نفر وجود دارد. اما آنچه مشخص است، دولت برای مهار اعتراضات، از خشونتی بیسابقه استفاده کرده و سپس تلاش کرده آن را پنهان کند. قطع طولانیمدت اینترنت در ایران، همراه با اختلالات گسترده در ارتباطات، راستیآزمایی مستقل و واکنش جمعی را بهشدت دشوار کرده است.
به اینستاگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
در چنین فضایی، لحن ترامپ بهطورغیرمعمولی صریح بوده است. او در ابتدای سال، پیش از آغاز سرکوب، هشدار داد که ایالات متحده «کاملاً آماده شلیک» است، گفت ایران «در آستانه آزادی» قرار دارد و معترضان را به ادامه اعتراضات تشویق کرد؛ او حتی اعلام کرد که «کمک در راه است». با این حال، ایالات متحده در شدیدترین مرحله سرکوب، دست به حمله نظامی نزد.
این فاصله میان تشویق لفظی و خودداری از استفاده از زور، احتمالا بر محاسبات تهران نیز تأثیر گذاشته است. به نظر میرسد جمهوری اسلامی روی این فرض قمار کرده که یک سرکوب سریع و کوبنده میتواند چالش را آنقدر زود پایان دهد که به واشنگتن بهانهای برای اقدام ندهد. اما استقرار نظامی جدید آمریکا در خاورمیانه نشان میدهد که این بحران، دستکم از نگاه واشنگتن، «پایانیافته» تلقی نمیشود؛ حتی در حالی که ترامپ از آمادگی برای گفتوگو سخن میگوید. نتیجه، یک دوراهی است: چه ترامپ تصمیم به حمله بگیرد و چه نگیرد، پیامدهای تصمیم او نهتنها جمهوری اسلامی، بلکه نگاه ایرانیان و اپوزیسیون خارج از کشور به ایالات متحده را نیز شکل خواهد داد.
اگر آمریکا جنگ را آغاز کند، ممکن است نتواند آن را مهار کند
یک حمله تمامعیار آمریکا به ایران، واشنگتن را با یک مشکل اساسی روبهرو میکند: آغاز درگیری مسلحانهای که مهار آن بسیار دشوار خواهد بود. سابقه حمله ژوئن ۲۰۲۵ اغلب بهعنوان «تنش مدیریتشده» توصیف میشود. حملات هوایی آمریکا در داخل ایران و سپس پاسخ حسابشده تهران برای حفظ آبرو و نمایش قدرت به مخاطب داخلی و در نهایت آتشبس.
نویسنده معتقد است که یک حمله جدید، آن هم پس از ناآرامیهای گسترده و سرکوب فراگیر، احتمالا در تهران نه بهعنوان اقدامی تنبیهی و محدود، بلکه بهمثابه تهدیدی علیه بقای نظام تلقی خواهد شد. در چنین شرایطی، ایران ممکن است به این نتیجه برسد که خویشتنداری دیگر گزینهای قابلقبول نیست و با شدتی بسیار بیشتر واکنش نشان دهد.
ایران مدتهاست هشدار داده که حمله مستقیم آمریکا به نهادهای اصلی آن «منطقه را به آتش خواهد کشید» و تهدید کرده که پاسخ متقابل خواهد داد. منطق تهران ساده است: با گسترش میدان نبرد، فرسودن سامانههای دفاعی آمریکا و افزایش هزینههای اقدام نظامی، میتوان فشار سیاسی داخلی را در ایالات متحده افزایش داد، آن هم در حالی که هزینههای جنگ رو به افزایش است. حتی در شرایط تضعیفشده، تهران همچنان گزینههای متعددی برای وارد کردن ضربه به نیروهای آمریکایی در منطقه شامل موشکها، پهپادها، حملات نیابتی، عملیات سایبری، ایجاد مزاحمت برای کشتیرانی و تهدید جریان انرژی از تنگه هرمز در اختیار دارد. نظامی که خود را در حال نبرد برای بقا میبیند، ممکن است بهسرعت به سراغ ابزارهای حداکثری برود؛ نه به این دلیل که تضمینکننده پیروزیاند، بلکه چون بیشترین هزینه را پیش از شکست به دشمن تحمیل میکنند.
همچنین تضمینی وجود ندارد که ایالات متحده بتواند از طریق اقدام نظامی، نظام ایران را سرنگون کند. کارزارهای هوایی بهندرت بهتنهایی به فروپاشی سیاسی میانجامند. با این حال، شرایط کنونی ایران بهطور غیرمعمولی ناپایدار است: شکاف مشروعیت میان دولت و جامعه عمیق شده و اعتراضات اخیر، محدودیتهای ابزار سرکوب را آشکار کرده است.
نشنال اینترست مینویسد که مسیر محتملتر برای تغییر نظام در ایران، مسیر غیرمستقیم است. اگر حملات آمریکا دستگاههای سرکوب نظام، بهویژه سپاه پاسداران و نیروهای بسیج مرتبط با امنیت داخلی را تضعیف کند، ممکن است پنجرهای ایجاد شود که در آن توان حکومت برای مهار اعتراضات، بهطور موقت کاهش یابد. حمله بهتنهایی موجب تغییر نظام نمیشود، اما میتواند شرایطی را فراهم کند که چنین تغییری قابل تصورتر شود.
فروپاشی جمهوری اسلامی میتواند به هرجومرج منجر شود
دومین مشکل عمده مداخله نظامی ایالات متحده، مربوط به روز بعد از حمله است. ایران کشوری بزرگ، متنوع از نظر اجتماعی و بهشدت در معرض آسیبهای ژئوپلیتیکی است. این کشور در همسایگی مناطق شکننده قرار دارد و در تقاطع شکافهای قومی و فراملی متعددی واقع شده است. اگر خلا امنیتی ایجاد شود، این بیثباتی محدود نخواهد ماند و جریان سلاح، شبهنظامیان و پناهجویان در هر دو جهت حرکت خواهد کرد و تنشهای قومی یا مذهبی داخلی میتواند با تحریک بازیگران خارجی فعال شود.
در چنین سناریویی، آمریکا باید «برنامهای مشخص» داشته باشد و نه صرفا یک یادداشت سیاستی، بلکه مجموعهای واقعبینانه از گزینهها، شرکا و توانمندیها برای مواجهه با تحولات پرشتاب. همانطور که ایالات متحده پس از سال ۲۰۰۳ در عراق تجربه کرد، بدترین پیامدها اغلب نه از خود تغییر نظام، بلکه از رقابت برای قدرت در یک دولت تضعیفشده ناشی میشود.
حمله نظامی همچنین آرایش اپوزیسیون را دگرگون خواهد کرد. میزان این تأثیر بهشدت به نتایج عملیات و میزان خسارات جانبی بستگی دارد. حتی اگر طراحان نظامی آمریکا بر اهداف نظامی تمرکز کنند، تلفات غیرنظامی و آسیب به زیرساختها هرگز بهطور کامل قابل اجتناب نیست. هرچه هزینههای جانبی بیشتر باشد، اداره ایران پس از حمله بدون کمک گسترده خارجی دشوارتر خواهد شد و این دقیقاً وضعیتی است که اپوزیسیون خارج از کشور کمترین آمادگی را برای مدیریت آن دارد.
در اینجا «دام مشروعیت» نیز مطرح میشود. برای رهبران شاخص اپوزیسیون در خارج از کشور، بهویژه رضا پهلوی، یک حمله آمریکا با خسارات جانبی گسترده میتواند به یک بار سیاسی تبدیل شود.
اگر نظام فروبپاشد اما ایران در این روند ویران شود، ممکن است اپوزیسیون بهدلیل دعوت به مداخلهای که قادر به تثبیت اوضاع پس از آن نبوده، مقصر شناخته شود. از سوی دیگر، اگر نظام پابرجا بماند، واکنش منفی جهت دیگری خواهد داشت: ایرانیان ممکن است به این نتیجه برسند که اپوزیسیون شرایط را نادرست ارزیابی کرده، بیشازحد وعده داده و به تحریک واکنش و سرکوب کمک کرده، بیآنکه نتیجهای ملموس به دست آید. در هر دو حالت، حمله نهتنها تهران، بلکه اعتبار اپوزیسیون را نیز هدف قرار میدهد.
انفعال، ترامپ را ضعیف و آمریکا را غیرقابل اعتماد نشان میدهد
در سناریوی دیگر، اگر ایالات متحده از حمله خودداری کند، پیامدها متفاوتاند، اما لزوما کمتر نیستند. نخستین هزینه این سناریو آسیب دیدن اعتبار آمریکا و همچنین اعتبار شخصی ترامپ است که نزد بخش قابل توجهی از جامعه ضدحکومتی ایران خدشهدار خواهد شد.
بسیاری از ایرانیان با این تصور که وعده ترامپ درباره « در راه بودن کمک» به معنای اقدام مستقیم آمریکا علیه حاکمیت است، جان خود را در خیابانها به خطر انداختند، برداشتی که در هفتههای بعد با سیگنالهای تهاجمی مکرر کاخ سفید تقویت شد. اگر این بحران با کنار ایستادن ترامپ و عدم اقدام به پایان برسد، چه کسی در آینده به وعدههای مشابه او به عنوان یک متحد اعتماد خواهد کرد؟
برای جمهوری اسلامی، خویشتنداری آمریکا یک موهبت خواهد بود؛ چراکه ادعای محوری تبلیغات نظام را مبنی بر فریبکار و غیرقابل اعتماد بودن واشنگتن تایید میکند. همچنین به تهران اجازه میدهد سرکوب را بهعنوان «خرد راهبردی» بازتعریف کند. در روایت حکومت، معترضان به عنوان عوامل خارجی معرفی میشوند و عدم اقدام ایالات متحده از طرف آنها «گواهی» بر این است که آن ها عوامل یکبار مصرف بودهاند. این پیام نهفقط برای فعالان، بلکه برای طبقه میانی محتاط طراحی شده است: حمایت خارجی هرگز نخواهد آمد و مقاومت بیفایده است.
اپوزیسیون خارج از کشور نیز بهای سنگینی خواهد پرداخت. بسیاری از چهرههای تبعیدی نیز سرمایهگذاری سیاسی زیادی را روی حمایت آمریکا کرده و برخی بهصراحت وعده دادند که کمک در راه است. اگر آمریکا حمله نکند، اپوزیسیون در معرض اتهام قضاوت نادرست و اتکای بیشازحد به مداخله خارجی قرار میگیرد. این ضربه اعتباری، شکافهای موجود در میان اپوزیسیون را عمیقتر کرده و در نهایت به تقویت نظام میانجامد، نه به این دلیل که جمهوری اسلامی مشروعتر میشود، بلکه چون رقبای آن ناتوانتر به نظر میرسند.
آمریکا گزینههای دیگری هم دارد، اما همه به برنامه «روز بعد» نیاز دارند
هیچیک از اینها به این معنا نیست که انتخابهای واشنگتن به جنگ یا انفعال محدود میشود. گزینههای دیگری نیز وجود دارد، اما هر یک هزینههایی دارد و نیازمند برنامهریزی منظم است. یکی از این گزینهها، یک کارزار بسیار هدفمند برای خنثیسازی سریع رهبری و توان سرکوب جمهوری اسلامی، همراه با یک راهبرد معتبر برای روز بعد است. گزینه دیگر، یک حمله محدود و نمادین برای نشان دادن عزم آمریکا و عمل به تعهد ترامپ، بدون کشاندن منطقه به جنگی گسترده است، گزینهای که مستلزم نوعی تفاهم ضمنی با تهران درباره آستانههای تشدید تنش خواهد بود. گزینه سوم، مذاکره با پشتوانه فشار واقعی است؛ فشاری که مطالبات مشخصی را از جمله رفتار داخلی حکومت، آزادی بازداشتشدگان، بازگرداندن دسترسی به اینترنت و کاهش سرکوب در بلندمدت را دربر بگیرد.
نشنال اینترست در پایان نتیجه میگیرد که درس مشترک همه این گزینهها یکسان است: متغیر تعیینکننده، کمتر به حرکت آغازین و بیشتر به آنچه پس از آن رخ میدهد، مربوط میشود. خاورمیانه و جایگاه ایالات متحده در آن، دیگر نمیتواند یک رویداد نظامی بزرگ دیگر را که ناشی از انگیزههای آنی، ابهام یا بداههپردازی باشد، تحمل کند.