در پی تحولات پرشتاب داخلی و خارجی ایران طی سالهای اخیر، نگاه قدرتهای منطقهای به این کشور نیز دستخوش بازتعریف شده است. در این میان، ترکیه بهعنوان یکی از مهمترین همسایگان ایران، رویکردی پیچیده، چندلایه و در عین حال محتاطانه را در قبال تهران در پیش گرفته است.
سلیم چویک، پژوهشگر مسايل ترکیه از اندیشکده آلمانی «امور بینالملل و امنیت» در مقالهای که در همکاری با اندیشکده هلندی «کلینگندال» منتشر شده، تلاش کرده است تا تصویری دقیق از نحوه درک و مدیریت روابط با ایران در سیاست خارجی ترکیه ارائه دهد.
اعتراضات گستردهای که پس از مرگ مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ شکل گرفت را میتوان نقطه آغاز مرحلهای جدید در تحولات داخلی ایران دانست. این اعتراضات با سرکوب مواجه شد، اما تبعات آن در قالب کاهش مشروعیت سیاسی و افزایش فشارهای داخلی و خارجی همچنان ادامه دارد.
در همین رابطه، آقای چویک معتقد است که «اعتراضات سالهای اخیر نشانه ورود ایران به یک چرخه منفی از کاهش کارآمدی حکومت و افزایش فشارهای چندبعدی است»؛ چرخهای که بر نگاه کشورهای منطقه، از جمله ترکیه، تاثیر مستقیم گذاشته است.
دوگانگی پایدار در نگاه آنکارا
بر اساس این تحلیل، راهبرد ترکیه در قبال ایران همواره بر یک دوگانگی بنیادین استوار بوده است: ایران همزمان یک رقیب ژئوپلیتیکی مهم و یک همسایه اجتنابناپذیر است.
آقای چویک مینویسد که آنکارا ایران را بهعنوان رقیبی میبیند که باید مدیریت شود، نه دشمنی که باید شکست داده شود. این نگاه ناشی از یک محاسبه هزینه-فایده است؛ چرا که هرگونه تقابل مستقیم میتواند هزینههای سنگینی برای هر دو کشور به همراه داشته باشد.
به کانال تلگرام یورونیوز فارسی بپیوندید
نویسنده در تحلیل رویکرد ترکیه به ایران، تاکید میکند که این نگاه بر سه چارچوب سیاستی همپوشان استوار است که در کنار هم، دوگانگی راهبردی آنکارا را شکل دادهاند.
نخست، ایران از منظر «برابری ساختاری» دیده میشود؛ به این معنا که یک قدرت منطقهای همسایه است که بهراحتی قابل سلطه نیست و بنابراین باید در برابر آن موازنه ایجاد شود. آقای چویک معتقد است که «این واقعیت، پایه اصلی نوع نگاه ترکیه به ایران را تشکیل میدهد.»
دوم، بهدلیل همین برابری، سیاستگذاران ترکیه رویکرد «رقابت مدیریتشده» را در پیش میگیرند. در این چارچوب، رقابت اجتنابناپذیر است، اما باید در سطحی قابل کنترل نگه داشته شود و به تقابل مستقیم تبدیل نشود.
سوم، تحولات ایدئولوژیک در هر یک از دو کشور بهطور متناوب بر نحوه درک متقابل تاثیر میگذارد. این تغییرات گاهی ایران را بهعنوان یک چالش ایدئولوژیک یا امنیتی مطرح میکند و گاهی نیز زمینه را برای تعامل عملگرایانه فراهم میسازد.
برابری ساختاری، رقابت را محدود میکند
یکی از نشانههای بارز این رابطه پیچیده، ثبات تاریخی مرز میان دو کشور است. مرزی که از سال ۱۶۳۹ میلادی و پس از پیمان قصرشیرین تاکنون تقریبا بدون تغییر باقی مانده است.
برخلاف تصور رایج، این ثبات به معنای روابط صلحآمیز دائمی نیست، بلکه نشاندهنده نوعی توازن قدرت است. آقای چویک در اینباره تاکید میکند: «پایداری مرزها نتیجه ناتوانی تاریخی دو کشور در غلبه بر یکدیگر و تثبیت یک برابری ساختاری است.»
این برابری باعث شده که رقابت میان دو کشور، بهجای تبدیل شدن به درگیری مستقیم، در قالب رقابتهای کنترلشده و غیرمستقیم ادامه یابد.
مساله کردها؛ همکاری در سایه تردید
در میان موضوعات امنیتی، مسئله کردها یکی از مهمترین محورهای تعامل میان ایران و ترکیه بهشمار میرود. هر دو کشور نسبت به هرگونه خودمختاری کردها حساس هستند و همین موضوع، زمینه همکاریهایی را میان آنها ایجاد کرده است.
آقای چویک توضیح میدهد که هر دو کشور از گذشته نسبت به هرگونه بسیج سیاسی کردها حساس و نگران بودهاند؛ و این نگرانی ریشه در دهههای ابتدایی قرن بیستم بازمیگردد. حتی در دوره میان دو جنگ جهانی، این دغدغه مشترک زمینهساز همکاریهای منطقهای شد. یکی از نمونههای مهم، پیمان سعدآباد در سال ۱۹۳۷ میلادی بود که میان ایران، ترکیه، عراق و افغانستان با هدف تثبیت مناطق مرزی و جلوگیری از شورشهای فرامرزی شکل گرفت.
بهطور کلی، مساله کردها همزمان دو اثر متضاد بر روابط تهران و آنکارا داشته است. از یکسو، این موضوع به همکاری میان دو کشور کمک کرده، چراکه هر دو بهطور مشترک با هرگونه خودمختاری یا استقلال کردی مخالفاند. نمونه بارز این همکاری، مخالفت مشترک با همهپرسی استقلال اقلیم کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ است. علاوه بر این، دو کشور در مقاطعی همکاریهای امنیتی و تبادل اطلاعاتی علیه شبکههای مسلح کردی در مناطق مرزی داشتهاند.
اما در کنار این همکاری، سطحی از بیاعتمادی نیز همواره وجود داشته است. منشا این بیاعتمادی، نگرانی از آن است که هر یک از دو کشور ممکن است از مساله کردها بهعنوان ابزاری برای تضعیف ثبات داخلی طرف مقابل استفاده کند. برای مثال، فعالیتهای حزب کارگران کردستان (پکک) در نزدیکی مرزهای ایران در دهه ۱۹۹۰، در برخی مقاطع در آنکارا بهعنوان تلاشی برای فشار بر ترکیه تفسیر شد. همچنین، مقامات ترکیه گاه تهران را به فراهم کردن پناهگاه امن برای برخی عناصر این گروهها متهم کردهاند.
با این حال، در مجموع کفه همکاری سنگینتر بوده است. آقای چویک معتقد است که «با وجود تداوم سوءظنها، همکاری در جلوگیری از خودمختاری کردی غالب بوده و مانع از آن شده که روابط دو کشور به خصومت پایدار تبدیل شود.»
ایدئولوژی، اسلام و تغییر در ادراک تهدید
در کنار عوامل ثابتی مانند برابری ساختاری، همجواری جغرافیایی و همکاری در موضوع کردها، آقای چویک تاکید میکند که ایدئولوژی در دورههای مختلف نقش مهمی در بازتعریف نگاه ترکیه به ایران ایفا کرده و ادراک تهدید را دستخوش تغییر کرده است.
از دهه ۱۹۲۰ تا اواخر دهه ۱۹۷۰، دو کشور از نظر ایدئولوژیک همسو بودند؛ هر دو در مسیر دولتسازی سکولار قرار داشتند و در دوران جنگ سرد در اردوگاه غرب قرار داشتند. این همگرایی در قالب همکاریهایی مانند سازمان پیمان مرکزی (سنتو) بهوضوح قابل مشاهده بود.
انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ میلادی نقطه گسست اصلی بود. پس از آن، شکاف میان نظام اسلامی ایران و نظام سکولار ترکیه شکل گرفت و در دهه ۱۹۹۰ به اوج رسید. آقای چویک میگوید: «در این دوره، برای نخستین بار ایران در نگاه بخشی از نهادهای امنیتی ترکیه بهعنوان یک تهدید واقعی مطرح شد.» نگرانی از تاثیر ایدئولوژی ایران بر جریانهای اسلامگرا در ترکیه و ارتباط با گروههای مسلح، به سیاستی امنیتمحورتر در قبال تهران انجامید.
با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه در دهه ۲۰۰۰ میلادی، این نگاه تغییر کرد و روابط از حالت امنیتی خارج شد. این تغییر تا حدی به این دلیل بود که خود اسلام سیاسی نیز دیگر بهعنوان عامل بیثباتکننده در داخل ترکیه دیده نمیشد. همکاریهای اقتصادی گسترش یافت و ترکیه نقش میانجی در پرونده هستهای ایران ایفا کرد. با این حال، اتهام استفاده سیاسی از «نزدیکی به ایران» در داخل ترکیه بهطور کامل از بین نرفت.
در دوره بهار عربی نیز، رقابت ایدئولوژیک شکل تازهای گرفت. ترکیه مدل «دموکراسی مسلمان» را ترویج میکرد، در حالی که ایران بر الگوی انقلابی تاکید داشت. با این حال، آقای چویک معتقد است که «در این دوره، اختلافات بیش از آنکه صرفا ایدئولوژیک باشد، بازتاب رقابتهای ژئوپلیتیکی دو کشور بود.»
از رقابت حاصل جمع صفر تا رقابت مدیریتشده
به اعتقاد آقای چویک، پس از تحولات بهار عربی، رقابت ایران و ترکیه وارد مرحلهای شد که بیش از هر جا در سوریه نمایان شد. در این کشور، آنکارا و تهران از بازیگران متفاوتی حمایت کردند و اهداف راهبردی کاملا متفاوتی را دنبال میکردند. در این شرایط، دستاوردهای ایران اغلب بهعنوان زیان برای ترکیه تفسیر میشد و برعکس، عقبنشینیهای ایران بهعنوان فرصت برای گسترش نفوذ آنکارا دیده میشد. به این ترتیب، رقابتی که پیشتر قابل مدیریت بود، بهتدریج به یک رقابت منطقهای گستردهتر شباهت پیدا کرد.
با این حال، حتی در اوج این رقابت نیابتی، همکاریهایی نیز میان دو کشور شکل گرفت. مهمترین نمونه آن، روند آستانه بود که با مشارکت ایران، ترکیه و روسیه برای مدیریت آتشبسها در سوریه ایجاد شد. آقای چویک تاکید میکند که «این روند نمونهای از همکاری ساختاری میان بازیگرانی بود که همزمان در میدان از طرفهای رقیب حمایت میکردند.»
در ادامه، با تلاش ترکیه برای بهبود روابط با کشورهای غربی و عربی پس از سال ۲۰۲۱، رقابت پنهان با ایران بار دیگر برجسته شد. این روند پس از فروپاشی دولت بشار اسد در اواخر ۲۰۲۴ نیز تکرار شد؛ جایی که تضعیف موقعیت ایران در سوریه، بهسرعت بهعنوان فرصتی برای گسترش نفوذ ترکیه مورد استفاده قرار گرفت.
رقابت بدون دشمنی؛ ترکیه در مواجهه با جنگ علیه ایران
در آستانه حملات آمریکا و اسرائیل به ایران در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ترکیه در موقعیتی دوگانه و پیچیده قرار گرفت. به نوشته آقای چویک، از یکسو تضعیف شبکه نفوذ منطقهای ایران در لبنان، سوریه و غزه، فرصتهایی برای آنکارا ایجاد کرد. اما از سوی دیگر، ترکیه نسبت به پیامدهای گستردهتر این تحولات نگران شد.
گسترش حملات نظامی اسرائیل در چندین کشور و تثبیت جایگاه آن بهعنوان قدرت نظامی برتر منطقه، با نگاه ترکیه به نظم منطقهای همخوانی نداشت. آقای چویک تاکید میکند که «اگرچه تضعیف ایران برای ترکیه سودهایی داشت، اما همزمان محیطی ناامنتر نیز ایجاد کرد.»
با آغاز حملات اسرائیل به ایران در ژوئن ۲۰۲۵، ترکیه بهصراحت با این اقدام مخالفت کرد. در این مقطع، آنکارا به این جمعبندی رسید که از حمله مستقیم به ایران سودی نخواهد برد، در حالی که گسترش بیمهار قدرت نظامی اسرائیل میتواند تهدیدزا باشد. همزمان، برخی گفتمانها در اسرائیل که ترکیه را بهعنوان هدف بالقوه آینده مطرح میکردند، نگرانیهایی را در داخل ترکیه ایجاد کرد و به ادراکات امنیتی این کشور بُعد تازهای بخشید.
نمایش برتری هوایی اسرائیل در برابر ایران نیز نگرانیهای موجود درباره ضعف نسبی توان هوایی و پدافندی ترکیه را تشدید کرد. به نوشته آقای چویک، این وضعیت «بحثها درباره ضرورت تقویت توان نظامی، از جمله نوسازی جنگندههای اف-۱۶ و خرید یوروفایتر را سرعت بخشید»، هرچند پروژه بومی جنگنده «کاآن» هنوز راهحلی کوتاهمدت محسوب نمیشود.
حمله ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ (نهم اسفند ۱۴۰۴) آمریکا و اسرائیل به ایران، این دوگانگی را آشکارتر کرد. ترکیه که پیشتر تلاشهایی برای جلوگیری از تشدید تنش انجام داده بود، پس از آغاز جنگ موضعی حسابشده اتخاذ کرد: مخالفت با حملات و هشدار درباره بیثباتی بیشتر، در کنار حفظ فاصله سیاسی از تهران. آقای چویک میگوید: «این موضع نشاندهنده مخالفت با جنگ، با حفظ فاصله سیاسی با ایران بود».
یورونیوز فارسی را در ایکس دنبال کنید
در عین حال، یکی از نگرانیهای اصلی آنکارا، احتمال فروپاشی حکومت در ایران است. با توجه به مرز حدود ۵۰۰ کیلومتری دو کشور و جمعیت بالای ایران، چنین سناریویی میتواند موجی گسترده از پناهجویان، اختلال اقتصادی، تهدیدات انرژی و فشارهای امنیتی ایجاد کند. همچنین، این وضعیت میتواند مسئله کردها را وارد مرحلهای جدید و پیشبینیناپذیر کند، بهویژه در شرایطی که بحثهایی درباره تسلیح گروههای کردی در ایران مطرح شده است.
بر همین اساس، آقای چویک تاکید میکند که «برای ترکیه، یک ایران باثبات، حتی اگر دردسرساز باشد، بهتر از یک همسایه بیثبات و درگیر آشوب است.»
در مجموع، نویسنده معتقد است که نگاه ترکیه به این جنگ را نمیتوان صرفا «مخالفت اصولی» یا «بهرهبرداری فرصتطلبانه» دانست. این نگاه بازتاب همان الگوی دیرینه است: ایران یک رقیب است، اما بیثباتی آن پیامدهایی دارد که ترکیه ناگزیر باید با آنها مواجه شود. بنابراین، سیاست آنکارا نه بر ترجیح ضعف یا قدرت ایران، بلکه بر تلاش برای نگه داشتن این رقابت در سطحی قابل مدیریت استوار است.
با این حال، آقای چویک اشاره میکند که این رویکرد محدودیتهایی نیز دارد. ترکیه، مشابه برخی کشورهای خلیج فارس، در عین وابستگی به ساختارهای امنیتی غرب، روابط عملگرایانهای با ایران حفظ کرده است. این وضعیت اگرچه انعطاف ایجاد میکند، اما توان تاثیرگذاری بر روندهای کلان منطقهای را کاهش میدهد.
آیا ترکیه و میتوانست زودتر از شدت تنشها بکاهد؟
در نهایت، این پرسش مطرح میشود که آیا تعامل منطقهای گستردهتر با ایران، از سوی ترکیه و دیگر بازیگران، میتوانست زودتر از شدت تنشها بکاهد؟ چنین رویکردی نیازمند آن بود که ایران نه فقط بهعنوان رقیب ژئوپلیتیک، بلکه بهعنوان عضوی از یک چارچوب امنیتی منطقهای دیده شود که از طریق گفتوگوی منطقهای شکل گیرد.
آقای چویک این موضوع را یک پرسش باز میداند، اما تاکید میکند که «در غیاب چنین چارچوبی، مساله ایران بیش از آنکه در سطح منطقه حلوفصل شود، تحت تاثیر مداخلات و رقابتهای فرامنطقهای قرار گرفته است.»
این کارشناس در نهایت این گونه جمع بندی میکند که «ترکیه و دیگر بازیگران منطقهای احتمالا باید با پیامدهایی کنار بیایند که ظرفیت محدودی برای شکلدهی به آنها داشتهاند.»