از جواب ندادن یک پیام گرفته تا انتظار برای نتیجه آزمایش یا شنیدن خبر یک بحران؛ چرا ذهن ما اغلب قبل از هر چیز، بدترین احتمال را تصور میکند؟
پیام را دیده است، اما جواب نمیدهد.
رئیس نوشته: «فردا چند دقیقه وقت داری؟»
پزشک میگوید: «برای اطمینان، یک آزمایش دیگر هم انجام بدهید.»
هنوز اتفاقی نیفتاده، اما ذهن شروع به ساختن داستان میکند؛ شاید خبر بدی در راه است، شاید مشکلی پیش آمده، شاید همه چیز از آنچه فکر میکنیم بدتر باشد.
تقریبا همه این تجربه را داشتهاند. اما چرا مغز ما در مواجهه با ابهام، اینقدر سریع به سمت بدترین سناریو میرود؟
پاسخ را باید در میلیونها سال تکامل جستوجو کرد.
مغز برای زنده ماندن تکامل پیدا کرده، نه برای آرامش
اگر انسانهای نخستین هنگام شنیدن صدایی میان بوتهها، همیشه فرض میکردند که خطری وجود ندارد، احتمالاً بسیاری از آنها زنده نمیماندند.
اما کسانی که محتاطتر بودند و حتی در نبود شواهد قطعی احتمال میدادند حیوانی شکارچی در کمین باشد، شانس بیشتری برای بقا داشتند.
به همین دلیل، مغز انسان به گونهای تکامل یافته که تشخیص خطر را بر احساس آرامش ترجیح میدهد.
روانشناسان تکاملی معتقدند این سازوکار هنوز هم در مغز ما فعال است؛ با این تفاوت که امروز «شیر درنده» جای خود را به ایمیل رئیس، نتیجه آزمایش، امتحان، مصاحبه شغلی یا خبرهای سیاسی داده است.
چرا خبرهای بد بیشتر در ذهن میمانند؟
پژوهشگران از پدیدهای به نام سوگیری منفی (Negativity Bias) صحبت میکنند.
این سوگیری باعث میشود مغز، اطلاعات منفی را سریعتر تشخیص دهد، بیشتر به آنها توجه کند و برای مدت طولانیتری به خاطر بسپارد.
به همین دلیل است که یک انتقاد ممکن است ساعتها ذهن ما را مشغول کند، در حالی که چند تعریف و تشویق را خیلی زود فراموش میکنیم.
از نگاه علوم اعصاب، این واکنش تا حدی به نقش آمیگدال، بخشی از مغز که در پردازش تهدیدها و احساس ترس نقش دارد، مربوط میشود. آمیگدال معمولاً به محرکهای منفی سریعتر از محرکهای خنثی یا مثبت واکنش نشان میدهد و همین موضوع توجه ما را به خطرهای احتمالی جلب میکند.
چرا ابهام از خبر بد هم سختتر است؟
شاید عجیب به نظر برسد، اما بسیاری از روانشناسان معتقدند مغز انسان با ابهام مشکل بیشتری دارد تا با یک خبر بد قطعی.
وقتی اطلاعات ناقص است، مغز تلاش میکند جاهای خالی را پر کند. مشکل اینجاست که این داستانپردازی اغلب خوشبینانه نیست.
برای نمونه، اگر دوستی چند ساعت به پیام شما پاسخ ندهد، دهها توضیح منطقی ممکن است وجود داشته باشد؛ از تمام شدن شارژ تلفن همراه گرفته تا مشغول بودن در محل کار. اما ذهن بسیاری از افراد، پیش از هر چیز، به سمت احتمالهای منفی میرود.
به همین دلیل، روانشناسان گاهی میگویند مغز از «ندانستن» خوشش نمیآید و برای رهایی از ابهام، حتی اگر لازم باشد، بدترین سناریو را میسازد.
چرا در دوران بحران این احساس شدیدتر میشود؟
در زمان بحرانهای سیاسی، اقتصادی یا شخصی، مغز به دنبال نشانههایی از خطر میگردد.
به همین دلیل، در دورههایی که اخبار جنگ، رکود اقتصادی یا همهگیری بیماریها افزایش پیدا میکند، بسیاری از افراد احساس میکنند بیش از گذشته نگران آینده هستند.
این به معنای ضعیفتر شدن انسانها نیست؛ بلکه واکنشی طبیعی به محیطی است که در آن میزان ابهام و تهدید افزایش یافته است.
آیا شبکههای اجتماعی این وضعیت را بدتر کردهاند؟
امروز انسان بیش از هر زمان دیگری در معرض جریان دائمی خبرهای فوری، هشدارها و اطلاعات ناقص قرار دارد.
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز معمولا محتوایی را بیشتر نمایش میدهند که واکنش احساسی شدیدتری ایجاد کند، زیرا چنین محتواهایی بیشتر دیده و به اشتراک گذاشته میشوند.
نتیجه این است که مغز، بارها و بارها با محرکهایی روبهرو میشود که احساس خطر یا نگرانی را فعال میکنند؛ حتی اگر بسیاری از این تهدیدها هرگز به واقعیت تبدیل نشوند.
آیا میتوان این چرخه را متوقف کرد؟
روانشناسان میگویند هدف این نیست که ذهن را وادار کنیم همیشه مثبت فکر کند، بلکه باید میان احتمال و قطعیت تفاوت قائل شویم.
وقتی مغز بدترین سناریو را ترسیم میکند، میتوان از خود پرسید:
- چه شواهدی برای این فرض وجود دارد؟
- آیا توضیح منطقی دیگری هم ممکن است؟
- آیا دارم یک احتمال را با یک واقعیت اشتباه میگیرم؟
همین چند سؤال ساده میتواند به کاهش اثر سوگیری منفی کمک کند و اجازه ندهد ذهن، داستانی را که هنوز هیچ مدرکی برای آن وجود ندارد، به عنوان واقعیت بپذیرد.
آیا بدترین سناریو همیشه بد است؟
جالب اینجاست که پاسخ همیشه منفی نیست.
همین توانایی تصور خطر باعث شده انسان بتواند برای آینده برنامهریزی کند، از اشتباهها درس بگیرد و برای موقعیتهای دشوار آماده شود.
مشکل زمانی آغاز میشود که ذهن، احتمال را با قطعیت اشتباه بگیرد و هر ابهامی را به یک فاجعه تبدیل کند.
جمعبندی
شاید مغز ما به گونهای طراحی شده باشد که قبل از هر چیز خطر را ببیند، اما این به معنای درست بودن همه هشدارهایی که تولید میکند نیست.
بار بعد که ذهن شما در چند ثانیه بدترین سناریوی ممکن را ساخت، شاید بد نباشد این سؤال را از خودتان بپرسید: آیاواقعا شواهدی برای این نتیجهگیری وجود دارد، یا فقط مغز من همان کاری را انجام میدهد که میلیونها سال برای انجام دادنش تکامل پیدا کرده است؟